دیالکتیک روشنگری
الذهاب إلى القناة على Telegram
853
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
گالیله: به خلاف تصور همهگان، جهان با عظمت با همه صورتهای فلکیاش به دور زمین ناچیز ما نمیگردد.
ساگردو: پس یعنی همه اینها فقط ستاره است؟ پس خدا کجاست؟
گالیله: مقصودت چیست؟
ساگردو: خدا! خدا کجاست؟
گالیله: آن بالا نیست. همانطور که اگر موجوداتی در آن بالا باشند و بخواهند خدا را در اینجا پیدا کنند، در زمین گیرش نمیآورند.
ساگردو: پس خدا کجاست؟
گالیله: من که در الهیات کار نکردهام. من ریاضیدانم.
ساگردو: قبل از هر چیز تو آدمی. و من از تو میپرسم که در دستگاه دنیایی تو، خدا کجاست؟
گالیله: یا در ما یا هیچ جا...
زندگی_گالیله
برتولت برشت
@ELDialectico
سفالها بالاتر از ایوان بود. بالاتر از سفالها، آسمان نصف شده بود. نصفش، دود حیاط را با خود میبرد و در نصف دیگر خداوند صورتش را از ما برگردانده بود.
بیژن نجدی
یوزپلنگانی که با من دویدهاند
@ELDialectico
همه ما دو زندگی داریم: زندگی واقعی مان همان است كه در كودكی رویایش را بافته ایم، رویایی كه در جوانی و میانسالی توی ابرها همچنان به پرداختنش ادامه می دهیم:
زندگی جعلی مان همینی است كه در روابط مان با دیگران از سر گرفته ایم، رفتاری كاربردی كه به نفع مان است، زندگی ای كه با خوابیدن توی تابوت تمام می شود.
زندگي
فرناندو پسوآ
@ELDialectico
منظور از «جهان داستانی» چیست؟
گاهی از جهانهای متمایزِ رماننویسان سخن میگوییم: جهان دیکنز، یا کافکا یا آیریس مرداک یا آنیتا بروکنر. منظور این است که برخی خصوصیات متمایز و تکرار شونده هستند که در کار این نویسندگان دیده میشود – ازقبیل حال و هوا، نوع مردم، موقعیتها، یا پیرنگها. اما هر داستانِ روایی نیز «جهانی» را عرضه میکند که میتواند مختصِ آن نویسنده باشد یا شاید هم نباشد، و بسته به گونۀ ادبی داستان، کم یا زیاد شبیه به جهان واقعی است. میتواند جهان آیندهبینانۀ داستانی علمی- تخیلی باشد، یا جهان خیالیِ راز و جادو، یا جهانِ «تاریکِ» گانگسترها و قاتلها در آثار سبک نُوار. در هر مورد، جهان کنشها و رویدادها و شخصیتهای ترسیمشده را در بر میگیرد. اما همیشه جهان چیزی بیش از آن چیزهایی است که در روایت مستقیماً توصیف میشوند.
فلسفۀ ادبیات (پیتر لامارک)
ترجمۀ میثم محمدامینی
@ELDialectico
...زندگی وحشتی است در تئاتری که آتش گرفته.
همه به دنبال در خروجی می گردند؛ هیچ کس هم پیدایش نمی کند، همه یکدیگر را هل می دهند، بدبخت آن هایی که به زمین می افتند: بلافاصله لگدمال می شوند.
ژان پل سارتر
نکراسوف
@ELDialectico
دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
ــ تو چه میفروشی
دخترِ غمگینِ سینه عریان؟
ــ من آب دریاها را
میفروشم، آقا.
ــ پسر سیاه، قاتیِ خونت
چی داری؟
ــ آب دریاها را
دارم، آقا.
ــ این اشکهای شور
از کجا میآید، مادر؟
ــ آب دریاها را من
گریه میکنم، آقا.
ــ دل من و این تلخی بینهایت
سرچشمهاش کجاست؟
ــ آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.
دریا خندید
در دوردست،
دندانهایش کف و
لبهایش آسمان.
🌱🌱🌱
لورکا
ترجمه احمد شاملو
@ELDialectico
زیرکانهترین راه برای تسلط بر هر جامعهای تحقیر و محدود کردن زنان آن جامعه است، زیرا زنانِ اسیر، هرگز قادر نخواهند بود انسانهایی آگاه و آزادیخواه پرورش دهند
سیمون دو بووار
@ELDialectico
لزوماً هر کسیکه زندگی خود را پای عقیدهاش بگذارد،
مثلاً یک گاوپرست که جانش را فدای حماقت گاوپرستی بکند،
برای من حرمتی ندارد.
احمد شاملو
از میان گفتگوها
@ELDialectico
سرپلذهاب و ازگله و... ۶ ماه بعد از زلزله.
گرما، هجوم مار و عقرب، عدم وجود حمام و سرویسهای بهداشتی مناسب باعث شیوع بیماریهای مختلفی در این مناطق شده است.
باید دوباره دست به کار شویم تا خودمان زخمهای همدیگر را ببندیم.
#از_کرماشان_بگو
@ELDialectico
آلبر کامو : من انسان های زیادی را دیده ام که مُرده اند چون زندگی برایشان ارزش زندگی کردن نداشت. از همین جا به این نتیجه می رسم که پرسش درباره معنای زندگی ضروری ترین پرسش همه ی زمان هاست.
اروین یالوم
روان درمانی اگزیستانسیالیسم
@ELDialectico
طبع انسان به گونهای است که اگر صدبار، پارهای از معتقداتاش را با دلیل و منطق رد کنند باز هم در صورت نیاز بدانها باز میگردد و آنها را (واقعی) میانگارد
فردریش نیچه
حکمت شادان
@ELDialectico
روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است.
