رمان حسرت/شیوا بادی
قناة بسيطة
کپی مطالب این کانال غیر قانونی است و پیگرد قانونی دارد❗ به هیچ وجه راضی نیستم مطالب کانال رو نشر بدید. آی دی نویسنده: @shivawriter پارت گذاری منظم هرشب بهجز پنجشنبه و جمعه! رمان تا انتها رایگان در کانال قرار میگیرد.
إظهار المزيد3 833
المشتركون
-624 ساعات
+187 أيام
+11930 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أغسطس '26
أغسطس '260
في 0 قنوات
يوليو '26
+211
في 41 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+82
في 91 قنوات
Get PRO
مايو '26
+10
في 34 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+4
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+9
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+4
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+7
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+10
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+7
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+6
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+26
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+21
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+15
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+8
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+10
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+12
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+13
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+22
في 32 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+29
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+34
في 22 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+22
في 35 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+44
في 32 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+44
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+32
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '24
+42
في 46 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+76
في 52 قنوات
Get PRO
مارس '24
+186
في 55 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+38
في 36 قنوات
Get PRO
يناير '24
+66
في 39 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+83
في 43 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+87
في 44 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+158
في 53 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+105
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+102
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+150
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+123
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+221
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+146
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+109
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+177
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+239
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+274
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+261
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+236
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+225
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+355
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+238
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+104
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+179
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+232
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+360
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+323
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+305
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+207
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+280
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+216
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+389
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+295
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+156
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+309
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+611
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+429
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+441
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+268
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+301
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+9 745
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 02 أغسطس | 0 | |||
| 01 أغسطس | 0 |
منشورات القناة
Repost from N/a
#سورمهسنگ #عاطفهمنجزی
سرمه آرنجی توی سینهی او کوبید و با صدایی نفسبریده که حاصل دویدن و در رفتن بینتیجهاش بود، سرش داد کشید:
-ولم کن غول بیابونی! به تو چه مربوطه که کجا میخوام برم؟!
پاشا بیتوجه به داد و بیداد او، زمینش گذاشت و درحالی که یک دستش کامل دور او چنبره زده بود، با دست دیگر نردهها را چسبید و چند پله خودش و سرمه را بالا کشید و درهمان بین با صدای آرامی که هنوز هم کامل جا نیامده بود، حرصی لب زد:
- برادرت تو رو سپرده دست من و تا وقتی خودش نرسه، محاله بذارم از جلوی چشمم جنب بخوری!
https://t.me/+-xn3fo6YJvZkNjNk
| 2 | _ رباب جانم. من میخوام ببرمت تهرون. خیابونای لالهزارو نشونت بدم، با اون نئونای شبونهش، میبرمت سینما ایران، رادیو سیتی، همونجاییکه صدای مهستی و هایده از بلندگوهاش میاد. بعدش برمیگردیم خیابون استانبول، بستنی میخوریم، میریم کافهنادری، تو برام آواز میخونی، منم نقاشی صورتتو میکشم.
_ اگه تو دستمو بگیری، اگه قول بدی بذاری سایهرو با خودم بیارم… میام. میام تا صدای خیابونو بشنوم. میام تا پنجرههای خونتو پر کنم از نقشهی قالی. میام تا شبات دیگه تاریک نباشه.
