کانال مرحوم مولانا قاضی جلال الدین فقهی سلجوقی رحمت الله علیه
الذهاب إلى القناة على Telegram
🌷اشعار ومطالب کتابهای:مرحوم مولانا قاضی جلال الدین فقهی سلجوقی ارتباط با ما 👇 ad1: 👉 @Jf118j a d2 :👉 @MohandesFeghhi سوالات شرعی:👈 @molavi51 برای عضویت در کانال مولانا روی لینک زیر کلیک کنید🔽 👉 https://t.me/feghhionline
إظهار المزيد575
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
🌹 سفارش قرآن به مثبت حرف زدن خوب حرف زدن و تاثیر اون بر زندگی
@feghhionline
ای غنچهٔ خوابیده، چو نرگس نگران خیز
کاشانهٔ ما رفت به تاراج غمان خیز
از نالهٔ مرغ چمن از بانگ اذان خیز
از گرمی هنگامهٔ آتشنفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
خورشید که پیرایه به سیمای سحر بست
آویزه به گوش سحر از خون جگر بست
از دشت و جبل قافلهها رخت سفر بست
ای چشم جهانبین به تماشای جهان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
خاور همه مانند غبار سر راهی است
یک نالهٔ خاموش و اثر باخته آهی است
هر ذرهٔ این خاک گرهخورده نگاهی است
از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست؟
دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست؟
بیگانهٔ آشوب و نهنگ است! چه دریاست؟
از سینهٔ چاکش صفت موج روان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
این نکته گشایندهٔ اسرار نهان است
ملک است تن خاکی و دین روح روان است
تن زنده و جان زنده ز ربط تن و جان است
با خرقه و سجاده و شمشیر و سِنان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
ناموس ازل را تو امانی، تو امینی
دارای جهان را تو یساری، تو یمینی
ای بندهٔ خاکی تو زمانی، تو زمینی
صهبای یقین دَرکش و از دیر گمان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
فریاد ز افرنگ و دلآویزی افرنگ
فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ
معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
@feghhionline
۳۶۵_روز_با_پیامبر
روز ۲۰۲ - هر کس زودتر آب خواست، باید ابتدا بنوشد
پیامبر عزیزمان ﷺ میخواست حسن و حسین خیلی خوب رشد کنند. برای اینکه تنی سالم و قوی داشته باشند؛ آن دو را به ورزش تشویق میکرد. همیشه کُشتی میگرفتند. میخواست دو، تیراندازی، اسب سواری و شنا در برنامه زندگیشان باشد. هنگام بازی با نوههایش بین ایشان فرق نمیگذاشت و همواره میان آن دو با
عدالت رفتار میفرمود.
شبی پیامبرمان ﷺ به دیدارِ نوههایش رفته بود. دو کودک زیبا حسابی با پدربزرگ بازی کرده و کُشتی گرفته و خسته شده و خوابشان برده بود. حسن خواب بیدار شد و آب خواست. پیامبر عزیزمان ﷺ فوراً از جایش برخاست و یک لیوان آب برای حسن آورد. در همین هنگام، حسین هم بیدار شد. خواست اول او آب را بنوشد. پیامبر نورانی ﷺ آب را ابتدا به حسن داد. این امر توجه فاطمه را به خود جلب کرد و گفت:
"بابا جانم! گویا حسن را بیش از حسین دوست دارید."
پیامبرمان ﷺ برای عدالت ارزش بسیار زیادی قائل بود، و حقِ صاحبحق را فوراً میداد. برای همین فرمود:
"نخیر، ابتدا حسن آب خواست، برای همین اول به او دادم."
پیامبرمان ﷺ با این رفتارش حقِ حسن را داده و به حسین صبوری را آموخت؛ اینکه نباید خودش را بر برادرش ترجیح دهد و حق او را بخواهد. او همیشه میگفت:
"مؤمن واقعی کسی است که آنچه را برای خود میخواهد برای دیگری هم بخواهد." چه پیامبرِ زیبایی بود او! خوشا به حال آنان که مثلِ او زندگی خواهند کرد!
💞┈••✾•🍃🌺🍃•✾••┈💞
@feghhionline
💞┈••✾•🍃🌺🍃•✾••┈💞
🕊️ تسبیح رمضانی
*دعای دههٔ اول ماھ*
*مبارك رمضان 🌙🔮*
'دههٔ رحمـت : 🥹♥..'🤲🏻
﴿ رَّبِ اغْفِروَارحَم و
اَنتَ خیرالرُاحمينْ﴾
🕊️ ذکرمخصوص کل رمضان
*🌙لااله الا الله استغفرالله*
*اسئلک الجنةواعوذبک ،*
*من النار .....📿*
@feghhionline
📕📒 کامل ترین شناسنامه ی قرآن
تاکنون شاید اطلاعاتی وسیع ودقیق و عمیق تر در خصوص قرآن یکجا ندیده باشید.
