شهر داستان | رمان
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام شهر داستان | رمان
تُعد قناة شهر داستان | رمان (@dastanromancity) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 24 985 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 291 في فئة الكتب والمرتبة 13 502 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 24 985 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 09 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -549، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -27، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 12.71%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 4.28% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 176 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 070 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
وصف القناة غير متوفر.
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 10 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.
24 985
المشتركون
-2724 ساعات
-1337 أيام
-54930 أيام
أرشيف المشاركات
24 985
وقتی بعد ده دقیقه یه ربع کردن متوجه شد قرار نیس ابم بیاد بهم گفت بزار به پهلو بشم باز از پهلوخوابید و من از پشت اروم پاشو دادم بالا با اینکه دردداشت خودش پاشو نگه داشت منم دستم رو سینه هاش بود و کیرم تو کسش عقب جلو میکردم خودم خسته شده بودم مامان گفت یعنی اگه اسپری زده باشی تو روحت ریدم داره میسوزه کسم سابیده شد به خدا بسه بیار آبتو باز دوباره تو حالت اول شد و رفتم روش گفت بخدا دیگه دارم میمیرم عزیز دلم یکم متوقف کردم و مامان یکم اب خورد بعد قبل اینکه دوباره بخوابه گفت تو روح بابات تو هر غلطی هست کردی بیا روم خندیدم گفتم هیچی والا باز دوباره رفتم روش و مشغول شدم رد داده بودم مامان دیگه چیزی نمیگفت چشمشو بسته بود ولی مشخص بود کمرش خسته شده انقد زده بودم زیر دلش که حالت تهوع گرفته بود ولی وقتی دیدم گفت اشکال نداره اروم باش عزیزم بکن استرس گرفتی نمیاد ابت دیدم منو بغلش کشید و با اینکه خسته بود داشت همزمان که میکردمش کمرمو دست میکشید و ماساژ میداد دلم براش سوخت گفت مامان الهی فدات شم که بخاطر من تحمل میکنی گفت قربونت بشم خدانکنه بکن عزیزم اشکال نداره من خوبم بلاخره بعد کلی وقت تحمل مامان لامپ اتاقو دست برد بالای سرش خاموش کرد که من متوجه نشم گریش گرفته ولی صدای هق هق ارومش شنیدم لامپو روشن کردم دیدم اشک از گوشه چشمش راه افتاده مثل بچه ها لب میچید تو چشام نگاه کرد گفتم وای مامان(واقعا خسته شده بود و درد داشت تحملش سر اومده بود و گریش افتاد اما نمیخواست ببینم )کیرمو باز کشیدم بیرون خیس اب حشرم بود گفتم الهی مامان گریه نکن عزیزم کلی قربون صدقش رفتم ازش معذرت خاستم گفت چیزی نیست اشکال نداره نشست اشکاشو پاک کرد و خودش رفت رو حالت داگی منم رفتم پشت سرش دستمو گزاشتم رو کمرش کیرمو بردم لای پاهاش چند بار مالیدم رو لبه های کسش تا یدفه تا ته رفت داخل مامان یه اوووخ گفت منم کمرشو بوسیدم و چندتا تلمبه محکم و سریع زدم و کیرم تا ته تو کسش فشار دادم ابمو طولانی مدت تو کسش خالی گردم و کشیدم بیرون نفس نفس میزدم و نشستم پشت مامان اون ولی تو همون حالت داگی رفت به سجده و آب منی که داخلش ریخته بودمو ریخت بیرون و سوراخ کسش بازو بسته میشد
واقعا لذت بخش بود خیلی کمرم خسته شده بود بعدش مامان هم به پهلو شد و رفتم کنارش خوابیدم کیرم که داشت می خوابید گذاشتم لای روناش و با هم خوابیدیم
بعد از اون شب دیگه مامان برنگشت خونه شوهرش و طلاقشو گرفتم و بازم مثل قدیم شبا کنار هم میخوابیم
پایان.
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 985
گفت یا خدا بزار از حموم بیام خدا به دادم برسه نتونستم تحمل کنم پریدم گرفتمش انداختمش رو تخت خندید گفت اگه میدونستم قراره امشب انتقام شش ماه بگیری زودتر میومدم. دستاشو بردم بالا سرش گرفتم گفت اخ دستم چه خبرته ارووووم گفتم کجاشو دیدی از امشب دیگه مال خودمی حیف تو نیس اون کسکش بکنتت مامان یکم جا خورده بود گفت باشه باشه آروم باش ولم کن بزار خودمو خشک کنم ولی من دستاشو گرفته بودم بالا سرش و زیر بغلشو که ژیلت کشیده بود بوس میکردم. نقطه ضعفش بود مامان بلند میخندید وای خدا قلقلکم میاد بس کن. خودشم میدونست بی فایدس صورتش سرخ شده بود عاشق خیسی بدنش بودم صورت و موهاش خیییس آب بود منم لیسیدن زیر بغلشو ادامه ندادم و اونم خندید تا اروم شد و گفت لعنت بهت روده هام اومد دهنم از بس خندیدم پاشد نشست یه نگاه کرد به کیرم خندید گفت اوه اوه رحم کن به مامانی این زیادی بزرگه. (راست میگفت درازتر و کلفت تر از همیشه من مامانم ترک و بابام عرب و از کیر شانس اوردم و واقعا بزرگه کیرم)
گفتم نترس تو که عادت داری… خواست بلند بشه یه چیزی برداره خودشو خشک کنه دستشو گرفتم نشوندمش گفتم من خیستو دوست دارم گفت سردم شد گفتم گرمت میکنم و خوابیدم سرمو گذاشتم زیر سینه هاش مامان دستشو گذاشت زیر سرم و با دست دیگش روی سرم میکشید منم مشغول خوردن سینه هاش شدم انقدر غرق خوردن بودم که به اخی که از شدت مکیدنم میکشید توجه نمیکردم بالاخره دستمو تو همون حالتی که سینه هاشو میخوردم رسوندم به کسش و آب گرمی که از کسش میومد رو احساس کردم با لبخند گفت آب حمومه ها گفتم غلط کردی تازه است گرمه گرم از تو کست میاد اینو که گفتم سرمو کنار زد و حالا اون خوابید به صورتی که سینه های بزرگش پهن شد روی رونام و شروع کرد به ساک زدن برام کیرمو گرفت و حسابی برام خورد تا زیر تخمام و و میدونست که عاشق اینم که تخمامو تو دهنش بگیره تا من یه دل سیر تماشاش کنم مامان عاشقتم…
