ar
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

الذهاب إلى القناة على Telegram

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام شهر داستان | رمان

تُعد قناة شهر داستان | رمان (@dastanromancity) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 25 223 مشتركاً، محتلاً المرتبة 1 272 في فئة الكتب والمرتبة 13 378 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 25 223 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 26 يونيو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -617، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -20، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 11.31‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 3.81‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 2 855 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 961 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
  • الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

وصف القناة غير متوفر.

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 27 يونيو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الكتب.

25 223
المشتركون
-2024 ساعات
-1267 أيام
-61730 أيام
أرشيف المشاركات
نمیشه همه جاروماساژبدم آروم درش آوردوخوابیدمنم دست به کارشدم پروین واقعا حشری شده بودولی خودش روکنترل میکرددستم روآوردم سمت کونش ویه کم شلوارکش رودادم پایین چیزی نگفت یه چنددقیقه بعدبازم شلوارکش رودادم پایینتربدنش ازحشری شدن میلرزیدمنم آروم کلاشلوارکش رودادم پایین وماساژدادم چه کونی بزرگ وقشنگی داشت گفتم مریم بدنش خیلی توپ بودولی به پای تونمیرسه ودستم روبردم وسط پاهاش وکردم زیرشورتش پاشوبازکردم روغن ریختم ومیمالیدم اونم نفس نفس میزدو چیزی نمیگفت شورتش روکشیدم پایین دیدم دست آوردگفت نه اینودیگه درنیارمنم محل نزاشتم ودرش آوردم سریع دستم روبردم وسط پاهاش وشروع کردم باهاش بازی کردن دیگه موقش بودگفتم برگردآروم برگشت ودستش روگذاشت روصورتش منم رفتم نزدیکش ولباشوشروع کردم به خوردن سوتینش رو در آوردم سینه هاشوکردم تودهنم مستم بودم مثل این دیونه هامیخوردم سینه هاشودستم روگذاشتم رو کوسش ومیمالیدم شهوتش زده بودبالاگفتم پروین جون خوشت میاددوست داری سرش روتکون دادکه بله شلوارکم رودر آوردم دستش روگذاشتم روشورتم وتوگوشش گفتم باهاش بازی کن باانگشتاش نوک کیرم روماساژمیدادشورتم رودرآوردم کیرم رودادم دستش ومیمالیدبرگشتم69شدم وکوسش رومیخوردم گفتم توهم آروم بخورسرکیرم روکردتودهنش داغ شدم چه قشنگ میخوردانگارباراولش نبودبقیه کیرم روهم کردداخل دهنش همچین میمکیدبلندشدم خوابیدم روش کیرم روگذاشتم وسط پاهاش وهی بالاپایین میکردم چشماش بسته بودگفتم پروین عزیزم خوشگلم چشمای خوشگلت روبازکن دوست دارم بازکردیه جوری نگاه میکردکه صدبرابرحشری ترشدم آروم باهاشوبازکردم سرش روگذاشتم درکوسش یواش کردم داخل دیدم لباشوداره گازمیگیره یواش کردمش داخل دیدم شروع کرد به حرف زدن گفت قربونت بشم میخوامت شروع کردم به تلمبه زدن صداش دراومدوآه اوه میکردخیس عرق شده بودم هی میزدم توش مستم بودم آبم هم نمیومد پروین هم تمام بدنش خیس شده بودوهی دادمیزد که مردم دیدم بدنش لرزیدودادزدوپاهاشوجمع کردفهمیدم آبش اومدمنم هی میزدم نیم ساعت بعدازحال اومدنش هنوزداشتم میکردم دیگه داشت آبم میومدکه دوباره دادزدوخودش روجمع کرد و شل شد بازم آبش اومددوبارشدمنم بعدش میکم زدم آبم روبافشارریختم داخل کوسش دودستی بدنم روگرفته بودوفشارمیدادومیگفت بلندنشوازروم همینطوری دراز بکش تایه ده دقیقه روش بودم بعدبلندشدم اشک اومدتوچشماش گفتم عزیزم چته گریه میکنی گفت شرمم شدکه این کاروکردم گفتم یعنی دوست نداشتی که باهم سکس کردیم گفت نه خیلی لذت بردم عالی بود ولی ای کاش تو شوهرم بودی دیگه هیچی نمیخواستم منم گفتم هر موقع که دوست داشتی من هستم فقط خودت باید بخوای دراز کشیدیم تو بغل هم خوابیدیم تا یه مدت باهم بودیم ولی بعدش دیگه تمومش کردیم امیدوارم که لذت برده باشید نوشته: کامران 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

جام خیلی حساسه پروین هم لبخند به لبش گوش میداد و میگفت تو خیلی شیطونی خونه ماهم که میومدی دوستام دهنشون آب می افتاد برای تو بعد با ناز گفت خوب جذاب هستی بعد گفت این مریم کلک بازیه چیزای دیگه برام تعریف کردکه کامران خودش میاددنبال من ومنم زیادنمیخواستم باهاش باشم پس همه کاراش روکرده بعدایناروبه من گفته.پروین گفت خوب بعدش منم گفتم پروین حالم خوب نیست میخوام سرم روبزارم روی پات اومدجلوگفت باشه بیاسرم روگذاشتم رورون پاش واقعا چقدنرم بود یه لحظه تحریک شدم منم آب وتابش روزیادترکردم وازتمام جریان سکسهایی که بامریم داشتم براش گفتم اونم باخوشحالی میخندیدودست میکشیدتوی موهام وبهم میگفت واقعا خیلی خاطرخواه داشتی وداری هنوزچون خوشگل وخوش تیپی گفتم پروین خیلی گرمم هست میخام لباس هامودربیارم کمکم کن گفت باشه عزیزم پیراهنم رودرآوردکمربندم روبازکردم گفتم پروین یه شلوارازداداش بده تابپوشم یه شلوارک آوردگفتم روتوبکن اون ورتاعوض کنم بامزه گفت همه دخترای فامیل روبردی توحموم لختشون کردی حالاشرم میکنی دربیارلوس نکن منم درآوردم وعوض کردم.گفتم من وقتی مستم چیزی حالیم نمیشه اصلانمیفهمم چیکاردارم میکنم فرداشم که ازخواب بیدارمیشم اصلاچیزی یادم نمیادچون مستی همینه گفت چه عجیب یعنی یادت نمیادشب قبلش چیکارکردی گفتم نه زیادخیلی کم بعدسرم روگذاشتم روپاش گفتم پروین چندتادوست پسرداشتی گفت وای خاک برسرم نه بخدامن نداشتم اهلش نبودم گفتم آره توگفتی منم باورکردم گفت چقدلوسی کامران بعد هی دستم رومیبردم طرف صورتش و لپش رومیگرفتم ودست میکشیدم به لباش اونم چیزی نمیگفت گفتم پروین لامپ روخاموش کن توچشمم هست چراغ خواب روروشن کن اون کردگفتم درازبکش پیشم دارزکشیدوهی باهاش درموردسکسهام حرف میزدم وهی دستم رومیزدم به بدنش دستم روشل کردم آروم انداختم روی سینه هاش چقدنرم بودخیلی تحریک شدم چشمام روهی میبستم یه لحظه دیدم پروین دستموداره فشارمیده به سینه هاش منم بانوک انگشتام هی باسینه هاش بازی میکردم معلوم بودخوشش میادگفتم پروین عزیزم بغلم کن اونم بغلم کرد گفتم چقدامشب خوشگل شدی مریم بازم اومدی پیشم اینوگفتم ببینم چی میگه وگفتم یه بوسم کن تاباهات آشتی کنم دیدم پروین لباش روگذاشت روصورتم ویه بوس خشگل ازم گرفت واقعاازگرمای لباش میشدحس کنم که تحریک شده گفتم خوب الان نوبت منه سرش روآوردجلومنم نامردی نکردم ولباشوبوسیدم دیدم همینجوری مونده لبام روگذاشتم رولباش وآروم شروع کردم به خوردن وای چه لذتی داشت صدای نفسش روکه به صورتم میخوردرودوست داشتم تحریک شده بوددست گذاشتم پشت سرش ولباشوفشاردادم تودهنم ومیمکیدم اون دستم روانداختم دورکمرش وکشیدمش روی خودم سینه هاش افتاده بودروی سینم چه بدنی داشت هنوزلباش تودهنم بودودودستم روانداختم دورکمرش ودستهاموبردم زیرپیرهنش شروع کردم به مالیدنش گفتم میشه یه کم ماساژم بدی منم توروماساژمیدم گفت چطوری گفتم بهت میگم ورکابیم رودرآوردم وروشکم خوابیدم گفتم حالاماساژبده گفتم بشین روکونم وماساژ بده شروع کردبه ماساژدادن پروین گفت روغن ماساژدارم بیارم گفتم نیکی و پرسش آورد زد و ماساژ میداد واقعا شق کرده بودم گفتم قربون اون دستات بشم دمت گرم عزیزم میخامت یه بیست دقیقه گذشت پاشدم گفتم حالانوبت منه که ماساژبدم بخواب گفت روم نمیشه پیرهنم رودربیارم خجالت میکشم منم خندم گرفت گفتم ای جانم بخواب منم جشمام رومیبندم گفتم کلاپیرهنت روبزن بالاوبخواب خوابیدوای چه بدنی داشت کیرم شق شده بودبندسوتینش روبازکردم روغن ریختم روکمرش وشروع کردم به ماساژیه ده دقیقه مالیدم گفتم پیرهنت رودربیارهم کثیف میشه هم

