دیالکتیک روشنگری
الذهاب إلى القناة على Telegram
837
المشتركون
+124 ساعات
+107 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
ادارهی ما
دو جور کارمند دارد
یکی کار میکند پول میگیرد
یکی پول میگیرد کار می کند
ادارهی ما مهم نیست
ادارهی اینها سخت است!
▪️اکبر اکسیر
@ELDialectico
یاس و نا اُمیدی _که کشور را فراگرفته بود _در جان نفوذ کرده میکرد و برجسم غلبه مییافت و انسان را از پای میانداخت .بعض ها از زیر بار لطف و احسان حکومت شانه خالی میکردند و حکومت میکوشید آنها را مورد عزت و احترام فراوان قرار دهد و مجبورشان کند تا در مجامع عمومی و در حضور رهبران جدید ،ظاهر شوند .فرانتیسک هروبین _شاعری که از این گونه مهر و محبتهای حزبی گریزان بود _بدینگونه جان داد .وزیر فرهنگ _که شاعر تا آخرین رمق کوشیده بود به دستش گرفتار نشود_هروبین را در تابوت به چنگ آورد .وزیر بر سر مزار او سخنرانی ساختگی کرد و از عشق و علاقهی شاعر به اتحاد شوروی سخنها گفت .شاید این رسوایی را بدان سبب به شاعر نسبت میداد تا او را از خواب بیدار کند .اما جهان آنقدر زشت بود که هیچ کدام از مردگان سر از خاک بر نمیداشتند .
📕بارهستی
▪️میلان کوندرا
▪️ترجمهی پرویز همایونپور
@ELDialectico
اگر قرار بر این باشد که ایمان به بقا در بشر از میان برداشته شود، نه تنها عشق بلکه هرگونه نیروی زندهٔ نگهدارندهٔ زندگی به یکباره میخشکد. بعلاوه، چیزی غیراخلاقی نیست و همه چیز، حتی آدمخواری هم، مجاز میشود.
▪️فیودور داستایوفسکی
📕برادران کارامازوف
@ELDialectico
📚معرفی کتاب
📕 فضاهای امید
▪️دیوید هاروی
🔸برای قرنها، جنبشهای آرمانشهری سعی در ایجاد یک جامعه عادلانه داشتند. هاروی تاریخ این سِیر را مرور میکند تا دریابد که چرا آنان پیروز نشدند، و چه ایدههای هنوز معتبری در پشت این جنبشها وجود دارد. توصیف ویرانگر او از محیط زیست موجود شهری (بالتیمور مطالعۀ موردی او است)، این گفتار او را غنا میبخشد که: ما می توانیم و باید از نیروی تخیل آرمانشهری در برابر همه کسانی که میگویند برای سرمایهداری «جایگزینی وجود ندارد» استفاده کنیم. او یک نوع جدید از تفکر آرمانشهری را به تصویر می کشد که او «دیالکتیکی»اش میخواند، و توجه ما را بر طرح های احتمالی برای دنیایی کارآمدتر و زندگیای سازگارتر با طبیعت متمرکز میکند. او اظهار میدارد که اگر ایدئولوژی یا برنامه ای برای کار باشد، باید ویژگیها و کیفیات زندگی انسانی را در مرکز توجه خود قرار دهد. در نهایت، هاروی جرأت میکند چشم انداز بسیار شخصی آرمانشهری را در ضمیمۀ پایانی کتاب طرح کند، و این چیزی است که در مورد جغرافیای امید او شکی باقی نمیگذارد.
@ELDialectico
🔸تکنولوژی در جامعه نوین در خدمت تسلط همه جانبه حاکمیت سرمایه داری عمل میکند. تکنولوژی بر خلاف ظاهرش، در جهان نوین بی طرف نیست و در واقع وسیله ای برای تسلط بر مردم به شمار می آید. تکنولوژی به حریم آزادی های درونی و فردی کنشگران تجاوز کرده و توان هرگونه تفکر انتقادی از روابط اجتماعی را از انسانها گرفته است. اما تکنولوژی به طور ذاتی چنین خصلتی ندارد، بلکه جامعه سرمایه داری به آن چنین ماهیتی بخشیده است.
▪️هربرت مارکوزه
@ELDialectico
توی این مملکت قانون های بازی روشن نیست. اصلا، فضای بازی روشن نیست. انگار همیشه وسط بازی برق می رود. بعد تو نمی دانی کجای بازی هستی. فقط چیزی که هست، یک حس مشخصی از آغاز بازی داری. انگار آدم دارد به جای یک نفر با دو نفر بازی می کند. هم رقیب، هم تاریکی. قانونش این است. قانون این جا این است. توی بازی، دو نفر هستید ولی باید حواست به چوب و ضربه های یک نفر غایبی هم باشد. نفر سوم کیست؟ کسی نمی داند. پیدا نیست. همیشه توی تاریکی است. ولی همه می دانیم که هست و ضرب دستش هم زیاد است...
▪️کوروش اسدی
📕کوچه ابرهای گمشده
@ELDialectico
بيا بیخبر به خواب هفتسالگی برگرديم،
غصههامان گوشهی گنجهی بیکليد،
مشقهامان نوشته،
تقويم تمامِ مدارس در باد، و عيد ... يعنی هميشه همين فردا!
