دیالکتیک روشنگری
الذهاب إلى القناة على Telegram
853
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
:
آنگاه که خسته شدی، آنگاه که از پای در آمدی، مهم نیست.
باز مقاومت کن. باز بجنگ و شکست بخور.
اینبار، شکست بهتری خواهی خورد.
مالون میمیرد
ساموئل بکت
@ELDialectico
فيودور پاولوویچ که بر اثر شهوت مانند حشره زیانباری آفت خیز و ظالم شده
بود، گاه در لحظات تاریکی مغلوب وحشتی خرافی و دلهره اى اخلاقی می شد که تقریبا شکلی جسمانی به خود می گرفت. می گفت: «اینجور مواقع جانم به لب می رسد. در چنان لحظاتی خوش داشت حضور کسی را دم دست، اگر نه در اتاق خودش که در اتاق سرایداری، حس کند، مردی قوی، وفادار، باتقوا و بی شباهت با خودش، که تمام بی بند و باری هايش را دیده و از تمام اسرارش باخبر است، اما آماده است از سر فداکاری همه را نادیده انگارد، و با او مخالفت نکند، و از همه مهم تر او را به چیزی تهدید نکند، چه در این دنیا و چه در آن دنیا، و در صورت نیاز از او پشتیبانی کند در برابر که؟ در برابر شخصی ناشناس اما سهمگین و خطرناک آنچه نیاز داشت این بود که احساس کند مردی «دیگر» هست، دوستی دیرین و آزمایش شده که چه بسا او را در لحظات بیماری بخواند تا تنها به چهره اش بنگرد یا شاید چند کلامی نامربوط به او بگوید.
"برادران كارامازوف"
فئودور داستايوفسكي
برگردان: صالح حسينى
@ELDialectico
اصل و اساسی که تمام اخلاق گرایان به راستی در آن باب نظری یکسان دارند، این است: کسی را نیازار، هرچه میتوانی به دیگران یاری برسان. این به راستی همان اصلی است که تمام آموزگاران اخلاق برای اثبات آن کوشیده اند...
■ (نقل نیچه از کتاب مسایل بنیادین اخلاق شوپنهاور)
فردریش نیچه
فراسوی نیک و بد
@ELDialectico
امنیت به معنای پیش گیری از قحطی و فجایع نبود، بلکه بدین معنا بود که اجازه دهند قحطی ها و فجایع روی بدهند و آنگاه بتوانند آن فجایع را به مسیری پرمنفعت هدایت کنند.
جورجو آگامبن
(فيلسوف و نويسنده ايتاليايى)
@ELDialectico
تمامى مردم از لحاظ جسمى و روحى به يكديگر شبيه اند. تمامى مغزها، قلب ها، لوزالمعده ها و ريه ها شبيه به يكديگر هستند. از نظر اصول اخلاقى هم فرق چندانى در بين مردم وجود ندارد. البته اختلاف جزئى را ما ناديده گرفته و به كنارى مى نهيم. براى اظهارنظر درباره انسان ها مطالعه ى بر روى يك فرد كافى است. انسان ها نيز شباهت زيادى به نباتات دارند و هيچ گياه شناسى
يك يك گياه ها را مورد بررسى و مطالعه قرار نمى دهد.
"پدران و فرزندان"
ايوان تورگنيف
برگردان: مهدي سعادت
@ELDialectico
دلم میخواست آنقدر حرف بزند تا یک جایی بخورد توی ملاجم تکانی به خودم بدهم یا چنان بخوابند بیخ گوشم که برق از چشمهام بپرد از خواب بپرم...
از این کابوس کنده شوم به خودم بیایم و برگردم به همان وضعیت قبلی
که هر وقت دلم خواست گریه کنم بخندم قدم بزنم بنویسم و بگذارم آن کس که دوست دارد با تنم عشق بورزد...
مثل آدمی که تنها امیدش از جلوی چشمش دور میشود!
