ar
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام شهر داستان | رمان

تُعد قناة شهر داستان | رمان (@dastanromancity) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 25 092 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 276 في فئة الكتب والمرتبة 13 441 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 25 092 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 04 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -536، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -12، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 12.09‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 4.24‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 3 034 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 1 063 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

وصف القناة غير متوفر.

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 05 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

25 092
المشتركون
-1224 ساعات
-1237 أيام
-53630 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.09 KB

نم گفت این گوشی بی صاحاب نمیزاره که اینا بخابن و زهرا هم به من میخندید و منم تودلم میگفتم بخند دفعه بعد کستو پاره میکنم جند خانوم و چند وقت گزشت و پیام های زیادی بهم میدادیم ولی اونم بلد بود منو تشنه کنه و نزدیک به دو هفته منو پیچون و به من نمیداد میگفت شوهرم میخواد بکنه و منم هر روز حشری تر میشدم که دوباره مامام گفت بریم جمعه بازار و دوباره کله بازار رو کسو کون زهرارو دست میمابیدم که اون گفت نکن باشه فردا صبح بیا بکن که کشیدم کنار و توی بازار کم دست مالیدمش و توی این دوسالع مثل زنم بوده برام و همه جوره ارضام کرده ولی حیف که دیر به دیر میزاره باهاش سکس کنم نوشته: امیر 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

نزن به اون راه برای همین که خودتو میمالی به من منم سرخ شدم و براش نوشتم ببخشید ازعمد نبوده گفت معلومه از عمد نبوده از شهوت بوده منم که نمدونستم جی بگم لال شدم و چیزی تایپ نکردم و چند دیقه بعد دوباره پی ام داد که من مشکلی ندارم با این کارت و منم تو کونم عروسی شد که یه ایموجی خنده گزاشتم گفتم کاش با کلش مشکل نداشتی که اونم گفت پرو نشو بچه و چند روزی گزشت و پی ام ندادم و چون سر کارم میرفتم چند روزی ندیدمش که پی ام داد خودش کم پیدایی چیه نکنه ناراحت شدی گفتم زوده برات بچع که گفتم نه چند روزه درگیرم و اینم بگم شوهر زهرا یک کارخونه کار میکنه که از 5 صبح میره تا 4 غروب و زهرا درادامه چت گفت فردا بیا خونمون این کمدو جا به جا کنیم باز جاش خیلی بده منم گفتم باشه ازسره کار بیام میام کمکتون که گفت نه قب سره کار بیا منم که شغلم ازاده از ساعت 9 این جورا تازه میرم و گفتم باشه زهرا خانوم ساعت 9 میام که گفت نه دیره ساعت 5:30بیا که گفتم چرا انقدرزود مگه کله پاچه ای هست که گفت نه بچه ها خابن میخوام توی دستو پا نباشن منم که دوزاریم افتاد ولی دیر افتادگفتم باشه ساعت 5 دیدم ماشین شوهرش رفت منم یواش از در زدم بیرون و رفتم خونشون از قبل هماهنگ کردم درو بازبزاره رفتم تو و از جلوی در شق بودم رسیدم توی خونه بلند سلام کردم و گفت هیس بچه ها خابن گفتم اخ ببخشید این سریع بدون چادر بود و یه تاپ قرنز و بازم دامن پاش بوده رفتم سمت کمد گفتم زهرا خانوم بیا کمک کنیم جا به جا کنیم که گفت نه این کمد نه کمد اتاق رو جا به جا کنیم گفتم باشه همون و جلو راه افتاد منم با دیدن این کون یه تقه زدم که زهرا هیچی نگفت و منم قشنگ جسبوندم کیرمو به کونش اونم وایساد و راه نرفت و کیر من لای جاک کونش بود و اونم خودشو داد عقب نگاهم افتاد روی تخت دیدم کاندوم و شرتو سوتین افتاده واز زهرا جدا شدم و نشستم روی تخت و پیرهنم رو در اوردم و زهرارو کشیدم روی تخت و سریع دامنشو دادم بالا و رفتم لای پاش و حسابی کسشو مالیدم و لیسیدم که دیدم ناله هاش خونه رو برداشت و زود لختش کردم و خودم هنوز شلوارپام بود و حسابی سینه هاشو خوردم و اون پاشو شلوار منو در اورد و یکمی ساک زد برام و ابم اومد و ریخت تو دهنش که خورد تدی زوقش که زود ارضا شدم چند دیقه باکیرم ور رفت و شق شد و اسپری تاخیری زدو کاندوم رو کشید سره کیرم منم شق کرده بودم و عجیب دلم میخاست کونشو بکنم ولی اون میخاست کس بده منم شروع کردم خیلی نرم کردم تو کسش و خیلی لیز بود و کیرمو کسش خورد تلنبه زندو شروع کردم زهرا ناله هاش زیاد شد که جلوی دهنشو گرفتم یه وقت بچه ها بیدار نشن و حسابی فرو میکردم توی کوسش یک ربع 20 دیقه ای کسشو میکردم که یهو ارضا شد و میلرزید و من هنوز تلنبه میزدم که ارضا بشم ولی نمیشدم که کیرمو کشیدم بیرون و برش گردوندم و کاندوم رو از کیرم برداشتم و یه تف انداختم دم کونش و اون میگفت کون نه با اون حجم از بی حالی منم گفتم این همه نمالیدم بهت که از کون نکنمتا و خندید و منم کیرو تا ته فرو کردم که و اون خیلی ناله میکرد هم از درد هم از لذت منم ارضا شدم و کیرو فرو کردم تو کونش و خابیدم روش همه ابم خالی شد تو کونش و همه اب کیرم از کونش سرازیر شو و همون جوری خابم رفت وبا صدای زهرا بیدار شدم ساعت 7 شده بود و من باز تا 7:30 کردم تو کونش و لباسو پوشیدم یه لب ازش گرفتم رفتم خونه خیلی یواشکی و سوسکی رفتم خونه خابیدم ساعت 3 بیدار شدم و سره کارم نرفتم رفتم یه دوش گرفت و اومدم بیرون دیدم زهرا خونه ماست با یک لحن و لبخند گفت چه خبره انقدر میخابی بچه مگه کوه میکندی که ماما

