ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

سِویل

سِویل

الذهاب إلى القناة على Telegram

Ch2: @playlistsewile Ch3: @playlistesewile And the last channel (for now): @thebooksayss

إظهار المزيد
9 557
المشتركون
-124 ساعات
-197 أيام
-2030 أيام
أرشيف المشاركات
پسرا میگن میخورمت و منظورشون مغزته.

مادرها حرف‌های نامفهومی میزنند سپس روزگار آن را برای ما توضیح میدهد..

دعوا راه بنداز ولی حرف بزن، حرف نزدن از دعوا نتایج بدتری داره.

معلومه بخاطرت با هیچ دختری نمی‌جنگم، کدوم اکس پیک‌میت پرروت کرده؟

Me n who?
Me n who?

یک موجود زنده رو می‌پیچی لای دستات و یهو انگار جهان دست از سخت گرفتن برمی‌داره؛ آه تو چه خوبی بغل.

گاهی از عمد تماشا میکرد و میماند تا عذاب بکشد، تقریبا وحشتناک‌ترین راه را برای دل کندن انتخاب کرده بود.

من همیشه در حساس ترین مواقع زندگیم که به خودم نیاز داشتم حالم خوش نبوده و خودم رو تنها گذاشته ام.

من برای از دست رفتن اون صمیمیت حتی نمی‌تونم غصه بخورم چون مطمئن نیستم واقعی بود یا فقط تو ذهن من.

‏بعضی آدم‌ها چند ساعت تو رو از زندگی می‌دزدن. نه حواست به ساعته، نه به فردا، نه به هیچ‌کدوم از چیزهایی که همیشه روی دوشت سنگینی می‌کنن. بعد از خداحافظی‌ از اینا غمگین نیستی، فقط جهان یهو بی‌مزه می‌شه. خیابون همونه، خونه همونه، زندگی همونه فقط چند ساعت فهمیدی چقدر می‌تونه بهتر از این باشه.

فکر کنم سیستم نوبت دهی سمت ما خراب شده، چون اصلا نوبت من نمی‌شه.

صمیمیت خیلی مسئله‌ی عجیبیه؛ از یه جا به بعد پارتی و کافه نمیرید، مثلا من الان با دوستم اومدم امور مشترکین بعدشم میخوایم بریم باهم تسمه بخریم.

پروردگارا، به‌ من قهوه عطا کن تا چیزهایی که می‌توانم را تغییر دهم، و الکل عطا کن تا آنچه نمی‌توانم تغییر دهم را بپذیرم.

پروردگارا، به‌ من قهوه عطا کن تا چیزهایی که می‌توانم را تغییر بدهم، و الکل عطا کن تا آنچه نمی‌توانم تغییر دهم را بپذیرم.

آدم‌ها دیگه نمی‌تونن سورپرایزم کنن؛ نهایتاً با خودم می‌گم: «عه! توعم که حروم‌زاده بودی.» و رد می‌شم.

پروردگارا، به‌ من قهوه عطا کن تا چه یزهایی که می‌توانم را تغییر بدهم، و الکل عطا کن تا آنچه نمی‌توانم تغییر دهم را بپذیرم.

و در آخر برات آرزو می‌کنم که به دست آدم‌های اشتباهی حیف و میل نشی.

من براش «کسی‌و نمی‌خوام بذارم جات» بودم ولی اون «یک گزینه لای کلی گزینه‌ی دیگه بودن» دوست داشت.

در توصیف بعضی احساساتم ناتوانم؛ نمیدونم عزیزم، شاید یک روز برات نواختمش یا نقاشیش کردم.