س.ک.س با پروین زن داداشم #زن_داداش سلام دوستان این داستان واقعیم هست.برای حفظ اسرار اسامی رو تغییر دادم.این داستان مال ۱۷یا۱۸سال پیش هست که برام اتفاق افتاد.من کامران هستم والان۴۴سالمه و پروین زن داداشم که دختر داییم هم هست دو سال ازم کوچیکتره اسم داداشم حبیب هست.من ساکن اصفهان هستم و زنداداشم ساکن خوزستان هستند.من خیلی با خانواده داییم خیلی جور بودم چون خوش قیافه و شوخ و یه کمی هم شیطون بودم خیلی منو دوست داشتند من همیشه برای عید میرفتم خوزستان خونه داییم که اون موقع هنوز دختر داییم زن داداشم نبود خیلی باهام راحت بودیم و خیلی باپسردایی و دختر داییم شوخی میکردم چندتا از دوستای دختر دایی از من خوششون میومد هرروز به یه بهونه ای میومدن خونه داییم دختر دایی پروین بهم گفته بود که دلشون میخواد باهام دوست بشند همین کارو هم کردن خیلی با پروین راحت بودم و سر به سرش میزاشتم خلاصه بعدهاکه نامزد داداشم شد پروین و خانوادش بیشتر از قبل دوستم داشتند و باهام گرم بودند تا اینکه داداشم با پروین ازدواج کردند یه خونه نزدیک خونه خودمون اجاره کرد و زنش پروین رو آورد خونه داداشم جنوب کار می کرد و تا دو هفته بعد عروسیش مرخصی داشت بعدش باید میرفت.روز آخر مرخصی داداشم بود و باید میرفت جنوب و حداقل یک تا دو ماه میموند سرکار روزی که میخواست بره بهم گفت پروین روتنهانزار هرشب بیا پیشش که نترسه داداش کوچیک پروین هم اومده بود پیشش بمونه که کمکش باشه خلاصه داداشم خداحافظی کردو رفت منم هرروزمیرفتم ومیموندم پیشش تقریبایه یک ماهی ازازدواج داداشم با پروین میگذشت که یه شب اینقدر مشروب خورده بودم که نمیتونستم سرپاوایسم ساعت۹شب بودباموتوراومدم خونه پروین درزدم دروبازکردموتورروداشتم میبردم داخل که هی میخوردم به دیواربهم گفت چته گفتم مست وپاتیلم خندیدوگفت معلومه اینقدر خوردی که بایدکولت کنم ببرمت گفتم نه لازم نکرده ورفتیم توی خونه گفتم چیکارمیکردی گفت دارم داخل اتاقم درس میخونم چون دانشجوبودگفتم باشه برورفت منم یه کم درازکشیدم پای ماهواره بعدگفتم پروین یه پتوبیاربرام اومدگفت میخوای بخوابی من حوصلم سرمیره همش تنهام توخونه بیاتواتاقم درازبکش روی تخت وباهم صحبت میکنیم گفتم باشه بریم اون شب هم داداش پروین رفته بودخونه خواهرم تابابچه های خواهرم بازی کنه وشب میموندهمونجاخلاصه رفتم تواتاق دارزکشیدم روی تخت کنارپروین اونم بایه تکپوش ویه شلوارک نشسته بودروی تخت شروع کردیم به حرف زدن یه یک ساعتی گذشت منم مست مست بودم و هی سربه سر پروین میزاشتم و اونم هی میخندید که بهم گفت امروزمریم بهم زنگ زده بود.مریم دختر خالم بود که میشد دخترعمه پروین.مریم رو باهاش دوست بودم و خیلی حشری بودهرروزخودش میومدخونمون به بهونه سرزدن با هم حال میکردیم یه شش ماهی باهم بودیم تا آخرین روز که بردمش توی حموم و یه دوساعتی باهاش حال میکردم.سریه موضوعی باهم قهر کردیم.مریم به پروین گفته بود که کامران فقط با من در حد یه دوست معمولی بودیم واز ماجراهای منو خودش به پروین نگفته بود من به پروین گفتم که مریم بامن دوست بود هر روز زنگ میزد که بیاد خونه پیشم پروین هم با تعجب گفت نه بابا یعنی تا این حد گفتم اون خیلی حشری بود پروین زده به صورتش گفت خاک تو سرم کامران واقعا میگی گفتم آره منم مست بودم با آب وتاب براش تعریف میکردم اونم کتاب هاشو گذاشت کنار اومد نزدیک تر بهم گوش میداد منم گفتم مریم خیلی حشری بود ولی من نمیدونستم داشتم ازش لب میگرفتم و با نوک سینه هاش بازی میکردم اونم دراز کشیده بودتوبغلم دستم رواززیرشلوارجینش بردم طرف کوسش که دستم روگرفت گفت کامران اینجام نه این

دوس پسرم مدام میگه عکس،ممه بده ببینم چجوری بگم روم نمیشه؟ این کانالو پیدا کردم توش چقد عکس،دختر لخت با باسن و ممه س اصنم نپوش
دوس پسرم مدام میگه عکس،ممه بده ببینم چجوری بگم روم نمیشه؟ این کانالو پیدا کردم توش چقد عکس،دختر لخت با باسن و ممه س اصنم نپوشوندن هیجاشونو😂💦 nudesxxx

sticker.webp0.09 KB

و درآوردم و دستهامو روی دسته کاناپه گذاشتم و کونمو براش قمبل کردم. این حالتی بود که کس دادن را دوست داشتم. چند تا درکونی بهم زد صداش توی اتاق پیچید. کلی قربون صدقه کون بزرگم رفت. کلاهک کیرش رو بین پاهام گذاشت و سوراخ کونم رو بازی داد. چشامو از شدت لذت بستم و منتظر دخول بودم. وقتی توی کسم کرد از شدت لذت میخواستم پرواز کنم‌. هیچ کیری در دنیا اینجوری بهم لذت نمیداد. هیچ لذتی بالاتر از کس دادن به کسی دوستش داشتم وجود نداشت. کیرش داغ و مثل سنگ سخت بود. کمرمو گرفته بود و تلمبه های شدیدی توی کسم میزد. داد و فریادم اتاقو برداشته بود. خوشحال بودم شوهر لجن سابقم از هواپیما پیاده نشده به شوهر عزیز و  جدیدم میدادم. پاهامو بیشتر باز کردم تا کسمو جر بدهد. انصافا به نسبت اینکه اولین بارش بود خوب میکرد. سایز کیرش خوب بود و ازش در آینده یک بکن حسابی میساختم. شدت تلمبه هاش تندتر شده بود‌. فریاد زد داره آبم میاد. بلندتر داد زدم بریز توش قرص میخورم. خیمه زد روم و کاملا سوارم شد. کیرشو تا اسفل السافلین رحمم فرو کرد و متوقف شد. داشت وجودمو با آب داغش آبیاری میکرد کل سکسمون زیر پنج دقیقه بود ولی به نقطه انفجار رسیدم و خودمو رها کردم. از شدت لذت ارگاسم مثل حیوون سربریده ناله میکردم. آنقدر آب ازم رفته بود که بیحال کف زمین  ولو شده بودم. گفت نمیخاد شام درست کنی از بیرون سفارش میدم. صداشو میشنیدم نمیدونستم کجای اتاقه. آنقدر خسته بودم حال نداشتم چشامو باز کنم. نوشته: آذرخش 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

