ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

🔻پیتـوســ 🇮🇷

🔻پیتـوســ 🇮🇷

الذهاب إلى القناة على Telegram

🍃برای اشتیاقش به زندگی و تکثیر🍃 دانشجوی ابدی فلسفه/ملکهٔ بیش‌فکری 💆🏻‍♀ -البلاءُ لِلولاء- [💙☁️🐳]

إظهار المزيد
278
المشتركون
-124 ساعات
+47 أيام
+430 أيام
أرشيف المشاركات
زندگی خیلی «یک ریسمان فکندی بردیم بر بلندی / من در هوا معلق و آن ریسمان گسسته» است.

«باید در همان مسیری که شروع کرده‌ایم پیش برویم، یا بگذار کربلای دیگری رخ دهد.» -یحبی سنوار-
«باید در همان مسیری که شروع کرده‌ایم پیش برویم، یا بگذار کربلای دیگری رخ دهد.» -یحبی سنوار-

به آدمایی که هزارساله ازشون بی‌خبرم پیام دادم و حالشونو پرسیدم. کی می‌دونه آخرین فرصتش کیه...؟

به‌یاد مردی که آن زن را خوب می‌شناخت...✨
به‌یاد مردی که آن زن را خوب می‌شناخت...✨

همه‌چیز خیلی سهمگینه. وسط خنده یادت میفتم و نمی‌تونم جلوی اشکامو بگیرم.

مجبورم اینطور تظاهر به عادی بودن کنم و از خودم بدم بیاد برای این تظاهر. معاشرت کنم و گرم بگیرم و بگم و بخندم. انگار نه انگار که قلبم دیگه شبیه قلب یه آدم زنده نمی‌زنه. مجبورم وگرنه در طول روز هم شبیه آخر شب‌ها می‌شم؛ غرق در اشک‌هام.

[چه بگویم که خداوند روایت‌گر توست تاروپود همه افلاک نخِ معجر توست چه بگویم به خدا از تو سرودن سخت است هم علی بودن و هم فاطمه
[چه بگویم که خداوند روایت‌گر توست تاروپود همه افلاک نخِ معجر توست چه بگویم به خدا از تو سرودن سخت است هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است]

شیرین‌سخن تو بودی عزیزم.

به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد...

گاهی اینکه نمی‌دونم حس داشتن بعضی چیزا چجوریه مخصوصاً وقتی آدما حرفای کاملاً ساده و معمولی و رندوم ازش می‌زنن، یه حال آزار قابل‌توجهی توم به‌وجود میاره چون عمیقاً نمی‌فهمم درباره چی حرف می‌زنن و حس خاصی هم بهم دست نمی‌ده. فقط می‌فهمم من ندارمش و نمی‌دونم داشتنش چطوریه.

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

دیشب بالاخره خوابتو دیدم. ولی حتی تو خواب هم رفته بودی. تلویزیون داشت فیلم صحبتاتو نشون می‌داد که درباره قرآن حرف می‌زدی. دیشب ساعت ٣ که له‌ولورده از سه روز کار بی‌وقفه رفتم تو تخت، تازه یادم افتاد قرآن روزانه‌مو نخوندم و فقط چون به تو قول داده بودم با چشمای نیمه‌باز خوندم و خوابیدم. تو خواب هم اندازه بیداری نبودنت درد داشت. تو خواب هم مثل همه این روزا قلبم تیر کشید. تو خواب هم دلتنگیت بدجوری سوزوندم. تو خواب هم دقیقاً با کیفیت بیداری، برای پخش زنده صحبتات حسرت خوردم. اصلاً نمی‌دونم چطور می‌تونم تو لحظه وانمود کنم زندگی جریان داره وقتی بعد همه چیزی که خوب یا بد تو روز می‌گذره، آخر شب با غصه تو و شکستگی قلب و روحم تنها می‌مونم. من دارم ادامه می‌دم ولی بدون به دیدن تو از همه‌چیز مشتاق‌ترم. کاش طوری بمیرم که باز بتونم ببینمت عزیزم. همین.

فردا روز آخر رویداده و ما اینجاییم. 💙

Repost from N/a
سلااااام🙋🏻‍♀ دومین روز رویداده. ما و کاراکترای نازنازی لپ پر از انرژی منتظرتونیم 🤩 🎁 این پستو برای دوستات بفرست. اونایی که از کانال میان تخفیف دارن😎 بازم هووووو😁🤭 @lopshop_art 🤭

از غصه آب شدم عزیزم.

روضه‌خون تو کوچه با سوز می‌خونه: ای لشکرِ امیدم آقا ابالفضل...

حق بده بهم بریزم بی‌تو اولین تجربهٔ مردنمه...
حق بده بهم بریزم بی‌تو اولین تجربهٔ مردنمه...

یادت نره قولتو...

شبیه به ناخن کشیدن روی زخم تازه بسته‌شده.

Repost from [مـاجـآن ]
دلم امام رضا می‌خواد.