ar
Feedback
Eagle_Text

Eagle_Text

الذهاب إلى القناة على Telegram
1 651
المشتركون
-124 ساعات
-47 أيام
-2330 أيام
أرشيف المشاركات
باز شروع کردی به من گیر دادن؟ 🤨

sticker.webp0.28 KB

sticker.webp0.19 KB

یه عزیزی بود، توی رژیم بود، انواع غذاها رو بلد بود، به خاطر دخترش یه کمد داشت پر از شکلات و خوراکی و این چیزا، توی تراسش‌هم آبجو گذاشته بود، دقیقا جلوی چشمش. بقیه چنددفعه‌ای بهش گفتن: من اگر جای تو بودم برمی‌داشتم این چیزا رو از دم دستم که یع وقت هوس نکنم که بخورم. یه بار گفت: من اینا رو جلو چشمم می‌ذارم که یادبگیرم کنترل بکنم خودمو‌، وگرنه من اگر این آبجو‌ها رو از جلو چشمم بردارم، برم خونه‌ی کسی بهم تعارف کنه، نمی‌تونم کنترل کنم خودمو و بر‌می‌دارم. گذاشته بود که چشمش پر بشه‌، که یاد بگیره ذهنش و خواسته‌هاش رو کنترل کنه و نذاره که این چیزا از هدفش دورش کنن. خیلی وقتا تو زندگی ماهم باید خیلی چیزا رو جلوی چشممون بذاریم که یه وقت فراموش نکنیم توی مسیر رسیدن به چیزی که می‌خوایم چه کارهایی رو نباید بکنیم. l_beyaz_I @Eagle_text

photo content

شاهزاده سوار بر اسب سفید 🌚😂
شاهزاده سوار بر اسب سفید 🌚😂

خیلی دیوثیا اون دفعه از متن‌های خودت گذاشتم، برگشتی گفتی این ادمینم بیکاره میره پیامای قبلیه چنلو میخونه 🤨

این ادمین دیوثم به جای اینکه تبلیغ مارو بکنه همش تبلیغ بقیه رو اینجا میکنه!😑 ولی شوخی میکنم! سیاوش از اون آدم حسابیای اینستاگرامه👌🏻

اگر ۱۰ دقیقه وقت خالی دارید هایلایت تستسترون از پیج سیاوش عزیز رو مطالعه کنید 😘 لینکش: https://www.instagram.com/s/aGlnaGxpZ
اگر ۱۰ دقیقه وقت خالی دارید هایلایت تستسترون از پیج سیاوش عزیز رو مطالعه کنید 😘 لینکش: https://www.instagram.com/s/aGlnaGxpZ2h0OjE4MTkyMzU4NTY0MDk2MzIx?story_media_id=2611763037994243966_1992962578&utm_medium=share_sheet

رفتنت تلخ بود. مزه‌ی شکلات ۹۷٪ی رو می‌داد که عاشقشم. قرار نیست همه چیزای تلخ بد باشن که :> @Eagle_text

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم نامه‌ی سی‌و‌هشتم بانو! خوشبختی را در چنان هاله‌هایی از رمز‌ و راز فرو نبریم که خود، درمانده از شناختش شویم. خوشبختی را تابع لوازم و شرایط بسیار دشوار و اصول و قوانین پیچیده‌ی ادراک ناپذیر ندانیم تا چیزی مُمکِن‌الوُصول به نامُمکنِ ابدی تبدیل شود. خوشبختی را چنان تعریف نکنیم که گویی سیمرغی باید آن را از قله‌ی قافی بیاورد‌ خوشبختی، عطر مختصر تفاهم است که اینک در سرای تو پیچیده و عطری‌ست باقی که ار آغاز تا پایان این راه، همیشه می‌توان بوییدش. مادربزرگی داشتم که برای دیدار حضرت خضر، برنانه‌ای چهل روزه داشت‌ چهل روز‌، تاریک روشنِ سحر، بعد از نماز، خود را صفا می‌داد، جلوی خانه را آب و جارو می‌کرد، قدری گلاب به فضا می‌بخشید و روز چهلم به انتظار می‌نشست. نخستین پیرمردی که می‌گذشت حضرت خضر بود. مادربزرگ توقعی نداشت و از روزگار با او به شکایت سخن نمی‌گفت. مادربزرگ فقط زیر لب می‌گفت: ای حضرت خضر! سلامتی و شادی را در خانه‌ی ما حفاظت کن! مادربزرگ، غیرممکن را با مهربانی و خلوص نه تنها ممکن بَل بسیار آسان کرده بود. من بعد‌ها که جوان شدم و مادربزرگ دیگر وجود نداشت، تنها با یادآوری آن بوی گلابِ سحرگاهی و آن عطرِ خاکِ آب‌خورده، خوشبختی را در حجمی بسیار عظیم احساس می‌کردم، چقدر خوب می‌توانست شادی را به خانه‌ی ما بیاورد و در خانه‌ی ما نگه دارد. خوشبختی را ساده بگیریم ای دوست، ساده بگيريم. خوشبختی را تنها به مدد طهارتِ جسم و روح، در خانه‌ی کوچکمان نگه‌ داریم. @Eagle_text

این خیلی حق بود 😂
این خیلی حق بود 😂

پسرایی که مو می‌بافن>>>>>>>>>>>>>>>>>

photo content

photo content

سومین کیکی بود که داشتم درست می‌کردم کیون لقش دوتای دیگه خوب شدن

زیرش سیب‌زمینی میزاشتی ته‌دیگ مشتییی میشد