مارتی جونم میشه بیای توی آشپزخونه بشینی تا من شام درست کنم؟ از صدای رعد وبرق میترسم. گفت چشم جوجوی خوشگلم مگه من میزارم آب توی دلت تکون بخوره. گفتم پس من برم لباسمو عوض کنم زودی میام . ریخت آویز رو کنار بخاری پهن کردم. مانتوم را درآوردم و روش آویزون کردم. حس کردم یکی پشت سرمه. سرمو چرخوندم مارتی توی اتاقم بود داشت نگاهم میکرد. خودش پیشقدم شد گفت میشه اون دامن صورتیت رو بپوشی؟ با خنده گفتم دیوونه اون که خیلی کوتاهه چرا اون حالا؟ گفت غیر از ما که کسی نیست اونو دوست دارم خیلی بهت میاد. گفتم میشه از اتاق بری بیرون تا بپوشمش؟ گفت نه میخام خودم کمکت کنم برات بیارمش. رفت سراغ کمد لباسهام. یکراست کشوی سومی رو باز کرد و دامن صورتی رو آورد. یکجوری شده بودم. گیج و منگ بودم. مقابلم ایستاده بود. سینه هام برجسته و سفت شده بود. قادر به حرکت نبودم. دستشو بطرف شلوار جینم برد و یکی از دکمه هاشو باز کرد. دومی رو که باز کرد شورت قرمزم معلوم شد.در عمل انجام گرفته قرار گرفته بودم  و گیج بودم. ناخودآگاه چند قدم به عقب برداشتم. پیش از موعد داشت خیلی جلو میرفت. به دیوار خوردم و متوقف شدم. اومد جلو و کنارم ایستاد. بدون هیچ صحبتی صورتشو جلو آورد و لبامو بوسید. راه گریز نداشتم پشتمو بهش کردم. از پشت محکم بغلم کرد و موهامو غرق بوسه کرد. درگوشم یکریز قربون صدقم میرفت. احساسی که چند سال بود سرکوبش کرده بود فوران کرده بود و توی آغوش گرمش غرق لذت شدم. احساس ما متقابل بود با این تفاوت که مارتیا شجاع بود و پا روی سنت ها و قراردادهای مرسوم گذاشته بود. دست از تقلا کشیدم و وجودمو به دستهاش سپردم. دستشو حرکت داد و توی یقه ام کرد. کرست نداشتم و سینمو به چنگ آورد. علنا داشت سینمو دستمالی میکرد. همزمان بزرگ شدن کیرش را روی کونم حس کردم. پاهاشو عقب میداد و ضربات نرمی با کیرش به پشتم میزد. گر گرفته بودم و سرشار از حرارت بودم. هیچوقت چنین هیجانی رو تجربه نکرده بودم. کسم داغ و خیس بود و ترشحش شورتمو خیس کرده بود. منو برگردوند. توی چشام زل زد و گفت ازین ببعد هرشب توی بغل شوهر جدیدت میخوابی‌. لباشو جلو آورد و روی لبم گذاشت. طاقتم تمام شده بود و باهاش همراهی کردم. زبونشو توی دهنم کرد بود و توی دهنم میچرخوند. دستشو پایین برد و کسمو چنگ زد. هوارم بلند شد و شروع به ناله کردن کردم. بین پاهام نشست و آخرین دکمه شلوارم رو باز کرد. پاهام تپل و گوشتی بود و بسختی شلوارم را درآورد. شورتمو که پایین کشید دستمو روی کسم گذاشتم. با دستهای نیرومندش دستهامو کنار زد و دهنشو روی کسم گذاشت. خیلی هیجان داشت و کسمو اذیت میکرد. زبان داغش بشدت تحریکم میکرد ولی میلرزید و قادر نبود خوب کسمو بخورد. تندی شلوارش رو درآورد و کیرش از قفس آزاد شد. کیرش هنوز زیاد کلفت نبود ولی از کیر شوهرم درازتر بود. مشخص بود کیر آینده داریه. وقتی کلاهک کیرش رو روی چوچولم کشید از شدت لذت جیغ کشیدم. دیگر کامل تسلیم بودم و سعی داشتم لذت ببرم. یکی از لنگهامو روی کاناپه گذاشتم و پاهامو براش باز کردم. هنوز نمیتونست توی کسم فرو کند. کیرشو با دستم گرفتم و گزاشتم روی سوراخم. دستهاشو روی شونه هام گذاشته بود و با یک فشار نصفشو توی کسم کرد. نتونستم تحمل کنم و تکون خوردم و کیرش خارج شد. پاهاشو خم کرد و دوباره توی کسم کرد. اینبار همه کیرشو داخلم کرده بود و باصدای بلند ناله میکردم. صورتهامون جلوی هم بود و هر دو غرق عرق بودیم. ایستاده کس دادن سختم بود. بازم کیرش خارج شد. حالت دادنم بد بود و عضله پاهام گرفته بود. گفتم یه لحظه صبر کن اینجوری نمی تونم. تیشرتم ر

هوای تازه انتقام #اروتیک #انتقام فرودگاه وعدگاه وداع های سوزناک و اشک های داغ بود. نمیدانم هوای بارونی سبب طغیان احساسات شده بود یا همیشه همینجوری بود. بهشون حسودیم میشد. کاش منم آنقدر درست زندگی کرده بودم که در این لحظات آخری  ارزش اشک ریختن را داشت. یک آن کل بیست  سال زندگی مشترکمان را مرور کردم دریغ از یک روز خوش. نوجوانی زیبا و بی تجربه بودم که به دامش افتادم. قلب پاکم بسادگی گرفتارش شد و در مقابل همه کس و کارم ایستادم  تا زنش بشم. دریغ که هندونه بختم  توزرد  از آب دراومد و بجای خانه بخت به اسارت رفتم. بیست  سال آزگار  برده بودم. جز کتک و توهین و خیانت ندیدم. سوختم و ساختم تا تنها پسرم بی آشیونه نشه. اکنون یکماه مانده به چهل سالگی دیگر بریده بودم و چه به موقع داشت گورشو گم میکرد. اسمش مهاجرت بود. میگفت اوضاعم که روبراه شد شماها رو هم میبرم پیش خودم ولی هر دو میدونستیم به آخر خط رسیدیم. در محل کارش هم مثل زندگی مشترک آنقدر گند زده بود که در پنجاه سالگی چاره ای جز مهاجرت( فرار) نداشت. رویا حواست کجاست؟ به خودم اومدم. دستشو دراز کرده بود. بسردی باهاش دست دادم. زیر لبی گفت حلالم کن. نشنیده گرفتم. ازین نماش داشت حالم بهم میخورد. یک عمر شکنجه ام کرده بود و حالا انتظار داشت با یک کلمه سروته همه چیز را بهم بیاورد. بالاخره از فرودگاه بیرون زدیم. باد موهامو پریشون کرد و باران صورتمو شست. وقتی با پسرم نشستیم توی تاکسی سرمو به شیشه تکیه دادم و بی اختیار اشکم جاری شد. دستم توی دست مارتیا بود و انگشتامو ناز  میکرد. چقدر احتیاج داشتم به این نوازش. تصمیم گرفتم زندگیمو وقف مارتیا کنم. تصمیم گرفتم ازین دنیای پست و بیرحم انتقام بگیرم. تصمیم گرفتم با سرنوشتم دربیفتم. میخواستم قبل ازینکه آخرین نفس را بربیاورم زندگی کنم و لبخند بزنم. میخواستم فریاد بزنم من هنوز دفن نشده ام و میخواهم ازفرصتم استفاده کنم. باید همه وقتمو وقف ترجمه میکردم تا دستم پیش نامردان دراز نباشد. در هر فراغتی هم که دست داد مسافرت برم. لباس خوب بپوشم. موهامو رنگ کنم. یاد شعر سیاووش کسرایی افتاده بودم و زیر لب زمزمه میکردم : زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست. مامان جان حواست کجاست باید پیاده بشیم. بازهم رفته بودم توی بحر خیال. خیلی وقت بود فقط در عالم خیال زندگی میکردم و کتاب ها تنها مونسم بودند‌. گفتم مارتی جونم میشه بریم بیرون شام بخوریم. گفت نخیر نمیشه بریم خونه. گفتم خدا مرگم بده چرا همش منو توی خونه زندونی میکنی؟ گفت بخاطر اینکه میترسم سرما بخوری‌. هوا که خوب شد خیلی جاها میبرمت‌‌‌. از شمال تا جنوب دوتایی باهم میریم. در آستانه هیجده سالگی مردی کامل شده بود. هیکلش به خودم رفته بود و خوش تیپ و قدبلند بود. شوهر واقعی من مارتیم بود. همیشه کنارم بود. بازار و خریدم همراهم بود. از ته قلبش دوستم داشت و مراقبم بود. متوجه کوچکترین تغییر در ظاهر و درونم میشد. عشق این پسر بود که هنوز منو زنده نگه داشته بود. یکبار در اوج خامی انتخاب اشتباهی کرده بودم و اکنون در پختگی و با شناخت کامل عشقمو انتخاب کرده بودم. یکبار ازش پرسیدم چرا از من یخورده فاصله نمیگیری؟ چرا نمیری توی شهر این همه دختر زیبا رو تماشا کنی؟ گفت کجا برم زیباترین دختر شهر توی خونه خودمونه. گاهی بغلم میکرد و منو زن خوشگلش صدا میزد. صدای باز شدن درب سبب شد به عالم واقع برگردم. خونه این شکنجه گاه همیشگی سرد و تاریک بود. چراغ ها را روشن و شومینه را افروختم. اکنون رقیب رفته بود و همه جا مال من و عشقم بود. گفتم

