دیالکتیک روشنگری
الذهاب إلى القناة على Telegram
827
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
روشنفکر کیست؟
یک روشنفکر واقعی کسی است که در مکان و زمان خود زندگی میکند، بحرانهای جامعه را تشخیص میدهد و با دانش و تخصص خود به مردم کمک میکند تا از بحرانها عبور کنند، نه اینکه تنها نظریهپردازی کند.
یک روشنفکر واقعی فقط فکر نمیکند، بلکه با مردم زندگی میکند، زمانهاش را میفهمد، بحرانها را تشخیص میدهد و با تخصص و داناییاش به مردم کمک میکند تا از بحرانها عبور کنند.
درس امروز: روشنفکری یعنی همراهی با مردم و امید دادن واقعی به آنها، نه گول زدنشان.
🔸درباره سخنران:
دکتر قطبالدین صادقی متولد ۱۳۳۱ در سنندج است و دانشآموخته رشته هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران و سپس دانشگاه سوربن پاریس. وی در زمینههای بازیگری، کارگردانی تئاتر، نویسندگی فعالیت کرده و از مدارس هنر وارد عرصه بازیگری و ک...
@ELDialectico
گرچه نازیها جنایتهای وحشیانهی خود را به نام جبرگرایی زیستشناختی مرتکب شدند، رژیمهای کمونیستی در شوروی، چین و دیگر مناطق دنیا زیر پرچم جبرگرایی محیطی با انسانها وحشیگری کردند.
مطابق باور به جبرگرایی محیط، رفتار انسان با تربیت، آموزش و محیط پیرامونش تعیین میشود. کمونیستها به پیروی از فلسفهی مارکس گمان کردند رفتار انسان در درجهی نخست با نظام اقتصادی شکل میگیرد. ایشان به جای جنگ نژادها، دغدغهی جنگ طبقاتی را در پیش گرفتند و تا به نابودکردن طبقهی بورژوا برسند که نخستین رهبر پلیس مخفی لنین وضع کرده بود.
بعضی روشهای کمونیستها خیلی به نازیها شباهت داشت:
دولت تکحزبی، سرکوبی آزادیهای مدنی، پلیس مخفی، و اردوگاههای کار اجباری. البته ایدئولوژی آنها در تقابل محض با ایدئولوژی نازیها بود. طرح آرمانگرایانهی ایشان با هدف دگرگونی محیط زندگی _ بهویژه نظام اقتصادی _ اجرا میشد تا سرشت بشر را از نو شکل دهد و همدلی و سعادت بیافریند. بااینحال امروزه نام استالین، مائو یا پولپوت، همدلی و خوشبختی را به ذهن مردم تداعی نمیکند. آشکار بود که یک جای کار میلنگد. چه مشکلی در میان بود؟
متقاعد شدهام که کاستی اصلی کمونیسم، نظام اقتصادیاش نبود (که البته بیتردید دردسرساز بوده است). فساد در نظامهای کمونیستی رشد کرد و عمیقتر شد. عیب بنیادین آنها، نگاه کممایه به سرشت انسان و شکلگیری جبری رفتارهایش با عوامل محیط بود. آن نگاه، انسان را از کرامت تهی ساخت و حرمت حیات آدمی را نابود کرد.
📕مرگ انسان و دلیلی در جانبداری از زندگی
▪️ریچارد وایکرت
@ELDialectico
اگرچه اشارۀ ما به «برادر بزرگ» بیشک استعارهای است از جنبۀ منفی کلانداده در ارتباط با فرمانروای مستبد ناظر به همهچیز در رمان ویرانشهری ۱۹۸۴ جرج اورول و نه آن شوی تلویزیونی مبتنی بر واقعیت، ولی سوءظن نسبت به کلانداده به زمانهای خیلی پیشتر برمیگردد. احتمالاً اولین استفادهها از کلانداده سرشماریها بودند.
در سال ۱۷۵۳ که انگلستان پیشنهاد سرشماری داد پارلمان این پیشنهاد را مسکوت گذاشت، تا حدودی به این دلیل که واژۀ سرشماری، مفاهیم ضمنی منفی انجیلی داشت -ظاهراً به سرشماری شاه داود با نزول بلا پاداش داده شد و سرشماری روم که محل تولد مسیح را تعیین کرد غیرمستقیم به کشتار مردم بیگناه به دست هیرود منجر شد. ولی در ضمن نگرانی واقعگرایانهای نیز هم از جانب مردم و هم از جانب دولت وجود داشت که از دادهها چگونه استفاده خواهد شد.