امیر و زهرا زن همسایه #زن_همسایه سلام من امیرم قد کوتاهی دارم خیلی سکسیم نیستم یه همسایه داریم که خیلی سکسیه سنش 32 سال هست سینه های 85 کونه خیلی بزرگ وقتی توی کوچه راه میره این کون میلرزه ادم دیوونه میکنه دوتا بچه هم زاییده یه شوهر هم داره که مثل گوسالست هیچی حالیش نیست این زهرا خانوم همیشه با دامن میاد توی کوچه و ما چون یکی از محل های قدیمی تهرانیم زن های کوچه غروب ها میان تو کوچه میشینن و غیبت میکنن من چند سالی به فکر کون این زهرا خانوم بودم یک روز حرف شد که مادرم با این زهرا خانوم برن جمعه بازار یا همون بازار روز و منم چون ماشین داشتم قرار شد ببرمشون یادم رفت بگم 21 سالمم هست فردا شد و بردمشون توی بازار خیلی شلوغ بود چند باری برخورد داشتم به زن ها و مرد های دیگه که منم یهو زد به سرم که بر خورد کنم با زهرا چند باری دستم رو زدم به کونش که اصلا هیچ واکنشی نداشت چون همه میخوردن بهم طبیعی بود که کلافه شده بودم و شق هم کرده بودم از بس میخوردم به کونه مردم که زهرا خانوم دولا شد که تاید برداره و بخره منم که شق بودم چسبوندم بهش و یه تقه ریز زدم و زود وایساد و یکم خودشو جمع کرد منم دیدم ناراحت شد انگار اعصابم بهم ریخت گفتم ببینم چیکار میشه کرد که باز یه دست به کونش زدم و برگشت یه اخم کرد بهم و منم ترسیدم که ابروم رو نبره و دیگه دست نزدم گزشت و هفته بعد شد که گفت بریم دوباره بازار خیلی خوب بود این خانوم ها هم عاشق گشتن توی بازار و خرید و منم گفتم وقت ندارم نمیتونم ببرمتون که گفت عه مسخره بازی در نیار اون هفته خوب بود بعد یه اشاره هم کرد گفت تاید های خوبی داشت بازم میخوام بگیرم که من قبول کردم بریم باز رفتیم توی بازار شروع کردم دست زدن به کونه زهرا که باز هیچی نگفت و رسیدیم به همون جایی که تاید گرفته بودیم و دوباره دلا شد و تاید برداره من چسبوندم بهش و جدا نکردم چن ثانیه کیر شقم به کونش جسبیده بود کیرم هم شق میشه 18 سانتی میشه و خیلی کلفته یکم خودمو عقب جلو کردم دیدم بازم ریکشنی نداره وقتی که بلند شد و تاید رو حساب کرد برگرشت یه نگاه به من کرد و یه لبخندی زد منم دیدم که راضی بوده هر جا که شلوغ میشد دستم رو فرو میکردم لای پای زهرا و انگشتش میکرد و یک جا انقدر شلوغ شد مادرم رو گم کردیم منم چسبیده بودم به زهرا و گمش نمیکردم تا زنگ زدیم و مادرم رو پیدا کردیم چن دقیقه ای طول کشید که توی اون چند دقیقه حسابی تقه زدم به زهرا و اونم لب خند میزد بالا خره کار و خرید تموم شد اومدیم خونه و رفتم از بین فالورای مادرم توی اینست و پیج زهرا رو پیدا کردم و فالوش کردم و بعد چند ساعت قبول کردو و منمو فالو کرد و شروع کردیم به استوری های همو ریپ زدن و این حرفا ولی اصلا باهم حرف نمیزدیم تا یک روز مادرم صدام کرد گفت زهرا خانوم میگه بیا کمک میخوام کمد جا به جا کنم نمیتونم منم از خدا خاسته گفتم باش رفتم خونه زهرا اینا دیدم مثل همیشه دامن پاشه با یه تاب در زدم اومد درو باز مرد تا دید منم دویید رفت چادور سرش کنه و سینه هاش دیوونم کرد که با دیدن این صحنه شق شدم رفتم تو و توی جا به جا کردن کمک چند باری با جا به ج شدن خودمد مالیدم بهش و کیرم داشت میترکید دیگه و اخرین مالشو که زدم به کونش یهو یه اهی کشید و منم شوکه شدم که یه نگاه به کیر شق من کرد منم هول شدم گفتم دیگه اگه کاری ندارید من برم و گفت نه و منم اومدم و اخرشب شد و دیدم یه کلیپ فرستاد رفتم دیدم و این یارو مستر لب بود که با همه لب میگرفت منم براش خنده فزستادم و گفتم اگه این کارا تو ایران کنی میکشنت که برگشت گفت مگه من کشتمت که من گفتم چطور مگه چی شده گفت خودتو

sticker.webp0.09 KB

دیقه این مدلی کرد منو و یهو ارضا شدم با صدای بلند حس میکردم داد نزنم اروم نمیشم از شدت لذت عین دیونه ها بودم چشام خمار خمار بود فک نمیکردم‌انقد خوب بتونیم باهم سکس‌کنیم انگار میدونس بدنم و روحم چی میخادو چطوری حال بده ارضا ک شدم ب ارگاسم‌رسیدم‌گفتم رامین من بازم میخام ارضا بشم دوباره درازم‌کرد و خودش اومد پهلوم و لبامو میخورد و دستش هم رو چوچولم بود ک خ زود دوباره ارضا شدم اصلا سیر نمیشدم من حشری بشم تو سکس چندبار ارضا میشم اینم موقع سکس انقد حرفای قشنگ میزد ک همش تحریک میشدم دوباره خودشم با حشری شدن من سیخ شد و اینبار بازم پاهامو داد بالا و کیرشو تا ته کرد توکسم و با شدت تلمبه زدسینه هام‌ میلرزید با تلمبه هاش وقتی میخاس ارضا بشه خیلی شدیدتر تلمبه زد حس میکردم لبای کسم کبود شدن از شدت ضربه هاش ک‌ یهو کیرشو دراورد و ابشو ریخت رو شکمم من رو دوباره ارضا کرد و یهو نفهمیدم کی از شدت سکس زیاد از حال رفته بودم نمیدونم نیم ساعت کشید یا یه ساعت بیدارشدم لخت بودم‌و ی پتو روم بود انقد چسبید خواب اون لحظه رامینم بیدارم نکرد فهمید خیلی بیحالم و نا ندارم پاشدم خودمو دیدم تواینه چهرم خیلی جذاب شده بود و قشنگ خمار بود چشام ب خودم‌رسیدم لباس خواب رو تنم کردم عین کت بود مدلش با کمر بستم بلندیش رو باسنم میفتاد رفتم هال دیدم سیگار‌میکشه اومد جلو بغلم کرد و یکم حرف زدیم سفارش دو مدل غذا رو به رستوران داد منم خیلی گشنم بود عین ملکه ها باهام‌رفتار میکرد نمیدونم چطور بگم‌ خیلی رفتارش متفاوت بود خیلی بهم ارزش میداد اصلا نمیزاشت اونروز ک خونش بودم قند تو دلم‌ اب بشه هرچی بهترینش بود باهاش ازم پذیرایی کرد و همش وسط حرف زدنا یهو لبمو میبوسید ناهارو ک اوردن همش موقع خوردن دستاش رو دور کمرم بود یه ثانیه از ابراز علاقه بهم‌غافل نمیشد بهترین‌ لحظه زندگیم‌بود محبتش خیلی خالصانه بود شاید نشه اونقد خوب توصیف‌کنم بعد ک‌ناهارو خوردیم و چایی رفتیم‌رو کاناپه دراز کشیدیم‌اونم سرشو‌ گزاشت رو سینم عین بچه بود اون لحظه چشماش پر شد از اشک و از حسی ک‌بهم داشت گف که هیچوقت طعم دوس داشتن زیاد رو نچشیده بود واقعا معلوم بود که یجور نیاز عاطفی داشت مثل خودم یکم ک‌حرف زدیم دوباره شیطونی شروع شد و بازم لب بازی و برای بار سوم اونروز سکس‌کردیم انقد باهم لذت میبردیم اصلا سیر نمیشدیم از تو بغل هم بودن و دلمون نمیخاس اون‌لحظه های اخر ی ثانیه از هم غافل بشیم چون معلوم نبود بعد کی دوباره همو ببینیم اونروز باکلی حال خوب از هم خداحافظی کردیم‌منو رسوند ب خونم من جوری غرق لذت اونروز بودم‌که دوس نداشتم تموم بشه اخرین دیدارمون‌بود البته بعد چندماه ازهم جداشدیم بخاطر رفتارای عجیب و شدت وابستگیش ‌که گاهی به دعوا میکشید خسته شدم و ترسیدم چون خیلی بهم حساس شده بود ی روز باهاش عاشقانه حرف نمیزدم شک میکرد چیشده چطور شده و هی ناراحتم میکرد با حساسیت زیاد که حس کردم رابطه باید تموم بشه چون میزان دوس داشتنش تعادل نداشت فقط هدفم‌ اینبود خاطره اونروز قشنگو براتون‌ بنویسم واس همین خیلی از جزئیات نگفتم نوشته: نفس 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

