دیالکتیک روشنگری
الذهاب إلى القناة على Telegram
829
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
در سالهای نه چندان دور…
حسین محب اهری (۱۳۳۰-۱۳۹۷)
امین تارخ (۱۳۳۲-۱۴۰۱)
#آتیلا_پسیانی (۱۳۳۶- ۱۴۰۲/۰۷/۱۴)
داوود رشیدی (۱۳۱۲-۱۳۹۵)
@ELDialectico
📚معرفی کتاب
📕ایران،جامعه کوتاه مدت
◾️محمدعلی همایون کاتوزیان
▪️ترجمه : عبداله کوثری
🔸چهار مقالهای که در این کتاب میخوانید هریک بهنوعی مشکلات تاریخی توسعهی اقتصادی و سیاسی ایران را بررسی میکند. فقدان امنیت برای مالکیت خصوصی و در نتیجه عدم انباشت سرمایه در دست بخش خصوصی، انحصار ثروت و قدرت اقتصادی در دست حکومتها که خود به انحصار قدرت سیاسی میانجامید و سرعت و شدت تحولات سیاسی و اجتماعی که جامعه را از چهارچوب قانونی باثبات که لازمهی رشد و توسعهی اقتصادی است محروم میکرد، در دو مقاله اول بررسی میشود. تلاش برای استقرار قانون و نظم قانونی که به انقلاب مشروطه انجامید و علل ناکامیها و کمبودهای این جنبش مضمون مقالهی سوم است و در مقالهی چهارم که به معنایی دنبالهی مقاله سوم است شرحی از زندگی و آثار ملکالشعرای بهار میخوانیم که از کوشندگان راه مشروطه بود و انسانی فرهیخته و آزادیخواه و متجدد که میکوشید در فضای بسته و خطرخیز دیکتاتوری در عین وفادارماندن به آرمانهای خود از تندرویهای ویرانگر بپرهیزد و در محیطی که کمتر کسی هوادار اعتدال و خرد بود به اعتدالی خردمندانه برسد.
@ELDialectico
-«ای آدمیزاد، تو کدام را بیشتر میپسندی؟ آن را که میخواهد به نام آزادی نان تو را ببرد، یا آن را که میخواهد در برابر دادن نان، آزادیت را بگیرد؟»
-جواب: «توی صورت کدام یکی، اول تف کنم؟»
▪️آلبر کامو
📕تعهد اهل قلم
@ELDialectico
توماس هابز در خصوص تاثیر قدرت دولتی بر شکلگیری شان و منزلت اجتماعی میگوید «...تفاوت در قدر و ارزش کسان، نتیجه هوش و ثروت یا تبار و نسب و یا کیفیت طبیعی دیگری نیست بلکه وابسته به اراده کسانی است که قدرت حاکمه را در دست دارند»
📕لویاتان
▪️ترجمه حسین بشیریه
@ELDialectico
«کسی را نداشت.
نه اینکه بیکس و کار باشد،
نه!
اما کسی را نداشت»
▪️ویلیامفاکنر
▫️عکس: سائول لایتر (1960)
@ELDialectico
آموخته ام که وابسته نباید شد
نه به هیچ کس، نه به هیچ رابطه اى
واین لعنتى نشدنى ترین کارى بود که آموخته ام !
📕گریز دلپذیر
▪️آنا گاوالدا
@ELDialectico
▫️اولین چیزی که باید بدانید این است که اغلب مردم با دنیایی از باورها زندگی میکنند که هیچگونه توجیه عقلانی ندارد… و عمدتا عقیدهای را میپذیرند که با آن احساس راحتی کنند.