سر مامان رو گرفتم و چند تا تلمبه تودهنش زدم و اب حشرم با اب دهنش از دور کیرم میریخت کنار تخمام سرشو نگه داشتم تا مامان زد به پام سرشو ول کرد با چشماش که سرخ شده بود مظلومانه و عاشقانه بهم نگاه کرد لبخندش باعث شد یادم بیوفته بهش بگم اگه گفتی الان چی میچسبه؟ مامان گفت چی؟ گفتم بعد شام کتلت مامان … مامان خندید گفت اها اینو تو یادم دادی بعدش خوابید و پاهاشو بالا گرفت با دیدن کس مست و خیس مامان فقط دلم میخواست بخوابم روش و یه دل سیر بکنمش مامان دستاشو باز کرد تا من برم تو بغلش منم اروم خوابیدم لای پاهاشو رطوبت سینه هاشو رو سینه هام حس کردم خیلی حس خوبی بود چند تا بوس محکم بهش کردم و کیرمو روی کسش فشار میدادم مامان گفت یکم اذیتم پاهاش رو بالا نگه داشته بود گفتم پاتو بنداز چون قبلا بهش گفته بودم دورکمرم بگیره تا راحت تر بکنم ولی پاش درد میکرد یکم جاشو تغییر داد و یه بالشت گذاشتم زیر سرش بلاخره کیرم راهشو به کس مامان جونم پیدا کرد و وقتی وارد کسش شد مامان یه آه بلندی کشید کیرمو اروم تو کسش جا دادم و نگه داشتم تا واژنش دور کیرم عادت کنه هر چند خیس بود و دردی نداشت دستمو بردم لای پاهاش اروم با انگشتام سوراخ کسشو باز کردم کیرمو چند بار دراوردم اروم ودوباره زدم داخل و هر بار یه آه جانانه میکشید تا کامل وزنمو انداختم روی مامانو کیرمو تا ته داخل کسش کردمو نگه داشتم تا تخمام بچسبه لبه های کسش سر کیرم اونقدر رفته بود که گردنه رحمش رو حس میکردم جایی که اگه موقع تلنبه زدن کیرم میخورد بهش مامان درد شدیدی رو میکشید باسنمو فشار میدادم لای پاهاش و صورتشو بوس میکردم سرمو بردم لای سینه هاش میخوردمو لذت میبردم از اینکه مامان بعد مدتها دوباره زیرمه و دارم میکنمش
نوک سینه هاش سفت شده بودن وقتی مطمئن شدم که کیرم حالش خوبه و قرار نیس به این زودی ابش بیاد شروع کردم به تلمبه زدن مامانم که اه و ناله هاش دراومده بود و داشت حال میکرد از عقب جلو کردن اروم کیرم تا چند ضربه محکم و باز نگه داشتن مامانم اه و ناله هاش بالا رفته بود شالاپ شولوپ کیرم میخورد تو کسش و مامان در همین حال بدنش لرزید و خودشو رها کرد انگار که خیلی وقت بود ارگاسم روتجربه نکرده بود بعداز اون کیرمو کشیدم بیرون از کسش تا مطمئن بشم اومده و دیدم بله اب حشر مامان جون ریخت بیرون روی ملافه مامان چشماشو بست ودیگه باز نکرد من برعکسش کردمو خوابیدم روکمرش کیرمو دوباره گذاشتم دم سوراخشو فرو کردم و باز اروم اروم داشتم میکردم و توحال لذت بردن بودم اه و ناله های مامان هم خفیف شده بود انگار دیگه خسته بود و جونی نداشت ولی من بشدت داغ بودم و دلم میخاست اوج بگیرم ولی هر بار که شالاپ شولوپ چند ضربه میزدم مامان میگفت اخ اروووووم خودت میدونی میخوره بد جایی منم با خنده بهش گفتم چیکار کنم واژن تو کوچکه مامان گفت غلط کردی کیر تو زیادی درازه معدم میاد حلقم …
24 985
براش یه تیکه یخ از فریزر برداشتم گذاشتم مشما دادم دستش گفتم بزار رو کبودی دست و صورتت تا زود خوب شه.ازم گرفت گذاشت کنار لبش گفت الهی دستش بشکنه گفتم چه فایده دوباره برمیگردی خونش براش سوپ درست کنی دستش زود جوش بخوره. گفت دیگه خسته شدم دیگه تحقیر بسه برنمیگردم خونش گفتم تو هم بخوای من دیگه نمیزارم بری براش چایی اوردم دیدم بالشت مبل و برداشته گذاشته رو پاهاش با خنده بهش گفتم پتو بیارم؟ اونم خندید گفت تو که از راه نرسیده واسم شق کردی خدا به دادم برسه شب چطور اینجا بخوابم؟ (البته این بار اول نبود که مامان بعد ازدواجش قهر می کرد و میومد پیش من و خب هر دفعه شبش از خجالت تموم مدتی که نبود در میومدم.اما این دفعه فرق میکرد بعد از شش ماه پیداش شد! دیگه تصمیم گرفته بودم اجازه ندم برگرده)
مامان گفت شام چی درست کنم؟ گفتم لازم نیست از بیرون سفارش میدم ولی اصرار کرد که خودش درست کنه برای همین رفت آشپزخونه تا کتلت درست کنه منم رفتم تا همراهیش کنم.
خلاصه بعد از کلی صبحت باهاش متقاعدش کردم که همینجا بمونه تا طلاقشو از اون نکبت بگیرم مامان دیگه نمی خواست برگرده و از اینکه کنار من بود حالش خیلی بهتر بود موقع شام درست کردن بهش گفتم: مامان یادته شبایی که کتلت درست میکردی میگفتی برم حموم که شب کنار هم میخوابیم بوی غذا اذیتم نکنه مامان یه نگاهی به من کرد و با لبخند گفت خب امشبم میرم ولی مگه قراره کنار هم بخوابیم؟ گفتم پس چی نکنه میخوای رو کاناپه بخوابم؟ خندید و یه تکه از کتلت گذاشت دهنم و گفت کنارت بخوابم که به قول خودت بعد شام کتلت چی میچسبه؟ منم گفتم کتلتی با مامان تو تخت… با هم خندیدیم و مامان گفت ای بیشعور درست نمیشی تو…
سر میز شام من که دولپی داشتم میخوردم یه لحظه حواسم به مامان افتاد دیدم مامان رفته تو خودش و چیزی نمیخوره گفتم باز چیه؟ مامان گفت اشتها ندارم بعد یه آهی کشید و گفت نمیدونم چرا اینطور شد راستش انتظار داشتم بعد از رفتنم تو کسی رو پیدا کنی اینکه میبینم هنوزم نتونستی فراموش کنی … تو بیخیال آینده شدی ولی من شاید تو آینده نباشم تو میخوای چیکار کنی,؟ گفتم گور بابای آینده تو از اولشم نباید میرفتی نباید منو تنها میذاشتی حالا هم برام هیچی مهم نیست همین لحظه رو میخوام و تو که کنارم باشی شاید تو دیگه اون حس سابق رو بهم نداشته باشی ولی من داغ تر از گذشته بهت نیاز دارم مامان. رفتم اشک کنار گوشه چشمشو پاک کردمو یه لقمه براش گرفتم گفتم اگه نخوری ناراحت میشم از دستم گرفت و گفت باشه ولی جدی من امشب شرایطم خوب نیست وضعمو که میبینی؟ لپشو بوسیدم گفتم من فدات شم که خوب نباشی بعدشم قرار شد از امشب مال خودم باشی دقیقا مثل همون شبا که بهت میگفتم میخوام میگفتی از دست تو و سریع لخت میشدی.
