دیالکتیک روشنگری
الذهاب إلى القناة على Telegram
838
المشتركون
+124 ساعات
+117 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
همه
لرزش دست و دلم
از آن بود که
که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریز گاهی گردد.
ای عشق ای عشق
چهره آبیت پیدا نیست
***
و خنکای مرحمی
بر شعله زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون
ای عشق ای عشق
چهره سرخت پیدا نیست.
***
غبار تیره تسکینی
بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهائی
بر گریز حضور.
سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزه برگچه
بر ارغوان
ای عشق ای عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست
▪️احمد شاملو
@ELDialectico
«روزی که ارسطو گفت میل به دانستن در سرشت آدمی تنیده است یکی از مهمترین قیدوبندهای رشتهی معرفتشناسی را وضع کرد. به گمانم، اگر بتوانیم سردرآوریم که چرا معرفت مطلوب است یک گام به فهم چیستی آن نزدیکتر شدهایم و در عین حال به نکات شگفتآور دیگری نیز پی خواهیم برد. یکی از نکاتی که دستگیرمان میشود این است که تعدادی از نظریههای نامآشنا در باب معرفت درماندهاند از توضیح اینکه چه چیز موجب میشود که معرفت خوبتر از باور صادق خشک و خالی باشد. این همان مسئلهای است که آن را «معضل ارزش» مینامم. دومین نکتهای که درخواهیم یافت این است که این دیدگاه رایج که طبق آن خوبی معرفتی از خوبی اخلاقی جداست عمدتاً توهمی بیش نیست. خوبیهای معرفتی پیوند تنگاتنگی دارند با چیزهای دیگری که برایمان ارزش دارند. همچنین میان فضیلتهای فکری و فضیلتهای اخلاقی پیوند محکمی وجود دارد.»
📕معرفتشناسی
▪️لیندا زاگزبسکی
▪️ترجمهی کاوه بهبهانی
@ELDialectico
«زیباترین نامههایت... نامههایی است که در آنها به “اضطراب” من حق میدهی اما در عین حال میکوشی تا برایم توضیح دهی که نباید مضطرب باشم. زیرا من هم، حتی اگر گاهی به نظر میآید که از “اضطرابم” فقط بهخاطر منافعم دفاع میکنم، احتمالاً در عمیقترین زوایای وجودم به آن حق میدهم؛ آری، پایداری من از اضطراب است [من از آن ساخته شدهام] و شاید بهترین چیزی است که در اختیار دارم. و از آنجا که بهترین بخش وجود من است، شاید هم تنها چیزی است که تو دوست داری. زیرا، به جز آن، در وجود من چه هست که درخور عشق باشد؟ اما این چیز درخور عشق است.»
📕از کافکا تا کافکا
▪️موریس بلانشو
▪️ترجمهی مهشید نونهالی
@ELDialectico
معرفی کتاب📕
📘از اینجا تا بی نهایت
(دورنمایی از آیندهی علم)
▪️مارتین ریس
▪️ترجمهی محمدابراهیم محجوب
ما بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر علم هستیم: کاربرد علم زندگی ما را دگرگون میکند و یافتههای علمی به درک ما از جهان و آنچه ورای آن است عمق میبخشند. این دگرگونیها عمدتاً سودمند هستند اما غالباً با تهدیداتی همراهاند و از نظر اخلاقی ما را به چالش میکشند. در چهلوپنج میلیون قرن تاریخ زمین، این نخستین قرنی است که در آن، نوعی از انواع، یعنی نوع بشر، این قدرت را دارد که سرنوشت سرتاسر زیستکره را رقم بزند. در بخش اعظم تاریخ، تهدیدات از سوی طبیعت میآمدهاند، از جمله بیماری، زلزله، سیل، و مانند اینها. اما اینک این خود ما هستیم که تهدید بهشمار میآییم.
این مسئله مضمون سلسله سخنرانیهایی است که دکتر مارتین ریس، یکی از رهبران فکری جهان معاصر و رئیس پیشین انجمن سلطنتی علم انگلستان، در سال ۲۰۱۰ در بیبیسی ایراده کرده و اینک این کتاب کوچک بر پایهی آنها شکل گرفته است.