📬 شما یک پیام ناشناس جدید دارید ! جهت دریافت کلیک کنید 👈 /neewmsg

sticker.webp0.09 KB

ها و صورتشو بوس میکردمو ازش تعریف میکردم از دستاش گرفتمو همونطوری افتادیم رو تخت اونم بلند اهه ای ای میکرد و منم تلمبه میزدم برش گردوندم به پهلو وهی جون جون میکردم و میگفتم مال خودمی سکسی خودمی کونی خودمی اونم داشت لذت میبرد و میگفت بکن کون تنگمو برام باز کن پارم کن جرم بده رحم نکن کون داغو با کیر داغ و کلفتت باز کن که گفتم دیدی گفتم چه حالی میده به شکم خوابوندمشو کیرمو در میاووردم و یه ضرب میکردم توش هردفعه میگفت اهههاییی اااهییی دیگه کونش باز شده بود و شکل سوراخش عوض شده بودو غضروفش نرم تر شده بود ویکم قرمزی تو سوراخش معلوم بود وچین کونش کمتر شده بود و حلقه مانند یکم باد کرده بود یه تف خرکی انداختم تو سوراخش کیرمو کردم توش عین وحشی ها بلندش کردم بردم تو حال و گزاشتمش روی مبل و حسابی کونشو میکردم اونم هی داد میزد و میگفت قربون کیرت برم بکن محکم تر بکن هردفعه وحشی تر میشدم و تند تر تلمبه میزدم که خودش روی مبل بالا وپایین میشد یهو کیرمو کشیدم بیرون و یه ای کشداری گفت و کونش یکم باز مونده بودو نبض میزد بعد درجا کردم توشو صدای گوز درومد که وحشی تر شدم، قسمتی از سوراخش همزمان با کردن من میرفت تو و میومد بیرون کیرم داشت ذوب میشد انگار سر کیرم داخل اون حاله دوم تو کونش میرفت تا خایه میکردم توش که یهو همون حالت بلندش کردم داگی گزاشتمش رو زمین و میکردمش دست اخر کل وزنمو یهو انداختم روش که خوابید زمین و با اه های سریع و پشت سرم هم که به داد وحشت ناک تبدیل شد کل ابمو پمپ کردم ته کونش و اونم با من همزمان داد میزدو ناله میکرد یه لحظه بی حس روش افتاده بودم انگار تو این دنیا نبودم و داشتم به ارزوی سکس با نگار و امروز و کلی خاطره فکر میکردم که بهش دست پیدا کرده بودم و این لذت بینهایت رو تجربه کردم از این بابت خوشحال و راضی بودم و ازش تشکر کردمو بیشتر از همیشه بهش اهمیت میدادم و گاها هم باهم سکس داریم و هنوزم معتقدم هیچ دختری مثل نگارم نیست.پایان نوشته: محمد 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

یواش یکم کصشو انگشت کردم که باز شد و اه و ناله سرمیداد سرشو گزاشتم و فشار میدادم و اونم داد میزدو من دیونه تر میشدم بلاخره سرش رفت تو کیرم کصشو میشکافت و میرفت تو انگار نه انگار کلی به داداشم داده اونم اه و ناله و التماس میکرد و منو با دستش نگه میداشت و من اروم میکردم که نصف کیرم رفت تو میگفت کصم بدجوری پره داره پاره میشه حس میکنم یه عضو جدید تو کسم درومده اینطور که لای پاشو نمیتونست ببنده فشار دادمو کل کیرم رفت توش از داغی زیاد کیرم داشت میسوخت و فوق العاده حال میداد نم نم تلمبه میزدم اونم دردش میگرفت یکم بادستش از پشت منو نگه میداشت بعد دوباره میکردم با اون کص تنگ و داغ و هیکل و قیافه خوشکل و سکسی تو بهشت سیر میکردم همون حالت خوابوندمش رو تخت به شکم یکم کردمش و هی درمیاوردم و یه ضرب میکردم توش که خوشش اومده بود و بد جوری خودشو میمالید به پشت خوابوندمشو پاهاشو تا میشد دادم بالا انقدر کردم تو کصش که با التماس جیغ ناله های سرکش ارضا شدو سریع خودشو جدا کرد وکص صورتیش همینطوری باز مونده بود و ابش نم نم خالی میشد یکم بیحال شدو من تو اوج لذت بودم و نوبت من بود که ارضا شم کامل هلش دادم بالای تختو سرش گیر کرد به بالای تخت و پاهاشو دادم بالای بالا که جمع شده بود تو شکمش زبونمو بردم سمت کونش اونم فهمید میخوام کونش بزارم خودشو صاف کرد گفت نه اون اون تو جا نمیشه پاره میشم التماسم میکرد میگفت کسم بزور گزاشتی کونم جر میخوره گفتم که من بلدمو حرفه ایمو اصلا دردت نمیادو فاطمه رو همیشه راحت از کون میکنمو با بدبختی راضی شد همونطور یکم کونشو خوردمو خیس کردم اونم اه اوهش بالا گرفت انگشتم باور کنید نمیرفت تو بزور انگشت کوچیکمو نم نم با کرم کردم تو و تکون تکون میدادم اونم میترسید بعد انگشت وسط بعد دوتا انگشت یکم طول کشید بازشه خیلی کونش داغ و تنگ بود انگشتمم داشت حال میکرد انگشتمو میدیدم فکر این که کیرم با کونش میخواد چیکار کنه حسابی حشریم کرد تا دوتا انگشت تونستم بزور تو اون کون فرو کنم و بهش گفتم بلنو شو سرپا و همون پوزیشن وایستا کم مونده بود گریش دربیاد التماس میکرد اروم بکن منم گفتم به من اعتماد کن از هیچی نترس میبینی که چقدر بهت حال میده همونطور وایستاد و داشت خودشو تو اینه نگاه میکرد بهش گفتم اماده ای کونت بزارم اونم گفت بکن کونمو اروم بکن یه بار دیگه کرم زدمو انگشتش کردم سرشو گزاشتم در سوراخ خوشگلش نم نم فشار میدادم تنگیش بیشتر شهوتیم میکرد بزور درد فشار و فریاد زدن هاش سرش رفت تو یکم نگه داشتم خواهش والتماس میکرد که دربیارم منم گفتم اعه بهت گفتم چی بهم اعتماد کن دردت اومد تا الان که گفت نه گفتم خوشت میاد پشیمون میشی که گفتی در بیار هی گوشاشو میخوردم گردنشو میخودردم میگفتم جون چه کون نازی چقدر داغه چقدر تنگه این کون بهشتی تو کردن داره هیچکس نمیتونه قید این کونو بزنه همینطور که تعریف میکردم اونم خوشش میومد منم فشارو بیشتر میکردم و اونم دردو تحمل میکرد نصف کیرم رفت تو داشت کیرم اون تو میترکید و کون اونم بد باز شده بود هی یدونه اییی خوشگل میگفتو با دست رون منو نگه میداشت همینجوری بالاخره کیرم تا خایه تو کونش رفت گفتم بلاخره فتحش کردم توش انقدر داغ بود که احساس کردم دارم ارضا میشم اووردمش جلو وکونشو باز کردم که از تو ایینه کیرمو تو کونش ببینه باورش نمیشد کونش انقده باز شده و خودشم خوشش اومد و دوباره حشری شد نم نم شروع کردم همون حالت تلمبه زدن و اونم کون خودشو نگاه میکرد تا این که یکم روون شد نفسامون بلند شد و ناله های سکسیش شروع شد منم از پشت گوشاشو میخوردمو شونه

