آیدا؛ تجربیات دختری با ضایعه نخاعی
الذهاب إلى القناة على Telegram
مترجم (۸ عنوان کتاب؛ رمان، فلسفه، اخلاق پزشکی) متولد ۱۳۶۳ - مشهد آسیب نخاعی گردنی @aidaelahi پیام به من Instagram: ida.elahi Weblog: http://www.aida.special.ir
إظهار المزيد391
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
.
طومار زندگی را، طی میکند به یک شب
از شمع یاد گیرید، آداب زندگانی
(صائب تبریزی)
به راستی که چه زندگی شکوهمندی!
زندگانی شمع تنها به بلندای شبی است. آغاز و انجامی که رسالتش عشق است و جانبازی...
🕯️
.
.
.
آغاز هفته با نصیحتی زیبا و قابل تأمل از «نظامی گنجوی»
به امید هفتهای خوش، با وجود همه آنچه از سر میگذرانیم ☺️🍁
.
.
درخت خانه روبهرویی در شبی پاییزی، با پسزمینه آهنگی که با سازدهنی مینوازم ☺️
.
.
گاهی اوقات اشعاری را میخوانم یا به موسیقیای گوش میدهم که چنان حظ میبرم و چنان تمام وجودم غنج میرود که با خود میگویم ورای همه رنجها و ناکامیها، همین که به دنیا آمدم تا فقط از این لذت سرشار شوم، سعادتمندم!
یعنی در این حد حظ میبرم 🥹
.
.
پشت دریاها شهریست که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است...
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب... 🌊🌊
نقاشی با دهان 🖌️
آبرنگ 🎨
.
.
.
سرانجام پس از چند هفته تمرین، موفق شدم «الهه ناز» را بنوازم.
آهنگ بسیار دشواری بود. بهخاطرسپردن جایگاه نتها، و اجرای پشتسرهم آنها، بدون آنکه ترتیبشان را فراموش کنی.
موسیقی برای من تجربه ویژهای است، احساس کنترل بر روی اصوات از طریق مکش و دمش هوا. همکاری نظاممند ذهن و ریه و حنجره، در حالی که سالهاست کنترل جسمت از دستت خارج شده.
واقعاً این گونه اشراف بر بدن احساس دلانگیزی دارد، اینکه علیرغم نافرمانی فراگیر در کل اندامهایت، میتوانی صداها را از عمق حنجرهات کنترلشده بیرون بدهی.
علاوه بر آن، نواختن هر موسیقی با احساسی همچون خلق همراه است! درست است که ملودیای را مینوازی که خالق آن شخص دیگریست، اما با نفس تو دوباره خلق میشود و از نو از تو وجود مییابد، وجودی که جنس تو را دارد. دستکم برای من که چنین احساسی دارد.
خوشحالم که میتوانم بنوازم، هرچند ناشیانه.
و گرچه با ضعف تنفسی و محدودیت حرکتیای که من برای مانور بر روی ساز دارم میدانم که قرار نیست هیچوقت در این کار حرفهای شوم، اما هرگز چنین قصدی هم نداشتم.
عهد من با خود این است که با رکودی که جسمم بر من تحمیل کرده مقابله کنم، قابلیتهای جدیدی را در خودم کشف کنم، و اجازه ندهم عقیم بمانند.
من موسیقی زندگی خود را مینوازم، برای دل خودم و برای دل کسانی که با پویایی من انرژی مییابند 😊🎶
.
.
.
تصمیمم را گرفتم: شرکت نمیکنم!
از روزی که خبر آزادی برگزاری کنسرتها در مشهد با خبر برگزاری قریبالوقوع کنسرت علیرضا قربانی اعلام شد، دچار خوددرگیری شدم و فکر چهکنمها به جانم افتاد.
هرکس مرا میشناسد میداند که علیرضا قربانی بهترین خواننده مورد علاقه من است.