مامان لبخند رو لبش اومد و لقمه رو ازم گرفت و اروم یه سیلی بهم زد گفت میخوای سر سفره برات لخت شم هان؟ منم خندیدم گفتم حالا لقمتو بخور امشب حالتو خوب میکنم …
بعد شام به یاد قدیم کلی خاطره بازی کردیم و مامانم حال روحیش خوب شده بود یه آهنگ شاد گذاشتم که برقصیم ولی اون مرتیکه زده بود تو پای مامان و پاش درد میکرد با این حال کمی برام رقصید و تو حین رقصیدن تیشرتشو در اورد تا با سوتین و شرت بشه و من دوباره چشمم به اندام سفید و لطیفش بیوفته خودمو در حال رقص بهش میچسبوندم و منم حسابی حشرم زده بود بالا مامان متوجه شد که حشری شدم همیشه میگفت وقتی حشری میشی عقل از سرت میپره باید به حرفت گوش کنم وگرنه عصبی میشی برای همین مامان گفت بهتره برم دوش بگیرم گفتم میخوای باهات بیام ولی گفت نه فقط یه ژیلت بهم بده و زود رفت حموم و منم هیجان شهوت ضربان قلبمو برده بود بالا وقتی رفتم ژیلت بهش بدم در حمومو باز کردم با صحنه لخت مامان زیر دوش مواجه شدم مامان اندامش بی نظیره اون رونای تپل سفیدش دیوونم میکرد البته سنی نداره هنوز چهل سالشه منم اختلاف زیادی باهاش ندارم 25 سالمه. خیره شدم بهش اونم دستاشو برده بود روی سرش تا موهاشو بشوره چشماش بسته بود حسابی نگاهش کردم بعد مدت ها واقعا دلم تنگ شده بود براش طاقت نداشتم دلم میخواست برم و زیر دوش حموم بکنمش ولی ژیلتو گذاشتم کنار در بهش گفتم برداره و رفتم اشپزخونه از داخل در یخچال یه ویاگرا برداشتم با یه لیوان اب خوردم و اومدم تو اتاق لخت شدم رفتم از تو کشو کمدم ادکلن زدم و اسپری تاخیری برداشتم زدم به کیرم تا بعد این همه مدت یدفعه زود ابم نیاد و ضد حال بشه میخواستم تا صبح عشق و حال کنم باهاش ولی نمیخواستم بفهمه چون اعتراض میکرد مطمئن بودم امشب خسته است و حتما از دستم کلافه میشه برای همین اگه قسمم میداد نمیگفتم قرص خوردم یا اسپری زدم. مامان هر چی صدا کرد حوله ببرم خودمو زدم به کر گوشی اونم که دید جیغ و دادش فایده نداره بالاخره اومد بیرون قبل اینکه بیاد تو اتاق گفت مگه با تو نیستم چشم سفید که نگاهش به من افتاد و با تعجب دید که من لخت رو تخت دراز کشیدم
24 985
زندگی دوباره با مامان
مامان_تابو
اوایل غروب بود که زنگ خونه به صدا دراومد. انتظار کسی رو نداشتم وقتی رفتم درو باز کردم تعجب کردم واقعا؟! مامانم بود که پشت در داشت گریه میکرد. گفتم چی شده مامان؟ گفت باید باهات صحبت کنم. اونو با خودم به اتاق نشیمن بردم و روی مبل نشستیم با دیدن کبودیا رو دست و صورتش گفتم بازم کتک زده مرتیکه؟ تا کی میخوای تحملش کنی… مامان با دستمال اشکاشو پاک کرد و گفت این هفته کلا سر دعوا داشت تا دیر وقت خونه نمیومد میگفت کار میکنه ولی لباسش بوی عطر زنونه میداد بالاخره مچشو گرفتم اونم منو گرفت زیر بار مشت و لگد…
اشک روی صورت مامانم جاری بود و بند نمیومد. نمیدونستم چی بهش بگم یا چکار کنم، بغلش کردم و بهش دلداری دادم گفتم دیگه نمیزارم بری پیش اون حرومزاده دیدی بهت گفتم اون لاشی واسه تو شوهر نمیشه همینجا بمون تا طلاقتو ازش بگیرم.
