دیالکتیک روشنگری
الذهاب إلى القناة على Telegram
852
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
هر وقت ملتی از روی ناچاری به زور تن داده و از مستبدین اطاعت می کند بر او ایرادی نیست .
و اگر همان ملت موقع را مقتضی دید که از زیر بار تعهدی شانه خالی کند و زنجیر رقیت و بندگی را پاره نمود، اقدام او بسیار قابل ستایش و تمجید است. زیرا همان حقی را که آزادی او را گرفته بود (حق زور) بکار برده، دوباره آزادی را به چنگ آورده است.
چه اگر قائل شویم که دیگران حق داشته اند آزادی او را به زور سلب نمایند باید اقرار کنیم که او نیز حق دارد به زور آزادی خویش را پس بگیرد.
▪️ژان ژاک روسو
📘 قرارداد اجتماعی
@ELDialectico
یکی از روشن ترین تمایزات میان قدرت و خشونت این است که قدرت همیشه نیازمند تعداد است، حال آنکه خشونت لااقل تا حدی میتواند بدون آن به کار خود ادامه دهد چون متکی به اسباب و ادوات است. صورت افراطی قدرت این است که همه در مقابل یکی قرار بگیرند و شکل افراطی خشونت آنست که یکی در برابر همه بایستد. حالت اخیر هرگز بدون کمک آلات و ادوات صورت امکان نمی پذیرد.
📚خشونت
هانا آرنت
@ELDialectico
حق با تو بود پاتریک.
درک شدن،
لذتیه که خیلی دستِ کم گرفته شده...
TheMentalist🎬
@ELDialectico
عمر را با دندان قروچه نبايد خراب كرد. خواب بودي و قافله مي رفت و از روي بار افتادي؟ بلند شو خود را تكان بده، برو، بدو، بپر روي بار. سنگ پراندن، و احمقانه تر از سنگ پراندنْ فقط صدادادنْ كجا به كار مي آيد؟ در حدِ يك چاپار هم چاپارِ تنبلي بوديم چون گذاشتيم پيغام را از ما بگيرند و به مقصد برسانند و ما از لاي گردِ بيابان و صداهاي دور مي بينمشان كه مي روند، كه رفتند، و ما را به چِرت گفتن و دشنام دادن و غبطه گذاشتند... كتاب هامان در گنجه خوابيده است و علم در ميانِ زندگي در تاخت. كتابْ توي گنجه است، و فرهنگ، حتي فرهنگِ ميراثيِ گذشته مان در ما نيست. ما خيره ايم به يك ظاهر از قديم. ما خيره ايم به ظاهر. هنوز خيره ايم به ظاهر.
▪️ابراهیم گلستان
گفته ها
@ELDialectico
🔸آزادی سابقه می خواهد. آدم هایی که عمری در استبداد بزرگ شدند، آزادی را تحمل نمی کنند. آزادی سابقه می خواهد. پذیرش آزادی خیلی از انقلاب مشکل تر است. تحمل رژیم آزاد به مراتب از تحمل رژیم انقلابی سخت تر است. ما برای آزادی تربیت نشدیم، نه مدرسه به ما یاد داده، نه خانواده به ما یاد داده، نه جامعه یاد داده. از مشروطه تا کنون از آزادی صحبت می کنیم، ولی هیچ وقت محیط و فضای آزاد نداشته ایم...نباید مایوس شد... رسیدن به آزادی همین است... زجر باید کشید...جامعه ای که پر از آدم های متعصب است، یک شبه که دموکرات و آزادی خواه و پیرو کانت و اسپینوزا و ولتر نمی شود...
▪️احسان نراقی / مجموعه مقالات و مصاحبه ها
@ELDialectico
.
هر سه مقابل پنجره نشستند
خیره بر دریا
یکی از دریا گفت. دیگری گوش کرد.
سومی نه گفت و نه گوش کرد.
او در میانه دریا بود غوطه در آب
از پشت پنجره حرکات او آرام،
واضح در آبی رنگ پریدهی آب
درون کشتی غرق شدهای چرخید.