🍁🍁🍁🍁
عاشقانه اش دلتو می بره، یه سهراب داره یه پارچه آقا 😍😍
https://t.me/+Px2-irOQ-05n0pT9 | 47 |
| 3 | #پارت۸۶
دو هفته گذشت و روز جشن عیدمان رسید
علارقم اینکه ما یک نامزدی ساده مد نظرمان بود، مادرشوهرم دوست داشت جشنی در خور پسر و خانواده اش بگیرد
بهترین عمارت را برایم گرفتند
با بهترین میکاپ آرتیست تهران
لباس عروس ترکیه ای برایم خریدند
و جواهرات گران قیمت
همه چی بهترینش انتخاب شده بود
ما هم کم نذاشتیم
کت و شلوار ترکیه ای برای معین خریدیم
حلقه از گران قیمت ، ساعت اومگا، و در آخر ماشین پژو ۲۰۶ که هدیه ی پدرم به داماد بود
جشنی با شکوه برگزار شد
معین با اصلاح جدیدش، زیبا شده بود
کمی ابروهایش را تمیز کرده بود و چشم هایش زیباتر شده بودند
در آن کت و شلوار خاص، میدرخشید
مقابل درب آرایشگاه منتظرم بود
با دیدنش دهانم باز ماند
زیبا شده بود
کاملا تغییر کرده بود
مردی متفاوت شده بود
دیگر آن پسر سر به زیر با ریش و تیپی ساده مقابلم نبود
تازه آن زمان بود که از او خوشم آمد
با ورودمان به تالار عمارت، مقابلمان اسپند دود کردند
معین دو تراول ده هزار تومانی در سینی گذاشت
به محض ورودمان صدای جیغ و دست مهمانان بلند شد
مجلسمان مختلط نبود، مرد ها در سالن کناری بودند، اما پدرم و پدر شوهرم در سالن منتظر ما بودند
با وردومان هر دو با هم و هماهنگ، دسته های یک دلاری روی سرمان ریختند
تمام زمین سالن پر از دلار شد
فیلمبردار راضی از فیلمش، از ما خواست حرکت کنیم
به سالن عقد رفتیم و روی صندلی ها نشستیم
شنلم را پوشیدم و عموها و دایی ها و خاله و عمه کنارمان آمدند
پدر بزرگ ومادربزرگ هایم نیز نزدمان آمدند | 63 |
| 4 | #سورمهسنگ #عاطفهمنجزی
سرمه آرنجی توی سینهی او کوبید و با صدایی نفسبریده که حاصل دویدن و در رفتن بینتیجهاش بود، سرش داد کشید:
-ولم کن غول بیابونی! به تو چه مربوطه که کجا میخوام برم؟!
پاشا بیتوجه به داد و بیداد او، زمینش گذاشت و درحالی که یک دستش کامل دور او چنبره زده بود، با دست دیگر نردهها را چسبید و چند پله خودش و سرمه را بالا کشید و درهمان بین با صدای آرامی که هنوز هم کامل جا نیامده بود، حرصی لب زد:
- برادرت تو رو سپرده دست من و تا وقتی خودش نرسه، محاله بذارم از جلوی چشمم جنب بخوری!
https://t.me/+-xn3fo6YJvZkNjNk | 12 |
| 5 | _ رباب جانم. من میخوام ببرمت تهرون. خیابونای لالهزارو نشونت بدم، با اون نئونای شبونهش، میبرمت سینما ایران، رادیو سیتی، همونجاییکه صدای مهستی و هایده از بلندگوهاش میاد. بعدش برمیگردیم خیابون استانبول، بستنی میخوریم، میریم کافهنادری، تو برام آواز میخونی، منم نقاشی صورتتو میکشم.
_ اگه تو دستمو بگیری، اگه قول بدی بذاری سایهرو با خودم بیارم… میام. میام تا صدای خیابونو بشنوم. میام تا پنجرههای خونتو پر کنم از نقشهی قالی. میام تا شبات دیگه تاریک نباشه.
🍁🍁🍁🍁
عاشقانه اش دلتو می بره، یه سهراب داره یه پارچه آقا 😍😍
https://t.me/+Px2-irOQ-05n0pT9 | 13 |
| 6 | تصور کن از دچار شدن به یک نفرِ خاص، به مدت ۱۰ سال فرار کنی. ولی خدا دوباره همه شرایطو طوری بچینه که باهاش زیر یک سقف قرار بگیری..
با یک تفاوت بزرگ!