دمون رو خشک کردیم ی صبحونه مفصل برام تدارک دید ولی دوتامون ساکت بودیم اونم گف حس میکنم ازمن خوشت نمیاد و ازین حرفا گفتم خب بار اوله میبینمت و تا حالا لمست نکرده بودم و کلی استرس داشتم طبیعیه طوری که تو چت میگفتم میشیم نمیشه شد ادما توواقعیت عین حرفاشون نیستن چیزی نگف یکم بعد ک صبحونه خوردیم دوباره از حسش بهم گف و باحرفاش دوباره دلمو برد و نسبت ب لحظه اول ورودم ب منزلش خ احساس بهتری داشتم اینبار گف چشماتو ببند و گف یچیزی برات میارم بپوشی برام منم هنگ بودم و کنجکاو چشامو باز کردم دیدم ی لباس خواب سکسی حریر دستشه گف اینو براتو خریدم دوس دارم تنت ببینم خودمم دوس داشتم بعد صبحونه رفتم اتاق ارایشمو مرتب کردم لباس خوابو پوشیدم موهای بلوندمو ریختم رو شونه هام رفتم جلو اینه با دیدن خودم کلی دوباره حشری شدم خ جذاب شده بودم با اون لباس خ سکسی و خیره کننده بود تنم یهو در زد گف میتونم بیام تو منم چیزی نگفتم وقتی منو با اون لباس دید عین دیونه ها شده بود و انقد بوس و بغلم کرد انگار اولین بارشه یه زن خوشگل میدید زن‌خودش خیلی صورت قشنگی نداشت عکسشو دیده بودم رامین اومد سمتم و حسابی لبامو میخورد زبونشو رو لبام میکشید و این کارش دیونم میکرد حسابی گردنمو لیسید برا اینکه جاش کبود نشه نزاشتم‌خیلی میک بزنه گردنمو اونم خیلی مراعات میکرد اذیت نشم بعد ک حسابی لبامو خورد رف سراغ سینه هام وای خدای من اینبار یجوری سینه هامو میخورد حس میکردم روحم از بدنم کنده میشه نمیدونم چطور توصیف کنم توعمرم اونقد لذت نبرده بودم از خوردن ممه هام حسابی اه و ناله هام‌ بلند شده بود اینم‌هی میگف یواش همسایه ها میشنون ولی اصلا تو حال خودم‌نبودم رامین هیکل توپری داشت وقتی خودشو روم مینداخت از سنگینی وزنش حشری میشدم چون من از مردای لاغر خوشم‌نمیاد اصلا و توفانتزیام همیشه از مردای سنگین و عضله ای خوشم میاد بعدسینه هام رف سراغ کسم گف میخام یجوری برات بخورم از حال بری وای حرفاش وسط سکس دیونم میکرد و بیشتر تحریکم میکرد هی موقع بوسیدن و خوردن لب و سینه هام بهم حرفای عاشقونه میزد ازم تعریف میکرد کسمو بادستاش اول یکم مالید بعد زبونشو کشید روش اووه الانم مینویسم حشری میشم انقد خوب کسمو میخورد که توعمرم انقد لذت نبرده بودم منم کسم خیلی قشنگه سفید و لبهاش صورتی و اصلای بوی بدی نمیداد از بس قبلش بهش رسیده‌بودم زبونشو میکشید و تند تند چوچولمو با زبونش بازی میداد انقد برام خورد که یهو تنم‌لرزید و ارضا شدم بهترین حس دنیارو داشتم وقتی ارضام‌کرد دوباره اومد ازم لب گرف خیلی خوب میدونس چی میخام انگار میفهمید چیا بهم حس خوب میده دوباره بدنمو مالید اینبار من‌رفتم سراغ کیرش خودش میگف زنم برام ساک نزده تا حالا گفتم خودم برات میخورم دراز کشید رو تشک تخت منم رو کیرش رفتم و حسابی با لبام میکش زدم از پایین تخماش تا سرکیرش لیس زدم و تا ته کردم تو دهنم اینبار نوبت اه و ناله های اون بود وحشی شده بود از شدت لذت یجور با ولع براش میخوردم که خودمم‌خیس خیس شده بودم بعد چنددیقه گف میخام انقد ارضات کنم بعد خودم ارضابشم بلند شد اومد گف داگی خم شو بکنمت منم خیلی حرفه ای جلوش خم شدم کمرو دادم پایین کسم از پشت زد بیرون اینم کیرشو تا ته کرد تو کسم وای عجیب تلمبه میزد کیرش خیلی بزرگ نبود ولی ازبس خوب بلد بود حشریم کرده بود همونطور ک داگی بودم بلندم کرد سینه هام تو مشتش بود کیرش تو کسم با زبونش هم‌ گوشامو لیس میزد و گردنمو همه جای بدنم رو تحریک میکرد همزمان نمیدونیدچه حالی داشتم وقتی زبونش ب لاله گوشم‌میخورد از اوج لذت کمبوداز حال برم چندد

بهترین رابطه زندگیم #مرد_متاهل #عاشقی #زن_مطلقه سلام نفس هستم بهترین سکسمو میخام براتون تعریف کنم که کاملا واقعیه و بار اوله دارم جایی تعریفش میکنم اولش از خودم بگم ۳۲سالمه طلاق گرفتم و بدن خوش فرمی دارم وزنم ۶۳ قدم ۱۶۵ هیکلم جوریه که توفامیل و دوستان همه تعریف میکردن این داستان مربوط به ۳۰سالگیمه عاشق ینفر شده بودم که فک میکردم بهترین مرد روی زمینه اسم مستعارش رامین تا به اونروز کسی انقد بهم محبت و توجه نکرده بود یه مرد متاهل بود که بقول خودش باهمسرش خ اختلاف داشت و منم خیلی اونروزا تحت تاثیر خوش سروزبونی و دست و دلبازیش شده بودم البته اولش جواب رد دادم ولی از بس پیگیرم‌بود بهش فرصت دادم و رفته رفته با چت و تماس تلفنی صمیمی تر شدیم یروز قرار گزاشتیم بعد ماه ها همو ببینیم قبلش سکس چت میکردیم و خیلی بهش حس داشتم و دلم میخاست هرجورشده برا یبار تو عمرمم شده کنارش باشم و لذت ببرم چون قبلش خ سختی کشیده بودم باهمسرم و از اوایل ازدواج مشکل داشتیم ورابطه جنسی خوبی نداشتیم روزی که میومد دنبالم ی مانتوی سفید کوتاه مدل کتی پوشیدم با ی ارایش ملیح و ی روسری خوشرنگ قرار بود واس صبحونه مهمونش باشم خونه سرکوچه بودم رسید سوار شدم اولش دلم اشوب بود و اون لحظه از استرس اصلا حسی بهش نداشتم و پشیمون بودم تیپش باب دلم نبود من طرز لباس پوشیدن ادما خ به نوع حسم بهش تاثیر داره ولی چون از قبل تو چت ها گفتم رسیدیم خونه باید حسابی همو ببوسیم اینم تا رسیدیم اسانسور و درب اپارتمانشون رو باز کرد و بست محکم بغلم کرد و منو حسابی بوسید اصلا حسی نداشتم اون لحظه نمیدونم چرا اونطوری شده بودم بار اولم بود خونه کسی میرفتم و ترس داشتم یکم ک بغلم کرد و ابراز علاقه نشون داد قربون صدقم رف و از تیپم حسابی تعریف کرد برد سمت میزی که برام سورپرایز تدارک دیده بود ی میز با دوتا جعبه کادو و تزئین کرده بود با گل خشک و شمع خ رمانتیک شده بود فضا منم راستش کلی ذوق کردم که چقدر براش ارزش دارم لباسامو که دراوردم با یه تاپ و شلوار اومدم هال سمتم اومد و منو نشوند رو پاهاش و حسابی بغلم کرد پراحساس رفتارش اصلا از رو حشریت نبود کاملا دوس داشتن رو میشد حس کرد بعد کم کم ازم لب گرف منم باهاش همراهی کردم و گف بریم یکم حال کنیم بعد بریم صبحونه بخوریم همونطوری منو تو بغلش برد اتاق حسابی لبامو میخوردمنم با اینکه خیلی حس نداشتم ولی کم کم حشری میشدم چون خ وقت بود سکس نداشتم خیلی عطش داشتم تاپم بندار بود بنداشو کشید پایین و سینه هامو دراورد حسابی قربون صدقه تن سفیدم رف من یکم معذب بودم با ولع سینه هامو میخورد انقد خوب میخورد که منی که فک میکردم چندسال زندگی مشکل از منه که سردمزاجم نگو همسر قبلیم بلد نبود خوب بخوره سینه هامو همیشه دردم میومد ولی این یجوری میخورد خیس خیس شده بود لای پام شلوارشو دراورد کیرش خیلی بزرگ نبود نسبت ب هیکلش چون گشنه بودیم صبحونه نخورده بودیم سریع رفت سراغ کسم که یه حال اساسی بهش بده اول کیرش که رف تو کسم انقد گرم بود که از شدت حشری شدن دوس داشتم تند تند بکنه ولی اول چوچولمو مالید تا من قبلش ارضابشم بعد خودش ارضا شد بار اول خیلی سکسمون جالب نبود گف بریم ی دوش بگیرم بعد باهم دوتایی رفتیم حموم ولی تو حموم یجوری کسمو سینه هامو میمالید که دوباره حشری شدم خودش عادی بود فقط دوس داشت بمن حال بده یهو حس کردم از شدت حشری شدن فشارم میاد پایین بهش گفتم من حال به حال شدم عین ادمای مست بودم باراولم بود اینطوری بودم نمیدونم بخاطر ضعف بود یاچی اینم باور نمیکرد البته بعدا بهم گف ‌که فکر میکرده ادا میدم ولی وقتی دید کلا بیحالم سریع بغلم کرد اومدیم بیرون خو