حقیقت، برای اکثر مردم، نکتهای ثانویه و فرعی است»
▪️برتراند راسل
📕هنر حدس و گمان عقلانی
@ELDialectico
خیام از پیشآمدهای ناگوار زندگی شخصی خودش مثل شعرای دیگر مثلاً قهر کردن معشوقه و یا نداشتن پول نمینالد. درد او یک درد فلسفی و نفرینی است که بر پایه احساس خویش به اساس آفرینش میفرستد. این شورش در نتیجه مشاهدات و فلسفه دردناک او پیدا شده. بدبینی او بالاخره منجر به فلسفه دهری شده، اراده، فکر، حرکت و همه چیز به نظرش بیهوده آمد:
ای بیخبران شکل مجسم هیچ است
وین طارم نه سپهر ارقم هیچ است
به نظر میآید که شوپنآور از فلسفه بدبینی خودش به همین نتیجه خیام میرسد: "برای کسی که به درجهای برسد که اراده خود را نفی بکند، دنیایی که به نظر ما آنقدر حقیقی میآید، با تمام خورشیدها و کهکشانهایش چیست؟ هیچ!"
#ترانههای_خیام
#صادق_هدایت
▫️عکس : صادق هدایت در کنار معشوقه اش ماری ترز | ۱۳۰۷
@ELDialectico
هرگز نباید از کسی چیزی بخواهی؛ هرگز. مخصوصا از آنهایی که از تو قدرتمندترند. این گونه افراد به دلخواهِ خودشان پیشنهادِ کمک می کنند.
📕 مرشد و مارگریتا
▪️میخائیل بولگاکف
@ELDialectico
#آدورنو میگوید «اگر کسی اجازه صحبت کردن نداشته باشد، آنگاه دیگر گوش هم نخواهد کرد!»
گوته هم پیشتر گفته بود «جوانان دیگر حوصله شنیدن ندارند. تردیدی نیست که برای گوشدادن باید از فرهنگی خاص برخوردار بود»
و آن فرهنگیست که شامل حق انتخاب، حق اعتراض و حق حرفزدن و حق تغییر باشد!
▫️عکس : هجوم تانک های روسی به آزادیخواهان در پراگ 1968
@ELDialectico
زمان فروپاشی نیامده بود، هرگز هم نمیآمد، مگر آنکه ترس به خشم بدل میشد»
▪️جان استاینبک
@ELDialectico
امروز مشکلم این نیست که به چه طرح یا پروژهای توجهام را بدهم. مشکلم این است که نمیخواهم کاری کنم. در سکوت نشستن، یا راه رفتن، فقط اندیشیدن، به تنهایی، آنی است که به دنبالش هستم. شاید مسئله «انتظار» است، گرچه نمیتوانم به شما بگویم برای چه. شاید مسئله احضار کردن افکار پیشین است، جمع کردن تمام تصاویری که در سرم شکل گرفته است. شاید مسئله آرام کردن خودم باشد. نمیدانم. آنچه که میدانم این است که میلم به این حالت از زندگی گاه بیش از اندازه قدرتمند است.
📕سر کلاس با کیارستمی
▪️پال کرونین
@ELDialectico
“نان فردا، گرسنه امروز را سیر نمیکند!”
صبحانهاش راخورد کمی با اطرافیانش گپ زد، خندید و گفت وقت رفتن است و تمام!
#ساراماگو نوشته«این سفر نیست که به پایان میرسد، این مسافرانند به پایان میرسند»
گرفتار سرطان بود و در مصاحبهای گفته بود «از همه چیز میتوان گریخت،جز از خود!»
جایی در رمان “کوری” نوشته است «ما همگی کور هستیم، کوران بینا. کورانی که میتوانند ببینند، اما نمیبینند» و این بدترین کوری است!
یک دهه بعد هم در مصاحبه ای گفت «انسان موجودیست دائما دردست ساخت»
که توضیح دیگری بود از این جمله معروفش «درون ما چیزی هست که نامی ندارد، ما همان “آن چیز” هستیم»
معتقد بود فلسفه وجودی ادبیات در یاری رساندن به انسان برای فهم دیگری، و گذر از بحرانهاست.