مامان دستاش دور گردنم و سرش رو شونم بود و کمی گریه کرد تا آروم شد. فشار سینه های بزرگشو رو سینم حس کردم. یه لحظه هیجان زده شدم تو همون حالت بودیم که احساس کردم کیرم داره تکون میخوره، بالاخره مامان خودشو ازم جدا کرد و صورت همو بوسیدیم ناخودآگاه. دستمو روی پای مامان به سمت کسش نزدیک کردم سعی کردم دستمو بردارم ولی کیرم شق شده بود و نمیتونستم خودمو کنترل کنم. بدتر از اون که فقط یه شلوارک پوشیده بودم و کاملا مشخص بود که کیرم بالا اومده. مامان که متوجه راست کردنم شده بود کمی فاصله گرفت و دستمو از خودش جدا کرد. من دستمو گذاشتم رو کیرم ولی دیر شده بود، مامان گفت معلوم هست چته ؟ هول شدم گفتم چیزی نیست یکم مغزم تو فشاره، نمیدونستم چی بهش بگم بلند شدم براش آب بیارم تو اشپزخونه سعی کردم بخوابونمش ولی بدتر میشد پشت اپن پنهانش کردم مامان پاشد اومد لیوان آبو برداشت خورد گفت خوبی؟ گفتم اره خب شوک شدم تورو تو این حالت دیدم. مامان اومد تو اشپزخونه و دوباره مستقیم نگاه کرد و گفت مثل اینکه اونجات شوک شده… یادت رفت چه قولی بهم دادی قرار بود فراموش کنی؟ تو هنوز درگیر منی درسته؟ جوابی نداشتم دو سال از ازدواجش می گذشت رابطم باهاش تموم شده بود هیچی جز اسم مادر پسری بینمون نبود خب الان این اتفاق افتاد اصلا دست من نبود! مامان کیفش رو از روی مبل برداشت و خواست با عجله بیرون بره که جلوشو گرفتم گفتم تو هیچ جا نمیری! مامان گفت تو بهم قول دادی ما همه چیزو تموم کردیم بهتره برم چون اینجام دیگه حالم خوب نیست به زور مانع رفتنش شدم گفتم ای بابا اره قول دادم ولی نتونستم نمیتونم میفهمی نمیتونم من مغزم بگا رفته تو هم بعد سه ماه اومدی اینجا اصلا تا قبلش برات مهم بود که دیگه پسری داری؟ هفته ای یه زنگ میزنی ببینی زندم خیالت راحت شه دیگه؟ مامان بغضش دوباره شکست گفت برو کنار بزار برم همون خراب شده. گفتم به مرگم اگه بزارم بری خونه اون آشغال،کیفش رو گرفتم و گفتم بری که دوباره کتکت بزنه؟ مامان گفت بمونم که تو برام شق کنی؟ تو بهم قول دادی همه چی بین ما اشتباه بود چرا نمیخوای فراموش کنی؟ گفتم بعد مردن بابا تو بهم گفتی از این به بعد مردت میشم اولین بار تو پونزده سالگی تو منو کشیدی رو خودت تو منو به خودت وابسته کردی بعدش چی شد عاشق شدی گفتی بسه دیگه بزارم به حال خودش، فک کردی من دیگه تونستم به غیر تو با کسی باشم؟ چرا اینطور فکر کردی؟ چرا فکر کردی رفتی دنبال عشقت و منی که فقط هوس تو آروم میکردی باهام تنها گذاشتی، بیا اینم عشقی که میخواستی حالا اینجایی. مامان سرشو انداخت پایین رفت نشست رو مبل دستاشو گزاشت تو صورتشو شروع کرد به گریه کردن گفت حق داری من با تو اینکارو کردم ولی اشتباه کردم تو چرا ادامه دادی فک کردی برای من راحت بود؟ تو هم فهمیدی اشتباه بود ما به هم قول دادیم… رفتم کنارش نشستم اشکاشو پاک کردم گفتم برای من هیچوقت تموم نمیشه به یاد اون روزا زندگی میکنم باهات اگه هیچی نگفتم چون میخواستم خوش باشی منم بخاطر شهوت نیام سمتت ولی دیگه نمیزارم برگردی شده خودم برم از اینجا نمیزارم بری خونه اون عوضی… دیگه چیزی نگفتیم تا یک ساعتی گذشت، مامان رفت دستشویی صورتشو شست و برگشت گفت من لباس نیاوردم با خودم یعنی وقت نکردم لباس بیارم جواب ندادم داشتم چایی دم میکردم. مامان مانتو و شلوارشو دراورد و با یه تیشرت و شرت اومد تو اشپزخونه و مانتو شلوارشو انداخت تو ماشین لباسشویی زیرچشمی داشتم نگاش میکردم گفت یکی از اون زیرشلواری هاتو برام میاری گفتم شرمنده همشون نشسته تو حمومن میخوای همینو دربیارم ؟ یه نگاه کرد فهمید شورت نپوشیدم گفت نه نه همینطور خوبه گفتم حالا چطور مچشو گرفتی؟ گفت پیام بازی میکرد خوندم پیاماشو. باهاش قرار گذاشت بره خونش منم بهش گفتم جنده بازی تمومی نداره واسم سگ شد …
24 985
Repost from N/a
بزن رو موزا ارضا میشی با پستاش 💋💦
🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌
🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌
🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌🍌
به درخواست دختر پسرای حشری 🔞😂
24 985
تاح کن تا حالا به هیچکس کوون ندادم همش برا توووه بهد داگی نشست و یکم با زبونم کونشو لیس زدم که خیلی حال داد و کونش بوی خوبی میداد( کلا نازی ادم تمیزی بود)
نازی :رضا فقط تو رو خدا ارووم میترسم
بعد یکم روغن ریختم که حسابی لیز بشه بعد یواش سر کیرمو کردم تو کونش یکم که جا باز کرد تا نصفه فرو کردم که نازی یه جیغ زد بعو اروم تا ته فرو کردم و شروع کردم تو کونش تلمبه زدم که سریع کونش جا باز کرد که نازی صداش کل خونه رو گرفته بود وداشت ناله میکرد که من هی کیرمو در میووردم میکردم تو کسش بعد دوباره میکردم تو کونش یکم که تو کسش تلمبه زدم ییهو نازی یه جیغ زد و کسش منقبض شد و ابش امد که کیرم داغ شد منم داشت ابم میدمد که گفتم کجا بریزم گفت نریز تو کسم منم در اوردم فرو کردم تو سوراخ کونش و خالی کردم کیرمو در اوردم دیدم ابم داره از کونش سرازیر میشه که با انگشتم ابمو رو کونشو مالیدم بعد یکم رو تخت لباشو خوردم و باهم رفتیم حموم که اونجا هم کلی همو خوردیم گفتمش نازی عاشقتم ازین به بعد فقط مال منی تو این مدت که تهران بودم کلی باهم سکس داشتیم و باهم حال میکردیم.
ببخشید که زیاد شد،مرسی که تا اخرش خوندین...
پایان
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 985
ماساژ تو ماشین داشتم) وقتی امدم دیدم با یه شلوارک و تاب نشسته رو تخت گفتم ناززی تو که هنو اماده نشدی
نازی :نه من امادم
عزیزم باید کل لباساتو دراری روغنو رو لباسات بریزم!
