.....کلبه شعر.....
الذهاب إلى القناة على Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
إظهار المزيد600
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
دوقلب داشتم اى كاش در زمان نديدن
يكى براى تو مىشد يكى براى تپيدن
اراده ام به رمیدن اگر چه هست ولیکن
نه مانده پای دویدن،نه هست بال پریدن
بریدی از من غمگین، صد آفرین به تو زیبا
ولی بدان که مرا نیست تاب از تو بریدن
چه داغها که ندیدم، چه دردها نکشیدم
تو هم بگو چه کشیدی به غیر دست کشیدن؟
عبور کردی و رفتی چنان که هیچ نبودی
رسیدن است و جدایی، درووووود بر نرسیدن ...
#سیدتقی_سیدی
@hamnafasane1
ای دل همه رفتند و تو ماندی در راه
کارَت همه نــاله بــود و بارت همه آه
کــوتاه کنــم قصه که ایـــن راه دراز
از چاه به چاله بود و از چاله به چاه ...
#قیصر_امین_پور
@hamnafasane1
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
خوش هواییست فرح بخش خدایا بفرست
نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم
#حافظ
@hamnafasane1
بارها گفته ام و بار دگر می گویم
که من دلشده این ره نه به خود می پویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو ، می گویم
من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست
که از آن دست که او میکشدم می رویم
دوستان عیب منِ بی دلِ حیران مکنید
گوهری دارم و صاحب نظری می جویم
گرچه با دلق ملمع مِی گلگون عیب است
مکنم عیب کز او رنگ ریا می شویم
خنده و گریه ی عشاق ز جایی دگر است
می سرایم به شب و وقت سحر می مویم
حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی
گو مکن عیب که من مشک ختن می بویم
#حافظ
@hamnafasane1
من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم
ظاهری آرام دارد باطن طوفانیم
مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم میکنند
خود ولی در دستهای دیگران زندانیم
بس که دنبال تو گشتم شهره ی عالم شدم
سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانیم
می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع
هر که باشد باخبر از گریه ی پنهانیم
هیچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد
عاقبت کاری به دستم می دهد نادانیم
#سجاد_سامانی
@hamnafasane1
نام من رفتهٖست روزی بر لب جانان به سهو
اهل دل را بـوی جان میآید از نامـم هنوز
ای که گفتی جان بـده تا باشدت آرام جان
جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز
#حافظ
@hamnafasane1
دوستت دارم
به شمارش نفسهایم،
بہ تکرارهجای نامت در حنجره پر فریادم،
به نم نم قطره های بارانی شمال،
بہ مسافت کوچ پرستوهای عاشق،
به پراکندگی عطر یاس ایوان خانہ مادر بزرگ.
دوست داشتنت را
درجرعه جرعه احساسم
نفس میکشم
وباعطر حضورت
عاشقی میکنم ...
@hamnafasane1
..زیر ِ باران ، دیدن دلدار می چسبد عجیب
دست توی ِ دست های ِ یار می چسبد عجیب
معنی ِ بی تاب بودن هایمان جز “عشق” چیست ؟
این غزل هاِ لحظه ی ِ دیدار می چسبد عجیب
کوچه باغ ِ خاطرات و خش خش ِ برگ ِ درخت
پرسه های ِ خیس در رگبار می چسبد عجیب
از دهان ِ تو شنیدن آخر ِخوشبختی است
“دوستت می دارم” ِ هر بار می چسبد عجیب
من بگویم میروم تا سد ِ راه ِ من شوی
از من انکار ، از تو هی اصرار می چسبد عجیب
کافی است عاشق تر از هر بار آرامم کنی
“سر بروی ِ شانه ام بگذار” می چسبد عجیب
@hamnafasane1
ای خیالت همدم من ، در دلت رویای کیست ؟
جام غم ما نوش کردیم ، ساغرت مینای کیست ؟
بهر تسکین دل من یک سخن بر ما بگو ،
خانه ات آباد بادا ، چشم تو جویای کیست ؟
نیست در آیینه دل نقش روی دیگری ،
آن نگاه آشنا دیوانه وُ شیدای کیست ؟
در مصیبت خانه ی دل آتش سوزان توست ،
دام خورشید نگاهت آتش فردای کیست ؟
آنکه با جانش به نقد جان خریداراست منم ،
نرگس چشم سیاهت ، جلوه ی شهلای کیست ؟
نیست همتای تو مارا در جهان هستی ام ،
آخر ای پیمان شکن سالارِ من ، همتای کیست ؟
تا ابد باخود بدین عهدم مکن پیوند باز ،
خیلِ غم چون بر نشانم ؟ خاطرت سودای کیست ؟
هیچکس را این مصیبتهای بی پایان مباد ،
ای سر وجانم فدایت ، آن صنم رسوای کیست ؟
شرم دارم مینویسم این چنین با چشم تر ،
باده ی لعل لبت پیمانه ی شبهای کیست ؟
یک دو روزی بیشتر راحم نَمانَد می رود ،
زنده دل را گور کردن از دلِ خارای کیست ؟
#راحم_تبریزی
@hamnafasane1
نازها کردی و از عجز کشیدم نازت
عجزها کردم و از عجب ندادی دادم
چون مرا میکشی از کشتنم انکار مکن
که من از بهر همین کار ز مادر زادم
تو قوی پنجه شکارافکن و من صید ضعیف
ترسم از ضعف به گوشت نرسد فریادم
آب چشمم مگر از خاک درت چاره شود
ورنه این سیل پیاپی بکند بنیادم ...
