یٰا مُحْیِیَ الْاَمْوٰاتْ
الذهاب إلى القناة على Telegram
“ما اصالت را به دنیا داده ایم و کار از همینجا خراب می شود” @Hosseinrek
إظهار المزيد493
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
تفاوت آغاز سیر نزول و پایان سیر صعود این است که
در سیر نخست،کثرت و غیریتی نیست
اما در پایان سیر دوم ،هست و مستهلک است
به پدر و مادرتان نگویید که ناآگاه هستند و گرفتار "من درون" خود شده اند. این کار احتمالاً موجب می گردد که آنها ناآگاه تر نیز بشوند، زیرا "من درون" حالت دفاعی به خود خواهد گرفت.
برای شما همین کافی ست که "من درون" را در والدین خود شناسایی کنید و بدانید که این، آنی نیست که آن ها هستند.
الگوهای من گرا، حتی آن الگوهایی که برای مدت طولانی عمل کرده اند، در صورتی که از درون با آنها مخالفت نکنید، گاهی به گونه ای معجزه آسا برطرف می شوند. مخالفت، فقط نیروی تازه ای به آن ها می بخشد.
#اکهارت_تله
با این عطای ایزدی با این جمال و شاهدی
فرمان پرستان را نگر مستغرق فرمان شده
#دیوان_شمس
ایا میتواند هر انسانی در هر شرایطی به مقام های اعلای مقربین برسد؟
۱-نمونه های مشابه نشان داده میشود،که در شرایط منفاوت بودند و کاری نکردند
۲-همچنین آنچنان باطن ها در آن روز نمایان است که اصلا این فرد همچین ادعایی نمیتواند کند چون شهود میکند که اگر در شرایط دیگر بود ؛عملکرد بهتری نمیداشت
همچنین راه هدایت و رشد باز است و خداوند هرکه را بخواهد هدایت میکند
هرکس را که به ندای فطرتش عمل کند
و کم کم او را از ظلمات بیرون می آورد
اگر کسی آنچنان که می اندیشد، زندگی نکند ناچار آنچنان که زندگی می کند، خواهد اندیشید.
#دکتر_دینانی
انسان رشدش در همین دنیاست اما بقایش در جای دیگر است
حدوسش در این عالم
بقایش عالم دیگر
انسان ،خودش سازنده ی مسیر بعدیش است
در قرآن به زبان کودکانه(محسوسات) از حقیقت سخن گفته
مثل ماجرای چوپان دروغگو که به فرزندانمان میگوییم
داستان خلقت حضرت ادم ع هم همینطور بوده
انسان قبل از دنیا:فرمول انسان(دین)
انسان در دنیا:با اختیار خودم این این فرمول را حل میکنم
انسان بعد از دنیا:
دین به جایی میرساند که بفهمد که هیچ نمیفهمد و در این عالم هیچکاره است
داستان حضرت یوسف ع
و محال بودن اینکه از آن مهلکه نجات پیدا کند
فاعل تامه هدف ندارد
#هدف_خلقت
از اینکه کریم کرامت دارد،هدفی ندارد بلکه کرامت ازش میجوشد
هدف ثانویه ی خلقت این است که عبادت کنند
طبیعت این نظام ایجاب میکنه که چوب باشه،تراشه باشه،لجن باشه،گلستان باشه
ظرفیت این دنیا این است
منتها انسان میتواند اختیار کند که کدام باشد
#انسان_بعد_از_دنیا_رحیمی۱۳
#انسان_بعد_از_دنیا_رحیمی۱۲
بطلان انچه در دنیاست و از کار افتادن اسباب و علل اولین چیزیست که پس از مرگ کشف میشود
متوفی و متوفا
عده ای را خدا و عده ای را ملک الموت و عده ای را ملائکه ی کارگزار ملک الموت جان میگیرد
*در تمامی امور همین گونه هست
در مرتبه ای یک سری کارها برای کسی توکل است و برای کسی حماقت
یکی قلم را میبیند
یکی دست را
یکی خطاط را
از باطن جان،جان را میگیرند
مثل وقتی که عصبانی میشیم ،از درون به بیرون تمام وجود را میگیرد
آن جان انسان است
سخنانی در چگونگی جان دادن و نابود شدن اسباب
مسلمانان معمولا دوگانه پرستند(سبب و خدا)
عده ای هم دین لق لقه ی دهانشان است
دینی که با نماز و دعاست که ضرری نداره
دینی که وقتی مخالف خواسته هات هست به آن عمل کنی دین است
امام حسین ع را چه کسانی کشتند؟
ظالم یعنی مشرک(کسی که اسباب و علل شریک کارش بودند در دنیا)
خورشید قیامت است
من هم انسانی که داخل اتاق و روی چشمم چشمبند است
و حجاب ها(مرگ،برزخ،صحنه های قیامت)هستند
هر پرده را که برداریم بیشتر قیامت مشخص میشود
برای همین قیامت همین الان است
مرگ قیامت صغراست
قیامت اکبر،همین الان است منتها من نمیتونم ببینم
فلسفه رجعت
انسان های اولیه
انبیا
اولیا
امام زمان
رجعت
قیامت
علم حضوری و حصولی
اختیار و جبر
ما فقط با اختیار باید خود را در اختیار او فنا کنیم
در سلوک تا اخر طمع است جز با مکتب احراق
#انسان_بعد_از_دنیا_رحیمی۱۱
ماجرای فاضلاب مدرسه حجتیه
ماجرای باغ تبریز علامه طباطبایی ره
انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه
#انسان_بعد_از_دنیا_رحیمی۱۰
🍀 انواع مردم
بعضى اول نگرند و بعضى آخر نگرند. اينها كه آخر نگرند عزيزترند و بزرگند، زيرا نظرشان بر عاقبت است و آخرت؛ و آنها كه به اوّل نظر مى كنند ايشان خاص ترند؛ مى گويند چه حاجت است كه به آخر نظر كنيم؟ چون گندم كشته اند در اوّل، جو نخواهد رستن در آخر و آن را كه جو كشته اند، گندم نخواهد رستن؛ پس نظرشان به اوّل است.