اما به خودش زحمت نمیدهد که اقلا دستش را دراز کند در حبابی پوچ وا داده بودم...
تماما مخصوص
عباس معروفی
@ELDialectico
درويشی گيوه در پا نماز خواند!
دزدی طمع در گيوه او بست و گفت:
با گيوه نماز درست نباشد
درويش دريافت و گفت:
اگر نماز نباشد
گيوه باشد!
عبیدزاکانی
@ELDialectico
«دروغگویی»
سیسلا باک
ترجمۀ :احمد علیقلیان
آیا پزشک باید به بیمار محتضر دروغ بگوید تا ترس و اضطرابی را که حقیقت ممکن است برای او به بار آورد به تأخیر اندازد؟ آیا والدین باید این حقیقت را که فرزندشان ناتنی است از او پنهان کنند؟ آیا دانشمندان علوم اجتماعی میباید مفتّشانی را در لباس بیمار نزد پزشک بفرستند تا از گرایشهای نژادی و جنسیتی آنان در تشخیص و درمان بیماران مطلع شوند؟ آیا مشاوران حقوقی دولت میباید به نمایندگان کنگره دربارۀ یک لایحۀ رفاهی بسیار ضروری دروغ بگویند، نمایندگانی که اگر حقیقت را به آنان بگویند مـمکن اسـت با آن لایحه مخالفت کنند؟ و آیا روزنامهنگاران باید برای گرفتن اطلاعات از کسی که میخواهند فساد او را افشا کنند، دروغ بگویند؟ ما میان این گزینهها تفاوتهایی را میبینیم؛ اما تصمیم به اینکه دروغ بگوییم، دوپهلو حرف بزنیم، ساکت بمانیم، یا حقیقت را بگوییم در هر موقعیتی تصمیم دشواری است. دشوار است چون دورویی ممکن است شکلها، مراتب، هدفها، و نتایج بسیار متفاوتی داشته باشد. همچنین به این دلیل دشوار است که میدانیم مسئلۀ حقیقت و دروغگویی ناگزیر بر هر چه در خانوادۀ ما، جامعۀ ما و روابط کاری ما گفته میشود یا ناگفته میماند سایه میافکند. از همه دشوارتر مرزبندی میان اینهاست و یک خطمشی ثابت در این باره دور از دسترس بهنظر میرسد.
@ELDialectico
دروغ گویی / انتخاب اخلاقی در زندگی عمومی و خصوصی
سیسلا باک
ترجمه:احمد علیقلیان
@ELDialectico
👇🏻👇🏻👇🏻
.
سرزمین پدری من مرده است
اینان سرزمین پدری مرا
در آتش دفن کردهاند
من
در سرزمین مادریم زندگی میکنم
در کلمات
رزه آوسلندر
ترجمه: حسین منصوری
@ELDialectico
فايدهاش چيست که انسان هی از خودش بپرسد که اگر فلان لحظه يا بهمان لحظه جور ديگری برگزار شده بود، کار به کجا میکشيد؟ بايد برای خودت خوش باشی. بهترين قسمت روز شب است. تو کار روزت را انجام دادهای. حالا پاهات را بگذار بالا و خوش باش
بازمانده روز
کازوئو ايشی گورو
ترجمه: نجف دريابندری
@ELDialectico
همیشه کسانی هستند که دفاع از خدا را وظیفهی خود میدانند، انگار که واقعیت مطلق، چهارچوب نگهدارندهی وجود، چیزی ضعیف و بی دفاع است. این آدمها از کنار بیوهای بر اثر جذام از شکل افتاده که چند سکه گدایی میکند رد میشوند، از کنار کودکان ژنده پوشی که در خیابان زندگی میکنند رد میشوند؛ اما اگر کمترین چیزی علیه خدا ببینند داستان فرق میکند.
چهرههایشان سرخ میشود، سینههایشان را بیرون میدهند، کلمات خشم آلودی به زبان میآورند. میزان خشم شان حیرت انگیز است. نحوهی برخوردشان هراس آور است.