📕کلانداده (چگونه انقلاب اطلاعاتی زندگی ما را دگرگون میکند)
◾️براین کلِگ
@ELDialectico
از من که قدرت نعره کشیدن بر سر چهارراه ها را گرفته اند، از من - که قدرت عمل را سلب کرده اند و حماسه ام را اخته کرده اند و بدل به شهادتنامه هایی جعلی کرده اند، از من که تاریخم را در چهار دروازه ی دنیا به سود هر کس و ناکسی تحریف کرده اند و بر مرزهای جغرافیای مغزم، در همه جای جهانم، چوبه دارها و سرنیزه های بلند نشانده اند و به اطرافم سیم های خاردار زهرآلود کشیده اند؛ از من که کوشیده اند حیوانی مسخ شده بسازند چشم دوخته بر پیشخوان چرب یک بوروکراسی اسقاط و مبتذل، چه کاری ساخته است جز آنکه بنویسم؟
📕قصه نویسی
▪️رضابراهنی
@ELDialectico
سنگین ترین مجازاتی که خدایان یونان باستان می توانستند برای سیزیف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهوده ای انجام دهد. سیزیف محکوم شده بود تا تخته سنگی را از شیب تندی بالا ببرد. مدت ها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تخته سنگ از سربالایی تند بود، اما تا به بالای بلندی می رسید؛ تخته سنگ می غلتید و به پایین دره می افتاد. خدایان فراموش کرده بودند که تخته سنگ بر اثر مرور زمان و ضربه، دچار فرسایش می شود. در صد سال اول، لبه های تیزی که دست های سیزف را بریده و زخمی کرده بود، صاف شد. در پانصد سال بعدی، پستی و بلندی های سنگ به قدری صیقلی شد که سیزف تخته سنگ را قل می داد و بالا می برد. در هزار سال بعد تخته سنگ کوچک و کوچک تر شد و شیب هموارتر.
این روزها، سیزیف ، تکه سنگ ریزی را که روزگاری صخره ای بود، به همراه قرص های مسکن و کارت های اعتباری اش در کیفی می گذارد و با خود می برد. صبح سوار آسانسور می شود و به طبقه ی بیست و هشتم ساختمان دفترش می رود که محل مجازاتش به حساب می آید و بعد از ظهرها دوباره به پایین برمی گردد.
📕گلوله /داستانک مجازات
▪️استفان لاکنر
@ELDialectico
ماکیاولی هنگامی به مرحله ثبت داوریهای نهایی خویش درباره فرمانروایان و سیاستمداران رسید که نتیجه گرفته بود که هیچ یک از ایشان پندی ساده و در عین حال اساسی را درست نفهمیده است و، در نتیجه، همه آنان یا شکست خورده اند و یا بیشتر به سبب حسن تصادف کامیاب شده اند تا به علت قضاوت صحیح سیاسی.به عقیده او، ضعف اساسی همه ایشان، انعطاف ناپذیری در برابر اوضاع و احوال متغیر بود. چزاره بورجا همواره با غرور و نخوت به خود تکیه میکرد؛ ماکسیمیلیان در همه حال محتاط و مردد بود؛ یولیوس دوم همیشه بی پروایی و هیجان نشان میداد. آنچه هیچ یک نمیخواست بفهمد این بود که اگر به جای اینکه میکوشید زمانه را در قالب شخصیت خود شکل بدهد، شخصیت خویش را با مقتضیات زمان سازگار میکرد، بمراتب کامیابیهای بیشتر بدست میآورد.
📕ماکیاولی
▪️کوئنتین اسکینر
▫️ترجمه عزت اله فولادوند
@ELDialectico
▪️تخریب تابلوی سردر خانهٔ اندیشمندان علوم انسانی
تخریبی که صرفا تخریب یک تابلو نیست.
بلکه تخریب منزلت دانش و علم توسط ظالمان و جاهلان است.
@ELDialectico
حسن بن محمد میکالی معروف به حسنک وزیر، آخرین وزیر سلطان محمود غزنوی بود که به دستور مسعود غزنوی و به فتوای خلیفهٔ بغداد، تحت عنوان قرمطی یا اسماعیلی، در سال ۴۱۰ خورشیدی، به دار آویخته شد.