ایمانوئل کانت
@ELDialectico
■ روشنگری خروجِ انسان از صغارتی است که خود بر خويش تحميل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهمِ خود بدون راهنمايی ديگری است. اين صغارت خودـتحميلی است اگر علّت آن نه در سفيه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگيری فهمِ خود، بدون راهنمايی ديگری، باشد. شعار روشنگری اين است : «در به کار گيری فهم خود شهامت داشته باش!» (!Sapere Aude)
تنبلی و بزدلی دلايلی هستند بر اين که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طبیعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از يوغ قيمومیتِ ديگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همهٔ عمر صغير میمانند؛ و نيز به همين دلايل است که چرا برای ديگران چنان آسان است که خود را قيّم آنان کنند.
چه راحت است صغير بودن! [آدم صغير پيش خود چنين استدلال میکند که] اگر کتابی داشته باشم [منظور کتاب مقدّس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر کشيشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگويد که چه چيزهايی بخورم و چه چيزهايی نخورم و ...، در اين صورت نيازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتياجی ندارم که بينديشم؛ تا وقتی پول دارم ديگران جور مرا میکشند. قيّمهايی که از سر خيرخواهی، سرپرستی انسانهای صغير را بر عهده گرفتهاند زود در میيابند که بخش اعظم نوع بشر، برداشتنِ گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسيار خطرناک میدانند.
قيّمها پس از آن که گاوان خود را رام کردند و مطمئن شدند که اين زبانبستههای مطيع و سر به راه بدون يوغی که بر گردن دارند گامی بر نخواهند داشت، آنان را برحذر میدارند که مبادا اين يوغ را از گردن خود بيفکنند و آزادانه گام بردارند؛ چون در آن صورت، خطر آنان را تهديد خواهد کرد. اما اين خطر واقعاً چندان بزرگ نيست؛ زيرا پس از آن که آنان چند بار بر زمين خوردند قطعاً سرانجام راه رفتن را فرا میگيرند، اما يک بار زمين خوردن، انسانها را چنان ترسو و وحشت زده میکند که ديگر نمیکوشند تا بر پای خود بايستند و بی کمک ديگران گام بردارند.
از اين رو برای فرد دشوار است که از صغير بودن که فطرت [ثانوی] او شده است خود را بيرون آورد. او از صغير بودن خويش خرسند است و در وضع کنونیاش از به کار بردن فهمِ خود واقعاً ناتوان است؛ زيرا تاکنون هيچ کس اجازهٔ چنين کاری را به او نداده است.
قوانين و اعتقادات جزمی که ابزارهای مکانيکی برای استفاده (يا بيشتر سوء استفادهٔ) عقلانی از مواهب طبيعی بشرند، بندهايی هستند که صغيربودن فرد را دائمی میکنند. حتی اگر کسی بتواند اين بندها را بگسلد در آن صورت هنوز هم در پريدن از روی گودالی بسيار باريک مردّد است، چون که او به اين نوع آزادی خو نگرفته است، در نتيجه فقط معدودی از انسانها موفق شدهاند که ذهن خود را بپرورند و از صغارت بيرون آيند و راهی مطمئن در پيش گيرند.
ایمانوئل کانت
رسالهٔ روشنگری چیست؟
ترجمهٔ یدالله موقن
@ELDialectico
ما آب دیده و پوست کلفت شدیم، چون با این فکر زیاد کلنجار رفتهایم که جریانِ امورِ دنیا خدایی و الهی نیست، بدتر از آن از دید انسان، حتی عاقلانه، رحیم و یا منصف هم نیست؛ میدانیم دنیای که در آن زندگی میکنیم غیر خدایی، غیر اخلاقی و ((غیر انسانی)) است...
فردریش نیچه
حکمت شادان قطعۀ 347
@ELDialectico
دروغ همیشه پذیرفتنی تر از واقعیت است و با عقل بیشتر جور در می آید، چون دروغگو این مزیت بزرگ را دارد که پیشاپیش می داند که مخاطبان آرزومند یا منتظر شنیدن چه هستند...
حال آن که واقعیت این خصلت اضطراب آور را دارد که ما را با چیزی غیر منتظره روبرو می کند که آماده اش نبودیم.
"فلسفه هانا آرنت"
نوشته ی "پاریشیا آلتنبرند جانسون"
ترجمه ی خشایار دیهیمی
@ELDialectico
حافظه دوست دارد با ما قایم موشک بازی کند و از ما دور شود. حافظه دوست دارد سخنرانی کند یا خود را جلوه دهد، بی آن که نیازی به این کار باشد. حافظه حتی خود را نقض می کند. درست است، فضل فروشی می کند، اما همینی است که هست.
در حال کندن پوست پیاز
گونتر گراس
@ELDialectico
فکر می کنم بود و نبود یک پا برای من چه فرقی دارد؟ بود و نبود دست هایم، بود و نبود این شهر، این دنیا، برای من چه اهمیتی دارد؟ من استاد دانشگاه هستم، استاد فلسفه. شاگردهایم می پرسند: "آقا نیستی هست یا نیستی نیست؟ هستی اول نیست بوده یا همیشه هست بوده؟" شاگردهایم داد می کشند و دست هایشان را تکان می دهند و می گویند: "نخیر، محال است نمی شود."
من پایه صندلی ها را می شمارم و حساب روزهای تعطیل را می کنم. از زیر چشم ساعتم را نگاه می کنم و گوشم با بی صبری در انتظار زنگ خاتمه ی کلاس است. شاگردهایم می خواهند بدانند. می خواهند بفهمند...
مجموعه داستان "من چه گوارا هستم"
نوشته ی "گلی ترقی"
داستان "سفر"
@ELDialectico