از همینرو در #کوری نوشت «سختترین کار، زندگی با دیگران نیست، فهمیدن دیگران است»
و در رمان غار آورده:برخی تمام زندگی خود را صرف خواندن میکنند اما هرگز از سطح کلمات فراتر نمیروند. آنها نمیدانند که کلمات صرفا پلکانی هستند تا بتوانیم به آنسو برویم. زیرا همواره پیش رفتن مهم است؛ رسیدن به ساحل آنسو!
و این بود رسالت ادبیات برایش؛ رفتن به کرانه آنسو!
@ELDialectico
چرا به حاکمان میخندیم!
«با خنده، جامعه انتقام آزادیهایی را میگیرد که از آن دریغ شده است. خنده اگر نشان همدردی یا مُهر مهربانی به همراه داشت در هدف خود شکست می خورد…
برعكس، خنده مجازاتی بسيار شديد است. هيچ تنبيه ديگرى تا این حد خوار كننده نيست!»
- آنری برگسون
رساله خنده)
@ELDialectico
در نامهاش از آدریانا میپرسد:
در نهایت چه بر سر عشاق میرود؟
و پاسخی که میدهد را بعدها در رمان “در امتداد رودخانه بهسمت درختان” تکرار میکند:
«آنها هرچه دارند همین عشق است و بابتش از دیگران خوش بختترند.
تا اینکه یکی از آنها آغاز میکند به آرامی از عشق تهی شدن را»
#ارنست_همینگوی
@ELDialectico
چیزهایی هست که هرچه هم که نخواهیشان ببینی باز میآیند،
باز سنگین و بیرحم میآیند و خود را روی تو میافکنند
و گرد تو را میگیرند و توی چشم و جانت میروند
و همهٔ وجودت را پر میکنند و آن را میربایند که دیگر تو نمیمانی،
که دیگر تو نماندهای که آنها را بخواهی یا نخواهی.
آنها تو را از خودت بیرون راندهاند و جایت را گرفتهاند و خود تو شدهاند.
دیگر تو نیستی که درد را حس کنی... تو خود درد شدهای...
▪️ابراهیم گلستان
📕 آذر، ماهِ آخرِ پاییز
▫️ابراهیم گلستان درگذشت
@ELDialectico
عندما أموت ستكونين أنتِ أجمل شيء لم يحدث لی
وقتیکه بمیرم تو زیباترین چیزی خواهی بود که برایم اتفاق نیفتاد…
▫️عکس از حمید جانی پور
@ELDialectico
“هر کس باید خود راه نجاتش را بیابد!”
در «تمدن و ملالت های آن» فروید به تفکیک بنیادین میان حس پشیمانی در ناخودآگاه، و آگاهی ما از این حس اشاره میکند و میگوید در مرحله اول، این حس به ناخرسندی میانجامد اما در سطح خودآگاه صورت تازهای مییابد: احساس گناه!
مینویسد وقتی که حس پشیمانی به سطح آگاهی راه مییابد، دیگر بهجای احساس تقصیر Schuldgefühl “آگاهی به تقصیر” Schuldbewusstsein خواهیم داشت.
پیشتر نیز به تفکیکی مشابه اشاره کرده بود؛ “ترس ناآگاه” و خود حس ترس!
و درست در همینجاست که ادیان بقای خود را در دل هر تمدنی حفظ میکنند.
از نظر فروید گرانیگاه حیات ادیان در همین نادیده نگرفتن حس تقصیر در زندگی مدرن است.
ادیان ادعا میکنند «توان نجات نوع بشر را از این حس تقصیر، که آن را “گناه” مینامند، دارند»
چرا که دلیل ناخرسندی انسان در تضاد آشتیناپذیر میان گرایش به رضایت و خشنودی فردی و قیود رشد اجتماعی است.
پس نبرد میان فرد و جامعه که آن را بازتابی از کشاکش دایمی بین رانه عشق (اروس) و غریزه مرگ (تاناتوس) میداند، ریشه ملالت زندگیست.
@ELDialectico