@ELDialectico
عمر را با دندان قروچه نبايد خراب كرد. خواب بودي و قافله مي رفت و از روي بار افتادي؟ بلند شو خود را تكان بده، برو، بدو، بپر روي بار. سنگ پراندن، و احمقانه تر از سنگ پراندنْ فقط صدادادنْ كجا به كار مي آيد؟ در حدِ يك چاپار هم چاپارِ تنبلي بوديم چون گذاشتيم پيغام را از ما بگيرند و به مقصد برسانند و ما از لاي گردِ بيابان و صداهاي دور مي بينمشان كه مي روند، كه رفتند، و ما را به چِرت گفتن و دشنام دادن و غبطه گذاشتند... كتاب هامان در گنجه خوابيده است و علم در ميانِ زندگي در تاخت. كتابْ توي گنجه است، و فرهنگ، حتي فرهنگِ ميراثيِ گذشته مان در ما نيست. ما خيره ايم به يك ظاهر از قديم. ما خيره ايم به ظاهر. هنوز خيره ايم به ظاهر.
▪️ابراهیم گلستان
گفته ها
@ELDialectico
ما روی آورده ایم به ظاهرها, ما بس کرده ایم به آسان ها, و چندان چنین کردیم که از یاد برده ایم که در رشته های علوم, در جویندگی در فکر, در فنونِ گوناگون, چه پیشرفت ها که در اینجا شده است و چه مردان چه کارها کردند. مقصودم از اینجا, این جایِ جغرافیایی نیست; این جایِ فرهنگی ست... اصلِ کار, فرهنگ است. فرهنگ اصل کاری است و به آن است که کار باید داشت. آن فرهنگ دیگر در ما حضور ندارد. و چون حضور ندارد, ما را وارث های آن نمی شود نامید. میراث و مرده ریگ وقتی که در مسیر زندگی به کار نیفتد, همان مرده ریگ می ماند_ بی جا, جامد, بی جان. افسوس .
▪️ابراهیم گلستان
📕گفته ها
@ELDialectico
📚
چرا سنت؟ اصلا چیست این سنت؟ از کجا آمده ست این سنت؟ آیا چیزِ ثابتِ ناجنبنده ای ست که باید به زور قبولش کرد؟ آیا باید اسیرش ماند یا غنای تازه ای بهش بخشید؛ برایش فراهم کرد؟ این کار را در گذشته که سنت درست می شد اگر نمی کردند که سنتِ پیشین، به دردنخور می شد امروز. آیا قلاده باید گِرد گردنمان باشد با بندی که می کِشد ما را تا نمی دانم در کدام تاریکی؟ آیا هویتِ امروزِ ما را در دنیای پیش از ما درست کردند و می کردند، جوری که تا سال ها و نسل ها بعد، کاری نمانده است به جز به دنبال آن رفتن؟ این اصل اگر درست باشد، چرا آن ها که در گذشتهْ پایه ی سنتْ برای ما شدند، دنبالِ سنتِ پیش از خود نمی رفتند؟ آیا بهره بردن از پیشرفت های گذشته، لازم می آورَد پیشرفت برای بعد نکردن؟ لازم می آورَد ماندن را در حد همان پیشرفت های گذشته
▪️ابراهيم گلستان
📕گفته ها
@ELDialectico
ادبیات برای آنانی که به آنچه دارند، خرسندند، برای آنانی که از زندگی - بدان گونه که هست - راضیاند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات، خوراک جانهای ناخرسند و عاصی است. زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آنچه دارند، خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه میآورد تا ناشادمان و ناکامل نباشد. ادبیات، تنها به گونۀ گذرا، این ناخشنودیها را تسکین میدهد، اما در لحظههای جادویی و در همین لحظات گذرای تعلق حیات، توهم ادبی ما را از جا میکند و به جایی فراتر از تاریخ میبرد و ما بدل به شهروندان سرزمین بیزمان میشویم ـ نامیرا میشویم
📕چرا ادبیات؟
▪️ماریو بارگاس یوسا
▪️ترجمه عبدالله کوثری
@ELDialectico
هدایت و تجربه مدرنیته
در تقاطع میان سنت و مدرنیته در تاریخ مدرن خاورمیانه، نسل هایی از روشنفکران قرار دارند، که اگرچه پیش زمینه ها و دیدگاه هاشان متنوع است، تلاش دارند میانجی گذر از وجه سنتی به وجه مدرن اندیشیدن باشند. این روشنفکران تقریبا همواره با آگاهی و وجدانی توصیف می شوند که خشمگینانه مابین دو موضوع در نوسان استه: تصديق مخاطره شکست خوردن از مدرنیته و الزام محال غلبه بر آن برای بسیاری از این روشنفکران، تجريۀ فوق الذکر از مدرنیته به منزله «شوکی» ظاهر می شود که الگویی از «تفرد بخشیدن» را دنبال می کند و نه الگوی خطی پیشرفت یکپارچه این «تفرد بخشیدن» با معنایی از «بلوغ» مشخص می شود، با فرایندی که به نوبه خود تفکری انتقادی و فروپاشي هاله جادویی را سبب می شود. بنابراین، هر گونه تجربه مدرنیته برای هر یک از روشنفکران شامل تنگناهای مشخص خاص خود است.