نه دوش و نه امروز،
تنها باريکهی راهی است که میرود ... میرود تا بوسه، تا نُقل و پولکی،
تا سهم گريه از بغض آه،
ها ... ری را !حالا جامههايت را تا به هفت آب تمام خواهم شُست،
صبح علیالطلوع راه خواهيم افتاد ،
میرويم، اما نه دورتر از نرگس و رويای بیگذر،
باد اگر آمد
شناسنامههامان برای او،
باران اگر آمد،
چشمهامان برای او،
تنها دعا کن کسی لایِ کتابِ کهنه را نگشايد .
من از حديث ديو و دوری از تو میترسم ... ری را..
▪️سید علی صالحی
📕نامه ها
@ELDialectico
من کینهای به خداوند ندارم.
من نمیخواهم این احساس را القا کنم که کار من در حال اثبات یا انکار وجود خدا است.
کار من یافتن یک چارچوب منطقی برای درک جهان پیرامون ما است.
📕پاسخ های کوتاه به پرسش های بزرگ
▪️استیون هاوکینگ
@ELDialectico
«وقتی مسیح روی صلیب به میخ کشیده شد و همونجا با دردش رها شد، با همه وجودش فریاد کشید "خدایا، خدای من، چرا رهایم کردی؟" و با صدای بلند گریه میکرد. فکر میکرد که پدر آسمانیش اون رو رها کرده. باور کرد هر موعظه ای که تا الان کرده دروغی بیش نبوده. یعنی چند لحظه قبل از مرگ، دچار شک عمیقی شده بود. این باید وحشتناکترین رنج زندگیش باشه. سکوت خدا.»
🎥نور زمستانی (1963)
▪️اینگمار برگمان
@ELDialectico
■ خودشناسی از بدو امر بر حسب نزدیکترین نوعِ در جهان بودنِ همبودانه در شناخت فهم کنندۂ آنی جریان دارد که از این آن را فراگردجهانانه و فراگردبینانه با دیگران فراپیش خویش می یابد و پردازشگرانه به آن "التفات" دارد.
▪️مارتین هایدگر
📕هستی و زمان
@ELDialectico
روزگار بیشتر مردم در حال زوال است و از آن چیزی جز خاطره باقی نخواهد ماند ــ و حتی آن خاطره هم دیرزمانی نخواهد پایید، بلکه تنها سودههایی از تاریخی هماره در حال گسترش میماند. جز اندکی ناچیز از آن در یاد کسی باقی نخواهد ماند. حتی اندکتر از آن برای کسی، جز تاریخنویسان، جالب و حائز اهمیت خواهد بود. با این همه، برای هر یک از ما چارهای جز زیستن زندگی خود بهکمال در اندکزمانی که داریم نیست. این جیرۀ ما از زمان است، تمامی آن. در زندگی آنچنان که ما میشناسیمش، زمان بیرحمترین و مهلکترینِ همۀ اشکال محدودیتهای ماست.
📕پرسشهای اولین و آخرین
▪️ براین مگی
▪️ترجمۀ عبدالرضا سالاربهزادی
@ELDialectico
مرا كاشته بودند
كاشته بودندم تا با خورشيدهاي عجول
احاطه ام كنند.
تو آمدي و چنان نرم مرا چيدي
كه رفتار نسيم را
در دست تو حس كردم.
▪️بيژن الهی
@ELDialectico
«من به بچههایمان فکر میکنم که آیندهشان خراب شده است. آرزو میکردی نقاش و خلبان و بازیگر شوی؟ بیخیال شو: تو در بییر خواهی ماند و اینجا تکه زمینت را کشت خواهی کرد. فکر میکردی میروی و دنیا را فتح میکنی؟ اما دنیا، کوچک، همینجا جلو چشمت است؛ هیچ چیزی برای فتح کردن نمانده است و جایی برای رفتن وجود ندارد؛ تو همهچیز را میدانی، همه جا رفتهای، هر چیزی را که میتوان دید، دیدهای. بهچشم ما آدم دوازدهساله پیر است چون در دوازدهسالگی دو بار دور دنیا را گشتهایم.»
📕روستای محو شده
▪️برنار کیرینی
▪️ترجمۀ ابوالفضل اللهدادی
@ELDialectico
بخشهایی از جهان واقعی هست، یعنی بعضی امور واقعِ عینی در جهان، که فقط بهواسطۀ توافق انسانها واقعیت بهشمار میآید.
به یک معنا چیزهایی هست که فقط به این علت وجود دارد که ما معتقدیم وجود دارد. منظورم چیزهایی است نظیر پول و دارایی و دولت و ازدواج. با این همه، بسیاری از امور واقع مربوط به این چیزها امور واقع «عینی» است، به این معنا که وابسته به ترجیحات و ارزیابیها و نگرشهای اخلاقی من یا شما نیست. منظورم واقعیاتی است مانند اینکه من شهروند ایالات متحد هستم، خواهر کوچکترم ۱۴ دسامبر ازدواج کرد، من ملکی در برکلی دارم، و در ۱۹۹۱ نیویورک جایِنتس قهرمان لیگ فوتبال آمریکایی شد. این امور واقع تفاوت اساسی دارد با واقعیاتی نظیر اینکه در اطراف قلۀ کوه اورست پوششی از برف و یخ هست، یا اینکه اتم هیدروژن یک الکترون دارد _امور واقعی که به نظر یا عقیدۀ هیچ انسانی مطلقاً وابسته نیست.