💌با تامل بخوانید ولذت ببرید
نام: قرآن، قرآن یک کلمه ی عبری است اسم اصلی قرآن فرقان می باشد
لقب قرآن: مجید
زبان قرآن:عربی
زمان نزول:27رجب سال 40عام الفیل
محل نزول: مکه مکرمه, غار حرا
فرستنده: الله جل جلاله
ملکه وحی: حضرت جبرئیل
گیرنده: حضرت محمد (ص)
تعدادوحی:۲۴۰۰۰ مرتبه
مدت نزول:۲۳ سال
اولین آیه: إقرا باسم ربک الذی خلق
اولین سوره: العلق
آخرین سوره: النصر
آخرین آیه: الیوم اکملت لکم دینکم
تعدادجزء:۳۰ جزء
تعداد سوره:۱۱۴ سوره
با عظمت ترین آیه: آیت الکرسی
طولانی ترین سوره: سوره بقره
کوتاه ترین سوره: سوره کوثر
بزرگترین آیه: آیه ی ۲۸۲ سوره ی بقره
کوچکترین آیه: کلمه (طه) از سوره بیستم
تعداد سوره های مکی: ۸۲ سوره
تعداد سوره های مدنی: ۲۰ سوره
تعداد سوره های مکی و مدنی: ۱۲ سوره
سوره نصف قرآن: سوره کهف
مادر قرآن: فاتحه
قلب قرآن: یس
عروس قرآن: سوره ی الرحمن
سوره ای که دو بسم الله دارد: نمل
سوره ای که بسم الله ندارد: توبه
تعداد حزب: ۱۲۰ حزب
سوره ای که در تمام آیات اسم الله دارد: مجادله
تعدا آیات: ۶۲۳۶ آیه
تعداد کلمات: ۷۷۴۳۹ کلمه
تعداد حروف کل قرآن: ۳۳۰۷۳۳ حروف
تعداد نقطه ها: ۱۰۵۶۸۴نقطه
قرآن به سه قسمت تقسیم شده: وحدانیت خدا ، قصص ، احکام
سوره ای که سه بار خواندن آن حکم ختم قرآن را دارد:
سوره ی اخلاص
و …
💌📩💌📩💌
📣 «« تـــــــوجه »»
در زمان نزول قرآن چرتکه هم وجود نداشته، چه رسد به ماشین حساب , کامپیوتر , ماهواره , تلسکوب , وسیله پرواز و زیردریایی , اسکنر
و,,,
💌📩💌📩💌
واقعیات شگفتانگیز در مورد قرآن
برابری کلمه مرد با زن:
واقعیت اعجابآور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده میشود ۲۴ مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده میشود هم ۲۴ مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بیاشکال است، یعنی ۲۴=۲۴
برابری در قرآن در همه مسائل دیده میشود:
دنیا ۱۱۵ / آخرت ۱۱۵
ملائک ۸۸ / شیطان ۸۸
زندگی ۱۴۵ / مرگ ۱۴۵
سود ۵۰ / زیان ۵۰
ملت (مردم) ۵۰ / پیامبران ۵۰
ابلیس ۱۱ / پناه جستن از شر ابلیس ۱۱
مصیبت ۷۵ / شکر ۷۵
صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣
فریب خوردگان (گمراه شدگان) ۱۷ / مردگان (مردم مرده) ۱۷
مسلمین ۴١ / جهاد ۴١
طلا ۸ / زندگی راحت ٨
جادو ۶٠ / فتنه ۶٠
زکات ٣٢ / برکت ٣٢
ذهن ۴٩ / نور ۴٩
زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵
آرزو ٨ / ترس ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨
سختی ١١۴ / صبر١١۴
محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴
💐 همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم.
نماز ۵، ماه ١٢، روز ٣۶۵
دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣ — دریا + خشکی = ۴۵=۱۳+۳۲ — دریا = %۱۱۱۱۱۱۱/۷۱= ۱۰۰ × ۴۵/۳۲ —
خشکی = % ۸۸۸۸۸۸۸۹/۲۸ = ۱۰۰ × ۴۵/۱۳ — دریا + خشکی = % ۰۰/۱۰۰
دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب ۱۱۱/۷۱% و خشکی ۸۸۹/۲۸ % از کره زمین را فراگرفته است.
آیا همه اینها اتفاقی است؟؟؟
اتفاقی است؟🤔
تا اینجا کافی نبود؟؟؟ قانع نشدید؟🙄
از سوره قمر تا آخر قرآن ۱۳۸۹ آیه وجود دارد . و سال ۱۳۸۹ قمری برابر ۱۹۶۹ میلادی است که تاریخ فتح ماه توسط بشر است.
همچنین درسوره ۱۹ (مریم) آیه ۵۷ در ذکر ماجرای ادریس نبی (علیه السلام)می فرماید:
و رفعناه مکانا علیا : و [ما] او را به مقامى بلند ارتقا دادیم.
۱۹۵۷ تاریخ تسخیر فضا توسط انسان است. فضاپیمای اسپوتنیک روس در ۴ اکتبر این سال به خارج از جو پرتاب شد.
در تمام حیوانات، تعداد کروموزومهای حیوان نر و ماده برابر است و زنبور عسل تنها حیوانی است که ساختار کروموزومی آن با سایر حیوانات متفاوت است زیرا زنبور ماده ۱۶ جفت کروموزوم دارد در حالی که زنبور نر ۱۶ تک کروموزوم دارد و جالب است که شانزدهمین سوره قرآن به نام زنبور عسل(نحل) نام گذاری شده است.
همچنین در چند جای قرآن کلمه حمیر(الاغ) همراه نام سایر چهارپایان به کار رفته است اما تنها در دو آیه قرآن نام این حیوان به تنهایی ذکر شده است.
ان انکر الاصوات لصوت الحمیر(لقمان) و, مثل الذین حملوا التورات ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا (جمعه)
این حیوان ۳۱ جفت کروموزوم یعنی: ۶۲ کروموزوم دارد و این دو سوره سوره های ۳۱ و ۶۲ قرآن هستند.
👤یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داد و به این نتیجه رسید که ذکرکلمه ی جلاله الله و تکرار آن ونیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می شود واسترس و نگرانی را ازبدن انسان دور می کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می دهد.