sticker.webp0.09 KB

مچ گرفتم فهمید خودش گذاشت رو شونه ام تلمبه که میزدم کیرم تا ته که میرفت ی هن میگفت با هر ضربه هن هن میکرد گفتم چیه چرا استارت میزنی گفت کیرت میخوره ته کوسم دست خودم نیست پاهاشو اوردم پایین به بغل خوابوندم پای چپش بلندکردم رفتم گذاشتم توش تا ته فشار دادم ی اخ کرد و گفت اروم داره میره تو سوراخ رحمم ولی لذتش زیاد بود سر کیرم میرفت یه جای خیلی تنگ با فشار دست حالیش کردم برگرده قمبل کنه آب کوسش و آب دهنم تا سوراخ کونش اومده بود یه ذره اب دهن ریختم روی انگشتم مالیدم به سوراخش سر کیرم که گذاشتم گفت بکنی تو کونم آخرش برات نمیخورم گفتم باشه پس سری بعد فقط از کون میریم بازم گفت باشه تو دلم گفتم دم دوست پسرهات گرم هرکدوم ی چیزی بهت یاد دادن به هیچی نه نمیگی. گفت بیا روم دارم میام منم برگشتم گذاشتم تو کوسش و به دستام تکیه دادم و تلمبه میزدم تو کوسش ی لحظه چشماش رفت بالا و سفیدی چشمش معلوم شد گفت بغلم کن محکم افتادم روش محکم بغلش کردم و میزدم یکدفعه لرزید و با صدای بلند اه کشدار کشید که قطعا همسایه هاش شنیدن از شهوت اون منم داشتم میومدم کشیدم بیرون رفتم جلو صورتش با دست گرفت کرد تو دهنش نوک کیرم جوری مک میزد گفتم الان جونم از کیرم میاد بیرون دیگه تحمل نکردم خودمو‌شل کردم اه که کشیدم محکم مک زد نگه داشت و من دیگه پاشیدم قشنگ همش تو دهنش نگه داشت وقتی ضربان زدن کیرم تموم شد دهنش رو خالی کرد تو سطل کنار میز تو دهنش بهم نشون داد و خندید دوباره کیرم گرفت چندتا مک زد و تخمهام نوازش کرد و بلندشد رفت دستشویی وقتی برگشت من رفتم دستشویی برگشتم دیدم شلوار و سوتینش رو پوشیده گفتم وایسا چندتا عکس ازت بگیرم بعد با تعجب گفت چی عکس عمرا گفتم از گردن به پایین میگیرم خیالت راحت رفتم سراغ گوشیم نزاشتم اعتراض کنه دو سه تا عکس گرفتم سوتین و شلوار دراوردم چندتا عکس دیگه گرفتم گفتم ممنون لباس هارو پوشیدیم من دوتا عکس با صورت کامل بود سریع فرستادم تلگرام رفتیم تو ماشین گوشیم گرفت عکسهارو چک کرد اون دوتا عکس دید گفت نمیگی خواهرم اینارو ببینه چیکار میکنه و حذف کردش سرش گرفتم گذاشتم رو پام سرش نوازش میکردم و ازش تشکر میکردم براش توضیح دادم که بعد طلاق گرفتنش عاشقش شدم و اگه میشد دوتا خواهر رو باهم نگه می داشتم و رفتیم خونه مادر… سکس بعدیمون بعدا براتون تعریف میکنم... پایان 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

مو زدم به دل پیچه مثلا دستشوی بزرگ دارد گفتم اشتباه کردم تو سالن نرفتم دستشویی میترسیدم تو خونه نیاد یا بره دوستی همسایه ای صدا بکنه که با من تنها نباشه.رسیدم در خونه کلید ازش گرفتم بدو بدو رفتم طبقه اول رفتم توی خونه پریدم توی دستشویی وقتی صدای بسته شدن در شنیدم کمی معطل کردم بعد اومدم بیرون گفتم پیدا کردی گفت آره بزار یک تیشرت بردارم بریم از پشت اروم بهش نزدیک شدم بغلش کردم و گفتم کجا بریم تازه اومدیم.تازه فهمید چه خبره گفت نه زشته بزار بریم منتظرن گفتم اصلا حرفشم نزن تازه پیدات کردم گفت الان مامانم زنگ میزنه…تو سالن گذاشتم اندازه چندسال مالیدی منم گفتم میخوام اندازه کل عمرم یبار بکنمت…چرخیدم جلو صورتش ولش کردم گفتم ببین تو میگی وقت نیست من میگم هست.تو میگی دوست نداری بکنمت من میگم ارزومه بکنمت و الان میکنمت پس اگه مقاومت نکنی زودتر کارم تموم میشه میریم مقاومت کنیبازم میکنمت ولی طول میکشه همه شک میکنن.پس لطفاً اجازه بده کارمو بکنم…یخورده رفت تو فکر گفت میخوای کارتو بکنی دیگه خواستن منم مهم نیستم گفتم اتفاقا خیلی مهمی چون عاشقتم میخوام بکنمت گفت اگر خواهرم بفهمه دق میکنه بامن دیگه حرف نمیزنه شاید ازت طلاق بگیره گفتم اگر تو نگی از کجا میخواد بفهمه گفت مگه دیونه ام بهش بگم گفتم افرین پس بزار زود تموم کنیم و دست انداختم مانتو شالش انداختم و دست بردم تیشرتش دراوردم سوتینش دراوردم اولش همکاری نمیکرد بعد اونم لباس منو کشید بیرون خودم سریع شلوار و شورتم کشیدم پایین تا کیرم و دید گفت چه خبره اماده اماده ای گفتم به احترام شما بلند شده رفتم تو لباش لب تو لب شدیم و دستم گذاشتم روی سینه اش میخوردم و میمالیدم اونم فقط یذره تو لب همکاری میکرد دستشو گرفتم بردم سمت کیرم دادم دستش نگه داشتم دستشو مجبور شد اروم بماله دست انداختم شلوارش بکشم پایین از پشت افتاد رو مبل شلوار داوردم شورت پاش نبود اووووف چه کوس توپولی داشت قشنگ انگاری ی هلوی درشت و نصف کردی گذاشتی لای پاش لای کوسش باز کردم و اروم زبونم کشیدم روش یدفعه گفت صبر کن بلند شد پرید تو دستشویی ی دقیقه نشده اومد بیرون تیشرتش برداشت لای پاشو خشک کرد اومد خوابید دوباره رفتم روش چندتا لب گرفتم اومدم سراغ سینه هاش یکی دو دقیقه نوک سینه هاش خوردم انگشتمم روی چوچولش بازی میدادم رفتم سراغ کوسش واقعا از مال خانمم قشنگتر و توپولتر بود لاشو باز کردم زبونم کشیدم روش کوسش کمی خیس شده بود داشت تحریک میشد زبون میکشدم رو چوچولش و هرازگاهی هم زبونم فشار میدادم تو سوراخش دیگه صداش دراومد …اخخخ جووون بخورش قشنگ میخوری توروخدا زبونتو بیشتر فشار بده توش…منم کیر میخوام بکنش تو گلوم بکنش تو کونم کوسمو جر بده همونجا چرخیدم کیرم گذاشتم جلو صورتش بادست گرفتش چپ و راست کشید رو زبونش یدفعه حس کردم کیرم تا ته تو دهنشه منم زبونم بیشتر فشار میدادم تو کوسش با فشار من اونم دستشو گذاشت پشت کمرم و به سمت پایین فشارم داد قشنگ با بیضه هام نوک دماغش رو حس میکردم اووق میزد نصف کیرم میاورد بیرون دوباره فشار میداد ته حلقش یبار که خواست دربیاره خودمو نگه داشتم اوق زد دراوردم گفتم میخوام تو دهنت خالی کنم گفت باشه اول بکن خواستی بیایی بریز دهنم کفم برید فکر نمی‌کردم قبول کنه هیچ گفتم بهم فحش هم میده گفت پاشو بکن دیگه مردم ده دقیقه میشد شروع کرده بودیم بلند شدم گفتم هرطرفی دوستداری بخواب به پشت خوابید گفت بیا روم کیرم میزون کردم فرستادم تو کوسش خودمو انداختم روش محکم بغلش کرده بودم و فشارش میدادم و تلمبه میزدم دوستداشتم بدنش رو ببینم بلند شدم پاهاشو از