اونم اینه که این دفعه: اون دچاره به تو!
https://t.me/+jIf647yn_XwyYmQ0
هم یادگار ده سال از عشق توحید فرار کرد و هم سارا ده سال از عشق آراز!
https://t.me/+jIf647yn_XwyYmQ0
دو رمان کامل شده، در یک کانال😱 | 65 |
| 7 | ✦ #پارت ✦
ـ «فقط یه بار بهم نگاه کن و بگو...»
ـ «چی رو؟»
ـ «بگو این شایعه دروغه... بگو به من خیانت نکردی...»
همتا اشکهایش را پاک کرد و با صدایی لرزان گفت:
ـ «من هیچوقت خیانت نکردم...»
اما دیگر دیر شده بود...
تمام فضای مجازی فقط یک تیتر را فریاد میزد:
«بازیگر محبوب، به عشقش خیانت کرد!»
همه قضاوتش کردند...
بدون اینکه حقیقت را بدانند.
...
همتا فقط دختری بود که بعد از کرونا شغلش را از دست داد.
برای ساختن آیندهاش بلاگر شد...
بعد بازیگر...
و درست وقتی به اوج شهرت رسید،
یک شایعه، تمام زندگیاش را زیر و رو کرد.
حالا باید ثابت کند گاهی...
بین حقیقت و چیزی که مردم باور میکنند، فقط یک دروغ فاصله است...
https://t.me/+EW2jY_X2IxQyM2Q0 | 72 |
| 8 |
مرده برای اینکه از باجناقش آتو بگیره، از زنِ دومش میخواد که ...
- میخوام از ناصر آتو بگیری...
- چی؟! راجعبه من چی فکر کردی که به خودت اجازه دادی همچین حرفی رو بزنی؟
- منظوری نداشتم نوشین. این فقط یه پیشنهاد بود.
- از این پیشنهادای بیمنظور، به پروا جونتم میدی؟
بهزاد چشم بست. حتی فکر کردن به چنین چیزی هم عذابش میداد. نوشین به گریه افتاد.
- درسته دوستم نداری و اسمم تو شناسنامهت نیست، ولی من زنتم بهزاد!
https://t.me/zahramoradi1405 | 47 |
| 9 | لیان مافیای مرموز و خشنی که تابحال هیچ زنی نتونسته به قلب یخیش نفوذ کنه...❌
پسر جذابی که توی پارتی های شبانه دخترا واسش غش و ضعف میکنند و هرجور شده میخوان یه شبو با اون بگذرونند
اما لیان به کسی پانمیده!😈🔥
تا وقتی که اون دختر چشم عسلی سر میرسه و دین و دنیاشو با دلبریاش به هم میریزه...
دختری که لیان واسش هلاکه اما کسی نمیدونه که اون دخترِ آتیش پاره واقعا کیه و چرا به لیان نزدیک شده...😱
https://t.me/+ayGBrx04DV1lNjY8
https://t.me/+ayGBrx04DV1lNjY8
https://t.me/+ayGBrx04DV1lNjY8 | 53 |
| 10 | جدیدترین اثر #الناز_محمدی #خواب_باران
باران درگیر علاقهای پرشور، در جدال عشق و عقل و مصلحت گرفتار میشود. او باید مسیری را انتخاب کند که امن است اما توازنی در سه ضلعی مفاهیم زندگیاش پیدا نمیکند. دست به انتخابی میزند که یک ریسک بزرگ است. مسیری که شاید به جنایت و جنون و رد سرخ خون ختم شود.
او یک صورتگر طناز است که بین انتخاب و تحمیل مانده است. اگر انتخاب کند باید با جوانی بازاری و داشمشتی رابطه برقرار کند و اگر دنبال دلش برود، هاتفی که آن سوی ماجرا و زیر قلب او خوابیده. بین این دو راهی، اتفاقی حادث میشود که ...
https://t.me/+uKEeikLtvKBkYTQ0 | 52 |
| 11 | - تا این موقع شب کجا بودی؟
به چشمان خونآلودش نگاه کردم.