خداهم که درقرآن میفرماید:
👇👇👇👇👇👇
💝 أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب 💝
👈لطفا به منظور بهره برداری همگان منتشر کنید 🌹👉
@feghhionline
روزی که زیر خاک تن ما نهان شود
وانها که کردهایم یکایک عیان شود
یارب به فضل خویش ببخشای بنده را
آن دم که عازم سفر آن جهان شود
بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال
مهلت بیابد از اجل و کامران شود
هم عاقبت چو نوبت رفتن بدو رسد
با صدهزار حسرت از اینجا روان شود
فریاد از آن زمان که تن نازنین ما
بر بستر هوان فتد و ناتوان شود
در ورطهٔ هلاک فتد کشتی وجود
نیز از عمل بماند و بیبادبان شود
یا رب مدد ببخش که ما را در آن زمان
قول زبان، موافق صدق جنان شود
ایمان ما ز غارت شیطان نگاه دار
تا از عذاب خشم تو جان در امان شود
تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی
اوراد ذاکران ز کران تا کران شود
آرند نعش تا به لب گور و هر که هست
بعد از نماز باز سر خانمان شود
هر کس رود به مصلحت خویش و جسم ما
محبوس و مستمند در آن خاکدان شود
پس منکر و نکیر بپرسند حال ما
وین جمله حکمها ز پی امتحان شود
گر کردهایم خیر و نماز و خلاف نفس
آن خاکدان تیره به ما گلستان شود
ور جرم و معصیت بود و فسق کار ما
آتش در اوفتد به لحد هم دخان شود
یک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شام
با گریه دوست همدم و همداستان شود
وان همسر عزیز که از عده دست داشت
خواهد که باز بستهٔ عقد فلان شود
میراث گیر کم خرد آید به جست و جوی
پس گفت و گوی بر سر باغ و دکان شود
نامی ز ما بماند و اجزای ما تمام
در زیر خاک با غم و حسرت نهان شود
و آنگه که چند سال برین حال بگذرد
آن نام نیز گم شود و بینشان شود
🌿🌿🌿🌿🌿
@feghhionline
Repost from اشعار محمود فاضلی نیا ازدیارشیخ جام
شد هلال ماه نو و قامتت همچون هلال
بر پر زاغت نشسته برف و آثار زوال
ماه روزه آمد و امساک از شهوات نفس
چون شبش قدر است و روزش را کجا باشد مثال
باید ای دل تا بداری پاس این انفاس نفس
تا نگردد بهر تو سرمایه ی عمرت وبال
صورت زیبا درونت زشت همچون بولهب
سیرت زیبا دراین مه باید ای دل چون بلال
چهل و یک سال آنچه در کف بود کردی خرج هیچ
یک نفس باقی است محمود این زمان دریاب حال
#محمودفاضلی_نیا
۳۶۵_روز_با_پیامبر
روز ۲۰۱ - پیامبر ﷺ و محبت به فرزندان
پیامبر عزیزمان ﷺ بچهها را خیلی دوست داشت. برای آنان ارزش و احترام زیادی قائل بود. کسانی که تا آن روز به فرزندانشان چندان اهمیتی نمیدادند، با دیدن رفتار پیامبرمان ﷺ با کودکان، به بچهها محبت بیشتری میکردند، و در سایه پیامبرمان ﷺ عشق به فرزند را میآموختند.
روزی پیامبر عزیزمان ﷺ حسن و حسین را میبوییدند و میبوییدند. ناگهان، در زدند و فردی وارد منزل شد. آن شخص با دیدن علاقه و محبت پیامبرمان ﷺ به نوههایش تعجب کرد. تاب نیاورد و گفت:
"من ده تا بچه دارم. تا حالا هیچ کدامشان را این طور نبوسیده ام."
پیامبر عزیزمان ﷺ از بی توجهیِ آن پدر به فرزندانش بسیار ناراحت شد. پاسخ معناداری به او داد:
"اگر خدا مهربانی را از قلبِ تو کنده باشد، من چه میتوانم با آن بکنم؟"
آن فرد منظور پیامبرمان ﷺ را فهمید. درسش را گرفت. فهمید که محبت به کودک، بوییدن و بوسیدنِ او ثوابِ زیادی دارد. او از اینکه تا آن روز بچههایش را نبوسیده بود و به آنها محبت نکرده
خیلی پشیمان بود.
پیامبر عزیزمان ﷺ معنای راستینِ محبت و انسان بودن را به نوههایش آموخته بود. آب هم که میخواستند نمیگذاشت از جایشان بلند شوند و سریع برایشان آب میآورد. برای همین، دو برادر با وجود اینکه دیروقت بود دوست نداشتند پدربزرگ از پیششان برود. پیامبر عزیزمان ﷺ برای آنکه دلشان را نشکسته باشد منتظر میماند که بخوابند، بعد از آنجا میرفت.
نوههای نور از بازی خسته شده، در آغوش پدربزرگ خوابشان میبرد. آنها بچههای شادی بودند که با محبت و بوی خوشِ پیامبرمان ﷺ پرورش مییافتند.
💞┈••✾•🍃🌺🍃•✾••┈💞
@feghhionline
💞┈••✾•🍃🌺🍃•✾••┈💞
۳۶۵_روز_با_پیامبر
روز ۲۰۰ - حسن و حسین؛ دو كودكِ خوشبخت
حسن و حسین، جگر گوشههای پیامبر ﷺ شادترین کودکان روی زمین بودند. با نگاههای پرستاره، شادترین روزهای زندگیشان را میگذراندند؛ زیرا تحتِ تربیتِ پدربزرگشان، آخرین پیامبر خدا ﷺ، بزرگ میشدند. به ویژه حسن بسیار شبیه پدر بزرگش بود. همانندِ او چهرهای درخشان و پیشانیِ بلندی داشت. پدر بزرگ عزیزشان همیشه آن دو را در آغوش میگرفت و میبوسید. بوی ایشان را به بوی گلهای بهشتی تشبیه میکرد. در میان آن همه کار و مشغله، در توجه به نوههایش کوتاهی نمیکرد. همواره ایشان را خوشحال میکرد. با آن دو شوخی و بازی میکرد. زبانش را بیرون میآورد و با کلمات محبتآمیز آن دو را صدا میزد. حسین کوچولو از این حالت پدربزرگ خیلی خوشش میآمد. تا پیامبر ﷺ را آن طور میدید؛ از خوشحالی جیغ میکشید. گاهی پیامبر ﷺ به آن دو آب میباشید و آن دو هم اینطرف و آنطرف میدویدند.