نازی: رضااا من خجالت میکشم نمیتونم
نمیخوام که بخورمت در ضمن رو او جاهای هم خجالت میکشی حوله میزارم که نکشی من میرم بیرون امده باشم لخت باشی ها اونم گفت خفه باشه
وقتی امدم دیدم با شورت و سوتین رو شکمش خوابیده من روغنو اوردم و بدون اینکه چیزی بهش بگم سوتینشو باز کردم و کشیدم اونمم با اخم گفت رضاااا منم گفت حرررف نباشه اونم چیزی نگفت یه موزیک ملایم گزاشتم و شروع کردم روغنو ریختم رو کل بالا تنش و پاهاش و از انگشتای دستش ماساژ دادن بعد رسیدم به گردنش که گفت رضا گردنم بیشتر ماساژ بده که منم با حرکت های ملایم همه ی گردنشو که روغنی شده بودو میمالیدم که اونم کم کم نفساش تند شد بعد امد پایین و کمرش ماساژ میدادم که اونم قشنگ حال میکرد بعد رفتم سراغ پاهاشو و ده مین کامل پاهاشو خوب ماساژ دادم بعد بعد رفتم سراغ اون باسن قلمبش که دستامو کمی میبردم زیر شورتش و بالای کونشو ماساژ میدادم دیدم چیزی نگفت کم کم دستامو بیشتر بردم که دیدم انگار خوشش میاد بعد دم گوشش گفتم نازی شورتت اذیت میکنه باید درش بیارم اونم گفت باشه ولی هیزی نکنی، منم شورتشو گرفتم اونم باسنشو داد بالا تا راحت درش بیارم همینکه درش اوردم واای چی میدیم یه کس سفید دو کیلویی یدونه مو هم نداشتم دوس داشتم همونجا بیوفتم روش و بکنمش ولی میترسیدم ریسک کنم
روغن و ریختم رو باسنش بعد ریختم لا کونش که شکل خوبی گرفت اونم انگار خوشش امد شروع کرد کونشو لرزوندن من اینجا دیگه کیرم داشت میترکید بعو دوتا لمبرای کونشو تو دستم گرفتم و شروع کردم ماساژ دادن
تو حین ماساژ هم هی لمبرای کونشو از هم وا میکردم که کس و کونشو خوب ببینم بعد یکم پاهاشو باز کردم و روع کردم دور کسشو ماساژ دادن اینجا نازی دیگه شروع کرد نفس زدن بعد بهش گفتم برگرده اونم برگشت و چشاشو از خجالت باز نکرد منم روغنو ریختم رو ممه هاش و شروع کردم دو ممه هاشو دونه دونه دو دستی چلوندن دیدم داره لباشو گاز میزنه و به نفس نفس افتاده بعد نوک ممه هاشو که سیخ شده بود رو بین انگشام نیشکون میگرفتم که خیلی حال میداد بعد امدم پایین و رفتم سراغ شکمشو یکم ماساژ دادم تا رسیدم بالای کسش که یکم پاهاشو باز کردم و دور کسشو حسابی ماساژ دادم که دیگه خالم دیگه از حشریت صداش در امد هی آهه میکشید منم دیگه دستمو گزاشتم رو کسشو میمالوندم بعد یهو انشگتمو کردم تو کسش و شروع کردم با انگشتم تلمبه زدن تو کسش که نازی قشنگ داشت اههه میکشید و میگفت جووون محکمتر و با انگشتاش نوک ممه هاشو فشار میداد منم اونو داگی نشوندم و سرمو گزاشتم لاپاش و شروع کردم کسشو خوردن کسش مزه ی خوبی داشت بعد حین لیسیدن کسس انگشتمو فرو کردم تو کونش که نازی یه اااه محکم کشید کم کم دوتا انگشتمو کردم تو کونش تا قشنگ جا باز کنه بعد دوتا انگشتمو در اوردم فروو کردم تو کسش که دیگه اینجا ابببش امد که حشری تر شد و داد میزد کییرر میخواام رضا منم گفتم جووون الان همشووو میدم بهت مال خودته بعد منم شلوار وشورتمو در اوردم و کیر انداز بادمجونمو گزاشتم جلو دهنش اونم شروع کرد ساک زدن اینقد خووب ملچ و ملوچ میکرد که گفتم یکم ادامه بده ابم میاد که گفتم بسه بعد من خوابیدم رو تخت و اونم امد روم کسش لیز لیز ابد بعد اروم کیرمو فرو مردم تو کسش که اهه محکمی کشید و شروع کردم تلمبه زدن و ممه هاشو تو دهنم میکردم و میخوردم بعد در اوردم و بهش گفتم من کون میخوام گفتتت جووون کونموو افت
24 985
الم نیست دو ساعت دیگه تو خونه منتظرتم
من:قول نمیدم ولی سعی میکنم بیام
کارامو کردم و راه افتادم سمت خونه نازی که 20 دیقه راه بود یکم شیرینی تو راه گرفتم که دس خالی نرفته باشم، خلاصه رسیدم درو که باز کرد دهنم از تعجب باز موند وااای چیشد بوود خالم تبدیل شده بود به داااف توووپ که کیرمو دم دری بلند کرد سلام کردم و اون محکم بغلم کرد که اون ممه های گندش تو سینم فشار اورد که اون نرمی ممه هاش دیوونم کردم، رفتم داخلو بعد کلی احوال پرسی و شوخی گفتم ناقلا خوب به خودت رسیدی ها
نازی گفت بعد اون کثافت برای اینکه افسروه نشم تصمیم گرفتم برم باشگا و کلاس رقص که یکم روحیم عوض بشه. نگفتی خودت چیکار میکنی شنیدم ماساژور شدی حتما یادم بنداز یه ماساژ توپ ازت بگیرم
بله شما امر بفرما نازی جوون
خلاصه نهار رو که خوردیم با ماشین رفتیم دور دور که خالم حسابی تیپ زده بود یه مانتو جلو باز مه تا زیر کونش بود با یه ساپرت تنگ رنگ بدن که حسابی کس و کونشو بیرون انداخته بود بیرون انداخته یه خورده خرید کردیم و رفتیم سینما که خالم همش دستمو گرفته بود و خودشو بهم میمالید که خودم واقعا تعجب کردن از این رفتارش گفتم نکنه این بازم کسش میخواره. وقتی برگشتیم نازی گفت برو وسایلتو بیار از امشب اینجا میخوابی که من کلی ناز کردم و اونم کلی اصرار کرد در نهایت قبول کردم و رفتم وسایلمو که چندا لباس و وسایل دانشگاهه رو اوردم و اونجا موندم تو این چند روز کلی خوش گزروندیم وحال کردیم یه شب که نازی مهمونی دوستش دعوت بود بم گفت توهم بامن بیا اون شب هم که رفتیم مهمونی کلی باهم رقصیدیم و چند پیک ویسکی زدیم که من یکم سرم گیج ر فت و دیگه نخوردم ولی نازی که حسابی مست شده بود هی میریخت میزد که هر جقد جلوشو میگرفتم ول کن نبود تا اینکه دیگه داشت هزیون میگفت دیگه بزور زیر بغلشو گرفتم و بردمش بیرون خوب شد من بیشتر نمیخوردم وگرنه کی اینو جم میکرد وقتی رسیدیم خونه بردمش