زدم و میخوردم لمبراشو واکردم سریع سرمو کردم داخل و سوراخ کونشو میخوردم عسل بود اونم شل شده بودو خودشو میداد عقب تر و دوست داشت محکم بخورم اون کون و کص مثل عسلشو حسابی که خوردم نوبت من بود تو چشماش زل زدمو گفتم عالی بودعشقم یه زن تو سکس باید شوهرشو خوب ارضا کنه زنی مثل تو حتما تو سکس ادمو به بهشت میبره و این دفعه میخوام بهشتو باهم تجربه کنیم و تو سکس این خصوصیات و زیبایی های همدیگه رو بهتر درک کنیم وباهم به اشتراک بزاریم اونم گفت که منم خیلی دوست دارم با تو این کارو بکنم وتجربت کنم اینو که گفت سریع رفتم لباشو کردم تو دهنم دست چپشو گزاشتم رو کیرمو دو دستمو گزاشتم رو کونشو میمالیدم و با عشق بی حد و مرز ازش لب میگرفتم و میبوسیدمش اونم همراهیم میکرد و بهش گفتم چقدر منتظر این لحظه بودم و روزارو میشمردم تا به تو برسم عشقم خیلی دوست دارم ،اونم گفت که خیلی دوسم داره و خیلی منتظر امروز بوده یکم که معاشقه کردیم شلوارمو کامل دراووردم از زیر زانو ها و پشتش گرفتمو بلندش کردم بردم اتاق خواب انداختمش رو تخت کص و کونش از این زاویه بدجور دلبری میکرد افتادم روشو حسابی لب سینه و بدن و گردنشو خوردم رفتم پایین تر نزدیک کصش پاهاشو انداختم روشونه هام و کسشو که میخوردم میگفت جووون بخور مزش کن بخور این مال خودته منم با اشتیاق بیشتر میخوردمو زبونمو میکردم تو کصش که بلند میگفت اخخخ بکن با زبونت کصمو بکن جووون اااایی رفتم کونشم میخوردم که خیلی خوشمزه بود خودشم کیف میکرد بهش گفتم و بلند شد من خوابیدم رو تخت اونم نشست رو صورتم و دوباره مسلط تر حسابی با چند روش خوردمو اومدیم پایین تخت دوزانو نشستو من سر پا واسم ساک میزد دیگ از لذت زیاد داشتم میمردم و چشمامو بسته بودم اونم انقدر خوب ومیزان با اون دهن بهشتیش ساک میزد که رو ابرا بودم و گفتم واسه ابوالفضلم اینطور میخوردی و اونم گفت اره همینطوری میخورم اونم تو دهنم تلمبه میزنه و خیلی حال میکرد فهمیدم دوست داره تو دهنش تلمبه بزنم سرشو نگه داشتم تو دهنش میکردم که تمام تفش راه افتاده بود و پرتف میکردم و اونم داشت لذت میبرد داشتم ارضا میشدم بهش گفتم گفت بریز تو دهنم منم با حرفش حشری تر شدمو سرعتمو بیشتر کردم و صدای ناله هام بیشتر شد تا اینکه بایه نعره بلند ابمو ته حلقش ریختم اونم سرفه کردو نصف ابو قورت داد نصفشم رو لب و لوچش اومده بود و لباش حسابی خوشگل تر و جذاب تر شده بود همون حالت یه لب ازش گرفتمو دوباره کردم تو دهنش سریع دراووردم بلندش کردم و گزاشتمش رو تخت و افتادم به جون کون و کصش انقدر براش خوردم که با اه و ناله فراوان ارضا شد دوتا پاهاشو گرفتمو بلند کردم بالا یه نگاه به کون کص سکسیش انداختمو بلند گفتم مال خودمی اونم التماس میکرد که بکن قسم میداد بکن که دیگه طاقت ندارم جرم بده پارم کن من مال توام این کصو جرش بده منم دوباره امپر شهوتم بالا زد گفتم جرت میدم سکسی خانوم امروز سالم نمیزارمت افتادم روش و ازش لب سنگین گرفتمو با حرص گفتم چجوری بکنمت هان چجوری بکنمت اونم گفت سرپا بکن خواهش میکنم التماس میکنم بکن منو پاره کن کون کصمو بلند شد جلو ایینه وایستاد یه پاشو دور پاش حلقه کرد و یکم رو میز ارایشی خم شد و کون کصش شکل خیلی خوشگلی گرفته بود و میگفت منو داداشت از این روش خوشمون میادو همیشه اینجوری جرم میده حالا تو با اون کیر کلفتت پارم کن منم سریع دستمو انداختم کرم رو از جلو اینه با دست لرزون ورداشتم که یکی دوتا از وسیله هاش هم افتاد سریع کیر خودمو و کصشو کرم زدم و اروم گزاشتم در کصش هل دادم نمیرفت تو یکم ترسید گفت پاره میشم خواهش میکنم

یش شکل وتناسبش همه چیزت حرف نداره تشکر کردو گفت من خیلی بدن ورزشکاری مرد رو دوست دارم مخصوصا بازو و سینه هاشو ،بازو واسه زن حکم کون واسه مرد داره منم که باشگاه میرفتم بدنم رو فرم سریع پیرهنمو دراوردم و رفتم جلوش و بازو گرفتم گفتم ببین چطوره اومد به سینه و بازوهام دست زد و بوس و نوازش میکرد میگفت به این میگن بدن ابوالفضل خیلی لاغره و تو بدنت خیلی جذابه گفتم که لطف داری و تو هم زن بینظیری هستی،بعد که نوبت من شد گفتم سینه های سفت و سربالا و خوش فرم خیلی دوست دارم لبخند ریزی زدو پیراهنشو دراوورد شلوارش هنوز پایین بود پاورچین پاورچین اومد سمتم پشت به من کرد تا سوتینشو باز کنم نگاهم به کمر باریکو کونش بود تو دلم خوشحالی غیر قابل وصفی از این اتفاقی که ارزوم بود و داشت به حقیقت منجر میشد داشتم و قلبم تند میزد سوتینشو که باز کردم برگشت وسینه هاشو دیدم داشتم کصخل میشدم و چشمام روسینه هاش خیره مونده بود دوتا سینه قد طالبی خوشگل خوش فورم و نوک قهوه ای و سربالا که ارزوی هر مردیه و اونم لبخندی از خوشحالی رو لباش بود با دست راستم و انگشتام علامت عالی رو روهوا بهش نشوم دادم و گفتم که از اول میدونستم تو از همه نظر عالی و زیباترینی وقعا فرم سینه هات بینظیرن گفتم حالا نوبت توئه تو بگو گفت که از نحوه صحبت کردن مرد و ابهتش خوشم میاد که تو واقعا عالی هستی و تشکر کردم و حالا نوبت من بود گفتم از رقص طرفم خیلی خوشم میاد وواقعا عقلم واسه رقص جذاب و سکسی یک زن میرفت اونم شلوارش که تا زیر زانو بودو کامل دراوورد و شروع کرد سکسی رقصیدن سینه هاشو میلرزوند کمر و بدنشو کش و قوس میدادو میچرخوند پشتشو بهم کردو کونشو میلرزوندو لاشو وا میکردو بهش چک میزدو بالا پایین میکرد و خنده هم رولبش بود واقعا دیگه از حشر داشتم میمردم و از چشام شهوت بی حد میزد بیرون کیرم مثل سنگ سفت شده بود رقصش که تموم شد بلند براش دست زدم و تشویق و تحسینش میکردم و تعریف تمجید میکردم اونم خوشش اومده بود و پاشو دور پاش حلقه کرد یه دستشو گزاشت رو سینش و با چرخش اروم اون دستش تو هوا وکم کم خم شد انگار تو کنسرت بوده و بعد از اجراش از هواداراش تشکر میکنه و منم دیگه رو ابرا بودم و واقعا داشتم میمردم بعد اون نوبت اون بود که ازم چیزی بخواد وگفت که از لب مرد و نحوه لب گرفتن و بازی کردن با بدنش خیلی خوشش میاد گفتم ائه و رفتم دستمو گزاشتم پشت گردنش مطمئن نبود بخواد این کارو بکنه صورتمو بردم نزدیکش چشمهای خوشگلشو بست و اروم شروع کردم لبای ناز و خوشمزشو خوردن که یهو شهوتم چند برابر شد و اتیش از همه جام میزد بیرون با ولع لب هاشو میخوردم اونم همراهیم میکرد هردومون انگار تو بهشت بودیم صورتشو حسابی بوسیدم و اروم رفتم سراغ گردنش اخ که چه عطر دلچسبی داشت لبامو گزاشتم رو گردنشو با لذت تمام و اوج شهوت میخوردمو اونم اه و ناله های خفیفی میکرد که داشت عشق میکرد یه لحظه چشمم خورد به سینه هاش و نوک زبونمو از گردن تا سینه هاش کشیدم و شروع کردم خوردنشون به به ،سینه هاشو که خوردم صداش بلند تر شد و یه لحظه چشام رفت و داشتم لذت دنیارو میبردم اروم بهش میگفتم چطوره دوست داری این طوری دارم بدنتو میخورم اونم میگفت وای که یدونه ای عالیه عالی میخوری اینو که گفت رفتم پایین تر کصشو بخورم خیس کرده بود ونفساش تند شده بود چه شکل و بوی خوبی داشت ادم ارضا میشد شروع کردم اروم با زبونم باکصش بازی کردن و اونم اه وناله میکرد داخل و بیرون کصشو میخوردم و کل کصشو میکردم تو دهنم اونم سرمو فشار میداد به کصش که محکم تر بخورم بعد چند دقیقه رفتم پشت و کونشو بوسه میر