حسن و حسین همیشه چهار چشمی منتظر آمدن پدربزرگ بودند. پدربزرگ عزیزشان گاهی آن دو را به دوش و گاهی به کول میگرفت و میگرداند. خوابشان که میآمد، ایشان را روی پایش میخواباند. دو برادر، از بودن در کنار پدربزرگشان سیر نمیشدند.
همراهی با پدربزرگ، لبریز از شوخی و بازی و بوسه بود.
حسن و حسین دوست داشتند با ریش خوشبوی پدربزرگ بازی کنند.
وقتی با ریشش بازی میکردند، آرام انگشتشان را گاز میگرفت و میبوسید. دو برادر از این کار خوششان میآمد.
پیامبر عزیزمان ﷺ نوههای نورانیاش را بغل میکرد و با خود به مسجد میبرد.
حضرت عمر (رض) با دیدن این منظره میفرمود:
"خوش به حال شما! که در آغوش انسان بسیار ارزشمندی هستید."
پیامبر عزیزمان ﷺ لبخند میزد و چنین پاسخ میداد:
"البته، ایشان هم برای من بسیار با ارزش هستند."
💞┈••✾•🍃🌺🍃•✾••┈💞
@feghhionline
💞┈••✾•🍃🌺🍃•✾••┈💞
🌹❤️🌹❤️
#اسامی_نورانی حضرت رسول اکرم ﷺ
📜 فهرست کامل اسامی و القاب مبارک حضرت رسول اکرم ﷺ
بر اساس قرآن کریم، احادیث نبوی و منابع معتبر اسلامی، برای حضرت محمد مصطفی ﷺ بیش از ۹۹ نام و لقب ذکر شده است که هر یک نشاندهنده مقام، ویژگیها و نقشهای مختلف ایشان در هدایت بشریت است.
🌿 اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ عَلَى نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ ﷺ
📖 فهرست اسامی مبارک حضرت رسول ﷺ
محمد (ﷺ) – بسیار ستودهشده
أحمد (ﷺ) – ستودهتر
الرسول (ﷺ) – فرستاده
النبي (ﷺ) – پیامبر
النبي الأمي (ﷺ) – پیامبر درسنخوانده
السراج المنير (ﷺ) – چراغ درخشان
رؤوف (ﷺ) – بسیار مهربان
رحيم (ﷺ) – بسیار رحمتآور
بشير (ﷺ) – بشارتدهنده
نذير (ﷺ) – هشداردهنده
خاتم النبيين (ﷺ) – پایاندهنده پیامبران
شاهد (ﷺ) – گواه و شاهد اعمال امت
عبدالله (ﷺ) – بنده خدا
داعي إلى الله (ﷺ) – دعوتکننده به سوی خدا
رحمة للعالمين (ﷺ) – رحمتی برای جهانیان
المصطفى (ﷺ) – برگزیده
الماحي (ﷺ) – محوکننده کفر
الحاشر (ﷺ) – کسی که مردم در قیامت پشت سر او جمع میشوند
العاقب (ﷺ) – آخرین پیامبر
الفاتح (ﷺ) – گشاینده درهای هدایت
النبي التواب (ﷺ) – پیامبر توبهپذیر
النبي المجاهد (ﷺ) – پیامبر جهادگر
الصدِّيق (ﷺ) – راستگو
الشفِيع (ﷺ) – شفاعتکننده
الهادي (ﷺ) – هدایتگر
السيد (ﷺ) – سرور و بزرگوار
طه (ﷺ) – برخی مفسران آن را نام پیامبر دانستهاند
يس (ﷺ) – برخی مفسران آن را نام پیامبر دانستهاند
الصفِيّ (ﷺ) – برگزیده خدا
حبيب الله (ﷺ) – محبوب خداوند
نبي الرحمة (ﷺ) – پیامبر رحمت
المذكِّر (ﷺ) – تذکردهنده
الخليل (ﷺ) – دوست نزدیک خدا
الكافي (ﷺ) – بسندهکننده در هدایت
الروح (ﷺ) – جانبخشنده قلوب
البدر (ﷺ) – ماه شب چهارده
الشمس (ﷺ) – خورشید هدایت
الميزان (ﷺ) – میزان عدالت
البرهان (ﷺ) – دلیل و حجت روشن
السبيل (ﷺ) – راه هدایت
الضياء (ﷺ) – نور درخشان
الدرة (ﷺ) – گوهر یکتا
المعلم (ﷺ) – آموزگار برتر
الأمان (ﷺ) – مایه امنیت
الناصح (ﷺ) – نصیحتکننده دلسوز
الراكع (ﷺ) – بسیار رکوعکننده
الساجد (ﷺ) – بسیار سجدهکننده
المجتبى (ﷺ) – برگزیده شده
السبق (ﷺ) – پیشتاز در خیر
الرجاء (ﷺ) – امید امت
الشافع (ﷺ) – شفاعتکننده در قیامت
المشفع (ﷺ) – کسی که شفاعتش پذیرفته میشود
الأمين (ﷺ) – امین و درستکار
المؤيد (ﷺ) – تأییدشده از سوی خدا
المبين (ﷺ) – آشکارکننده حق
العلم (ﷺ) – نشانه بزرگ هدایت
الخاتم (ﷺ) – ختمکننده پیامبران
الصبور (ﷺ) – بسیار صبور
المزمل (ﷺ) – در لباس پیچیده
المدثر (ﷺ) – جامه بر خود پیچیده
البشير (ﷺ) – بشارتدهنده
النذير (ﷺ) – هشداردهنده
المستقيم (ﷺ) – راه راست