این آدمها نمیفهمند که باید در درون از خدا دفاع کرد، نه در بیرون. آن ها باید خشمشان را متوجه خودشان کنند.
"زندگی پی"
یان مارتل
@ELDialectico
توفیق هدایت ابعاد گوناگون کار او را به اشکال بسیط یا مرکب در آثار قصه نویسان جوان تر وارد کرد.
آثار این نویسنده که معلم اول قصه نویسان جدید ما به شمار میرود آمیزه ای از یک دید فلسفی و عرفانی بدبین ، طنز انتقادی و اجتماعی تند ، گرایش به پاکیهای از دست رفته باستان ، و جستجو در فرهنگ ، رسوم و آداب عوام بود.
هدایت نخستین نویسنده ای است که به ساخت بیرونی قصه ، به عنوان یک اهتمام هنری ، توجه داشت ، و کوشید این ساخت را محمل رسالت و بیانگر آرزوهای سر خورده ، محرومیتهای جسمی و عقده های روانی قرار دهد.
صرف نظر از کوشش های پایه ای نویسندگان حوزه مشروطیت می توانیم هدایت را بار آورنده مکتب رئالیسم در قصه نویسی ایران بدانیم.
در اینجا باید قائل به تفصیل بیشتری شد ، به نظر می رسد که رئالیسم هدایت جا به جا با گرایش های رومانتیک است که کاراکترهای داستان هایش هستند ، یعنی او واقعا روحیه رومانتیک روزگارش را تصویر می کند.
نویسندگان پیشرو ایران
محمدعلی سپانلو
@ELDialectico
حماقت بزرگترین نیروی روحانی تمام تاریخ بشریت است... باید در برابر آن سر تعظیم فرود آورد، چون همهجور معجزهای از آن ساخته است.
خداحافظ گاری کوپر
رومن گاری
@ELDialectico
تمامِ تاریخِ بشر در حُکمِ نقطهٔ ناچیزی در فضاست، و نخستین درسِ آن فروتنی است.»
ویل دورانت
درسهای تاریخ
فصلِ «تاریخ و زمین»
@ELDialectico
برای آن عدّه از ما که تاریخ را صرفاً نه به عنوانِ یادگار عبرتآمیز نادانیها و جنایتهای انسان، بلکه به صورتِ یادنامهٔ شوقآفرین انسانهای آفریننده نیز مطالعه میکنند، دیگر گذشته تاریکخانهٔ نومیدی و وحشتها نیست، بلکه شهری ملکوتی است، کشورِ پهناور اندیشه است که در آن هزاران قدّیس، دولتمرد، مخترع، دانشمند، شاعر، هنرمند، موسیقیدان، عاشق و فیلسوف
هنوز زندهاند.»
ویل دورانت
درسهای تاریخ
فصلِ «آیا پیشرفت، واقعی است؟»
@ELDialectico
درست است که زندگی بسیار غمانگیز و بیهوده است امّا تنها چیزی است که ما داریم ...
دستخط عباس کیارستمی در سالنامه ۱۳۷۶
@ELDialectico
«شادمان از آن هستم که خود را از بندِ دین رها ساختهایم، امّا آیا نوعی اخلاقِ طبیعی به حدِّ کافی نیرومند – قواعدِ اخلاقی جدا از دین – به وجود آوردهایم که توانا باشد غرایزِ چپاول، پرخاشگری، و شهوترانی ما را مهار کرده، از سقوطِ تمدّن به ورطهٔ آز، بیعفّتی و جنایت جلوگیری کند؟ آیا واقعاً دیگر اهلِ تعصّب نیستیم، یا تنها تعصّبِ مذهبی را به خصومتهای ملّی، نژادی و آرمانی تبدیل کردهایم؟ آیا منش و رفتارمان از گذشته بهتر شده است یا بدتر؟»
ویل دورانت
درسهای تاریخ
فصلِ «آیا پیشرفت، واقعی است؟»
@ELDialectico