زنگ نجاتغریق را به صدا در آورد.
حبابهای ریزی با صدای نرم بر روی دریا شکستند
ناگهان یکی پرسید: «غرق شد؟»
دیگری گفت: «غرق شد.»
سومی از عمق دریا نگاهشان کرد.
گویی به دو نفر که غرق شدهاند مینگرد.
▪️یانیس ریتسوس
ترجمه:احمد پوری
@ELDialectico
اکنون وقتی که شبانگاه خواب بی اعتنا از کنار من میگذرد ، من دیگر می دانم به کدام راهی میرود و با راه آن آشنا هستم و به آن تن در می دهم...
به علاوه شوریدن بر خواب احمقانه است... خفته معصومترین موجود است و آدم بی خواب گناهکارترین مخلوق....
| نامه به میلنا | فرانتس کافکا |
@ELDialectico
احمد شاملو
آه اگر آزادی سرودی میخواند
آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
همچون گلوگاه پرندهیی،
هیچکجا دیواری فروریخته بر جای نمیماند.
سالیان بسیار نمیبایست
دریافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیابِ انسانیست
که حضورِ انسان
آبادانیست.
□
همچون زخمی
همه عُمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عُمر
به دردی خشک تپنده،
به نعرهیی
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی
از خود شونده،
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود.
□
آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
کوچکتر حتا
از گلوگاه یکی پرنده
@ELDialectico
انسانی که خودش را فقط به وقت ضرورت بروز میدهد ،قدرت بیشتری دارد .من از تنهایی رنج برد هام،اما چون توانستهام رازم را حفظ کنم،بر رنج تنهایی فایق آمدهام.تا به آن آخر خط رفتن این معنا را در بر دارد که بدانیم چگونه رازمان را حفظ کنیم.و امروز بزرگترین شادیام تنها و گمنام زیستن است. عمیق ترین شادی من نوشتن است.
یادداشتها
نویسنده: آلبر کامو
مترجم: خشایار دیهیمی
@ELDialectico
■ اكثريت عظيم تحصیل کردگانی كه مىشناسم در جستوجوى چيزى نيستند و هيچ كارى نمىكنند و به درد كارى نمىخورند. همهشان بد تحصيل كردهاند، به طور جدى مطالعه نمىكنند، دربارهى علوم فقط پرحرفى مىكنند، از هنر هم كم سر در مىآورند. همهشان خودشان را مىگيرند و با قيافهى جدى، گندهگويى و فلسفهبافى مىكنند؛ حال آن كه پيش چشمشان كارگرها غذا ندارند و چهل نفرى در يك اتاق نامناسب مىخوابند، توى ساس و تعفن و گند و رطوبت و ناپاكى اخلاقى مىلولند...
پر واضح است كه همهى حرفهاى قشنگمان فقط براى آن است كه سر خودمان و ديگران شيره بماليم.
👤آنتون چخوف
📚باغ آلبالو
@ELDialectico
با خودمان میگوییم عادت میکنیم و با صراحت زیادی این جمله را تکرار میکنیم. آن چیزی که هیچکس نمیپرسد، این است که:"به چه قیمتی عادت میکنیم؟"
▪️دخمه
ژوزه ساراماگو
ترجمه:کیومرث پارسای
@ELDialectico
صبور...
مثل درختى كه در آتش مى سوزد
و توان گريختن ندارد
حيرت زده...
چون گوزنى
كه شاخ هاى بلند،
در شاخه گرفتارش كرده اند
همه...
اين روزها اين چنينيم
▪️شمس لنگرودى
@ELDialectico
رویاهای انقلابی: رویاهای آرمانشهری و زندگی آزمایشی در انقلاب روسیه | نوشتۀ ریچارد استایتز | ترجمۀ افشین خاکباز | نشرنو، چاپ اول ۱۳۹۸
نویسنده معتقد است:«آرمانشهر انقلابی روسیه سرشار از چشم دوختن به ستارهها بود: هم در معنای تفکر کیهانی و تخیلات فضایی، و هم در معنای تمثیلی رویابینی اجتماعی.»