الكريم (ﷺ) – بزرگوار
الرحيم (ﷺ) – مهربان
القوي (ﷺ) – نیرومند در ایمان
الصادق (ﷺ) – راستگو
النبي الكامل (ﷺ) – پیامبر کامل
النبي الصادق (ﷺ) – پیامبر راستگو
البليغ (ﷺ) – فصیح و بلیغ
العظيم (ﷺ) – بزرگوار
النبي المكرم (ﷺ) – پیامبر گرامی
النبي الرؤوف (ﷺ) – پیامبر بسیار مهربان
السراج الوهاج (ﷺ) – چراغ درخشنده
الكوكب الدري (ﷺ) – ستاره فروزان
المنذر (ﷺ) – هشداردهنده
النبي العادل (ﷺ) – پیامبر عادل
المبين (ﷺ) – آشکارکننده
النبي الزكي (ﷺ) – پیامبر پاکیزه
النبي المعصوم (ﷺ) – پیامبر معصوم
الإمام (ﷺ) – پیشوا
المنقذ (ﷺ) – نجاتدهنده
القدوة الحسنة (ﷺ) – الگوی نیکو
الصديق الأكبر (ﷺ) – راستگوترین
البشير النذير (ﷺ) – مژدهدهنده و هشداردهنده
المجاهد (ﷺ) – جهادگر
الصادق المصدوق (ﷺ) – راستگو و تصدیقشده
الرفيق (ﷺ) – مهربان و همراه
الوفي (ﷺ) – وفادار
الكامل (ﷺ) – کاملترین
الطاهر (ﷺ) – پاکیزه
المحبوب (ﷺ) – محبوب دلها
المبشر (ﷺ) – مژدهدهنده
النبي الحبيب (ﷺ) – پیامبر محبوب
الشريف (ﷺ) – شریف و گرانقدر
الأبر (ﷺ) – نیکوکار
الخاشع (ﷺ) – فروتن
الزاهد (ﷺ) – زاهد و بیاعتنا به دنیا
المؤمن (ﷺ) – مؤمن و تصدیقکننده وحی
📌 اللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ عَلَى نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ ﷺ
📌 این گنجینه نورانی را در قلبت حک کن و با عشق، هر صبح و شام، ذکر نامهای مبارک حضرت ختمیمرتبت ﷺ به یاد داشته باش
@feghhionline
اوقات و حالاتیکه در آنها دعا قبول میگردد:
🌸🍃🌸🍃🌸
🌸🍃🌸
🌸🍃
اوقات وحالاتیکه ذیلا مینگاریم در احادیث شریف اوقات و حالاتی گفته شده که دعای بندة مسلمان به اجابت میرسد:
وقت سحری،
وقت گشادن روزه (افطار)،
میان اذن و اقامت،
حالت تنگدستی و مضطر بودن،
وقت نزول باران،
میدان جنگ، یعنی در میدان کارزار با کفار،
بعد از نمازهای فرض،
در وقت ادا کردن نماز تهجد،
در وقت سجده،
ساعتی در شبانه روز جمعه،
شب قدر،
وقت نوشیدن آب زمزم،
در روز عرفه،
در میدان عرفات،
(روز نهم ذی الحجه).
بعد از تلاوت قرآن مجید،
در وقت بانک دادن خروس،
بعد از «ولا الضالین» گفتن امام،
و زمانیکه نظر شخص در اول مرتبه بر خانۀ کعبه می افتد،
و در تمام ماه مبارک رمضان.
@feghhionline
⚡️#تلنگر⚡️
از «پدر ومادر» پرسیدند
«کدامیک از فرزندان خودتان را
«بیش از دیگری» دوست میدارید ❓
✨ در جواب گفتند ؛
غایب آنها را تا وقتی که «بازگردد»
بیمار آنها را تا وقتی که «خوب شود»
کوچکترین آنها را تا وقتیکه
«بزرگ شود»
و،«همهٔ آنها را»
تا «وقتی که زنده هستیم»
دوست داریم.!!!
👌 قدر این «دو گوهر نایاب»
و «غیرقابل تکرار» را ،،،
«تا هست»، بدانید
و «حرمتشان» را،،،،
به بهترین شکل ممکن پاس بدارید.
😔قبل از اینکه پشیمان شوید چون پشیمانی سودی ندارد.
@feghhionline
از «پدر ومادر» پرسیدند
«کدامیک از فرزندان خودتان را
«بیش از دیگری» دوست میدارید ❓
✨ در جواب گفتند ؛
غایب آنها را تا وقتی که «بازگردد»
بیمار آنها را تا وقتی که «خوب شود»
کوچکترین آنها را تا وقتیکه
«بزرگ شود»
و،«همهٔ آنها را»
تا «وقتی که زنده هستیم»
دوست داریم.!!!
👌 قدر این «دو گوهر نایاب»
و «غیرقابل تکرار» را ،،،
«تا هست»، بدانید
و «حرمتشان» را،،،،
به بهترین شکل ممکن پاس بدارید.
😔قبل از اینکه پشیمان شوید چون پشیمانی سودی ندارد.
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
@feghhionline
#سخن_رسول_الله_ﷺ
مردی از راهی میگذشت؛ شاخهی خارداری را در وسط راه ديد؛ آن را برداشته و به گوشهای گذاشت. خداوند از او خشنود شد و او را مورد مغفرت قرار داد.