خواهر زن آرایشگر #خواهرزن سلام من یه خواهر زن دارم آرایشگره …بدن پر و گوشتی سینه های ۸۵ رونهای سفت و باسن قلمبه گرد…از موقعی که یادمه بعد از اینکه جدا شد اگر فرصتی پیش میومد و تنها می‌شدیم سعی میکردم خفتش کنم چند بار که آرایشگاه اش عوض میکرد میرفتم براش کارهای فنی مغازه رو انجام بدم سعی میکردم بکنمش اما پا نمیداد برای من زور داشت چون میدونستم زید داره و تند تند میکننش یه بار پسرم مریض بود بیمارستان بستری شد خانمم فرستاد از خونه وسیله ببریم با این خواهرش اومدم خونه.هرکاری کردم داخل خونه نیومد دستش کشیدم هرکاری کردم نیومد میدونست بیاد تو جرش میدم و راه فرار نداره دوسه بار هم گیرش انداختم در حد لب گرفتن و ممه خوردن تونستم برم جلو اونم با خواهش تمنا…بریم سر اصل ماجرا این دفعه مغازه خیلی خوبی گرفته بود دو سه باری رفته بودم کارهای فنی اش رو براش انجام داده بودم دوتا آینه بزرگ گرد داشت که مونده بود نمیدونست چه کار بکنه به دیوار نمی شد زد چون سنگین بودن بهش گفتم پایه چوبی براشون بسازم اینه ها بچسبونم دوطرفش زیر پایه هاش چرخ بزارم تا هرجای سالن خواست ببره…براش درست کردم بردم آینه ها را نصب کردم وقتی تموم شد انگار به بچه تی تاپ دادی کلی ذوق کرد پرید بغلم کرد یه ماچ سریع از لبهام کرد دو سه تا از شاگرد هاش بودند یواش گفتم این فایده نداره بیا بریم یه چایی بخوریم رفتیم سمت اشپزخونه داخل که شدیم در رو بستم از پشت بغلش کردم سینه هاشو گرفتم گفتم جایزه من اینهاست با خنده گفت زشته یکی میاد میبینه…درحالی که بادستام دارم سینه هاشو میمالم گفتم…حواسم هست زود تموم میکنم بزار جایزه ام رو بردارم ساکت شد منم از پشت گردنش میخوردم.خیلی سریع که نتونه واکنش یا اعتراضی بکنه دستامو بردم زیر تیشرتش گفتم حسشون نمیکردم ببخشید.سوتینش دادم بالا و سینه اش گرفتم گفتم سی ثانیه صبر کنی سیر میشم و گردنش لیس میزدم و سینه هاش میمالیدم اونم مثلا که با کارت موافق نیستم ی حرکات ریزی انجام میداد ی پیچ وتابی به بدنش میداد ی لحظه حس کردم باسنش عمدی داره میده عقب…شک داشتم عمدی باشه هیچوقت اجازه نمیداد کیرم رو حتی اروم به بدنش بمالم.همون درمالی.یبار که شب خونه ما مونده بود صبح رفتم تو رختخوابش مثلا باهاش شوخی کنم کیرم سیخ بود مالیدم به رونش بلند گفت این داره کیرش میماله به پام بد ضایعه ام کرد…الان واقعا نمیدونستم حواسش نیست یا عمدا داره میده عقب گفتم اگه داد بزنه اینها همکارهای خودشن خودش بیشتر ضایع میشه تا من خودمو میزون کردم قشنگ کیرم گذاشتم لای چاک کونش دوتا عع عع گفت و تکون نخورد من اروم خودمو بهش میمالیدم همه اینها شاید دو دقیقه شد.که گفت بسه دیگه زیادی تشکر کردم منم برای اینکه رم نکنه گفتم اره خیلی ممنون ی لب گرفتم و رفتم چای ریختم وقتی برگشتم سمتش با خنده گفت چه خبرته داشت به کیرم نگاه میکرد گفت خوبه خواهرم رو هر شب میکنی منم گفتم از قدیم میگن از نخورده بگیر بده به خورده.دیگه با شوخی و جدی نیم ساعتی گذشت یکی دوتا خرده کاری مونده بود داشتم تموم میکردم که مادر خانمم بهش زنگ زد گفت دفترچه بیمه من مونده خونه شما برو زود برام بیارش می خوام بدم داییت از تهران داروهام رو بگیره. الان اینجاست منتظره… اینم گفت من وسیله ندارم زود به زود بیام مادرش گفت مگه حسن آنجا نیست گوشی روی بلندگو بود اینها همگی خانوادگی عادت داشتند رو بلندگو صحبت کنند… من هم سرم را کج کردم گفتم باشه بریم راه افتادیم و رفتیم سمت خونشون تقریباً یک ربع راه بود. وسط های راه تازه دوزاریم افتاد توچه موقعیتی هستم الان میتونم برم توی خونه بکنمش. خود

