ar
Feedback
•کـولیِ دوره‌گـرد•

•کـولیِ دوره‌گـرد•

الذهاب إلى القناة على Telegram

کالبد شکافیِ یک ذهن مبتلا! •اشعار و اندیشه‌ها• برای پس از مرگم می‌نویسم؛ تا بعد از من، میراثی به جا ماند از واژه‌ها. 👤 راحـیلِ دیـبا ارتباط با من: @Koliairbot چنل روانشناسی: @HichKoja

إظهار المزيد
إيران273 151الفئة غير محددة
690
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
ما هر اون چیزی که بخوایم میتونیم به دست بیاریم! این ابدا یک شعار نیست این یک اصل و قانون هست که میون هورمون‌های ما گم شده... چون میلیون‌ها غده و سلول ریز و درشت توی بدن ما جاسازی شده که هر کدوم ساز خودشون و می‌زنن و افکار و احساسات مارو می‌سازن

و این یعنی ما ۹۰ درصد چهارچوب هایی که چه به صورت هشیار و چه به صورت ناهشیار بهش پایبند هستیم، بر اساس یکسری احساسات غیرواقعی بنا شده! و شما برای ممکن کردن هر غیر ممکنی فقط کافیه این چهارچوب هارو بشکنید و از حصارش بیرون بیاید... اونوقت هست که اصلا جهان رنگ دیگه‌ای به خودش می‌گیره!

و جدایی از همه این‌ها تمااااام احساساتی که ما تجربه می‌کنیم فقط و فقط و فقط حاصل ترشح یکسری هورمون و رد و بدل شدن یکسری پیام بین نورون‌های مغزی هست و این عملا یعنی واقعی نیست!

#مثلا ممکنه توی استرالیا وقتی یکی یه ببر توی خیابون ببینه بدون اینکه وحشت کنه مسیرش رو کج کنه به سمت خونش و بعدش خیلی عادی کاراش و انجام بده اما ما اگر تو خیابون یه ببر ببینیم عربده کشان به سمت هر جایی که بتونیم فرار می‌کنیم یا ممکنه درجا سکته کنیم این یعنی مفهوم و تعریف ترس توی استرالیا با کشورهای دیگه متفاوت هست چون به شکل دیگه‌ای آموخته شده! به این شکل بچه‌های استرالیایی وقتی دیدن که والدینشون با دیدن ببر وحشت نمی‌کنن یاد گرفتن که با دیدن ببر وحشت نکنن

#مثلا مفهوم ترس ممکنه میلیاردها سال پیش وقتی اولین حیوون وحشی به اولین انسان دارای خرد حمله کرد و تیکه پارش کرد به وجود اومده باشه! به این صورت که وقتی انسان‌های دیگه اون صحنه رو دیدن مجموعه‌ای از فرایندها مثل 👇🏻 مشاهده توسط قوه بینایی ترشح دوپامین و آدرنالین از غده هیپوفیز بالا رفتن ضربان قلب فعال شدن مکانیسم تعقیب و گریز بدن و در نهایت احساس ترس روبرو شدن! و به این صورت مفهوم ترس متولد شد و اگر بخواید منطقی به موضوع نگاه کنید، این برای تمامی احساسات و عواطف آزاردهنده‌ای که ما تجربه می‌کنیم صدق می‌کنه.

بچه‌ها ذهن ما واقعا جای خیلی عجیبیه! حتی روحتون هم خبر نداره چقدر گسترده و چقدر حقه باز و شرطیه... حتی باورتون نمیشه که چطور می‌تونه بی‌ربط ترین چیزارو بهم ربط بده و باهاش برعلیه ما سلاح بسازه. همه ما با توجه به شرایط فرهنگی و خانوادگی که توش بزرگ می‌شیم یکسری چیزارو الگو برداری می‌کنیم که بهش میگن: یادگیری اجتماعی شاید باورتون نشه و این الگوها شامل احساسات هم میشه! مثلاً فردی که والدینی داشته که ترسو هستن و ریسک پذیری پایینی دارن بچشون یاد می‌گیره که ریسک ناپذیر و ترسو باشه و این مثل یک چرخه نسل به نسل منتقل میشه! حالا شما فرض کنید که یکسری خصوصیات چندین نسل از یک منشأ به خصوص حرکت کردن و طی سالیان دراز به ما رسیدن در واقع یکسری مفاهیم اصلا وجود خارجی ندارن و فقط مثل یه بار اضافی روی دوش ما هستن!

امشب می‌خوام راجع به شدن‌ها و نشدن‌ها حرف بزنم! اینکه ساده ترین اتفاقات چقدر نشدنی هستن و در عوض پیچیده ترین اتفاقات به راحتی شدنی میشن و هر دوی اینا فقط و فقط و فقط به ما و فکر ما بستگی داره... اینکه چطور می‌تونیم خودمون با دست خودمون معجزه بسازیم اما بازم منتظر معجزه از طرف خدا یا طبیعتیم. همه چیز خیلی عجیبه...

من دیشب ترک‌های خیلی عمیقی برداشتم یه زلزله هفت هشت ریشتری چهارستون شخصیتم رو‌ لرزوند و احساس می‌کنم توی فرایند تبدیلی به سر می‌برم برای یه منِ جدید! بیاید یکم حرف بزنیم...

First Trip is Done

میشه بهم حرفای خوب بزنید؟ خیلی بهش نیاز دارم... @Koliairbot

یه حرفی بهم زد احساس می‌کنم باید تا ابد آویزه گوشم کنم! گفت: اشکال بزرگ ما آدما اینه که فکر می‌کنیم تجربه آرزو به دست میاد.

من خودم مشکل خواب دارم؛ اما به صدها نفر می‌تونم کمک کنم مشکل خوابشون و حل کنن! عجیب نیست؟

با این حرف زدنای شبانه حالتون چطوره؟

به نظرم من برم دیگه تسلیم بالشت و پتوم بشم از اون جهت که ۸ صبح باید پاشم مرغ بار بذارم 😂❤️

بیدارید؟ چرا بیدارید؟ بیاید حرف بزنیم...

درست از لحظه‌ای که تصمیم بگیرید هرکاری رو فقط و فقط برای لذت بردنِ خودتون انجام بدید نه نشون دادنش به بقیه؛ درست از همون لحظه همه چیز تغییر می‌کنه و قشنگ تر میشه!

از خودم می‌پرسم... نور؛ چشم را باز می‌کند یا کور؟ حول من تاریک است یا که من تاریکم؟ تا چشم گشودم همه جا تاریک بود؛ راستی... چشم گشودم یا بستم؟ چه کسی می‌داند که حقیقت در چیست؟ چه کسی می‌داند، کآیا نوری هست؟ پس این تاریکی؟ که کسی جز من نیست، یا منی اصلا نیست؟ تا ابد می‌پرسم... 👤 راحـیلِ دیـبا

هر بار که هر احساس آزار دهنده‌ای داشتید چشماتون و ببندید و به خودتون بگید این واقعی نیست! من انتخاب می‌کنم که چه احساسی داشته باشم نه هورمون‌های مغزم...

دارم یخ میزنم!

من وقتی از همه جهت بهم فشار میاد دوست دارم سرما بکشم! انگار سرما کشیدن برام حکم گریه کردن داره...