صحیح بخاری
🌐 @feghhionline
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
كيفر كمترين بى احترامى به پدر
يوسف عليهالسلام پس از مشكلات زياد فرمانرواى مصر شد. پدرش يعقوب سالها با رنج و مشقت ، دورى و فراق يوسف را تحمل كرده و توان جسمى را از دست داده بود.
هنگامی كه باخبر شد
يوسف، زمامدار كشور مصر است ،
شاد و خرم با يك كاروان به سوى مصر
حركت كرد،
يوسف نيز با شوكت و جلالى در حالى كه سوار بر مركب بود، به استقبال پدر از مصر بيرون آمد.
همين كه چشمش به پدر رنج كشيده افتاد،
مى خواست پياده شود، شكوه سلطنت سبب شد كه به احترام پدر پياده نشد و كمى بى احترامى در حق پدر كرد.
پس از پايان مراسم ديدار، جبرئيل از جانب خداوند نزد يوسف آمد و گفت :
يوسف !
چرا به احترام پدر پياده نشدى ؟
اينك دستت را باز كن !
وقتى يوسف دستش راگشود،
ناگاه نورى از ميان انگشتانش برخاست
و به سوى آسمان رفت .
يوسف پرسيد:
اين چه نورى است كه از دستم خارج گرديد؟
جبرييل پاسخ داد:
اين نور نبوت بود كه از نسل تو، به خاطر كيفر پياده نشدن براى پدر پيرت (يعقوب) خارج گرديد و ديگر از نسل تو پيغمبر نخواهد بود.
@feghhionline
🌹حضرت مولانا جلال الدین فقهی سلجوقی 🌹
حضرت قاضی جلال آن شیر مرد کارزار
سُنیان را حصن بوده چون که می شد کار زار
درکلام و فلسفه و منطق و نحو و اصول
در ریاضیّات و تفسیر بوده از جمله فحول
ملک موسی باد گشته از وجودش چون جنان
چاه باد از برکت ایشان شده دارالامان
از دم او رهزنان خود مرشد و رهبر شدند
وز کلامش کوردلانِ عصر روشنگر شدند
می طپید قلبش پیِ توحید امت روز و شب
تا شود سنی و شیعه متحد برده تَعَب
قدر ایشان را ندانستند مردم ای دریغ
لاجرم ماه وجودش گشت پنهان پشت میغ
سالها باید درین دنیای محکوم زوال
تابزاید مادر گیتی دگر قاضی جلال
اصل ایشان جنتی بود و بدانجا رَخْت بست
لیک افاداتش هماره تا قیامت باقی است
بار الٰها فاضلی را بخش حق صحب و آل
هم به حق اولیا و حضرت قاضی جلال
#محمود_فاضلی_نیا (تربت جام)
آثار مولانا قاضی جلال الدین فقهی:
1.رساله صراط المستقیم
2.منظومه جلالی
3.زنبیل جلالی
4.فرایض المیراث نظمیه جلالی
5.مختصرالبیان فی تعریف الحیوان
6.ارشادالسالک التصوف
7.رباعیات جلالی
🔶 أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ (٤۰)
بدانید كه خدا سرپرست و یار شماست؛ نیكو سرپرست و نیكو یاوری است.
✅ @feghhionline
هم اكنون افرادی را در ساحل دیدم. گمان میكنم كه محمد و یارانش باشند. سراقه میگوید: یقین كردم كه آنها هستند. گفتم: كسانی را كه تو دیدهای، آنها (محمد و ابوبكر) نیستند. بلكه فلانی و فلانی را دیدهای كه چند لحظه قبل، از اینجا رفتند.
سپس، ساعتی در آن مجلس، نشستم. آنگاه برخاستم و به خانه رفتم و به كنیزم، دستور دادم تا اسبم را از خانه بیرون كند و به پشت تپهها ببرد و آنجا منتظر من بماند. من هم نیزهام را برداشتم و از پشت خانه بیرون رفتم. سرِ نیزه را بسوی زمین گرفتم و قسمت دیگر آنرا پایین آوردم تا اینكه به اسبم رسیدم و بر آن سوار شدم و به سرعت آن را دوانیدم تا اینكه به آنها نزدیک شدم. در آن هنگام، اسبم لرزید و من به زمین افتادم. پس برخاستم و دستم را به جعبه تیر بردم و تیرهای قمارم را از آن، بیرون آوردم و با آنها فال گرفتم. نتیجه فال، خلاف آنچه دوست داشتم، در آمد. بدون توجه به آن (فال) بر اسبم سوار شدم و آنرا بسوی آنان دوانیدم تا جایی كه قرائت رسول خدا ﷺ را شنیدم. آنحضرت ﷺ بسوی من نگاه نمیكرد اما ابوبكر بسیار نگاه میكرد. این بار، دستهای اسبم تا زانو در زمین فرو رفت و من به زمین افتادم. سپس فریاد زدم و اسب، به سختی برخاست. هنگامی كه راست ایستاد، غباری مانند دود از اثر دستهایش به آسمان برخاست. بار دیگر، فال گرفتم و نتیجه فال، خلاف آنچه دوست داشتم، در آمد. پس صدا زدم و از آنها، امان خواستم. آنان ایستادند. من بر اسبم سوار شدم و نزد آنان رفتم. البته هنگامی كه دیدم نمیتوانم به آنها برسم، چنین به ذهنم رسید كه دین رسول خدا ﷺ بزودی غلبه خواهد كرد. به او گفتم: همانا قوم ات برای دستگیری یا كشتن ات، جایزهای به اندازه دیه، تعیین كرده است و آنها را از قصد مردم، با خبر ساختم و به آنان، غذا و كالا، پیشنهاد دادم. ولی نپذیرفتند. و از من چیزی نخواستند جز اینكه رسول خدا ﷺ فرمود: «راز ما را پوشیده نگه دار». سپس خواستم تا امان نامهای برایم بنویسد. رسول اكرم ﷺ به عامر بن فهیره دستور داد. او نیز آن را بر پوستی كه دباغی شده بود، نوشت.