به باور استایتز «تاریخ به ما اجازه میدهد از سرزمین رویایی آرمانشهر اجتماعی که بر فراز ابرهای رویا بنا شده، به واقعیتهای زندگی هر روزه بنگریم که در دروههای انقلاب، اغلب به معنای آشفتگی، سردرگمی، وحشیگری، و جنگ داخلی بود.»
@ELDialectico
📚معرفی کتاب:
رویاهای انقلابی: رویاهای آرمانشهری و زندگی آزمایشی در انقلاب روسیه | نوشتۀ ریچارد استایتز | ترجمۀ افشین خاکباز | نشرنو، چاپ اول ۱۳۹۸
▪️ریچارد استایتز با بررسی تاریخ اجتماعی و فکری و فرهنگی روسیه در سالهای پیش و پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، بر این باور است که انقلاب روسیه فقط پیرامون آرمانشهرهای مارکسیستی شکل نگرفته، بلکه برخاسته از برخورد و تلاقی سنتهای آرمانشهرباورانهٔ تاریخ روسیه است که رؤیاها و کابوسهای دهقانان و کارگران و روشنفکران و دولت و نظامیان و دیگر گروهها را در بر میگیرد.
استایتز در این کتاب تصویر روشنی از زندگی انقلابی و عوامل فرهنگی، اسطورهها، آیینها، فرقهها و نمادهایی که مبنای آن را تشکیل میدادند ترسیم میکند. او با تحلیلِ شکلهای اصلیِ تفکر آرمانشهری و انگیزههای تجربی، و برخورد گریزناپذیر اقتدارگرایی بلشویکی و رفتار آزادیخواهانه و آرزوهای بخشهای بزرگی از جمعیت روسیه، و سپس، نفی تمامعیارِ همهٔ جریانهای آرمانشهری و تجربههای انسانگرایانه در دوران استالین، سرنوشت تک تک این آرمانشهرها و منادیان آنها را به تصویر میکشد.
@ELDialectico
تفاوت ما با تمام حکومتهای موروثی گذشته در این است که ما میدانیم چهکار میکنیم. دیگران، حتی آنهایی که خیلی با ما شباهت داشتند، ترسو و فریبکار بودند. آلمانهای نازی و کمونیستهای روسیه از نظر روش خیلی به ما نزدیک شده بودند، اما هیچ وقت شهامت تشخیص انگیزههای خودشان را نداشتند. آنها تظاهر میکردند و یا شاید هم باورشان شده بود که قدرت ناخواسته و برای مدتی محدود به آنها واگذار شده، و اینکه جایی در همین نزدیکی بهشتی وجود دارد که در آن انسانها آزاد و با هم برابرند. ما این طور نیستیم. ما میدانیم هرکس قدرت را تسخیر میکند، قصد ندارد آن را از دست بدهد. قدرت وسیله نیست، هدف است. هیچکس یک حکومت دیکتاتوری را برای محافظت از یک انقلاب به وجود نمیآورد؛ بلکه انقلاب میکند تا یک حکومت دیکتاتوری درست کند.
رمان ۱۹۸۴
جورج اورول
ترجمه صالح حسینی
@ELDialectico
اُبراین گفت: منظور ما فقط این نیست که از شما اعتراف بگیریم یا شما را مجازات کنیم. میخوای دلیل واقعی آوردنت را به اینجا برایت بگویم؟ دلیلش معالجه تست! برای این که تو را سر عقل بیاوریم! هرکسی را که ما میآوریم اینجا تا وقتی معالجه نشده باشد، رها نمیکنیم. میفهمی، وینستون؟ ما به جرایم احمقانهای که تو مرتکب شدهای، علاقهای نداریم. حزب به کارهایی که علنأ انجام میشود علاقه ندارد. فقط افکار برای ما مهم هستند. ما به نابودی دشمنان خودمان اکتفا نمیکنیم؛ ما آنها را عوض میکنیم.»