گاهی از جلوهٔ لیلیروشی مجنونم
گاهی از خندهٔ شیرین منشی فرهادم
جاودان نیست فروغی غم و شادی جهان
شکر زان گویم اگر شاد و گر ناشادم ..
#فروغی_بسطامی
@hamnafasane1
..قصدِ رفتن داری و این پا و آن پا میکنی
خوب میـدانی چه داری با دلِ ما میکنی
خوب می دانی قـرارِ ما از اول این نبـود
با تمـامِ خـوبی ات بد با دلم تا می کنی
لب فرو می بندم از شِکوه... مبادا بشکند
بغضِ ابری را که درچشمم تماشا میکنی
زیـرِ لب آرام می گویی "خدا حافظ عزیز"
آتشی در سینه با این جمله برپا می کنی
تا نبینۍاشکِ من را سر می اندازی به زیر
از تو ممنونم که تا این حد مدارا می کنی
آسمان هم گریه اش میگیرد از "بدرود"ِ تو
میزند باران به شیشه تا که در وا می کنی
باشد اشکـالی نـدارد بیخیالِ آنچـه بـود
بیخیالِ عشقِ پنهـانی کـه حاشا می کنی
زنـدگی یعنی نمایشنـامه ای با درد و آه
آخرین نقشِ خودت را خوب ایفا میکنی
میرسد روزی که بر میگردی و من نیستم
جایِ من این شعر را با گریه پیدا می کنی
#شهراد_میدری
@hamnafasane1
..نی بزن چوپان که امشب بیقرارم نی بزن
خسته جان از بازی این روزگارم نی بزن
گرچه آوای نی ات غم را مضاعف می کند
نی بزن امشب خیال گریه دارم نی بزن
من که عمری می زدم لاف خردورزی و عقل
عشق بد جوری در آورده دمارم نی بزن
شیخ صنعان بودم و سجاده ام مشهور بود
دختری ترسا ربوده اعتبارم نی بزن
گوییا پاشیده اند بذر مرا در شوره زار
مثل آفت خورده باغی بی بهارم نی بزن
خرمنی اندوختم اما چه بی حاصل شبی
شعله ای افتاد در دارو ندارم نی بزن
اشک می ریزم که شاید آب بر آتش زنم
نی بزن چوپان که امشب بیقرارم نی بزن
@hamnafasane1
..نباشی خسته ام، سردم، پریشانم، گلِ سُوری!
چه می دانی تو از اندوهِ پنهانم، گل سُوری!
بهاری، سبزه ای،گرمای دستی-ها چه می گویم؟
زمستان در زمستان در زمستانم، گل سُوری
کسی پُر میکند از خویش آیا نقطه چینم را؟
چه خواهشهای سنگینی، چه می دانم گل سُوری
تبِ عشقِ کسی، هرگز به هذیانم نخواهد بُرد
خیالت جمع، من میزانِ میزانم، گل سُوری
اگر از درد و از عشق و جنون و گریه می گویم
من از"هم سفره هایم"رو نگردانم، گل سُوری
دلِ دل نازکی دارم، مپرس از حال و روزِ من
مرا کم تر، مرا کم تر ، بگریانم، گل سُوری...
#سیدمحمدعلی_رضازاده
@hamnafasane1
..اینهمه در پشت دیوار دلت ماندی که چه؟
اینقدر با غصه ات آواز می خواندی که چه؟
هی برای دیگران از مرز و باور گفته ایی
باخودت تنها ولی چون رود اروندی که چه؟
رودخانه آخرش دریاست ای زیبای من
از غرور محض چون کوه دماوندی که چه؟
گیرم اصلا راست گفتی از زمین و آسمان
بر همه عالم شما خود را قبولاندی که چه؟
بیخیال دیگران و حرف شان از زندگی
دور از چشم من و چشم خداوندی که چه؟
این سوال ذهن من را لطف کن پاسخ بده
اینقدر با دشمنم پیوند می بندی که چه؟
اینهمه در شعرهایم خود نمایی میکنی
چشمه یِ شعر مرا اصلاً تو خشکاندی که چه؟
#امیر_اخوان
@hamnafasane1
در محفلِ رندانه بی باده و پیمانه
آتش به دلم می زد یک چشمِ غریبانه
از حادثه دلخون بود وز دیده دگرگون بود
از صومعه بیرون بود سرگشته و مجنون بود ...