📕ساخت واقعیت اجتماعی
▪️جان ر. سرل
▪️ترجمۀ میثم محمدامینی
@ELDialectico
عقاب را تحسین میکنم که چون صخرهای از آسمان بر سر قربانیاش فرود میآید، و نه کرکس را که بهکندی پایین میآید، و حین فرود آمدن نگاه میکند تا ببیند لاشه تکان میخورد یا نه. به همین دلیل به شعر رو کردم. نثر خیلی کند حرکت میکند، شعر چون عقابی فرود میآید و پیش از آنکه آدم بفهمد زخم میزند. البته توی زندان به من کاغذ و قلم نمیدادند، اما مجبور نبودم شعر را بنویسم. میتوانستم آن را حفظ کنم.
📕کنسول افتخاری
▪️گراهام گرین
▪️ترجمۀ احمد میرعلایی
@ELDialectico
خصلت هویدایِ حقیقت در ضرورتِ توجه به خطا جای دارد. شناخت، یعنی در اختیار داشتن حقیقت نیاز به توضیح ندارد. اما چگونه است که با وجود هویدایی حقیقت انسان دچار خطا میشود؟ دلیل این امر را باید در گناه خودداریِ ما از دیدن حقیقتِ هویدا جستوجو کرد و یا در پیشداوریهایی که آموزشها و سنن، در ذهن ما حک کردهاند. نادانی ممکن است کار نیروهایی باشد که برای نادان نگهداشتنِ ما، آلوده ساختن ذهن ما از راه تزریق باطل به آن، و نیز نابیناکردنِ ما بر حقیقتِ آشکار دسیسه کردهاند. پس همین پیشداوریها و نیروهای دشمنِ ما، سرچشمههای نادانیاند.
📕سرچشمههای دانایی و نادانی
▪️کارل ریموند پوپر
▪️ترجمهی عباس باقری
@ELDialectico
برای چنگ زدن به ریسمان آتشینی که تا بالای کوه سیاه کشیده شده همه دستهای ما با هم ضروری است. چه کسی جرئت میکند از بسیج ما برای بهبود بخشیدن به سهمیهی پلشت خاکیمان حرفی بزند؟ ما، در روزگار خودمان، خواستار «فراتر» هستیم و به چنگش خواهیم آورد.
📕سرگذشت سوررئالیسم
گفتوگو با آندره برتون
▪️ترجمهی عبدالله کوثری
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
📕 گفتگو با مرگ
شهادتنامهی اسپانیا
▪️آرتور کوستلر
▪️ترجمهی نصراله و خشایار دیهیمی
🔸این کتاب شرح چند ماه زندانی است که آرتور کوستلر در دوران جنگ داخلی اسپانیا در خوف از اعدام سپری کرده است. کتاب کاملاً مستند است، اما زمینهی سیاسی و تاریخی در آن اهمیت چندانی ندارد. کوستلر خود میگوید دلبستگی اصلی من در این کتاب یک دلبستگی خویشتننگرانه بوده است: تأثیر روانشناختی سلول اعدام. کوستلر در طول ماههای اسارت شاهد اعدام همزنجیرهایش بود و هر لحظه نیز فکر میکرد خودش را هم اعدام خواهند کرد. او مینویسد:
مردن ـ حتی اگر در خدمت هدفی غیرشخصی باشد ـ همیشه امری شخصی و خصوصی است. بنابراین، ناگزیر این صفحات، که بیشترش در خوف و انتظار واقعی مرگ نوشته شده است، خصلتی شخصی و خصوصی دارد. افکاری که در سر یک مرد محکوم میگذرد، از نظر روانشناختی جالب است. نویسندگان حرفهای کمتر امکان داشتهاند چنین جریانی را شخصاً تجربه کنند. من سعی کردهام این افکار را تا آنجا که میتوانستهام صریح و مختصر و مفید ارائه دهم...
@ELDialectico
ممکن است کسی به حق ایراد بگیرد که به حال قربانی چه فرق میکند که به قتل برسد یا کشته شود؟ درواقع، تفاوتش به حال آنهایی است که زنده میمانند، و این تفاوت از آن رو مهم است که حاصلش به بشریت بازمیگردد. قدرتی که اندیشیده و عامدانه برای نفع خودش، تصمیم میگیرد کسی یا کسانی را بکشد همواره قدرتی جنایتکار خواهد ماند حتی اگر بعداً مبانی اخلاقیاش را تغییر بدهد، سعی کند گذشتهاش را به فراموشی بسپارد، یا گذشتهاش را انکار کند.
📕روح پراگ
▪️ایوان کلیما
▪️ترجمهی خشایار دیهیمی
@ELDialectico