و قومى ديگر خاص ترند كه نه به اوّل نظر مى كنند و نه به آخر و ايشان را اوّل و آخر ياد نمى آيد، غرقند در حقّ.
و قومى ديگرند كه ايشان غرقند در دنيا، به اوّل و آخر نمى نگرند از غايت غفلت. ايشان علف دوزخند.
📙 مولانا، فیه ما فیه، ص 123
انتخاب بین دوراهی ها
هرکس بر حسب نوع انتخابش به یک جایگاهی میرسد
هرکس نسبت به واردات و صادرات وجودیمان دائما بر سر دوراهی هستیم
اینکه کدام دوراهی را انتخاب میکنیم بر دوراهی بعدی موثر است
“من “برآیندی است از چهل سال انتخاب
اجل قطعی
اجل غیر قطعی
درواقع یک اجل است منتها در دو مرتبه
عالم امر عالم کن فیکون و عالم روح است
حقیقت موت
#انسان_بعد_از_دنیا_رحیمی۹
اجل مسمی عندالله است
آنچه عندالله است؛باقی و غیر قابل تغییر است
قیامت شخصی
قیامت عمومی
#انسان_بعد_از_دنیا_رحیمی۸
اي مانده ز مقصد اصلي دور!
آکنده دماغ، ز باد غرور!
از علم رسوم چه مي جويي؟
اندر طلبش، تا کي پويي؟
تا چند زني ز رياضي لاف؟
تا کي بافي هزار گزاف؟
ز دوائر عشر و دقايق وي
هرگز نبري، به حقايق پي
وز جبر و مقابله و خطاين
جبر نقصت نشود في البين
در روز پسين، که رسد موعود
نرسد ز عراق و رهاوي سود
زايل نکند ز تو مغبوني
نه «شکل عروس » و نه «مأموني »
در قبر به وقت سؤال و جواب
نفعي ندهد به تو اسطرلاب
زان ره نبري به در مقصود
فلسش قلب است و فرس نابود
علمي بطلب که تو را فاني
سازد ز علايق جسماني
علمي بطلب که به دل نور است
سينه ز تجلي آن، طور است
علمي که از آن چو شوي محظوظ
گردد دل تو لوح المحفوظ
علمي بطلب که کتابي نيست
يعني ذوقي است، خطابي نيست
علمي که نسازدت از دوني
محتاج به آلت قانوني
علمي بطلب که جدالي نيست
حالي است تمام و مقالي نيست
علمي که مجادله را سبب است
نورش ز چراغ ابولهب است
علمي بطلب که گزافي نيست
اجماعيست و خلافي نيست
علمي که دهد به تو جان نو
علم عشق است، ز من بشنو
به علوم غريبه تفاخر چند
زين گفت و شنود، زبان در بند
سهل است نحاس که زر کردي
زر کن مس خويش تو اگر مردي
از جفر و طلسم، به روز پسين
نفعي نرسد به تو اي مسکين
بگذر ز همه، به خودت پرداز
کز پرده برون نرود آواز
آن علم تو را کند آماده
از قيد جهان کند آزاده
عشق است کليد خزاين جود
ساري در همه ذرات وجود
غافل، تو نشسته به محنت و رنج
واندر بغل تو کليد گنج
جز حلقه عشق مکن در گوش
از عشق بگو، در عشق بکوش
علم رسمي همه خسران است
در عشق آويز، که علم آن است
آن علم ز تفرقه برهاند
آن علم تو را ز تو بستاند
آن علم تو را ببرد به رهي
کز شرک خفي و جلي برهي
آن علم ز چون و چرا خاليست
سرچشمه آن، علي عاليست
ساقي، قدحي ز شراب الست
که نه خستش پا، نه فشردش دست
در ده به بهائي دلخسته
آن، دل به قيود جهان بسته
تا کنده جاه ز پا شکند
وين تخته کلاه ز سر فکند
#علم_حقیقی
#حقیقت_عبودیت
#عنوان_بصری
پیریم ولی چو عشق را ساز آید
هنگام نشاط و طرب و ناز آید
از زلف رسای تو کمندی فگنیم
بر گردن عمر رفته تا باز آید
در دوزخم ار زلف تو در چنگ آید
از حال بهشتیان مرا ننگ آید
ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند
صحرای بهشت بر دلم تنگ آید
ای خواجه ز فکر گور غم میباید
اندر دل و دیده سوز و نم میباید
صد وقت برای کار دنیا داری
یک وقت به فکر گور هم میباید
یا رب بدو نور دیدهٔ پیغمبر
یعنی بدو شمع دودمان حیدر
بر حال من از عین عنایت بنگر
دارم نظر آنکه نیفتم ز نظر
ابوالسعید ابوالخیر
سر رشته دولت ای برادر به کف آر
وین عمر گرامی به خسارت مگذار
دایم همه جا با همه کس در همه کار
میدار نهفته چشم دل جانب یار