آنگاه رسول خدا ﷺ به راهش ادامه داد و با زبیر و گروهی از تاجران مسلمان كه از شام برمی گشتند، ملاقات نمود. زبیر به رسول خدا ﷺ و ابوبكر، لباس سفید، هدیه كرد.
از سوی دیگر، مسلمانان مدینه هم با خبر شدند كه رسول خدا ﷺ از مكه، خارج شده است. لذا آنان، هر روز صبح، به سنگلاخ خارج مدینه میرفتند و منتظر او میماندند تا اینكه گرمای ظهر،آنان را به خانه بر میگردانید.
روزی، پس از یک انتظار طولانی، به خانههایشان برگشتند. هنگامی كه به خانههایشان رفتند، مردی یهودی كه برای كاری، بالای یكی از قلعههایشان رفته بود، رسول خدا ﷺ و یارانش را در لباس سفید دید. اما سراب نمیگذاشت كه بخوبی دیده شوند. او كنترلش را از دست داد و با صدای بلند، فریاد زد: ای گروه عرب! این، صاحب دولتی است كه شما منتظر او بودید. مسلمانان بسوی اسلحههایشان شتافتند و در همان سنگلاخ، با رسول خدا ﷺ ملاقات كردند. آنحضرت ﷺ راه آنان را بسوی راست، كج كرد تا اینكه در محله بنی عمرو بن عوف، منزل گرفت. و آن روز، دوشنبه ماه ربیع الاول بود. ابوبكر رَضِیَ اَللهُ عَنْهُ برای استقبال مردم، ایستاده بود و رسول خدا ﷺ ساكت، نشسته بود. انصاری كه رسول اكرم ﷺ را ندیده بودند، هنگام آمدن، به ابوبكر خوش آمد میگفتند تا اینكه آفتاب به آنحضرت ﷺ رسید. آنگاه، ابوبكر برخاست و با ردایش او را در سایه گرفت. اینجا بود كه مردم، رسول خدا ﷺ را شناختند.
آنحضرت ﷺ ده شب و اندی در میان بنی عمرو بن عوف ماند و مسجدی را كه (به گفته قرآن) بر اساس تقوا پایه گذاری شده است، بنا كرد (مسجد قباء) و در آن، نماز خواند.
سپس بر شترش، سوار شد و مردم نیز با او براه افتادند تا اینكه شترش در محل مسجد النبی زانو به زمین زد و نشست. در آن هنگام، تعدای از مسلمانان در آنجا نماز میخواندند. علاوه بر آن، محل خشک كردن خرماهای سهل و سیهل ؛دو كودک یتیمی كه تحت سر پرستی اسعد بن زراه قرار داشتند؛ بود.
هنگامی كه شتر رسول خدا ﷺ به زمین نشست، فرمود: «اگر خدا بخواهد، اینجا منزل خواهم گرفت». سپس پیامبر اكرم ﷺ آن دو كودک را خواست و در مورد قیمت زمین، با آنان سخن گفت تا در آنجا مسجدی بسازد. گفتند: ای رسول خدا! زمین را نمیفروشیم بلكه آنرا به شما هدیه میدهیم. رسول خدا ﷺ آنرا بعنوان هبه از آنان، نپذیرفت بلكه آنرا خرید و در آنجا مسجدی بنا كرد.
و خودش نیز همراه صحابه برای ساختن آن، خشت میآورد و میفرمود: «این باری كه ما حمل میكنیم، مانند بارهای خیبر (میوهها و محصولات كشاورزی) نیست بلكه این، بار ما نزد خداوند، پاکتر و ثواب بیشتری دارد». همچنین میفرمود: «خداوندا! پاداش، همان پاداش آخرت است. پس مهاجرین و انصار را بخششای».
@sahyh_albukhariy
صحیح بخاری و مسلم:
در همان مسجد، نماز میخواند و قران، تلاوت میكرد. درنتیجه، زنان و فرزندان مشركین به آنجا هجوم میآوردند.
و چون ابوبكر، بسیار گریه میكرد و هنگام تلاوت قرآن، نمیتوانست خود را كنترل كند و اشکاش جاری میشد، آنان از دیدن او تعجب میكردند و به او مینگریستند. این كار، باعث وحشت سران مشرک قریش شد. كسی را بسوی ابن دغنه فرستادند. او آمد. آنها گفتند: ما ابوبكر را بخاطر تو پناه دادیم تا پرودگار خود را در خانهاش عبادت كند. او از این حد، تجاوز كرد و در حیات خانهاش، مسجدی ساخت و نماز و تلاوتاش را علنی كرد. میترسیم كه زنان و فرزندان ما را به فتنه اندازد. او را از این كار، باز بدار. اگر دوست دارد كه به عبادت پرودگار خود در خانهاش اكتفا كند، میتواند. ولی اگر میخواهد علنی، عبادت كند، از او بخواه تا از پناهندگی ات بیرون آید. زیرا ما دوست نداریم كه با تو پیمان شكنی كنیم. و از سوی دیگر، كارهای علنی ابوبكر را نیز تحمل نمیكنیم.
عایشه رَضي اللَّه عنها میگوید: ابن دغنه نزد ابوبكر آمد و گفت: تو میدانی كه من با تو چه پیمانی بستهام. یا به همان پیمانت، اكتفا كن و یا از پناهندگیام، بیرون بیا. زیرا دوست ندارم این سخن به گوش عرب برسد كه من در مورد مردی، پیمان بستم و آنرا شكستند. ابوبكر رَضي اللَّه عنه گفت: از پناهندگی ات بیرون میآیم و راضی به پناه خدا میشوم.