با همون روش لقمه رو خوردم این کارا و افکارا باعث شده بود کیرم تو شلوار راست بشه اونم چشم دوخته بود جلو شلوارم گفت فاطمه هیچوقت پس دروغ نمیگفت گفتم چیرو گفت هیچی منم با کلی خواهش ازش پرسیدم گفت زنها همیشه از زندگی شخصی و رابطشون باهم صحبت میکنن ماشالله از ظاهرتون معلومه فاطمه چی میگفت منم از حرفش خر کیف شدم دیدم داره چراغ سبز نشون میده، گفتم فاطمه دیگه از ما چی میگفت اونم سرخ شد گفت هیچی کلی خواهش کردم وگفتم جان من بگو گفت اون میگه محمد خیلی هاته وبه شکل و ظاهر و نرمی بدن خیلی اهمیت میده و عاشق کون قشنگه ، وسالار طول و درازی داره ،منم ته دلم غش میرفت که اینقدر راحت باهام صحبت میکرد ،گفتم راست میگه من تو رابطه هاتم و شدت لذت بردنم به طرفم بستگی داره ،حالا تو از خصوصیاتت چی به فاطمه میگی که دیدم بد جوری خجالت کشید ،بازم پرسیدم جواب داد ابوالفضل خیلی از رابطشون راضیه وهمیشه رابطه خوب و طولانی دارن واز نرمی و زیبایی بدنم به خصوص باسنم خیلی راضیه ،و گفتم دستتو بیار جلو اونم اروم دستشو اوورد و با انگشت شصت و اشارم یکم ماساژ دادم و گفتم خیلی عالیه بعد گفتم نگار بیا ببینیم سطح این خصوصیات و طبعاتش برای ما چطوریه یعنی من مطمئنا برای فانتزیایی که فاطمه داره خوبم و توهم برای داداشم بیا ببینیم این در مورد منوتو چجوریه با این تعریف ها اونم یکم رنگش پریدو تعجب کرد که گفت یعنی چی، گفتم مثلا برای تو ظاهر مرد تو رابطه خیلی اهمیت داره و برای من هم طرفم و این تو ما خیلی فرق میکنه و فاطمه و داداشم بعد یکم شل شدو کمی با خجالت گفت چی بگم گفتم درسته حالا تو بگو که دیگه از چی یه مرد و اینکه چجوری باشه خوشت میاد ،اونم سرشو پایین انداخته بود گفتم خودمونیم دیگه بگو دیگه گفت این که یه مرد الت کشیده و متناسبی داشته باشه خیلی دوست داره بعد دستشو گرفتم کشیدم سمت شلوارم که کمی خودشو میکشید و بالاخره چسبوندم به کیرم گفتم چطوره یکم روش باز شده بود گفت وای این دیگه چیه گفتم بزار بهتر ببینی شلوار و شرتمو کشیدم پایین کیر کاملا شق و کلفتم مثل فنر پرید بیرون یهو همراه با خنده و نفس عمیق دستشو گذاشت جلو دهنش گفتم ببین چطوره مال من خوبه یا داداشم ،گفت وای محمد خیلی بزرگ و کلفته مال ابوالفضل کوچیکه گفتم اره دیگه مال من ماره ،گفت فاطمه چجوری تحمل میکنه ،گفتم اون از اول راحت برمیداشت تعجب کرد و حرفی نزد،گفتم یکی از توقع های من اینه که زن تنگ و سکسی باشه حالا نوبت توئه ،یکم باز با خجالت گفت اخه محمد گفتم اخه نداره من میدونم که تو تو تمام براورده کردن خواسته های یه مرد تکی بلند شدم سرپا وگفتم دستتو بده بلندش کردمو خم شدم سمت کمرش دو دستمو گذاشتمو شلوار و شرتشو باهم کشیدم پایین دست راستمو گزاشتم رو یه طرف کونشو از اون یکی بازش کردم یه سوراخ قهوه ای و کوچولو وناز لا پاش بود که چروک متناسبی داشت وبا اون دستمم اونور کونشو نگه داشتم کاملا لای پاش معلوم شد یکم با دستم کمرشو خم کردم که کصشم خوب معلوم شد وای چه کصی چه کونی خیلی زیبا و متناسب با اون قد بلندو کون گردو قلمبه و نخودیش داشت گفتم وای نگار تو دیگه چی هستی بینظیری واقعا خوش بحال داداشم اونم تشکر کردو گفت داداشت هم خیلی تعریف میکنه و وحشی سکس میکنه وازم سیر نمیشه و گفتم یدونه ای و خیلی بیشتر از این حرفاست اومدم لای کون کصشو باز کردم که تنگی شم ببینم واقعا خیلی تنگ بود سوراخاش که اصلا تو سوراخ کونش معلوم نمیشد یه دقیقه همینطور چشم دوخته بودم داشتم نگاه میکردم اونم ذوق میکردو میخندید بعد یه چک در کونش زدمو بلند شدم گفت عالی بودم،گفتم نرمیش تنگ

لی زیاده قبول نمیکرد هی پس میزد یکم باهم کلنجار رفتیم یهو داداشم اومد رو پله ها و صدا میزد نگار غذارو دادی کجا موندی پس نگارم گفت اره اومدم اومدم پول تو دستم موندو رفت بالا یه لحظه اعصابم خورد شد و فکری به سرم زد که ارومم کرد ترسوند و شهوتیم کرد خوابیدم تا صبح فردا از خواب بلند شدم منتظر بودم داداشم بره سر کار از در که زد بیرون رفتم سمت پله های طبقه بالا از شیشه داخلو نگاه کردم نگارو ندیدم درو اروم باز کردم رفتم داخل اول صبح بود حال یکم تاریک بود در اتاق خواب نیمه باز بود و یه نور کمی بیرون زده بود رفتم نزدیک در یهو ضربان قلبم رفت رو دوهزار از صحنه ای که دیده بودم نگار کاملا لخت شدخم شدو شرت و لباس از توکمد برداشت که داشت شرتشو میپوشید سوراخ کون کوچولوش وقهوه ای تیره اش که خیلی ناز و بیهوش کننده بود نمیخورد بهش دست خورده باشه و باسن نخودی گرد و قلمبه و کص پف کردش که یکم تیره بودو یذره هم لبه داشت جلوم افتاد بیرون از لذت زیاد احساس غیر قابل وصفی داشتم یه شرت و سوتین سفید یه دامن مشکی و پیرهن استین کوتاه جذب طرح دار که واقعا خفن بود ،رفتم پشت در و صدا کردم نگار جان خونه ای جواب نداد فک کنم هول کرده بود دفعه دوم گفت اره اقا محمد الان میام چند ثانیه بعد که اومد بیرون دامنشو عوض کرده بود و شلوار زنونه مشکی جذب پوشیده بود و لباسشم تا روی کونش اومده بود سلام صبح بخیر و حال و احوال پرسی کردیم گفت این موقع صبح گفتم اره معذرت میخوام فاطمه دیشب خونه باباش خوابیده یه صبحونه دنج اماده کن بخورم نگار جونم دستت طلا پول هارم از تو جیبم دراووردم گفتم دیشب نشد بهت بدم گفت که نه از تو زیاد رسیده بهم این خیلی زیاده هیچکس واسه داداشش این کارو نمیکنه من گفتم من فرق میکنم عاشق داداش و برادر زنمم تازه یدونه نگار که بیشتر نداریم تو هم در نبود فاطمه خیلی کمکم میکنی زحمت میکشی این که چیزی نیست نمیخوام دست خالی باشی بگیرش ،اونم اروم و با دودلی دستشو دراز کرد و پولو گرفت واروم وانگار طوری که زیر لب صحبت میکنه گفت مرسی،خودش میدونست چه نقشه ای دارم و داشت ناز میکرد و از تیشرت و شلوار تنش تعریف کردم که چقدر بهش میاد و خوب تو بدنش نشسته و اینو تاحالا ندیده بودم و به بهانه نگاه کردن و چک کردن جنس لباس یه دست رو کونش کشیدم که یه انعطاف و نرمی عالی داشت که اشتیاقمو بیشتر کرد گفتم خیلی خوبه تشکر کردو رفت اشپزخونه اب ریخت تو چایی سازو قوری منم از پشت داشتم براندازش میکردم همینور که مشغول اماده کردن صبحونه بود گفتم نگار تو این همه خوبی زحمت کشی خوشگل هم هستی ولی حیف داداش قدر تورو نمیدونه اونم لپاش گل انداخته بود اگه تو جای فاطمه بودی هیچی واست کم کسر نمیزاشتم اونم گفت که ممنون و فاطمه هم خیلی خوبه ولی حیف یه شوهر خیلی سر تر از خودش داره ،منم گفتم اره اصلا فاطمه لایق من نیست و توهم لایق داداشم و گفتم نگار خیلی دوست دارم که گفت منم خیلی دوست دارم ،سفره رو انداخت و کمک کردم چایی اوردن و سفره رو چیدن مشغول شدیم که گفتم نگار دیشب اومدی پایین شام بیاری پشت پنجره چی دیدی گفت هیچی چطور، گفتم اخه خیلی راحت بودم خونه ، ولی توپارک،گفت اها اون قضیه لقمه گرفتم براش بردم نزدیک دهنش باخنده ریزی زیر لب خورد و دستم خورد به لبش بعد ادامه دادم برادر زن هیزمو دیدی چطور نگاه میکرد گفت اصلا خبر نداشتم یه لقمه هم برامن درست کرد اوورد نزدیک دهنم منم عقب تر میرفتم و اونم دستشو اوورد جلو دستشو چسبیدم و لقمه رو گزاشتم تو دهنم گفتم به به دست تو میخوره خوشمزه تر میشه اونم خوشش اومد گفتم یدونه هم درست کن درست کردو