رمان۱۹۸۴
جورج اورول
@ELDialectico
مفهوم و هدف حقیقی و واقعی تقوای جنسی حزب را درک کرده بود.
هدف این تقوا فقط آن نبود که غریزه جنسی را که غیرقابل کنترل است خُرد کند،
بلکه موضوع مهم آن بود که محرومیت جنسی ایجاد عصبانیت و دیوانگی و هیستری میکرد و این هیستری و دیوانگی مورد احتیاج حزب بود و حزب میتوانست آن را به آسانی تبدیل به تب جنگ و پیشوا پرستی کند!
جورج اورول/ ۱۹۸۴
@ELDialectico
آدم باید یا دیگران را همانطورکه هستند بپذیرد، یا همانطورکه هستند، به حال خودشان بگذارد.
آدم نمیتواند آنها را عوض کند، فقط توازنشان را برهم میزند. چون یک انسان از قطعههای واحدی درست نشده است که بتوان تکهای را برداشت و بهجایش چیزِ دیگری گذاشت. او یک کل است، و اگر آدم یکسویش را بکشد، سوی دیگرش، چه بخواهی چه نخواهی، کشیده میشود.
«نامه به فلیسه»
فرانتس کافکا
@ELDialectico
📚معرفی کتاب:
🔸نامیدن تعلیق: برنامهای پژوهشی برای جامعه شناسی تاریخی انتقادی در ایران
▪️كتاب ناميدن تعليق اثری است به كوشش دکتر ابراهيم توفيق و جمعی از پژوهشگران. كتاب پيش رو به مطالعهی مفهوم و موقعيت تاريخ انتقادی در ايران كنونی میپردازد، موضوعاتی را كه تاريخ انتقادی بايد در دورهی گذار از سنت به مدرنيته، به آن ها بپردازد، مطرح میکند و چگونگی نگارش تاريخ اين كشور را به دور از نگاه شرق شناسانه مورد بررسی قرار میدهد.
▪️گزیده ای از کتاب:
چاكراباتی معتقد است برای پرهيز از افتادن به دام تاريخ غياب بايد به «تاريخ نگاری فرودستان» پرداخت. بازگويی صداهای طرد شده از تاريخ مسلط. برای اين كار به شكلی ديگرگونه از مفهوم پردازی نياز است كه بتواند زبانی برای طردشدگان باشد. چاكراباتی میپرسد: «در فضايی كه نخبگان ملی اغلب تلاش میكنند تا طبقات فرودست را ذيل تئوریهای مرحلهمند تاريخ براساس ايدههای اروپايی مدرنيته توضيح دهند، چگونه میتوان مسائل تاريخی و سياسی را در چارچوبی كه فرودستان و رعايا بخشی از آن هستند، مفهوم سازی كرد؟»
@ELDialectico
هر دمي چون ني، از دل نالان، شكوهها دارم
روي دل هر شب، تا سحرگاهان، با خدا دارم
هر نفس آهي است، كز دل خونين
لحظه هاي عمر بيسامان، ميرود سنگين
اشك خونآلود من دامان، ميكند رنگين
به سكوت سرد زمان، به خزان زرد زمان
نه زمان را درد كسي، نه كسي را درد زمان
بهار مردميها دي شد
زمان مهرباني طي شد
آه از اين دمسرديها خدايا
نه اميدي در دل من، كه گشايد مشكل من
نه فروغ روي مهي، كه فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهي
كه نالهاي خورد با آهي
داد از اين بيدرديها خدايا
نه صفايي ز دمسازي به جام مي
كه گرد غم ز دل شويد
كه بگويم راز پنهان
كه چه دردي دارم بر جان
واي از اين بيهمرازي خدايا
وه كه به حسرت عمر گراني سر شد
همچو شراري از دل آذر بر شد و خاكستر شد
يك نفس زد و هدر شد، روزگار من به سر شد
چنگي عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جامه به خون زد
آه، دل نهم ز بيشكيبي
با فسون خود فريبي
چه فسون نافرجامي
به اميد بي انجامي
واي از اين افسونسازي خدايا
▪️جواد آذر
@ELDialectico