sticker.webp0.09 KB

دم . من هم از روش بلند شذم ، دراز کشید. و من هم رو شکمش دراز کشیدم و تو‌گوشش حرف می زدم . گفتم کی خر بیشعوره ؟ گفت، غلط کردم !!! گفتم ، باید بگی ؟ گفت ، تو خر ی !!! گفتم ، چرا عزیزم ؟؟؟ گفت این کیر مال خره !@@ واقعا جرررر خوردم. پاررره شدم، گفتم الان جر واقعی میخوری . ولی اول ارضا بشو . !!! آرام آرام تلمبه زدم و‌گوش وگردنش را خوردم . کم کم حس گرفت . کوسش خیس خیس شد و آبش زباد شد ، دوباره ملچ وملچ می‌کرد. گفتم‌‌‌دیشب صدای ملچ و ملچ کوس تو و‌کیر شاهرخ نگذاشت تا صبح بخوابم . گفت بیداربودی ؟ گفتم ‌آره خوب !!! دیشب با صدای ملچ ملچ کوس تو ارضا شدم. گفتم الان تلاش کن فقط لذت ببری . گفت .بزار من بیام رو کیرت قرار بگیرم . چرخید و من به پشت دراز کشیدم . مث مرد رو‌کیرم نشست و‌خودش تلمبه میزد . دستانش را در دستم گرفتم ، چشاش را بست و‌حس گرفت و تلمبه زد . تا با صدای آه وناله ارضا شد . دهانش را گرفتم تا صداش بیرون نرود . این دختر واقعا شیرین ناز کرمانشاهی بود گفتم تورا خدا با لهجه کرمانشاهی باهم صحبت کن . نوبت من شد وسط پاهاش رفتم و شروع به خوردن کوسش کردم . لیس زدم و لیسیدم. اوهم مو سر منو می‌کشید و فشار میداد . بعد رفتم رو شکمش قرار گرفتم . پاهاش را تو شکمش جمع کردم.کوسش واقعا زیبا بود . سر کیرم را به کوسش رساندم . لبش را گزید . دستم را جلو دهانش قرار دادم و یکضرب تا آخر وارد کوس نازش کردم. صداش را خفه کردم .‌و تلمبه زدم . گفت : محسن گیان ، تلمبه بزن تو کوس شرین گیانت. گفت ، محسن گیان تابستان که آمدیم خانه شما تو روستا ، وقتی در رودخانه شنا میکردی کیرت را دیدم. ،از همون وقت دنبالش بودم . گفتم میشه این کیر مال من بشه!!! گفت ، دوویت کرمانشاهی(( دختر کرمانشاهی )) محاله چیزی بخواد و به دستش نیا ره !!! گغتم شرین گیان ، این کیر صاحب ندازه، . پیشکش خودت ،، اصلا همیشه برای خودت!!! گفت : هی هی تازه پیداش کردم ، شش دانگ و دربست مال خودمه!!! واقعا من ارضا نمی‌شدم. حدود یک ربع تلمبه زدم . با التماس میگفت ، غلط کردم.‌تو راخدا جررررررر خوردم . تمامش کن محسن گیان… همون لحظه ارضا شدم و همه آبم را تو کوسش خالی کردم . بی‌حال افتاد . گفت این کیر بزرگ را از کجا آوردی .خوش بحال زن آینده ات… ولی رحمم را پر آب کردی ، حامله میشم هااا… گفتم … کیرمو قابل نداره ، اگر افتخارش بدی و خر بی‌شعورحسابم کتی . تا آخر عمر تقدیمش میکنم بهت . گفت محسن گیان ، عمرا و هرگز تصور نمیکردم من با کسی غیر از شوهرم بخوابم و سکس کنم .!!! برای تو واقعا جادو شدم !!! گفتم شیرین میدونی چقدر دوستتت دارم ، افسوس زن شاهرخ هستی .و الا همین الان اقدام میکردم . گفت فکر کن از این به بعد زنتم ، این کیر اتفاقی وارد زندگیم‌ شد ، ولی میخوامش . گفت الان طبقه پایین بیدار میشن. برو بیرون .نگران ‌نباش من برات می مانم‌. لبش را گرفتم و سیر بوسیدمش. بعد آرام بلند شدم و رفتم بیرون . خوشبختانه کسی بالا نیامده بود . . سکس ناب و توپی بود. اونقدر خسته بودیم که تا ساعت ۱۲ ظهر خوابیدیم ساعت حدود ۱۲ شیربن اومد پايين و مستقیم رفت حموم . وقتی از حموم بیرون اومد ، آرام گفتم عافیت باشه ، و چشمکی بهش زدم .لباس پوشید و سر سفره نشست و ناهار خوردیم … شیرین و شیرین ، شیرین گیشت کسم ، عشق تو شیرین گیان تیشه دا وه دسم،****** ادامه دارد.... 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

ک شده بودم . که تو این حین صدای آه و آوه شوهرشیرین بیشتر شد و ارضا شد . شیرین : چقدر زود ارضا شدی ؟ پس من چی ؟ من ارضا نشدم‌. چکار کنم، ؟ شاهرخ : شیرین جانم ، ببخشید نتونستم تحمل کنم . انشاله فردا برات جبران میکنم . شیرین : فردا نمیخوام ، من الان میخوام . شاهرخ: آرام باش ،،تو وقتی ارضا میشی ، سر و صدای زیادی میکنی ،که ممکنه پسر دایی بیدار شود ، الان نمیشه .!!! شیرین: اگر ارضام نکنی الان میرم پیش پسر دایی ات تا با آن کیر بزرگش ارضام کنه !!! توکه نمی‌توانی من ارضا کنی،!!! متعجب شدم . چرا گفت " کیر بزرگ " من ؟ !!! بعد شیرین پشتش رابه شوهرش کرد و با حالت قهر خوابید. من همون لحظه بخاطر صحبت های شیرین ، ارضا شدم . و شورتم هم کثیف شد . شوهرش رفت دستشویی و برگشت . نیمساعت بعدش من هم رفتم دستشویی ، و خودم را تمیز کردم و رفتم خوابیدم . صبح ‌ساعت شش، شوهرشیرین بیدار شد و رفت پايين و ساعت ۷ لباس پوشید و سرکار رفت. حرفها و توهین دیشب شیرین ، بی قرارم کرده بود .‌ هم گفته بود پسر دایی خر بی‌شعورت، ،، هم گفته بود الان میرم تا پسر دایی ات با کیر کلفتش ارضام کنه،،،، حدود ده دقیقه بعد رفتن شوهرش بیدار شدم ، اول رفتم طبقه پایین نگاه کردم ، دیدم همه خواب هستند ، برگشتم و . دیدم شیرین تو اتاق خواب به شیرین ترین روش ممکن ، یعنی همون حالت دیشب با یه تاب و بدون شورت و سوتین خوابیده و پتوش هم کنار رفته . کوس و کون فوق العاده زیبایش بیرون افتاده بود . ران و باسن قشنگش حالتی خوش نما داشت ، سینه های بزرگ و زیبا . واقعا تمام و کامل زیبا بود . هیچکسی نمی‌توانست از این بدن لخت وزیبا بگذرد… واقعا نمیشد کاری نکنم . هنوز ساعت ۷ صبح بود و طبقه پایین همه خسته وخواب بودند. رفتم تو اتاقش . درب اتاق را آرام بستم و‌کلیدش کردم‌. کنترل هیچ چیز دست عقلم نبود و احساسم تصمیم میگرفت . گفتم هرچه بادا باد .لخت شدم‌ و رفتم پشتش دراز کشیدم ، پتو را رو دوتامون کشیدم. و از پشت بغلش کردم‌. هر دو پستانش را مالیدم و گردنش را بوسیدم. کم کم‌ کوسش نیمه خیس شد . و در حالت خواب آلود گفت شاهرخ نمیخوام .خوابم میاد. شاهرخ خیلی بدی ، من دیشب سکس میخواستم . آرام و با صدایی از ته گلو گفتم عزیزم ببخشید و گوشش را خوردم . قشنگ باسنش را عقب تر داد. کوسش خیس بود . از پشت کیرم را آرام تو کوسش فشار دادم و تا آخر در کوسش فرو بردم . یک لحظه احساس کردم به بزرگی کیرم شک کرد . خواست برگردد که محکم بغلش گرفتم و تلمبه زدم . ولی بزرگی کیرم سبب شد تلاش کنه که منو ببیند. گردنش را لیس زدم . چشاش را باز کرد .و نگاهی به جلو انداخت و گفت شاهرخ ؟؟؟ آرام ‌گفتم من پسر دایی خر بی‌شعور، شاهرخ هستم. همونی که دیشب گفتی آلان میرم تا ارضام کند… الان همون خر و بی شعور داره ارضات میکنه، . محکم بغلش گرفتم و‌تند تر تلمبه زدم . تلاش کردخودش را به جلو ببره و از دستم فرار کند . ولی محکم گرفتمش و‌گفتم شیرین خانم به نفعته سکوت کتی .چون دیشب هم‌ ارضا نشدی و از شوهرت ناراحت شدی و بعد هم به من توهین کردی !!!، پس ساکت باش و لذت ببر … به حالت دمر خواباندمش، و متکایی زیر شکمش گذاشتم . چون دیشب ارضا شده بودم . خیالم ‌راحت بود که زود ارضا نمیشم . رو باسنش قرار گرفتم و تند تلمبه میزدم . لمبرهای کونش موج می انداخت . با حالت گریه و در حالیکه اشک از چشماش جاری شده بود ، گفت توراخدا آرامتر ، دارم پاره میشم .کیرت خیلی کلفته، اصلا فکر نمیکردم اینقدر بزرگ باشه ؟ گفتم چطور دیشب گفتی میرم زیر کیر کلفت پسر دایی ات .؟ کیر منو کجا دیدی؟ گفت ، خسته شدم . بزار تغییر حالت ب