زد رفتن که بخوابن تو دلم به داداشم حسودی میکردم که الان چجوری میخواد تا صبح نگارو بکنه تو ذهنم سکسشونو تصور میکردم و لذت میبردم و واقعا تو کفش بودم رفتم کنار حسین و گفتم که غمگین بزنه و رفتم تو حس اونشب هم گذشت فردا که از کار برگشتم خیلی خسته بودم در زدم نگار درو باز کرد سلام خسته نباشید گفت منم گفتم مرسی و دیگ خسته گیم پرید و اونم قند تو دلش اب شد ،اینم بگم من از برادرم از هرنظر سرتر بودم و قیافه دختر کشی دارم رفتم یه دوش گرفتم و استراحت کردم فاطمه خونه باباش بود به نگار گفتم سیب زمینی ابپز کنه و اونجا کلی باهم گپ زدیم شوخی کردیمو خندیدیم بعدم سیب زمینی هارو گرفتم پول بهش دادم اونم دیگه راحت جوری خودشو نشون میداد که خجالتیه پولو گرفت و اروم تشکر کرد گفتم یدونه خواهر بیشتر که ندارم رفتنی یبار دیگه به اون قیافه جذاب و کمی خمارش نگاه کردم ته دلم ریخت خداحافظی کردمو رفتم باشگاه یه حس غریب مملو از خوشی و ناراحتی و دل گرفتگی داشتم تو باشگاهم زیاد حس تمرین نداشتم بعد باشگاه با رفیقام رفتیم پارک عرق خوری و اروم شدم رفتم پلی استیشن برادر زنمو گرفتم و رفتم خونه مشغول گیم شدم فرداش پلی استیشنو دادم نگار اونم دیگه باهام پایه بود دوروز بعد که از کار اومدم برادر زنم پلی استیشنشو خواست رفتم بالا ریز در زدم مثل اونشب سریع درو باز کردم که چیزی ببینم ولی کسی تو نبود نگاه اطراف کردم هیچکس تو حال نبود گفتم شاید خونه نیستن و پلی استیشن جلو تلویزیون رفتم که بردارم صدای اه و ناله از اتاق بغلی که اتاق خواب بود شنیدم مطمئن بودم برادرم با نگار دارن سکس میکنن تپش قلبم بالا رفت و پاهام سست شد گوشمو چسبونده بودم به در و کیرمو میمالوندم و باصدای نگار رو ابرا بودم که یهو در باز شد سریع برگشتمو خودمو جمع و جور کردم دیدم مادرمه که گفت اینجا چیکار میکنی گفتم اومدم سونی رو ببرم گفت که نگار کجاست ،ترشی اوورده بود صدا ما رفته بود داخل اتاق خواب منم گفتم اتاق خوابیده شاید نگار به سرعت لباس پوشید اومد بیرون و تشکر کردو سونی رو تحویل گرفتم چیزیرو که دیدم عقل از سرم پروند گوشه لب نگار مقداری از اب منی داداشم مونده بود و نمیدونست، کیرم داشت شلوارمو پاره میکرد اونم متوجهش شده بود و هی نگاه میکرد منم خوشحال بودم ازم تشکر کردو راه افتادم کیرم هنوز راست بود تو حیاط که رسیدم زنمو دیدم و ترسیدم که جلو شلوارمو ببینه و پیش خودش فکرایی کنه سریع از جلوش رد شدم و رفتم سمت درو سونی رو تحویل دادم و برگشتم پیش خودم میگفتم هرطور شده باید نگارو بکنم دیگه طاقت نداشتم فرداش مرخصی گرفتمو سر کار نرفتم شبشم زنمو فرستاده بودم خونه پدر زنم شام و گفتم تا هروقت خواستی بمون اونم خوشحال و از خداخواسته اماده شد و رفت شب از خونه مادرش برام شام اورد و رفت شام رو خوردم و چنتا فیلم سوپر دانلود کردم ریختم تو فلش و زدم تو تلویزیون و با کیر خودم ور میرفتم که یهو نگار از پشت در صدا زد اقا محمد سریع از جام پریدمو لباس راحتیمو تنم کردم درو باز کردم درمون پنجرش شیشه ای بود و معلوم نبود چقدر داشته نگام میکرده ،برام شام اوورده بود کیرم هنوز نیمه راست بود و از روشلوار معلوم بود ازش تشکر کردمو گفتم شام خوردم اونم ناراحت شد که چرا زود تر نیاوورده بود ازش شامو گرفتمو تشکر کردم و از دستپختش و ورنگ و بوی غذا تعریف کردمو حسابی هندونه زیر بغلش دادم اونم با ظاهری مملو از خجالت ازم تشکر کردو گفتم یه لحظه وایستا الان میام رفتم و از صندوق مقدار خیلی زیاد پول ورداشتم اومدم سمتش گفتم بیا نگار جان جبران زحمت هاته بگیرش ممنون ، اونم که دید خی