- گفتم که...میرم تولد دوستم.
- میکشمت لیلی!
- من...
سمتم قدم برداشت و بازویم را محکم گرفت.
- مگه هزاربار نگفتم دلم نمیخواد با اون دوستای دوزاریت بگردی.
از فشار دستش اشکم بیرون اومد.
- دردم گرفته امیر.
- راستشو بهم بگو. با کی رفتی تولد؟ کی اونجا بوده که بخاطرش رفتی اونجا جواب تلفنامم ندادی!
با گریه گفتم:
- هیشکی. جمعمون دخترونه بود. صدای گوشیمم نشنیدم.
- داری دیوونم میکنی. این بار یه بلایی سرت میارم که خودتم روت نشه بری بیرون.
- امیر من...
از رفتار وحشیانهش ته دلم خالی شد...
https://t.me/+09-HirTbp7Q5Yjlk
https://t.me/+09-HirTbp7Q5Yjlk
فکر میکردم خوشبختی بهم نزدیکه. دست گذاشتم رو مردی که هرچی اطرافیانم میگفتن ازش فاصله بگیر من بیشتر بهش نزدیک شدم و...❌🔥 | 53 |
| 12 | -میدونم دلت با اسماعیل نبود هیچوقت. میدونم اون بیشرف داشت مجبورت میکرد بهش بله بدی. افسانه...
نگاه پرسوال افسانه به دهانش دوخته شد و شاهین زمزمه کرد:
-آدم کشتن که چیزی نیست، من بهخاطر تو حاضرم کل دنیا رو به هم بریزم. فقط بهم بگو که هرجا برم باهام میآی... باشه؟
-افسانه با تو جهنمم نمیآد!
افسانه که داشت جان میداد، بینفس به پشت سر شاهین نگاه کرد. شاهین فوری چرخید و با دیدن...
https://t.me/+df5MJMB754w1MzU0
✨خاورمیانه رمانی پرکشش، جذاب و عاشقانه | 53 |
| 13 | - گاز نگیر جاش میمونه!
به دخترک که درحال بوسیدن بازوی سفت و عضلانیاش بود گفته و اخمش را تحویل گرفت:
- خب بمونه!
طوفان دست دور کمر اویِ فاصلهگرفته حلقه کرد و سمت خود کشاندش:
- عالم و آدم اجازهی نفسکشیدنشونو از من میگیرن، اونوقت من جای لبهای تو رو بچسبونم روی بازوم برم اینور و اونور بشم ملعبهی دستشون؟ دیگه به حرفم تره هم خرد نکنن؟!
- نمیخوام! بهونهی الکی نیار، بگو نمیخوای پلنگملنگا مارکدار ببیننت فرصتهات بسوزن!
مرد چشم درشتکرده و در بهت خندید:
- چرتوپرتا چیه لیلی؟!
- نمیخوام! خودم دارم کامنتاتو میبینم، هی قربونصدقهت میرن این عفریتهها! اصلاً گوشیت کو؟! همین الان اینستاتو پاک میکنم!
طوفان اینبار، واضح و بلند خندید و بعد مکث کرد:
- بچه نشو جوجه! من اصلاً اونا رو چک نمیکنم…
سر کنار گوشش برده، ادامه داد:
من بهترینشونو توی خونهم دارم، یک الهه توی بغلمه!
https://t.me/+8JVuPtNDv8sxODE0
https://t.me/+8JVuPtNDv8sxODE0 | 51 |
| 14 | ✂️نقشه مادرشوهر برای نابودی عروسش...