شیرین، زن‌ زیبای پسر عمه ام (۱) #زن_شوهردار #اقوام #خیانت شاید کمتر کلمه یا جمله ای ، بتواند زیبایی و خوشکلی شیرین خانم ، " زن پسر عمه ام “را بیان ‌کند … شیرین به تمام معنی کلمه ، “شیرین” واقعی بود، تصادفا هم شیرین ، کورد زبان و اهل کرمانشاه بود، پدرش هم برای تنها دخترش و به یاد بیستون و داستان عاشقانه شیرین و فرهاد ، اسم دخترش را " شیرین " گذاشته بود. در زبان کوردی هم شیرین را " شرین” تلفظ می‌کنند، شیرین زن پسر عمه من و یک شاه کوس واقعی که حدود ۱۸۰ قد و ۸۰ کیلو وزن داشت . شیرین ، قیافه ای بلند قد ، تو پر ، زیبا ، خوش لهجه، و کوردی کرمانشاهی ناز صحبت میکرد، . شیرین دو سال از من بزرگتر بود ، اون زمان من ۲۴ سال و شیرین ۲۶ سال داشت . قد و وزن من تقریبا با شیرین برابر بود .و حدود یکسال قبل زن پسر عمه من شده بود. یعنی شاهرخ، که کارمند بانک بود . زندگی جریان داشت و من واقعا شیرین را دوس داشتم . ما در روستا و آنها در مرکز استان زندگی می‌کردند. … ماهی یکبار به روستا می آمدن و هم دیدار و هم تفریح می‌کردند. بعد دو سال داداش شاهرخ یعنی شاهین که سرباز بود ، در حین خدمت سربازی تصادف کرد و‌ فوت شد . همه اقوام ناراحت بودیم. از روز فوت شاهین تا چهلم ، اکثر اقوام ، برای تسلی دادن به خانواده عمه ام ، خونه اونها بودیم‌ … بک روز قبل از مراسم چهلم ، من هم برای تدارک مراسمات به خونه آنها رفتم. .چهلم برگزار شد و‌ چون مراسم بزرگ و سنگینی بود ، همه خسته و‌کوفته بودیم . خانه ما هم فاصله ی حدود ۱۰۰ کیلومتری از خانه عمه ام داشت ، به اصرار آنها ،شب همونجا ماندم . خانه عمه ام دو طبقه بود .عمه ام و شوهرش طبقه پایین‌ و پسرعمه و خانمش یعنی شیرین طبقه بالا زندگی می‌کردند. . قبل تصادف و فوت شاهین ، من رابطه خوب و راحتی همراه با شوخی های معمولی با شیرین و شوهرش داشتم .وقتی به روستا می آمدند، من که مجرد بودم شوخی های زیادی میکردم و بهشون خوش میگذشت. بعد ازمراسم چهلم‌ .من شب خونه عمه ام ماندم . حدود ساعت ۱۲ شب ،عمه ام یه تشک و‌پتو بهم داد و گفت محسن جان ، اینجا شلوغه و توهم خسته ای ، برو طبقه بالا بخواب . من هم تو هال طبقه دوم‌‌ تشک را پهن کردم و دراز کشیدم . نیمساعت بعد صدای پسر عمه و شیرین را شنیدم که اومدن طبقه بالا . و رفتن ‌تو اتاق خوابشون . نمیدونم چرا ولی درب اتاقشان را کامل نبستند . یه کم که گذشت ، پچ پچ باهم حرف می‌زدند، حرفهاشون به گوشم می رسید. که شیریمن گفت: .‌چهل روزه سکس نداشتیم و‌خیلی سختی کشیدیم . چون ‌حس و حالش نبوده. و اینجا هم شلوغ بود. پسر عمه ام ،خیلی آرام صحبت میکرد .کم کم صدای ماچ و بوسه می آمد .من هم مجرد بودم و برام جالب بود که فیلم سکس رایگانی ببینم . گوش هام را ناخودآگاه تیز کردم و می شنیدم : شیرین: زود باش دارم می میرم . شاهرخ : آرامتر ، الان پسر دایی ام‌‌ می‌شنود . شیرین : بزار بشنود من تحمل ندارم ۴۰ روزه سکس نکردیم . شاهرخ : باشه ، صبر کن ببینم خوابیده ، ؟؟ من ‌خودم را به خواب سنگین زده بودم وچون خیلی نزدیک اتاقشان ‌بودم .‌گوش هام تیزتر شد ند ، کم کم سر وصدا شان شروع شد و مقدمات سکس را فراهم کردند. سکوت مطلق بود ، کوچکترین حرکت و صدایی شنیده میشد . . زیاد طولش نداند و وارد عملیات اصلی شدند . صدای فرو رفتن کیر پسر عمه در کوس خیس شیرین را قشنگ شنیدم . رفت وآمد کیرش در کوس شیرین ، دیوانه ام ‌کرده بود . صدای کوس خیس با ملچ وموچ ملچ ملچ می‌آمد. شیرین: شاهرخ فشار بده . بیشتر فشار بده، کاش این پسر دایی خر بیشعورت اینجا نبود، تا من راحت تر آه و ناله میکردم . کیر من در آستانه انفجار بود ، شق و زق و مث گرز . وحشتناک تحری

🔵به جای چت کردن تو گروه ها بیا اینجا ناشناس چت کن و مخ بزن 🗿 @iNewChatbot @iNewChatbot