بالا و گزاشتمش رو تخت که گفت رضا گرممه لباسامو بکن که گفتم خاله زشته خودت در بیار که گفت خجالت نکش تو که همه جامو قبلا دیدی خلاصه منم گفتم باشه و امدم اول پیرهنشو در اوردم که زیرش یه سوتین مشکی پوشیده بود که گفت اینم در بیار عشقم گفتم مطمئنی خاله گفت بازش کن هوا بخورن بعد گیره سوتین شو که باز کردم یه هو دوتا ممه گرد سفیید خوردنی افتاد بیرون چیزی نمونده بود همونجا خودمو بندازم روش و هفتاد روش سامورایی بگامش ولی جلو خودمو گرفتم دوس نداشتم وقتی مسته بکنمش بعد شلوارشو کندم و رفتم بیرون داشتم میمردم از شق درد که وقتی فهمیدم کاملا خوابه رفتم بالا سرش و یکی از ممه هاشو گرفتم دستم وای انگار دنیا رو داده بودن بهم سفیییید و نرم یه جق مشتی زدم وقتی ابم امد خودمم تعجب کردم تا حالا اینقد اب از کیرم نزده بود که یکم از ابم هم پاشید رو شکمش که با دستمال پاکش کردم و خودمم رفتم خوابیدم خلاصه چند روز گزشت حس میکردم رفتار خاله نازی با من تغییر کرده همش قربون صدقم میرفت و جلوم با لباسای سکسی میچرخید، منم گفتم دیگه واجب شد بکنمش کلی نقشه کشیدم خلاصه یه روز که خونه بودم خاله که از باشگا امد خونه بی حال بود مستقیم رفت حموم وقتی درامد گفتم خاله نازی خوبی؟
نازی :نه امروز پدرم در امد تو باشگا کل بدنم درد میکنه
منم یهو ایم فکر امد تو ذهنم گفتم خاله میخوای یه ماساژ اساسی بهت بدم که دردت فرامووش کنی
نازی: نه گلم خودم خوب میشم
اتفاقا واسخ ورزشکارا ماساژ لازمه، یکم ناز کرد ولی هر طور شده راضیش کردم، خاله تا تو بری اماده شی منم برم روغن و چندتا ملافه تمیز از تو ماشین بیارم(همیشه وسایل
24 985
ماساژ خاله ی نازم
#خاله #ماساژ #تابو
سلام اسم من رضاس 20 سالمه از بچگی همش خونه پدربزرگم بودم اونجا از هفت دولت آزاد بودم ویه خاله دارم که خیلی دوستم داشت اسمش نازیه و 30 سالشه بدن تو پری داره که دل هر مردی رو میبره قیافش هم متوسطه خاله نازی با من خیلی راحت بود بیشتر وقتا با یه تاپ و شلوارک جلوم میچرخید اون ممه هاش تو اون تاپ حسابی خود نمایی میکرد من بیشتر شبا اونجا میخوابیدم چون پدربزرگم از وقتی 14 سالم بود فوت کرده و مامانم همیشه منو اونجا میفرستاد که تنها نباشن خلاصه خالم یه تخت دو نفره داشت که شبا وقتی اونجا میخوابیدم باهم رو تخت میخوابیدیم همیشه هم شبا کلی شوخی میکردیم و فیلم میدیدیم که خاله نازی عادت داشت موقع خواب یه تاپ ابريشمی بدون سوتین که وقتی و یه شلوارک بپوشه من اوایل اصلا بهش حسی نداشتم تا اینکه یه روز من بیخبر امده بودم خونشون و چون کلید داشتم دیگه زنگ نزدم رفتم داخل مادر بزرگم خونه داییم بود و خالم تنها بود وقتی رفتم داخل صدایی نشنیدم بعد فهمیدم خاله تو حمومه بعد چون خسته بودم رفتم رو تخت دراز کشیدم با موبایلم ور برم که صدای در حموم امد بعد خالم که فک میکرد کسی خونه نیست با شرت بدون کرست بیرون امد و مستقیم امد تو اتاق که یهو منو دید ترسید و یه جیغ کوچلو زد و سریع رفت که حوله دورش بپیچه واااای من چیی میدیدم دوتا ممه گرد صورتی خوردنی پاهای کشیییده وسفییید و یه کص قلمبه که ازپشت شرت معلوم بود خاله نازی که لباس پوشید برگشت گفت خیلی بیشعوری بلد نیستی یه صدایی در بیاری از خودت جن زدم کردی من که خیلی خجالت کشیده بودم گفتم واقعا ببخشید نمیدونستم اینجوری میای
نازی:اشکال نداره کاریه که شده حالا برو گمشو بیرون میخوام لباس عوض کنم
رفتم تو حال نشتم آقا خدا برات روز بد نیاره . هعی اون صحنه میومد تو ذهن ام همش به ممه های تو پرش فکر میکردم . و شب با یه دست جق تو دسشویی خوابیدم.
خلاصه من تو این روزا حسابی چشم چرونی خالمو میکردم به شب که داشتیم باهم شوخی میکردیم منم به شوخی از پشت بغلش کردم و بلندش کردم که دسام لیز خورد رفت رو سینه هاش اولش خجالت کشیدم بعد دیدم چیزی نگفت تعجب کردم، خلاصه موقع خواب هم چند بار عمدا به سینه و کونش خودمو مالیدم فهمیدم نه خانوم هم کصش میخاره خلاصه تو این چند مدت فکرم همش به کردن نازی جون بود تا اینکه یهو یه خاستگار پیدا شد براش، وضعش خوب بود و خاله نازی قبول کرد و ازدواج کرد ورفت تهران من موندم فکر خالم و روزی دو دس جق به فکر خاله نازی، کم کم از فکرش در امدم تو این مدت هم به پیشنهاد یکی از رفیقام رفتم دوره ماساژ و شروع کردم در کنار درس تو یه مرکز ماساژ کار کردن که کم کم حرفه ایی هم شدم تا اینکه بعد یه سال شنیدم خالم داشت با مامانم تلفنی حرف میزد که میگفت مچ این شوهر الدنگشو با یه دختر گرفته گفت میخوام ازش جدا شم و مهریشو هم ازش گرفته که یه خونه تو تهرانه. خالم هم جدا شد و تصمیم گرفت تو همون خونه تو تهران زندگی کنه خلاصه بعد چند ماه یه مرکز ماساژ جدید تو تهران افتتاح شد که قرار بود من اونجا رو بچرخونم تو کونم عروسی بود هم پول خوبی گیرم میومد هم از اینکه نزدیک خالمم خوشحال بودم خلاصه کارای مهمانی دانشگاهو انجام دادم و رفتم تهران چند روز اول تا افتتاحیه مکان تو مرکز میخوابیدم و کارای اونجا رو انجام میدادم که وقنی خالم فهمید تهرانم زنگ زد : نامرد تو چند روزه تهرانی و بم سر نزدی
من: سلام نازی خانم من تو این چند روز اینقد سرم شلوغه که وقت سر خاریدن هم ندارم
نازی: نمیدونم من این حرفا ح
24 985
فیلم سوپر خفن و جدید از خاله نسیمِ الماسی ببینیم که به یه سیاه پوست وحشی میده 💦🇮🇷🇮🇷🇮🇷
مشاهده فیلم 🔞
24 985
ت.