@hamnafasane1
دمی نشستی و رفتی، ولی به محفلِ ما
هنوز بوی گل و عطرِ یاسمن باقی است
اگرچه گردشِ گردون مرا هلاک نکرد ...
ولی ز گردشِ چشمت، امیدِ من باقی است
#رهی_معیری
@hamnafasane1
سخت خوش است چشم تو و آن رخ گلفشان تو
دوش چه خوردهای دلا راست بگو به جان تو
فتنه گر است نام تو پرشکر است دام تو
باطرب است جام تو بانمک است نان تو
مرده اگر ببیندت فهم کند که سرخوشی
چند نهان کنی که می فاش کند نهان تو
بوی کباب میزند از دل پرفغان من
بوی شراب میزند از دم و از فغان تو
بهر خدا بیا بگو ور نه بهل مرا که تا
یک دو سخن به نایبی بردهم از زبان تو
خوبی جمله شاهدان مات شد و کساد شد
چون بنمود ذرهای خوبی بیکران تو
بازبدید چشم ما آنچ ندید چشم کس
بازرسید پیر ما بیخود و سرگران تو
هر نفسی بگوییم عقل تو کو چه شد تو را
عقل نماند بنده را در غم و امتحان تو
هر سحری چو ابر دی بارم اشک بر درت
پاک کنم به آستین اشک ز آستان تو
مشرق و مغرب ار روم ور سوی آسمان شوم
نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو
زاهد کشوری بدم صاحب منبری بدم
کرد قضا دل مرا عاشق و کف زنان تو
از می این جهانیان حق خدا نخوردهام
سخت خراب میشوم خائفم از گمان تو
صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم
تا به کجا کشد مرا مستی بیامان تو
شیر سیاه عشق تو میکند استخوان من
نی تو ضمان من بدی پس چه شد این ضمان تو
ای تّبّریز بازگو بهر خدا به شمس دین
کاین دو جهان حسد برد بر شرف جهان تو
#مولانا
@hamnafasane1
..در دامِ تو اُفتاده ام و باز ، غَمی نیست
دیوانه ی چَشمان تو اَم کار کمی نیست
گفتم که رسیدن به تو سَخت است ، نگفتم؟
در راه تو زخمی شده ام ، کم ستمی نیست
در چشم تو شعرِ من اگر قطره ی دریاست
دریا ، به مُوازاتِ نگاهَت ، رَقمی نیست
ای کاش ، نَبینَند ، تو را ، سَنگ پَرستان
در شَهر به جُز صورت ماهَت صَنمی نیست
بایَد بِنویسم ، غَزلی ، تا که نگویند ...
در مَعرکه ی عاشقی ات هم قدمی نیست
" لاٰ حول وَ لاٰ " ... نامِ تو آمد به زبانَم
شیرینِ من از نامِ تو بهتر قَسمی نیست
@hamnafasane1
..شعر من وقتی که با تو عشق بازی می کند
در تنور داغ آغوشت ، چه نازی می کند
در تو می پیچد تمام واژه های پیکرش
در میان بوسه هایت یکه تازی می کند
می شود آن کس که باید باشد و باید شود
عاشقی را پیش چشمت صحنه سازی می کند
مثل مجنون می شود در پاره ای از لحظه ها
چون که لیلا دائماً عاشق نوازی میکند
شعر من ... آری ... تو باشی . جور دیگر میشود
وصف غم ها را فقط با فعل ماضی میکند
بی خیال درد و غمهای درونی می شود
چون تو هستی ، ادعای بی نیازی میکند
#محسن_مهرپرور
@hamnafasane1
..یک پیاله شعر تازه ، یک وجب دلواپسی !
زیر قیمت می فروشم ، مشتری دارد کسی؟
با شما ارزان حسابش می کنم ، لطفا بخر !
بوسه جایش می دهی ، با رنگ و بوی اطلسی ؟؟
من شنیدم ، گفته ای باید فراموشت کنم؟؟
من نمردم ، آدم زنده نمی خواهد وصی !
مرگ من ، آنروز می آید که تو با دیگری !
می روی و من بمانم با هجوم بی کسی !
نوشدارو را نیاور ، جامه مشکی بپوش !
تسلیت باید بگویی ، تا کنارم می رسی
#مهدی_اخوان_ثالث
@hamnafasane1
