دیالکتیک روشنگری
الذهاب إلى القناة على Telegram
852
المشتركون
-124 ساعات
+17 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
عقیده ای را که آدم اینجا میخره،بوی گُه میده. تمام مملکت را بی عدالتی گرفته، اون وقت توی مدرسه ی توجیهاً یاد میدن که چرا باید اینطور باشه.
درسته که اینجا روی عریض ترین رودخونه ها پل های سنگی می سازن. اما از روی این پل ها پولدارها میرن برای خوش گذرونی و فقرا میرن برای نوکری.
درسته که علم طب وجود دارد، اما این علم گروهی را درمان میکنه تا بی عدالتی کنن و گروه دیگه ای را درمان می کنه تا جون بکنن، عقاید را عين ماهی میفروشن و برای همین فکر کردن و اندیشیدن بدنام شده. طوری میگن فلانی داره فکر میکنه که انگار داره قضای حاجت می کنه. با وجود این فکر کردن مفیدترین و خوشایندترین کاریه که میشه کرد. چه به روزگارش آوردن؟
«توراندخت»
برتولت برشت
@ELDialectico
همیشه زن ها حق دارن که درد کشیدنشون رو نشون بدن،
حتی بیشتر از حد واقعیش!
اما بزرگ ترین درد برای یه مرد اینه که
حتی درد کشیدنش رو هم باید پنهان کنه..
🎬 لانه خرگوش
👤 کارگردان: جان کامرون
@ELDialectico
در ادبیات روایی ما بوف کور مقام برجسته ای دارد. صرف نظر از موقعیت خاص تاریخی آن به عنوان نخستین رمان فارسی ، اهمیت و مقام بالاتری نیز دارد که مدیون اجرای هنری کتاب است. این اجرای هنری از عمق و به شدت تمام ، به رخ کشیده شده است و از چنان قدری برخوردار است که ما همه به عنوان خواننده به میدان جاذبه ی آن کشیده می شویم و بهت و حیرت و کشش ما به درون نیروی جادویی کتاب چنان قوی است که قدرت های انتقادی ما کُند می شود. کرختی ناشی از لذت هنری به ما اجازه ی انتقاد نمی دهد، حتی در بازخوانی های چندباره ی آن تنها مخاطب هنر ی آن باقی می مانیم. افسون عمیق و گسترده و خیال انگیز آن نمی گذارد زهری را که در کام ما چکانده می شود....
رضا براهنی
نقد بوف کور
@ELDialectico
من نه چشمان تو را
که دو پرستوی پر سوسو را دیدم
من نه قامت تو را
که شاخه های نور را دیدم
من نه دهان تو را
که چشمه ای جوشان را چشیدم
من نه گیسوی تو را
که مشتی پرتو خورشید را دیدم
من نه صدای تو را
که زمزمهی آب را شنیدم
من نه بوی تو را
که بوی خاک را بوییدم
من نه روی تو را
که خوابی سبز را دیدم
من نه عشق تو را …..
شیرکو بی کس
مجموعه :اینک دختری میهن من است
ترجمۀ رضا کریم مجاور
@ELDialectico
وقتی از قاب سنگین حرف میزنیم دقیقاََ از چه چیزی حرف می زنیم!!!
محمدرضا شفیعی کدکنی
جلال خالقی مطلق
زنده یاد ایرج افشار
بهرام بیضایی
زنده یاد پرویز مشکاتیان
هوشنگ ابتهاج(سایه)
@ELDialectico
شوک آینده پدیدهای است زمانی، و محصول آهنگ پرشتاب تغییر در جامعه است. شوک آینده از قرار گرفتن یک فرهنگ جدید بر روی فرهنگ قدیم پدید میآید. این نوعی شوک فرهنگی است در جامعۀ خود ما. اما آثار و عواقبش بسیار وحشتناک است. شخصی را از فرهنگش جدا کنید و او را ناگهان در محیطی شدیداً متفاوت با فرهنگ خودش قرار دهید، فرهنگی با مجموعهای از اشارات متفاوت که میباید در برابر آنها واکنش نشان دهد، با مفاهیم متفاوتی از زمان، فضا، کار، عشق، مذهب، و غیره، و همۀ امیدهای او را به بازگشت به محیط اجتماعی آشناتری قطع کنید؛ خواهید دید که نابسامانی روحی چنین فردی دوچندان میشود. از اینها گذشته، اگر خود این فرهنگ جدید هم دچار تحول و آشفتگی دائم باشد، و اگر از همه بدتر ارزشها و معیارهایش پیوسته در حال دگرگونی باشد، احساس سرگشتگی و نابسامانی بسیار زیادتر خواهد بود. اگر چنین شخصی از تکیهگاههای درستی بهرهمند نباشد که به یاری آنها بتواند در محیط یکسره جدیدی عاقلانه رفتار کند، چهبسا خود و بسیاری دیگر را به نیستی بکشاند. اکنون فقط به سرنوشت یک فرد فکر نکنید، بلکه کل جامعه و کل نسل را در نظر آورید - از جمله ضعیفترین، کمهوشترین، و نابخردترین افراد را - که یکباره به این دنیای نو افکنده میشوند. حاصل کار سرگشتگی عمومی و شوک آینده در مقیاسی وسیع است.