گفتم عمو علی کجایی که زنتو دادم جر میدممم نرگس گفت ارع بکن جرمم بدهههه، محکم تر تلمبه زدم صداش بلند تر شد و میگفت کصمو جر بدهههه منم با تمام توانم میکردمش یه صدای پیچیده بود تو حموم که فضا رو سکسی تر میکرد چشم افتاد به کونش با خودم گفتم این سوراخ کون تنگو حیفه ازش بگذرم کمرشو ول کردم و اروم تر تلمبه زدم و شامپو که نزیکم بود برداشتم یکم ریختم رو کمرش و رو کونش ماساژ دادم و ریختم پایین تر رو سوراخ کونش و رو کیرم که میرفت تو کصش و میومد بیرون سوراخ کونشو که شامپو ریخته بودم روش و یکم ماساژ دادم
با یه دستم کمرشو محکم گرفتم کیرمو در اوردن و گذاشتم رو سوراخ کونش که پر از شامپو بود حکم و سریع فشار دادم تو کونش تا ته رفت تو کونش وایییییی خیلیییی تنگ بوددد نرگس یه جیغ بلندی کشیدد اخخخخ درش بیااار من محکم گرفته بودمش و کیرمو تو کونش نگه داشتم گفتم جیغ نزن الان خوب میشهه اونم هی میگفت درش بیار دردم گرفتتتت
کیرم انگار تو لوله خودکار بود ولی خیلی حال میدادم کم کم شروع کردم به تلمبه زدن که دیگه جیغ نمیزد چهار تا تملبه زدم که داشت ابم میومد گفتم ابم… هنوز جمله رو تموم نکردم که نرگس گفت بریز تو کونم، منم عاشق این لحظه بودم محکم بغلش کردم و ابمو خالی کردم تو کونش یه 5 دقیقه همون جوری بغلش کردم بودم و سینه هاشو میمالیدم کیرمم تو کونش داشت میخوابید بعد دوتایی دوش گرفتیم و اومدیم بیرون یه شربت خنک هم نرگس جون داد خوردیم، خیلی روز خوبی بود از اون روز نرگس با من صمیمی تر شده ولی هنوز موقعیت دوباره نشده که سکس کنم باهاش…
نوشته: سهراب
📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity
24 985
اتفاقی بیوفته حشری شده بودم زیاد، سریع رفتم دستشو گرفتم کشیدمش تو حموم و محکم گرفتمش اونم مقاومت میکرد سهراب داری چه غلطی میکنی ولم کننننن. گفتم پس خونه خودته ارععع گفت خفشه شووو ولم کنن عموت بفهمه میکشتت گفتم عمو نمیفهمه اگه هیچکدوم نگیم، کیرم داشت میترکید از شهوت چسبونده بودمش به کون نرم نرگس و دستامو دورش قفل کرده بودم نرگس هرچقد تلاش کرد دید نمیتونه فرار کنه دیگه زور نزد و وایستاد و اروم گفت خیلی بیشعوری ولم کن برم میخوای چیکار کنی بامن…
منم با شهوت گفتم میخوام یه روز جای عمو علی باشم هیچی نگفت با یه دستم شلوارکشو کشیدم پایین با دست دیگم گرفته بودمش که فرار نکنه اوف داشتم چی میدیدم چه کونی داشتت سفید و گرد دستمو کشیدم رو کونش و گفتم نرگس چه کون نازی داری لعنتی دوباره خواست فرار کنه که محکم گرفتمش گفتم اذیت نکن دیگه کسی که نمیفهمه حالا چی میشه یه حالی هم به سهراب جونت بدی یه هوفففف کشید و مقاومتش کمتر شد یه دستمو انداختم دور کمرش و چسبوندمش به خودم اخ چقد خوب بود داغی بدنشو حس میکردم لباساش که کلا خیس شده بود چون دوش اب باز بود دستمو از جلو کردم لای پاهاش و کصشو مالیدم دیگه مقاوت نمیکرد فهمیدم که حشری شده ریز ناله میکرد شروع کردم گردنشو اروم بوس کردم و خوردم گفت کبود نکنی سهراب گفتم چشم عزیزمم دیگه فهمیدم که کار تموم اروم ولش کردم و رفتم در حموم و بستم و اومدم جلو صورتمو نزیک کردم به صورتش گفتم تو خیلی خوشگلی، زل زده بود تو چشام یهو خودش لباشو چسبوند به لبام و منم لباشو خوردم دستامو بردم پشتش و کون نرمشو میمالیدم و ناز میکردم. 10 دقیقه ای تو همین حالت لبای همو خوردم و کیرمم که دیگه سیخه سیخ شده بود اروم رفت پایین و شروع کرد به ساک زدن اخخخ چه حالی میداد کیرم 15 سانته و تقریبا کلفت با ولع میخورد سرشو و لیس میزد منم موهاشو ناز میکردم، گفتم میتونی تا اخر بخوریش از پایین نگا کرد تو چشام و سر تکون داد، دستشو انداخت پشت کمرم و کیرمو فشار داد تو دهنش اخخخخخ کیرم تا ته تو حلقش بود چه قد خوب بود داشت عوق میزد ولی بازم کیرمو ول نمیکرد تند تند داشت کیرمو میخورد که حس کردم ابم داره میاد هیچی نگفتم خیلی دوس داشتم ابمو خالی کنم تو دهن نرگس لحظه ای که ابم داشت میومد سرشو محکم فشار دادم رو کیرم و کردم تو حلقش انقد سرشو فشار دادم که تا خایه کیرم تو حلقش بود دستو پا میزد که سرشو ول کنم ولی من بیشتر فشار دادم ابم اومد خالی کردم تو حلقش یه اح بلندی کشیدم و ولش کردم سریع سرشو اورد عقب و صرفه میکرد گفت احمق بگو خودم ابتو میخورم داشتی خفم میکردی ، گفتم خیلی حال داد من اینجوری دوس دارم. بلند شد گفت پس دوس داری گفتم ارع عزیزمم، تابشو در اورد با شرتکش لخته لخت شد اخخخخ چه بدنی داشت سینه هاش گرد و خوشگل و سفید بودن حسرت خوردم که چرا ابم انقد زود اومد داشتم نگاش میکردم که دستمو گرفت منو کشید سمت خودش گفت نوبت توعه نشست رو صندلی که تو حموم بود و پاهاشو باز کرد گفت بخورش کصمو بخوررر اوفففف چه کص نازی داشت معلوم بود تازه صاف و صوف کرده بود سرمو بردم جلو لای کصشو باز کردم توش صورتی بود زوبونمو کشیدم لای کصش و شروع کردم به خوردن که صدای ناله هاش بلند شو بلند بلند ناله میکرد با یه صدای نازک و حشری انقد خوردم براش که پاهاش به لرزه افتاد و داشت جیغ میزد کیرم دوباره بلند شد گفتم بریم مرحله گاییدن پاشدم از رو صندلی بلندش کردم و چسبودنمش به دیوار خودش قمبل کرد کیرمو کردم تو کصش یه اخخ ارومی گفت کمرشو گرفتم و از همون اول شروع کردم به محکم تلمبه زدن شلپ شلوپ صدا میداد چه کص داغی داش
24 985
زن عمو تو حموم
#زن_عمو
من سهرابم 22 سالمه این داستانی که براتون میگم کاملا واقعیه عموی من اسمش علیه که من خیلی باهاش رفیقم زن عموم هم خیلی بامن راحته و شوخی داره اسمش نرگس.