ـ تو رو خدا... موهامو کوتاه نکن😭
ـ دستاشو بگیرین، تکون نخوره
خدمتکارها مچم را فشردند.قیچی را مقابلم بالا آورد و با نفرت گفت: باید کاری کنم آراز ازت بیزار بشه، تا با خواهرزادهم ازدواج کنه!ـ نه... خواهش میکنم... آراز عاشق موهامه!ناگهان سیلی محکمی به صورتم زد: خفه شو!اشک توی چشمهایم جمع شد و بیاختیار تقلا کردم.درست وقتی تیغه قیچی به موهایم نزدیک شد، صدای فریاد آراز تمام خانه را لرزاند: دارین چه غلطی می کنین؟!😡❌
https://t.me/+-OezA9DpDJRiOGQ8
https://t.me/+-OezA9DpDJRiOGQ8 | 54 |
| 15 | - توی اتاقِ یه زنِ بیوه، بیبی چک چیکار میکنه؟ نکنه میخوای آبروی مارو بیشتر از این ببری؟ الان زنگ میزنم خانداداشم بیاد!
اگر ارسلان میرسید، کارم تمام بود.
- مال من نیست!
ارغوان دست به سینه شد و اخم بر پیشانی آورد.
- پس مال کیه؟ توی اتاق تو پیداش کردم!
در همین میان، یامور، زنِ اولِ ارسلان، با قدمهایی تند وارد شد:
-اینجا چه خبره؟ چرا اینقدر داد میزنی ارغوان؟
او نمیدانست من، همان زنِ پنهانی و اجباریِ شوهر او هستم! ارغوان با لحنی پر از تندی رو به یامور کرد:
- بگو ببینم یامور، توی اتاقِ زنی که سه سال از مرگ شوهرش میگذره، بیبیچک چیکار میکنه؟
رنگ نگاه یامور پر از شک شد.
- تو چیکار کردی راز؟ هان؟
با شنیدن صدای آشنای ارسلان دنیا دور سرم چرخید. ترس، تمام قوای بدنم را گرفت و ناگهان سیاهیِ مطلق چشمانم را پوشاند. پیش از آنکه زمین مرا ببلعد، گرمایِ آغوشِ اجباریِ ارسلان را حس کردم؛ آغوشی که درست جلوی دیدگانِ همه، زنجیری بر جان من شد...
https://t.me/+F4wSjTpy2hcxMzI0
من و زن اول ارسلان هر دو همزمان باردار شدیم😱 من زن پنهونی برادرشوهرم شده بودم | 55 |
| 16 | #پارت۸۵
یک هفته از عقدمان می گذشت
هنوز نه اوبه خانه ی ما آمده بود، نه من به آنجا رفته بودم
قرار بود برای کارهای اداری دانشگاهم، به واحد دانشکده ی علوم پزشکی تهران بروم
شنیده بودم بعد از ازدواج انتقالی میدهند
کاشان دیگر برای من آشیانه نمیشد
دلم نمیخواست حتی در هوای کاشان نفس بکشم
معین با آژانس دنبالم آمد و با هم رفتیم
بعد از پایان کارها، در راه برگشت… دستش را دور شانه ام حایل کرد و سرش را نزدیک گوشم آورد
_ فکر نمیکنم ما به کم زیادی با هم غریبی میکنیم؟!
از حرف و سوالش جا خوردم
خجالت میکشیدم، حتی از راننده ای که جلو نشسته بود …
کمی خودم را عقب کشیدم و سعی کردم فاصله بگیرم و جواب دادم
_ نه
_ ولی به نظر من زیادی فاصله میگیری
او زودتر خودمانی شده بود
بر عکس من !
من هنوز حسی به او نداشتم
حتی از او واهمه داشتم
از تنها شدن با معین میترسیدم
چیزی از مرد ها نمیدانستم
نگاهی به شانه ی عقب کشیده ام انداخت و حرفی نزد
در واقع درکمکرد و به من فرصت داد
مقابل خانه از اوخداحافطی کردم و به خانه رفتم
او هم با همان ماشین به خانه ی خودشان رفت
با ورودم مادرم به استقبالم آمد
از معین پرسید
از اینکه چگونه رفتیم و چگونه برگشتیم
مراقبت بوده یا نه
هزینه ی تاکسی را حساب کرده یا نه!