ذکر بر دار کردن حسنک وزیر در تاریخ بیهقی، از قطعات درخشان؛ تاثیرگذار و معروف ادب فارسی است. حسنک وزیر در زمان سلطان محمود غزنوی بسیار پر قدرت بوده و منشا خدمات زیادی هم شده اما بدلیل حمایت از یکی دیگر از پسران محمود، مورد غضب سلطان مسعود قرار می گیرده و نهایتا با توطئه مسعود و توسط بوسهل زوزنی سنگسار و بدار آویخته میشه.
ذکر تاریخ بیهقی در این خصوص اینگونه آغاز میشه :
و حسنک را بپای دار آوردند، نعوذ باللّه من قضاء السّوء، و دو پیک را ایستانیده بودند که از بغداد آمدهاند...
لذت ببريد از خوانش این قطعه معروف و دلنشين ادبي با
صداي #محمود_دولت_آبادي
@ELDialectico
چون مرا دلخستگی
از آرزوی روی توست
این چنین دلخستگی
زایل به مرهم کی شود؟
غم از آن دارم
که بی تو
همچو حلقه بر درم….
تا تو
از در در نیایی
از دلم غم کی شود؟
#عطار
@ELDialectico
🔹من بسيار سفر كردهام، سرتاسر اين جهان يا پوشيده از دشت است يا كوه: دشت ها ملال آورند و كوه ها خسته كننده، بنابراين مكان ها هيچ اهميتی ندارند، اگر از خلق و خوي بشر بپرسيد، بايد بگويم كه انسان در همه جا يكی است. همه جا لذتها يكسان است. خواه مسافرت كنيد، خواه در كنار بخاری پيش همسرتان بمانيد، به هر حال سرانجام به سنی پا می گذاريد كه می بينيد زندگی چيزی نيست جز انجام كاری كه بدان عادت كردهايد، آن هم در محيطی كه برگزيده ايد.
بنابراين خوشبختی در انطباق توانايی های ما با واقعيت نهفته است. بيرون از اين دو قانون همه چيز خطاست ...
📕 گوبسك رباخوار
▪️انوره دو بالزاک
▪️مترجم : محمد جعفر پوينده
@ELDialectico
حیوانات خارج، از خوك به آدم و از آدم به خوك و باز از خوك به آدم نگاه كردند ولی دیگر امكان نداشت كه یكی را از دیگری تمیز دهند.
▪️جورج اورول
📕قلعه حیوانات
@ELDialectico
حاجی معتقد بود که زندگی یعنی : تقلب ، دروغ ، تزویر، پشت هم اندازی و کلاه برداری. زیرا جامعه ی او روی این اصول درست شده بود و هرکس بهتر می توانست کلاه بگذارد و سمبل کاری بکند، بهتر گلیم خود را از آب بیرون می کشید. وجود خودش را مثل وجود دیگران گناهکار تصور می کرد و برای تبرئه ی خود از هیچ دسیسه و سالوس و حقه بازی روبرگردان نبود. می اندیشید که زبان یک تکه گوشت است که می شود به هر سو گردانید و از این رو کار چاق کنی ، پشت هم اندازی، جاسوسی ،چاپلوسی و عوام فریبی جزء غریزه ی او شده بود. زمانه این را می پسندید و او هم از مردان برجسته ی زمان خود بود و نمی خواست در این بازار کلاه برداری دنیا کلاه سرش رفته باشد.
▪️صادق هدایت
📕حاجی آقا
@ELDialectico
ناصر تقوایی (۲۲ تیرِ ۱۳۲۰ – ۲۲ مهر ۱۴۰۴)🖤
خداحافظ ناخدای سینمای ایران
ما بسیار از تو آموختیم
-
بهرام بیضایی: «تقوایی هرگز نورچشمی نبود و خودش هم زدوبند نمی دانست و احترام به سینمای جدی به او اجازه ی سرهم بندی نمی داد و در نتیجه محبوب پولسازان نبود. قلم به مزدانی که در معتبرترین مجلات سینمایی کشور جشن به هم خوردن یکی از فیلم های مرا گرفته بودند، نوشتند تقوایی و بیضایی خودشان نمی خواهند فیلم بسازند و غلط از ایشان بود. هیچ فیلمسازی نیست که نخواهد فیلم بسازد ولی هستند فیلمسازانی که به احترام فکر و فرهنگ نخواهند در لجنی فرو روند که سینمای پاکیزه ی ایران از آن در می آید.»