▪️رامین جهانبگلو
@ELDialectico
🔶هر كدام از ما، چيزی را كه برايش با ارزش بوده از دست میدهد. موقعيتهای از دست رفته٬ احساساتی كه هرگز نمیتوانيم دوباره به دست بياوريم. اين بخشی از آن چيزیست كه معنیاش زنده بودن است. اما درونِ سرمان اتاق كوچكی است كه آن خاطرات را در آن نگه میداريم. اتاقی شبيه قفسههای توی اين كتابخانه. و برای درك عملكرد قلبمان بايد مدام كارتهای مرجع جديد درست كنيم. بايد هر چند وقت يكبار چيزها را گردگيری كنيم٬ آنها را هوا بدهيم٬ آب گلدانها را عوض كنيم. تو برای ابد در كتابخانهی خصوصی خودت زندگی میكنی
📕کافکا در کرانه
هاروکی موراکامی
@ELDialectico
هراسناکتر از نابینایی
دیدن است
با دو چشمِ باز
که چه بر سر سرزمینمان میآید
بلاگا دیمیتروا
@ELDialectico
در رژیمهای توتالیتر، پیش از آن که تولید دسته جمعی نعشهای واقعی امکانپذیر شود، جامعه یک دورهی تدارکاتی را برای ایجاد نعشهای زنده پشت سر می گذارد. سکوت توده ها در برابر این اوضاع، محصول یک دورهی از هم گسیختگی سیاسی که هزاران انسان را آواره و فاقد ملیت ساخته میباشد.
▪️هانا آرنت
📕توتالیتاریسم
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
▪️پاندمی: کرونا دنیا را تکان میدهد
▪️نویسنده: اسلاوی ژیژک
▪️مترجم: نوید گرگین
کتابِ اسلاوی ژیژک دربارهی ویروسِ کرونا کتابیست دربارهی یک بحرانِ مشخص در یک وضعیت مشخص. این کتاب (که بخشهایی از آن مقالاتی بودهاند که ژیژک طی این مدت به سه زبانِ انگلیسی، فرانسه و آلمانی در برخی رسانهها منتشر کرده) تلاشی برای بررسی همهی جوانبِ بحرانِ ناشی از ویروس کرونا است: اگر بپذیریم که یکی از مهارتهای ژیژک تفسیرهای فلسفی روی موضوعاتِ روزمره باشد ... مسئلهی بینالمللی بحران کرونا تقریباً طیفِ کاملی از این دست موضوعات را برای او فراهم آورده است. موضوعاتی که جسته و گریخته در دیگر متون ژیژک پیدا میشود همگی در اینجا جمع شدهاند: از وجوهِ روانشناختی و جامعهشناختی گرفته تا جنبههای فلسفی و ایدئولوژیک و در نهایت تلاش برای پاسخ به این پرسش که با در نظر گرفتن شرایطِ موجود کدام امکانات پیش روی ما به نظر محتمل میرسند. در مجموع ژيژک شرایط بحران را فرصتی میبیند که طی آن انسان ناگزیر است میانِ دو گزینهی رهایی و فروشِ همهی دستاوردهای تمدن به ثمنِ بخس دست به انتخاب زند.
@ELDialectico
یکی از پیامدهای سودمند ادبیات در سطح زبان، نمود می یابد. جامعه ای که ادبیات مکتوب ندارد، در قیاس با جامعه ای که مهم ترین ابزار ارتباطی آن یعنی واژه ها، در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته، حرف هایش را با دقت کمتر و غنای کمتر و وضوح کمتر بیان می کند. جامعه ای بی خبر از خواندن که از ادبیات بویی نبرده، همچون جامعه ای از کر و لال ها دچار زبان پریشی است و برای زبان ناپخته و آغازینش، سختی های بزرگ در برقراری ارتباط خواهد داشت. این درباره ی افراد نیز صدق می کند. آدمی که نمی خواند، یا کم می خواند یا تنها پرت و پلا می خواند، بی گمان اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف می زند ولی اندک می گوید، زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد بسنده نیست.