مادرم گمان میکرد او مردی دست و پا چلفتی است
قبل از ازدواجم تنها دلیل مخالفتش ساکتی و بی دست وپایی معین بود
البته مه زیادم مخالف نبود
چون من رای مادرم برایم بسیار مهم بود
اگر او تایید نمیکرد، اگر تعریفشان را نمیکرد و به به و چه چه راه نمی انداخت، من دلم به این ازدواج کرم نمیشد
هرچند که خودم بارها به مادرمگفتم معین تمام خصوصیاتی که من میخواهمدارد
مادرم هم گمان میکرد مهر معین در دلم افتاده! | 178 |
| 17 | -واسه نجاتت از همه چی گذشتم. حالا میگی من و نمیخوای؟
با بغض به دیوار چسبیدم
-من آمادهی رابطه نیستم. نمیتونم نیازتو برطرف کنم...
-نیاز من فقط بودنته. فقط میخوام کنارم باشی.
با شک نگاهش کردم
-یعنی هیچ درخواست دیگهای ازم نداری؟
موهام رو نوازش کرد
-نه تا وقتی خودت نخوای چشم عسلی من.
https://t.me/+ayGBrx04DV1lNjY8
https://t.me/+ayGBrx04DV1lNjY8
لیان، یه دختر چشم عسلی رو از دست چند تا مرد گردن کلفت نجات میده ولی دختره پسش میزنه تا اینکه لیان بهش اعتراف میکنه جز کنارش بودن چیزی نمیخواد و... 🥹🔥❤️ | 60 |
| 18 | مرده برای اینکه از باجناقش آتو بگیره، از زنِ دومش میخواد باهاش باشه و ازش فیلم بگیره... .🔥
https://t.me/zahramoradi1405
- میخوام با ناصر باشی و ازش فیلم بگیری.
نوشین فنجان نیمخورده را به ضرب گذاشت روی میز و ناباور گفت:
- تو راجعبه من چی فکر کردی؟ فکر کردی چون منِ احمق، خودم اومدم طرفت و زنت شدم، یه… .
ادامه نداد. یک وای ناباور گفت و از جاش بلند شد.
- فکر کردی من کیام بهزاد؟ چیکارهام که به خودت اجازه دادی همچین حرفی رو بزنی؟
- منظوری نداشتم نوشین. این فقط یه پیشنهاد بود.
با مشت کوبید لبهی مبلی که پشتش ایستاده بود و عصبی گفت:
- از این پیشنهادای بیمنظور، به پروا جونتم میدی؟ زنتم میفرستی با دیگرون که فیلم تحویلت بده؟
بهزاد چشم بست. حتی فکر کردن به چنین چیزی هم عذابش میداد.
نوشین، درمانده و دلشکسته به گریه افتاد.
- درسته دوستم نداری و اسمم تو شناسنامهت نیست، ولی من زنتم بهزاد!
https://t.me/zahramoradi1405
https://t.me/zahramoradi1405 | 62 |
| 19 | sticker.webp | 63 |
| 20 | #پارت۲۱۴
- با من ازدواج کن. یه ازدواج صوری میکنیم. بدون هیچ تعهدی، حق طلاقم بهت میدم نیتم بد نیست.
گریهاش شدت گرفت: من از تو سوء استفاده نمیکنم.
- من خودم میخوام، تو هیچ تقصیری نداری، هر چی بشه مقصرش منم. هر زمان خواستی میتونی این ازدواج رو بهم بزنی.
فریاد کشید: اینقدر مهربون و ازخود گذشته نباش،من نمیتونم ازت سوء استفاده کنم چرا نمیفهمی؟
غمگین زمزمه کردم:تو هم چرا نمیفهمی که نفسم به نفست بنده؟
https://t.me/+WdNbJJo4nwVhYjNk
. | 55 |