(این پست از صفحه کافه اشنو گرفته شده است) @ELDialectico
🔸نخستین مشخصۀ قدرت فاشیستی بنیان مذهبی و نظامی توأمان آن است، بنیانی که در آن نمیتوان این دو عنصر به طور معمول متمایز را از یکدیگر جدا کرد: بنابراین قدرت فاشیستی از آغاز خود را همچون یک تمرکزیافتگی تحققیافته آشکار میسازد. با ابنحال، وجه نظامی فاشیسم سویۀ بارز آن است. روابط احساسی که پیشوا را به اعزای حزب پیوند میدهند و یکی میکنند، عمدتا مشابه روابطیاند که فرمانده را با سربازانش متحد میکنند. عرضاندام آمرانۀ پیشوا برابر با نفی جوشش انقلابی بنیادینی است که او از آن بهرهبرداری میکند؛ انقلاب که یک بنیان دانسته میشود، همزمان از لحظهای که سلطۀ داخلی به نحوی نظامی بر شبه نظامیان اعمال میشود، اساسا نفی میشود.
📕ساختار روانشناسی فاشیسم
▪️ژرژ باتای
@ELDialectico
کتابِ دالِ دوست داشتن
“چند روایت از عشق و زندگی”
🖇️این کتاب دربارهی عشق، صمیمیت، جدایی و پیچیدگیهای روابط انسانی حرف میزنه.
📕دال دوست داشتن
▪️حسین وحدانی
@ELDialectico
...سرگذشت سانتیاگو در حکم نوعی سنفونی است که با کارمایۀ طلوع خورشید آگاهی در روند کار و سرمستیِ انسان از دیدار آن آغاز میشود و آنگاه این کارمایه با گذشتن از کشمکشهای دشوار به اتحاد شکست و پیروزی مبدل میگردد، و این نیز پس از پرورش و تحول به کارمایۀ شهادت میانجامد. اما شهادت به معنای مرگِ جسمانیِ قهرمانِ داستان نیست. زندگی سانتیاگو، انسان محرومی که هر روزی که دستِ خالی از دریا بازگردد باید بدون ذرهای تلخی سرِ بیشام زمین بگذارد، شهادتِ مدام است.
صحنۀ آخر، آرامشِ بعد از طوفان است: غرش و بارش، پایان یافته، و آب در گودالها زلال شده است. سانتیاگو با این امید به خواب رفته است که بزودی زخم دستهایش خوب میشود و باز با شاگردش مانیلو که دوستش میدارد، راه دریا را در پیش میگیرد. باز شیرهای بازیگوشِ ساحل افریقا را به خواب میبیند، که خاطرۀ روزهای نوجوانیِ اوست. ضمیر ناهشیارِ پیرمردِ فرسوده همیشه خود را نوجوانی میبیند که عمرِ درازی در پیش دارد.
📕(از این لحاظ( پیرمرد و دریا
▪️نجف دریابندری
@ELDialectico
اگر خدایی نباشد چرا خوب باشیم؟
هنگامی که فرد دیندار این پرسش را با من مطرح می کند (که مکرر رخ می دهد)٬فورا وسوسه می شوم او را چنین به چالش بکشم :
آیا واقعا می گویید که فقط برای کسب رضایت و پاداش خدا ٬ یا اجتناب از نارضایتی و عذاب او می کوشید خوب باشید؟
"این اخلاقیات نیست٬تملق گویی است؛به یک جور پاچه خواری جلوی دوربین امنیتی عظیمی می ماند که از آسمان شما را زیر نظر دارد٬"
یا ضبط صوت استراق سمعی که درون کله تان کار گذاشته شده٬و کوچکترین حرکات و اندیشه هایتان را ثبت می کند.
اگر بپذیرید که حتی در صورت عدم وجود نظارت الهی همچنان آدم خوبی میمانید٬
قطعا زیرآب این ادعا را زده اید که برای خوب بودن ٬وجود خدا لازم است.
▪️ریچارد داوکینز
@ELDialectico
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