من گاهی شبا میرم خونه عموم که با زن عموم قلیون میوه ای بکشیم ساعتای 8 میرم تا 10 و نیم 11 زن عموم خیلی با من راحته و روک حرف میزنه یه شب داشتیم قلیون میکشیدم بحث شد که دختر فلانی بچه ها اورده اونم تو عقد بعد نرگس(زن عموم) گفت این درست نیست تو عقد بزنی دخترو حامله کنی ابرو ریزیه و این حرفا منم گفتم نه بابا یعنی چی بچه ماله خودشونه حروم زاده که نیست حلال بوده اینا کصشره، نرگس گفت یعنی یه پسر نباید بتونه جلو شهوت خودشو بگیره تو عقد نریزه توش منم با یه خنده ریزی گفتم خوب دیگه یهویی میشه خخخ. بحثمون داشت گرم میشد که عموم اومد نرگس جلو عموم کمتر شوخی میکنه حرفو قیچی کرد و به عموم گفت شام خوردی اونم گفت ن و نرگس بلند شد سفره بندازه به منم گفت بیا شام بخور
راستی یه مشخصات از زن عموم بدم : نرگس 29 سالشه سفید پوست صورتش گرد و قشنگه دماغش یه جوریه هرکی میبینه فک میکنه عمل کرد سر بالا و قلمی قدش 160 تقریبا سینه هاش فکنم 70 میشه با به بدن خوش فرم و کون تپل شکم نداره هیکلش واقعا سکسیه. همیشه هم جلوی من با شلوار راحتی و تاب میگرده اقا خلاصه سرتون درد نیارم یه روز میخواستم برم حموم ساعتای 11 ظهر بود رفتم تو حموم ولی اب نمیومد شانس گند ما تانک اب هم کلا نداریم یادم اومد که خونه عموم تانک و پمپ اب دارن اب هم که نیاد اونا اب دارن زنگ زدم به نرگس گفتم خونتون اب میاد بیام یه حموم برم خونه ما اب قطعه گفت اره و منم لباس برداشتم رفتم. عموم از 8 صبح تا 8 شب سر کاره چون محل کارش دوره ناهار نمیاد. رفتم خونهشون زنگ زدم درو باز کرد و رفتم داخل زن عموم یه شلوارک پاش بود صورتی تا بالای زانو هاش بود پاهاش خیلی سفید بود با یه تاپ سفید که قشنگ سینه هاش زده بود بیرون و نوک سینه هاش معلوم بود چون سوتین نداشت منم که چون خیلی وقته تو کفشم محو سینه هاش بودم که صداشو شنیدم گفت هووی به چی خیره شدی بچه پرو منم گفتم خخخ هیچی از منظره لذت میبردم، نرگس به شوخی یکی زد به شونم گفت خیلی روت زیاد شده ها منم گفتم عموم واقعا چه حالی میکنه خخخ، زدم به پرویی شاید بتونم از موقعیت استفاده کنم گفت برو برو حموم زیاد داری حرف میزنی منم گفتم باشه بابا بی جنبه. لباسمو در اوردم و رفتم تو حموم دیدم شامپو صابون هیچی نیست صداش زدم نرگس نرگس جواب نداد رفتم جلو تر نصف بدنم از در بیرون بود دوباره صداش زدم نرگس بازم جواب نداد چون لخت بودم رفتم حوله رو پیچیدم دورم رفتم تو اشپز خونه دیدم هنصفری زده نشسته رو صندلی تو گوشیه منو ندیده بود چاک سینه هاش قشنگ معلوم بود وای چه سفید بود. یکم نگا کردم یهو سرشو اورد بالا گفت هوووی چرا مثل جن ظاهر میشی. منم گفتم یه ساعته دارم صدات میزنم جواب نمیدی
یه سری تکون و داد و گفت خب بگو چیزی میخوای گفتم صابون شامپو کجاست، گفت برو برات میارم منم رفتم تو حموم و حوله رو گذاشتم سر جالباسی دوش رو باز کردم و رفتم زیر دوش، در حموم
از دوش یکم فاصله داره چون حمومشون بزرگه زیر دوش بودم تو حال خودم که نرگس یهو درو باز کرد صابون شاپمو دستش بود یه داد زدم گفتم هوییی در بزنن میای تووو اونم که کیر سیخ کرده منو دید با خنده گفت خونه خودمه دوس دارم اینجوری بیام توام جمع کن اون خیارتو خخخ گفتم خیار دوس داریییی گفت ارررع چه جورممم، همینجوری وایستاده بود جلو در نمیرفت منم که با خودم گفتم از این فرصت بهتر نمیشه، زدم به پرویی و اصلا فک نکردم که بعدا ممکنه چه
24 985
Repost from N/a
🔴 افشا وطنی از نسیم جون
#وطنیبمب 🤩 نسیم جون واسه ڪلوزفرنداش لایو سڪسی گذاشته یه لامبادا قرمز پوشیده چند دیقه ای شِیک میزنه و بعد ...⛔️ مشاهده فیلمش 🔞