▪️ماریو بارگاس یوسا
📕چرا ادبیات؟
▪️ترجمه:عبداله کوثری
@ELDialectico
جهان بدون ادبیات، جهان بی آرمانشهر، بی بهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، نادان و غریزی، خامکار در شور و شر عشق، این کابوسی که برای شما تصویر می کنم، ارزنده ترین ویژگی اش، سازگاری و تن دادن انسان به قدرت است. از این رو، این جهان، جهانی سراسر جانوری است. غرایز اصلی، تعیین کننده ی رفتار روزانه می شوند و ویژگی عمده ی این زندگی، جنگ در راه بقا، ترس از ناشناخته ها و ارضای نیازهای مادی است. جایی برای روح نمی ماند. در این جهان یکنواختی خردکننده ی زندگی با تاریکی شوم بدبینی همراه خواهد شد، و با این احساس که زندگی انسانی همان است که باید باشد و همواره چنین خواهد بود، هیچ کس و هیچ چیز توانا به دگرگونی آن نیست.
▪️ماریو بارگاس یوسا
📕چرا ادبیات؟
▪️ترجمه:عبداله کوثری
@ELDialectico
آدمی که نمیخواند، یا کم میخواند، یا فقط پرت و پلا میخواند، بیگمان اختلالی در بیان خواهد داشت. این آدم بسیار حرف میزند، اما اندک میگوید؛ زیرا واژگانش برای بیان آنچه در دل دارد، بسنده نیست. اما مسئله تنها محدودیت کلامی نیست؛ محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. مسئله، مسئلهی فقر تفکّر نیز هست؛ چرا که افکار و مفاهیم - که ما به واسطهی آنها به رمز و راز وضعیت خود پی میبریم - جدا از کلمات وجود ندارند. ما سخن گفتن درست، پر مغز، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب میآموزیم...!
📕چرا ادبیات؟
▪️ماريوس بارگاس يوسا
▪️ترجمه عبدالله کوثری
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
▪️تاریخ اجتماعی آینده/جامعه پسا صنعتی/
(طبقات تعارضات و فرهنگ در جامعه برنامه ریزی شده)
▪️نویسنده: آلن تورن
▪️ترجمه: یونس سلیمان زاده
▪️انتشارات گاه، چاپ اول 1399
این کتاب اعتراضی علیه تجربهگرایی جامعهشناسی است که معنای تغییرات تاریخی با شفافیت جعلی را با میل به تغییر، مدرنسازی و یا جامعهی تودهوار پنهان میکند و تمام توجه خود را بر واکنشهای افراد و گروهها به یک وضعیت جدید متمرکز میکند. چیزی که ما بیش از همه به آن نیاز داریم، تحلیل رفتار اجتماعی نیست، بلکه تحلیل جامعه است، جامعهای که دیگر نه یک وضعیت،بلکه یک نظام کنش، شبکهای از گرایشهای فرهنگی و روابط قدرت تلقی میشود.
@ELDialectico
سقفِ آزادی رابطهی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد، در جامعهای که قامتِ تفکر و همتِ مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود. وقتی سقف کوتاه باشد آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند
مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله میشوند و سقفها پایین و پایینتر میآید و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمر خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند...
▪️فئودور داستایوفسکی
📕بیچارگان
@ELDialectico
▪️جنگ برای تجارت بسيار سودآور است، حتا پس از پايان آن" با به پايان رسيدن بزرگترين كشتار قرن بيستم در جنگ جهانی اول در سالهای 1914-1918 و باقیماندن ويرانههايی عظيم، دو نجاتيافتهی اين فاجعه، دو سرباز خط مقدم جبهه، كه چندان هم سلامت جسمی و روحی ندارند، وادار میشوند كلاهبرداری حيرتانگيز و ضداجتماعی طرحريزی كنند كه آن را تا سرانجام پی میگيرند. گويا از ميدان افتخارآميز نبرد با دشمن، برای نجات ميهن، تا صحنههای كسبِ سود راه درازی در پيش نيست... ديدار به قيامت بنای عظيمی است برافراشته بر پايههای بیرحمیها و تقلبهای گوناگون، با ساختاری چنان درخشان و قدرت بيانیِ چنان پرصلابت كه، به باور اهداكنندگان جايزهی ادبی گنكور به اين كتاب، چنين رمان باشكوهی بعد از جنگهای 1914-1918 تاكنون خلق نشده است.
📕دیدار به قیامت
▪️پی یر لومتر
▪️مترجم: مرتضی کلانتریان
@ELDialectico