شوک آینده
الوین تافلر
ترجمۀ حشمتالله کامرانی
@ELDialectico
📕معرفی کتاب:
شوک آینده | الوین تافلر | ترجمۀ حشمتالله کامرانی | نشرنو، چاپ دوازدهم ۱۳۹۸
کانون توجه «شوک آینده»، انسان و فضای پر تحولی است که او را در بر گرفته است.
این شوک در شرایطی پدید میآید که بشر دچار «بیماری تغییر» است و بسیاری از این تغییرات گریزناپذیرند، چرا که انسان نمیتواند گذشته را حفظ کند.
تافلر معتقد است رسالت انسان در برابر آینده آن است که با برخوردی خردمندانه، تغییرات را بشناسد و با داوری سنجیده، این تغییرات و شتاب آنها را در جهت تعادل و نظم هدایت کند و جامعه را در برابر شوک آینده محافظت کند.
انسان آینده با چند پدیده اجتنابناپذیر مواجه خواهد شد:ناپایداری، تجدد، کثرت.
طی این فرآیند حق گزینش افزایش مییابد؛ ناپایداری، انسان را از قید تعهدات رها میسازد و تنوع، حق انتخاب بیشتری در اختیارش قرار میدهد.
تافلر در نهایت پرسشی عمیق مطرح میکند: آیا انسان تاب این همه آزادی را دارد؟
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
شهرت | نوشتۀ مارک رولندز | ترجمۀ افشین خاکباز، نشرنو، چاپ سوم ۱۳۹۸.
🔹شهرت؛ افیون تودهها
مارک رولندز، استاد فلسفه دانشگاه میامی است.
🔸
چه کسی شهرت میخواهد؟ ظاهرا این کالایی است که بخش عمدهای از مردم خریدارش هستند.
نویسنده در شش فصل این کتاب با اشاره به تفاوت میان «شهرت سنتی»، که با «احترام» و «کیفیت» همراه بوده، و «شهرت نوین»، که ویژگی غرب در آستانه هزاره جدید است و او «شهرت بادآورده» مینامد و آن را نیازمند هیچ دستاورد و استعدادی نمیداند، به ریشهیابی بیماریای میپردازد که به واسطه شهرت نوین به سکه رایج زمانه تبدیل شده است.
🔸
این کتاب تلاشی برای پاسخگویی به چنین پرسشهایی است:
آیا فردگرایی که میوۀ روشنگری است با عینیتگرایی که ریشه در اندیشههای فیلسوفان یونان باستان دارد در تعارض است؟
آیا میتوان بین این دو به موازنهای مناسب دست یافت؟
چرا شهرت به افیون تودهها تبدیل شده است؟
آیا هدف نهایی فردگرایی زندگی سبکبار و فارغ از ارزشهاست؟
رابطۀ میان خودمختاری و خودشکوفایی چیست؟
@ELDialectico
یه چیزی که خیلی روم تاثیر گذاشت این خانومه بود که بغلم نشسته بود و همش گریه میکرد. هرچی فیلمه مزخرف تر میشد بیشتر گریه میکرد. آدم فکر میکرد چون آدم مهربونیه داره گریه میکنه ولی از این خبرا نبود. من بغلش نشسته بودم و خوب میدونم. یه بچه همراهش بود که طفلک خیلی خسته شده بود و میخواست بره دستشویی ولی خانوم هی بهش میگفت آروم بگیره و مواظب رفتارش باشه. اندازه یه گرگ مهربون بود.
بعضیا اینطورین واسه یه فیلم چرت و پرت اشک میریزن ولی تو بیش تر موارد حرومزاده های پستی ان!
📕ناطور دشت
جی.دی.سالینجر
@ELDialectico
«نیمی از نگرانی ها و اضطراب های ما مربوط به نظر دیگران است... ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم».
نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه میتواند تغییر کند.
نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده آنان می کند. برده نظراتشان و بدتر، برده آنچه وانمود می کنند به نظرشان می رسد.