گفتنی است كه در آن هنگام، نبی اكرم ﷺ در مكه بود و خطاب به مسلمانان فرمود: «سرزمین هجرت شما را كه دارای نخل میباشد و میان دو سنگلاخ، واقع شده است، به من نشان دادند». آنگاه، تعدادی از مسلمانان بسوی مدینه هجرت كردند و بیشتر كسانی كه به سرزمین حبشه، هجرت كرده بودند، به مدینه رفتند. ابوبكر نیز خود را برای هجرت به مدینه، آماده ساخت. رسول الله ﷺ به او گفت: «كمی صبر كن. امیدوارم به من نیز اجازه هجرت بدهند». ابوبكر گفت: پدرم فدایت باد. آیا چنین امیدی وجود دارد؟ فرمود: «بلی». پس ابوبكر رَضِیَ اَللهُ عَنْهُ بخاطر اینكه رسول خدا ﷺ را همراهی كند، از هجرت خودداری نمود. و دو شتر را بمدت چهار ماه با برگ درخت مغیلان، تغذیه كرد.
روزی، هنگام ظهر در خانه پدرم؛ ابوبكر، نشسته بودیم كه شخصی به او گفت: این، رسول خدا ﷺ است كه سر و رویش را پوشانده است و بر خلاف عادت گذشته، در این ساعت، آمده است. ابوبكر گفت: پدر و مادرم، فدایش باد. سوگند به خدا، كار مهمی او را در این ساعت به اینجا آورده است.
بهرحال، رسول الله ﷺ آمد و اجازه ورود خواست. به او اجازه دادند. وارد خانه شد و به ابوبكر گفت: «اطرافیانت را بیرون كن». ابوبكر گفت: ای رسول خدا! پدرم فدایت باد. اینها، اهل تو هستند. آنحضرت ﷺ فرمود: «به من اجازه خروج (هجرت) رسیده است». گفت: ای رسول خدا! پدرم فدایت باد. آیا میتوانم همراه تو باشم؟ آنحضرت ﷺ فرمود: «بلی». گفت: ای رسول خدا! پدرم فدایت باد. یكی از این دو شتر را بردار. رسول اكرم ﷺ فرمود: «فقط آنرا در قبال پول، برمی دارم».
ما آن دو شتر را به سرعت، آماده كردیم و برای آنان، غذایی در یک سفره چرمی، تدارک دیدیم. آنگاه، اسماء دختر ابوبكر، از كمر بندش، قطعهای پاره كرد و دهانه سفره را با آن بست. بدین جهت، او را ذات النطاقین میگویند.
آنگاه، رسول الله ﷺ و ابوبكر به غاری كه در كوه ثور، قرار دارد، رفتند و سه شب در آنجا مخفی شدند. و عبد الله بن ابی بكر ب نیز كه جوانی هوشیار و زیرک بود، شبها را با آنان میگذارند. و هنگام سحر از آنجا حركت میكرد و طوری صبح زود، به مكه نزد قریش میآمد كه گویا شب را آنجا بوده است.
او تمامی توطئههای قریش را بخاطر میسپرد و در تاریكی شب، نزد آنان باز میگشت و آنها را با خبر میساخت.
از طرفی دیگر، عامر بن فهیره؛ غلام آزاد شده ابوبكر ب؛ گوسفندان شیردِه را در آن حوالی میچرانید. و هنگامی كه پاسی از شب میگذشت، آنها را نزد آنان میبرد و اینگونه آنان شب را با نوشیدن شیر تازه و داغ، سپری میكردند. سپس در تاریكی، بانگ میزد و گوسفندان را از آنجا میراند. و هر سه شب، چنین كرد.
همچنین رسول خدا ﷺ و ابوبكر رَضِیَ اَللهُ عَنْهُ مردی از قبیله بنی دیل را كه از تیره بنی عبد بن عدی و راهنمایی ماهر بود، اجیر كردند. او هم پیمان آل عاص بن وائل سهمی و بر دین كفار قریش بود. آنان او را امین دانستند و شترانشان را به او سپردند و با او وعده گذاشتند كه بعد از سه شب، یعنی صبح روز سوم، شترانشان را به غار ثور بیاورد. اینگونه آنها با عامر بن فهیره و راهنمای خود، براه افتادند. آن شخص (راهنما) آنها را از طریق ساحل برد.
سراقه بن جعشم مدلجی میگوید: فرستادگان كفار قریش، نزد ما آمدند وبرای دستگیری یا كشتن هر یک از رسول خدا ﷺ و ابوبكر، جایزهای به اندازه خونبها (صد شتر) تعیین كردند. در آن اثنا، من در یكی از مجالس قوم ام؛ بنی مدلج؛ نشسته بودم كه مردی از راه رسید و كنار ما ایستاد و گفت: ای سراقه!
توچه شخص دلپذیری که به ناز میخرامی
ز قبیـله کــه باشـی؛ ز تـوابـع کـدامـی
ز تو صد هزار سختی؛ به سرم اگر بیاید
به زبان نیارم ای جان؛ که بود نشان خامی
منم آن شکار وحشی که وفا ز کس نبینم
چه کنم که پر ندارم؛ به مثال مرغ بامی
همه گونه وصف خوبی؛ نه میسرست کس را
مگر اینکه دیدمت من؛ که به هر صفت تمامی
به چمن دمی گذر کن؛ به چنین شمایل خوش
که دهند سرو و لاله؛ به تو سرخـط غلامی
چه حذر مرا ز خوبان که دلم تو برده باشی
چو ز دست رفته کالا چه بترسم از حرامی
همه سخت تر شود کار؛ ز طپیدن ای جلالا
مکن اضطراب و بنشین؛ که تو در میان دامی
مولانا قاضی جلال الدین فقهی سلجوقی
@feghhionline