م بعد از این که نگار دستشو جلو خشتکش گرفت فهمیدم ،خواستم دکش کنم بفرستم مغازه ای جایی که خانومم با پدر خانومم اومدن بعد یکی دوساعت از هم جدا شدیمو اونروز هم بعد از کامیاب شدن از شرتو قیافه و اندام نگار تموم شد شب که رفتیم خونه رفتم حموم حالم خیلی خراب بود دلم میخواست الان اینجا بودو ده ساعت میکردمش اومدم به یاد شرت و کون کصش جق بزنم که فکری ب ذهنم رسید فاطمه رو صدا کردم تو حموم و به یاد نگار حسابی از جلو و عقب کردمش و تونستم کمی خودمو اروم کنم اینم بگم که کیر من نزدیک ۲۰ سانت و قطر کلفتی داره نمیدونم زنم از اول چجوری راحت بر میداشت زنمم از اول چادری و خیلی با حجاب بود و من از این حجب و حیا خیلی خوشم میومد و دوران نامزدی هم زیاد باهم رابطه داشتیم ولی پدر خانومم زیاد اجازه نمیداد باهم باشیم خیلی رو ناموس حساس بود ،،پیش خودم گفتم فردا یه مهمونی ترتیب بدم بعد کار هم خستگیمون در بیاد هم بتونم یه حرکت هایی بزنم واسه جلب توجه نگار واسه شام خانواده خانوممو دعوت کردم ،برادر خانومم نوازنده بود گفتم سازشو بیاره اونم قبول کرد شب شد مهمونا اومده بودنو هنوز نگار نیومده بود دور هم بودیم که من گفتم میرم بالا صداش کنم رفتم بالا درو که زدم سریع درو باز کردم یهو نگار از بغل داداشم پرید بیرون و گفتم که بیاد پایین اونم پشت سرم راه افتاد ،برادرم زیاد با ما بر نمیخورد و تو لاک خودش بود و اون صحنه یه حال خرابی کمی بهم داد اومدیم نشستیمو من شروع کردم یکم باهیجان و ابهتی که یه شوخ طبعی خاصی توش بود صحبت کردن بعد رو کردم به برادر زنم که داشت با ساز ور میرفت و شروع کردم ازش تعریف کردن که ای فلان و بهمان بزن ببینم چی میزنی و نگار داشت بهم میخندید و من کیف میکردم وگفت چشمو شروع کرد باران امید رو زدن و خوندن نگار یجور خاصی نگاش میکرد که حسودیم شدو رفتم یهو پشت ساز واسه خودم شروع کردم الکی زدن و جو دادن همه خندیدن بعد گفتم حسین جان ریتمو عوض کن اونم عوض کرد و من میزدم یهو دستم خورد به دکمه ای که خودش اهنگ رو پخش کرد و همه حیرت کردند یهو نگار بلند شد و گفت که خودت داری میزنی و دستمو گرفت کشید اونور که قلبم ریخت خیلی دستاش نرم بود کرم زده بود خیلی حس خوبی بود گفت ای کلک و خندید بهم حس خوبی به اونشب داشتم بعد شام به حسین گفتم که بزن من بخونم و اون میزد من شروع کردم با احساس به نگار نگاه کردن و خوندن اونم با ذوق و صمیمت خاصی که بینمون شکل گرفته بود نگاهم میکرد و هردومون عشق میکردیم بعد اون رفتم قلیون اوردم که کی پایس و همه مشغول کار خودشون و صحبت بودن نگار اومد گفت من میکشم و دوتایی مشغول شدیم من که کشیدم دستشو اوورد بگیره که خودم بردم گزاشتم رو لباش اونم با لمس انگشتای من که دلم ریخت شلنگو گرفت اونور حسین هم داشت اهنگ غمگین میزد حس میکردم با نگار اومدیم کافه رستوران که اجرای زنده داشتن بهش النگویی که خریده بودو تبریک گفتم و ازش تعریف کردم که چقدر خشگله بهش میاد اونم سرشو انداخته بود پایینو تشکر میکرد چند ثانیه چشامون بهم خیره بود که اومدم به بهانه گرفتن شلنگ قلیان دستشو لمس کردم اونم به شوخی ول نمیکرد و میکشید و اوورد گزاشت رو لبم سر شلنگو خیس کرده بود کل اون قسمتو کردم تو دهنم و خوردم طعمش بینظیر بود فکر خوردن لباش قلبمو داشت از کار مینداخت یهو دیدم پاشد رفت و خانومم اومد نشت و شلنگو ازم گرفت و شروع به کشیدن کرد و میپرسید چی میگفتید منم گفتم هیچی النگو شو بهش تبریک گفتمو اونم تشکر کرد گفت که منم میخوام و بهش قول دادم یکروز براش بخرم صدای برادرمو از رو پله ها شنیدم که نگارو صدا می

زن داداش زیبام #زن_داداش #آنال سلام ودرود به دوستان شهوانی عزیز ،،این خاطره من واسه دوسال پیشه ،اسم من محمده و سی سالمه اهل شیراز و متاهل منو خانومم فاطمه طبقه پایین خونه برادرم و زن داداش بسیار زیبام به اسم نگار زندگی میکنیم ،من از اول عاشق نگار بودم واز نظرم یه زن همه چی تموم بود،قد بلند کمی لاغر با باسن گرد و عالی و چهره خوشگل، رابطه منو خانومم خیلی سرد شده بود ولی مخم بدجوری داغ کرده بود برای نگار و همیشه میگفتم داداشم دیگه مثل اونو پیدا نمیکنه ،خونه پدر مادرم روبه روی خونه ما بود و اکثر اوقات که ما سر کار میرفتیم فاطمه و نگار میرفتن اونجا و باهم خوب بودن و ما همه مثل یه خانواده بودیم و راحت صحبت میکردم با زن داداشم،چندروزی بود سر بگو بخندو شوخی رو بیشتر با نگار باز کرده بودم یکروز نگار تقاضای مقداری پول از من کرد که گفت با برادرم میخوان برن طلا بگیرن و مقداری کم دارن منم از خدا خواسته برای اینکه دلشو بدست بیارم بهونه خوبی بود و مقدار زیادی از کار کرد اون ماهمو بهش دادم و باورش نمیشد خیلی خوشحال شدو ازم تشکر کردو رفت، فرداش هم که خونه بابا اینا بودم اون هم اومده بود و مادرم و زنم خونه پدر زنم بودن صداش کردم وبهش مقداری پول دادم و گفتم این پیشت باشه لازمت میشه میخواید طلا بگیرید دستت خالی میشه اولش خجالت میکشید و لوس بازی درمیاوورد و قبول نمیکرد میگفت که مقدار زیادی پول گرفته و گفتم دارم به داداش خودم میدم اینا قبول کرد،از اون موقع حسابی باهم صمیمی تر شده بودیم و یمدت همینطوری با تقلا بهش پول میدادم و میوه اینا میگرفتم براش اونم خوشش اومده بود و پیش خودش یه فکرایی میکرد و این قضیه پول هارو به داداشم نگفته بود یکروز که خیلی کوفتگی داشتم احساس مریضی و سردرد داشتم یه کتاب طب سنتی گرفتمو مطالعه میکردم خدارو شکر خوب شدم فرداش که میخواستم برم باشگاه و خانومم خونه مادرش بود نگارو صدا زدم وبهش گفتم برای باشگاهم سیب زمینی ابپز کنه اونم اومد پایینو دوتا سیب زمینی گزاشت ابپز شه تو اشپز خونه بود و صداش زدم به شوخی گفتم یه کتاب خریدم واسه مو درد انگشت درد ناخن درد همه چی خوبه باهم خندیدیمو کتابو بهش دادم بخونه سیب زمینی هارو گرفتم و مقداری پول بهش دادمو ازش تشکر کردم رفتم باشگاه و یکی دو روز به همین باب دلبریو خوش خوشونی ها گذشت یه روز جمعه که داداشم رفته بود اضافه کاری به فاطمه ومادرم که خیلی دوسش داشتم گفتم بریم یکم تفریح مادرم گفت که نگارم ببریم خونه تنهاست ومنم سریع قبول کردم فرصت خوبی بود واسه لذت وچشم چرونی اونم موافقت کردو رفت اماده بشه وقتی اومد ی لحظه چشمام بهش قفل شد یه مانتوی ناز رنگشو یادم نیست یه شلوار نازک چسبون سکسی که اندامش ادمو دیوونه میکرد با ارایش غلیظ اونم احساسمو خونده بود به خودم اومدمو گفتم بریم دیگه همگی سوار شدیمو راه افتادیم رسیدیم به یه پارک خوش ابو علف بساطو پهن کردیم چایی خوردیم و مشغول صحبت شدیم یهو دیدم پدر خانومم اینا هم دارن میان طرف ما صد در صد کار مادرم بوده چون با مادر زنم خیلی جوره با پدر و برادر ومادر زنم حال واحوال پرسی کردیم و نشستیم بعد چند دقیقه ای گرم گرفتن زنم به پدر زنم گفت که میخواد بره دستشویی و اونام رفتن و من روبه روی نگار بودم برادر زنم کنارم ومادرم و مادر زنم هم اونور مشغول صحبت بودن یهو چیزی که دیدم باورم نمیشد نگار از حالت دوزانو روی کونش و کف پاهاش نشست و نگاهم به خشتک پارش قفل شد یه شرت زرد با گل های نارنجی اون هم میدید که دارم نگاهش میکنم فک کنم از قصد پاره کرده بود از قضا برادر زنم هم نگاه منو خونده بود و خیره شده بود من نمیدونست

Repost from N/a
اگه شبا دنبال فیلم های پورن مانند هستید فیلم و سریال کاملا بدون سانسور 🔞و حشری⚠️اینجا حتما جوین بدید https://t.me/+lhSKy_N0e
اگه شبا دنبال فیلم های پورن مانند هستید فیلم و سریال کاملا بدون سانسور 🔞و حشری⚠️اینجا حتما جوین بدید https://t.me/+lhSKy_N0eic5OWZh