sticker.webp0.09 KB

م ،حسابی سینه هاشو خوردم از گردن به پایینشو حسابی لیس زدم تقریبا نیم ساعتی نرمش و مالشش دادم بوی تنش بدون عطر فوق العاده و خوردنی بود بصورت 69 شدیم اون کیر منو میخورد منم کسشو حسابی که همدیگه رو شهوتی کردیم رفتیم سر اصل مطلب مریم رو صندلی معاینه دکتر نشست پاهاشو روی دو تا پایه های صندلی معاینه انداخت گفت بکن راستش صحنه فوق العاده ای بود و منم کسشو بوسیدم و مریم هم حال میکرد چشماشو بسته بود و میگفت زودتر بکن توش مردم ! منم با ژل خانوم دکتر که روی میز بود کیرمو چرب کردم و آروم آروم گذاشتم توی کسش خیلی برام جالب بود که روی اون صندلی معاینه ماما مریم رو میکردم کیرمو تو یه لحظه کردم تو کس مریم و مریم جیغ خفیفی کشید و دیدم چند قطره خون از کسش سرازیر شد مریم از خوشحالی بغض کرده بود و ما همدیگه رو عاشقانه بغل کردیم بعد از اون ماجرا من و مریم تا سه ماه با هم بودیم اما تا فرصت پیش میومد یه تابی با هم میخوردیم تا اینکه بعد از سه ماه عشق و عاشقی یه روز مریم خواهرشو جلو انداخت و با من دعوای بدی کرد و من هم چون به غرورم برخورده بود جوابشو دادم و مریم با من قهر کرد و دیگه جواب گوشیمو نداد من خیلی ناراحت بودم چون بهش نامردی نکرده بودم دوس داشتم باهاش ادامه بدم و زندگی خوبی با هم داشته باشیم بعد از کلی ناراحتی به ناچار قضیه رو با مادرم در میون گذاشتم و صیغه ناممونو به مادرم نشون دادم ازونجایی که مادرم مریم رو خیلی دوس داشت وقتی فهمید من پرده مریم رو زدم سیلی محکمی به من زد اما بعد ازون با پدرم رفتن دنبال مریم و اونو با من روبروش کردن و سعی داشتن اونو با من آشتی بدن وقتی بعد از یکماه مریم رو دیدم ناخودآگاه اومدم بغلش کنم دستش رو روی سینه م گذاشت و منو به عقب هول داد و منو پیش پدر و مادرم خراب کرد حتا کادویی هم که بهش دادم قبول نکرد بله مریم اون مریم چند ماه قبل نبود نمیدونم علتش چی بود جلوی پد رو مادرم خیلی بهش التماس و گریه کردم که قبولم کنه چون عاشقش بودم و اونم خیلی راحت گفت از مردی که خودش و جلوی زن کوچیک کنه متنفرم اما بخدا عاشقش بودم دست خودم نبود دیوونم کرده بود و بعد از کلی اصرار حرف آخرش این بود که از دخترم متنفره و دوس نداره مادرش باشه منم در یک لحظه یاد سختیهایی که با دخترم کشیده بودم افتادم زدم به سیم آخر و مریم رو با کتک از خونه پدرم بیرونش کردم اما پشت سرش کلی گریه کردم که چرا اینکارو کردم بالاخره پردشو خودم زده بودم و احساس مسئولیت داشتم اما مریم اعتنایی نداشت و قدر علاقه من رو ندونست چند وقت بعدش خبر دار شدم مریم با مردی پنجاه ساله ازدواج کرده و مریم مجبور است با پسر آن مرد که 15 سال داشت زندگی کنه چه خوبه آدما قدر دوس داشتناشونو بدونن من هم به خاطر دخترم و شغل دولتی که داشتم و دارم با معرفی دختری در شیراز به اونجا رفتیم و با اون ازدواج کردم و خیلی هم همدیگه رو دوس داریم و الان دوتا پسر خوشگل ازش دارم که دومین پسرم پونزده روز پیش بدنیا اومد لطفا از دوستان عزیزم خواهشمندم توهین نکنن این داستان گوشه ای از زندگی پر حاشیه بنده بود که دوس داشتم براتون تعریف کنم امیدوارم خوشتون اومده باشه …**** نوشته: نیما 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

زندگی جدیدم با مریم #زن_مطلقه با سلام من نیما هستم 32 سالمه این خاطره صرفا برای تعریف سکس نیست بلکه خواستم با نوشتن این داستان با شما دوستان درد دلی کرده باشم من در سن 22 سالگی ازدواج کردم و در 24 سالگی دخترم بدنیا اومد اما به علت ناسازگاری همسر اولم به علت داشتن بیماری روانی از من طلاق غیابی گرفت و تا مادام العمر مجبور به پرداخت مهریه شدم ، همسر اولم مهسا (اسم مستعار ) بود من اونو تا سرحد مرگ دوسش داشتم واسه همینم بود که پنج سال اخلاق بدشو تحمل کردم ، مهسا بدن تراشیده ای داشت و من از سکس با اون فوق العاده لذت میبردم اما خوشیمون فقط تو اتاق خواب بود و وقتی سکسمون تموم میشد مثه سگ و گربه می افتادیم به جون هم ، تا اینکه خودش خسته شد و من و دخترم رو رها کرد و رفت. دوسال از رفتن مهسا گذشت و دخترم چهار ساله شده بود اما به خاطر کشمکش طلاق که تا امروز و سالیان بعد هم این دادگاه لعنتی ادامه داره من تصمیم به ازدواج گرفتم بر حسب تصادف با یه دختری به نام مریم (مستعار) آشنا شدم اون منشی یه دکتر مامایی بود دختر خوب و نسبتا خوشگلی بود ارتباط ما به جایی رسید که تو هفته اول تصمیم به ازدواج گرفتیم ما همدیگه رو خیلی دوس داشتیم و مریم هم به من خیلی خوبی میکرد و با خوبیاش سعی میکرد زندگی قبلمو از یاد ببرم ، یه شب که با هم رو پشت بوم خونه ی ما رفته بودیم و قلیون میکشیدیم (حتا پدرو مادرم از ارتباط ما اطلاع داشتند ) ازش پرسیدم عزیزم تو با دختر من مشکلی نداری ؟؟؟ خیلی صادقانه جواب داد نه گلم اتفاقا خیلی هم دوسش دارم ، من از حرفش خوشم اومد و به خاطر علاقه به مریم و اینکه اون با دخترم مشکلی نداره احساس خوبی داشتم مشغول گپ و گفت و گو بودیم که توی یه لحظه چشمامون به هم دوخته شد و مریم لباشو بی مقدمه به لبای من چسبوند راستش خیلی شوکه شده بودم نمیدونستم باید چکار کنم (مریم هم مطلقه بود و در سن 18 سالگی طلاق گرفته بود اما هنوز دختر بود یعنی قبل از عروسی طلاق گرفته بود و زمانی که با من آشنا شد 30 سال داشت و من 28 سال) شروع کرد لبامو خوردن استرس عجیبی داشتم دستامو بردم روی سینه های کوچولو و نازش واییییییی چقدر باحال بود ، انقدر سینه هاشو خوردمو مالیدم جفتمون از خود بیخود شدیم و مریم به من گفت باید پردمو بزنی ؟؟ راستش ترسیدم و فکر میکردم نقشه ای تو سرش باشه اما نه واقعا دوسم داشت حرفشو قبول نکردم اونم خیلی ناراحت شد و من بهش گفتم ما که همدیگه رو دوس داریم بهتره اول محرم بشیم ، دو سه روز بعد بدونه اینکه خانودمون بفهمن من و خواهرم با مریم به چند تا محضر خونه رفتیم اما چون مریم باکره بود گفتن ایراد داره باید اجازه پدرش باشه ، سرتونو درد نیارم تا اینکه یه آخوند با حال پیدا کردیم و من و مریم رو داخل پیکانش در حضور خواهرم صیغه کرد و به هم محرم شدیم آخونده هم همون داخل ماشین برامون سند صیغه درست کرد و من و مریم رو یکساله صیغه کرد خیلی خوشحال بودم ، مریم که منشی مامایی بود از ساعت 1تا 4 داخل مطب استراحت میکرد یه روز قبلش با هم هماهنگ کردیم که مراسم پرده زنی داخل مطب باشه من هم مشتاقانه قبول کردم چون دیگه مریم زنم بود اما نمیدونم چرا میگفت خانوادمون فعلا نفهمن ؟؟؟ روز موعود جاتون خالی کباب خریدم و به مطب رفتم مریم درب مطب که دکتر ماما در واقع خونه اجاره کرده بود و اونو تبدیل به مطب کرده بود ، مریم درارو قفل کرد و سر فرصت بعد از صرف ناهار به اتاق خانوم دکتر رفتیم مریم بعد از لب بازی با من آروم آروم لباساشو در آورد و من بدن خوشگلل و ظریفشو اولین بار لخت لخت میدیم به وجد اومدم اونم لباسای منو کند و شروع به عشق و حال کردی