هر وقت بخواهم علاقهام را به صدای او بیان کنم، از این قیاس استفاده میکنم که در میان شاعران، برای من، سعدی در صدر قرار دارد و باقی شاعران بعد از او به قلب و ذهن و روح من راه مییابند، و در میان خوانندگان نیز علیرضا قربانی نخستین جایگاه را دارد.
بعد از آنکه محمد نوری، محبوبترین خواننده دوران کودکیام، از دنیا رفت و این افسوس را برای من باقی گذاشت که هیچگاه نتوانستم در یک کنسرت صدایش را بیپرده لمس کنم، آرزو داشتم روزی در کنسرت علیرضا قربانی شرکت کنم.
با این حال، زمانه مرا پایبند شهری کرده بود که موسیقی را به رسمیت نمیشناخت!
حقیقتاً ناامیدکننده بود که علیرضا قربانی میتوانست در جای جای ایران کنسرت برگزار کند، ولی شهر من محروم بود از هر نوای خوشی که بخواهد آسمانش را ملکوتی کند.
با این وجود، هرگز گمان نمیکردم که روزی برگزاری کنسرت در مشهد آزاد شود، و علیرضا قربانی کنسرت بگذارد، اما من به رفتن تردید کنم.
نخستین بار وقتی از علیرضا قربانی دلسرد شدم که زمانی که هنوز داغمان از سوگی جمعی سرد نشده و اشکهایمان همچنان به راه بود، در روشنکردن چراغ سالنهای کنسرت و عادیسازی شرایط پیشقدم شد.
هرچند او در بتدای کنسرتهایش خطابه قابلتأملی ایراد کرد، با این حال دلم با او صاف نشد و همچنان به نظرم بازگشتش به روال، آن هم به آن وسعت، زود بود و توقع دیگری از شخصیتی که تاکنون از او دریافت کرده بودم داشتم.
حالا خبر رسیده که قرار است آزادی کنسرتها در مشهد با پیشتازی علیرضا قربانی استارت بخورد. کلیت خبر خوشحال کننده است: آزادی کنسرتها، کنسرت علیرضا قربانی... اما آنچه برایم جای تردید دارد این است که نمیدانم این موهبت چگونه نصیبمان شده، آیا دستاورد ماست پس از تمام چیزهایی که پشت سر گذاشتیم و یا در باغ سبزی است که به ما توهم تغییر را القاء کند.
در هر صورت، آنچه میدانم این است که سعی میکنم جنبه هنری را از سیاست مجزا بدانم و اینگونه خودم را از بازی سیاست مصون نگه دارم.
از این رو، «هنر» علیرضا قربانی سوای شخصیتی که این اواخر از خود نشان داده مبرا از هر شکوتردیدی است و صدای او همچنان خوشنواترین آواز به گوش من است.
به عبارتی دیگر، گرچه نمیخواهم در مورد شخصیت کلی او قضاوتی کنم، اکنون احساس میکنم تا زمانی که به قطعیت برسم، بهتر است که هنر او را متمایز از وجودش دوست بدارم.
در نتیجه، من در همین چهار دیوار اتاقم، روی تختی دو متری که همه دنیا و زیست من را در خود جای داده، هنگام کار و ترجمه و نوشتن و نقاشی، و در فراغت و خوشیها و ناخوشیهایم به صدای شورانگیز و سحرآمیز علیرضا قربانی گوش خواهم داد، به این نوای ملکوتی که روحم عاشقانه به خود میپذیرد. و سالن کنسرت بماند برای روزی که سیمای او به اندازه صدایش برایم ناب و بیغش و عاری از هرگونه تردیدی باشد.
.
در آن زمان که کند عقل عاقبتبینی
ندا ز عشق برآید که هرچه بادا باد...
(مولوی)
.
هستما، ولی هستِ بیهستی!
در آخرین روزهای شهریور، چنگال ویروس آخر تابستان به گریبان من نیز آویخت.
نه صدای قابل ابرازی دارم و نه تصویر قابل ارائهای و نه حتی انرژی کافی.
اما رو به بهبودم و به زودی دوباره «هستِ هستیبخش» خواهم شد! ☺️
.