📕 درمان شوپنهاور
اروین د یالوم
@ELDialectico
آنکه با هیولاها دست و پنجه نرم میکند، باید بپاید که خود در این میانه مبدل به هیولا نشود. اگر دیری در مغاکی چشم بدوزی، آن مغاک نیز در تو چشم میدوزد.
«فراسوی نیک و بد»
فریدریش نیچه
@ELDialectico
📕معرفی کتاب:
جابجایی در قدرت | نوشتۀ الوین تافلر | ترجمۀ شهیندخت خوارزمی | نشرنو، چاپ پانزدهم ۱۳۹۸
قدرت؛ پول، لوله تفنگ یا دانایی؟
«جابهجایی در قدرت: دانایی و ثروت و خشونت در قرن بیستویکم» سومین و آخرین حلقه از زنجیره بررسیها و پیشبینیهای آلوین تافلر (۲۰۱۶-۱۹۲۸) است که با «شوک آینده» آغاز شد و با «موج سوم» ادامه یافت.
«جابهجایی در قدرت» در شش بخش، در پی تبیین دو مسئله محوری است:
▪️جابهجایی قدرت/power shift: مانند انتقال قدرت از شخصی به شخص دیگر.
▪️جابهجایی در قدرت/powershift: تغییر اهمیت عناصر سهگانه دانایی و ثروت و خشونت در بازیهای قدرت.
«جابهجایی در قدرت» درباره منازعات اوجگیرنده قدرت است و با تاکید بر تغییر پر اهمیت نقش دانایی در رابطه با قدرت، نظریه نوینی درباره قدرت اجتماعی ارائه میدهد و چرخشهای آینده را در کسبوکار و اقتصاد و سیاست و امور جهانی بازمیشناسد.
@ELDialectico
وقتی از قاب سنگین حرف میزنیم دقیقاََ از چه چیزی حرف می زنیم!!!
آل پاچینو و رابرت دنیرو در فیلم " مرد ایرلندی" ساخته مارتین اسکورسیزی
@ELDialectico
جایی خوانده بودم، ملاقاتهایی که تقدیر جلوی راه آدم میگذارد بسیار محدودند
عشق خودش خواهد آمد، بی هیاهو
نمیتوان از آن فرار کرد…آرام و آهسته میآید و در گوشهای از قلبت مینشیند.
زمانی متوجه آمدنش خواهی شد که بدون آن نفس کشیدن دشوار میشود!
📙تصادف شبانه
پاتریک مودیانو
@ELDialectico
📕معرفی کتاب
گریز از آزادی
اریک فروم
در این کتاب پروفسور اریک فروم ، استاد بزرگ روانشناسی اجتماعی به تحلیل و بررسی آزادی می پردازد. در ابتدا تعریفی از آنچه که آزادی می خواند بیان می کند و تفاوت آن را با آنچه که در جامعه به طور عموم آزادی نامیده می شود بیان می دارد . فروم سپس نظریه خود را مطرح می کند و اعلام می کند که انسان به طور ناخودآگاه در حال گریز از آزادی است و تلاش می کند تا نادانسته آزادی خود را محدود کند . فروم پس از آن مکانیزم های گریز انسان از آزادی را بیان می کند و به شرح آنها می پردازد.
کتاب گریز از آزادی دادخواستی است که عناصر مخالف با رشد و پرورش انسان وانسانیت را به پای محاکمه میکشد و از آنجا که نخستین شرط اعتلای آدمی ، کوشش اصلی آن رسوا کردن دشمنان آزادی است.
اریک فروم در سال ۱۹۰۰ در آلمان زاده شد. در رشته ی جامعه شناسی و روانکاوی در دانشگاه های مونیخ، فرانکفورت، هایدلبرگ به درجه دکترا رسیده است. وی از هگل و مارکس و فروید تاثیر پذیرفته است.
مترجم: عزت الله فولادوند
انتشارات مروارید
@ELDialectico
در زیر گلهای تابستانی
در هنگام پدیداری رنگ های زرد آن
در ساعتی که خورشید در غروب کمین میکند
برای برگهای سرخ وحشی...
عشق ،با دستهای کوچکش
می آید و ترا لمس میکند
و از تو
زیباترین سوالات بدون پاسخش را میپرسد...
کارل سندبرگ
ترجمه:مهرداد زمانی
@ELDialectico
🎵 موسیقی زیبا و ماندگار فیلم پدرخوانده با اجرای شگفت انگیز نوازنده و رهبر ارکستر هلندی
آندره لیون ماری نیکولاس ریو
@ELDialectico
پیتر بیرو فیلمنامه نویس نوشته این بهترین عکس گابریل گارسیا مارکز است که به همراه سرجیو لئونه،محمدعلی کلی،رابرت دنیرو و جیانی میا در سال ۱۹۸۴ گرفته
@ELDialectico
