ar
Feedback
.....کلبه شعر.....

.....کلبه شعر.....

الذهاب إلى القناة على Telegram

به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1

إظهار المزيد
740
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
برخورد دل یک اتفاق خیس و بارانی در یک نظر عاشق شدن،در یک دم آنی زیبایی تصویر تو طراحی قالی چون طرح گلهای اصیل فرش کاشانی این غنچه لبهایت پر از شهد عسل گشته نوشیدن از لبهای تو درسِروِطولانی شب را برای دیدن چشم تو می خوابم چشمی که بی خوابی کشید از نابسامانی آرامش دل هستی و بر درد ها کافیست  تنها همین که غصه هایم را تو می دانی رنجیده ای و باز هم خیره به چشمانت خندیدنت بر چشم های خیس و گریانی همسو به دنبالت، ندیدی خط به خط رفتم ؟ عشقی که رد شد از مسیر خط پایانی پژواک های سرد سد شد در گلو آیا  در انتظار این صدای سرد می مانی؟ #عاطفه_پور_ابراهیم #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

از پشت قاب پنجره ، پر می زنی در باورم‌ انگار می بینم تو را در کوچه باغ خاطرم با یاد تو در باغ دل با گل هم آوا می شوم باران اشکت می وزد در قاب چشمان ترم وقتی که مثل قاصدک ، پر می زنی در دشت دل هر لحظه پر پر می شوم در باغ پر نیلوفرم در کوچه باغ یاد تو ، چون گرم رویا می شوم الماس اشکت می چکد بر گونه های دفترم در قهوه ی چشمان تو ، نقشی ز باور می زنم آری میان چشم تو سرگرم فالی دیگرم می نوشم از چشمان تو جامی ز عشق آتشین چشمان چون مهتاب تو ،زل می زند در ساغرم بر گونه های خسته ام هی نور می پاشی ولی هر لحظه پنهان می شوی چون ماه زیبا از برم در برگ برگ خاطرم ، وقتی که پیدا می شوی آوار می گردد تمامِ خاطراتت، برسرم سیمرغ باغ من تویی، می بینمت در اوج ها تو قله ی قاف منی ، تنها امید آخرم در این غروب آخرین از عشق تو دم می زنم آری تو غوغا می کنی در خاطر غم پرورم #لیلا_سادات_کباری_قطبی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

تو مثل ماه , دلم را به آسمان بردی به هفت شهر ِ زلال ِ ستارگان بردی اگرچه تن نسپردی به باخت دادن ِ من در این قمار , تو از من هزار جان بردی مرا که حاشیه پرداز ِ آرزو بودم به متن زندگی و آرمان ‌ِ آن بردی برای پنجره هایم بهار آوردی چه شد که هدیه خود را به ارمغان بردی؟! بهشت زندگی ِ من تویی تو ای حوا اگرچه آن همه گُل را تو از میان بردی همین که سیل شدی مثل عمر من رفتی چقدر بوسه نم نم به رایگان بردی برای سوختن و از "جنون درخشیدن" " شهاب "را تو به شب های عاشقان بردی نگو که قافیه را باختم به آسانی (حواس ِ شعر مرا پرت کردی و بردی) #شهاب_ سبزواری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

سخت درگیر رها از تب دنیا شدنم من زمین خورده ام و سخت شده پاشدنم همه هستند ولی حوصله ای نیست دگر همه هستند ولی من پی تنها شدنم چه بیابان قشنگی است زمین اما من... شبنمی خشکم و لب تشنه دریا شدنم کرم ابریشم در پیله خود محبوسم زشتم آری ولی آماده زیبا شدنم گم شدم در تب بازار شلوغ شب و روز آه من منتظر لحظه پیدا شدنم تو پر و بال درآورده ای و می بالی من زمین خورده ام و سخت شده پاشدنم #سید_مهدی_حسن_زاده #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

‍ مهر سفر خورده به پیشانی ام عشق !کجایی که بمیرانی ام عشق !بیا غسل کن این مرد را این بدن تب زده ی سرد را عشق !کفن پیچ کن این پیکرم نافه و کافور بزن بر سرم دف بزن و راهی گورم بکن دف بزن از قافله دورم بکن دف بزن و سنگ لحد چاره کن پیش بیا ، بند کفن پاره کن پیش بیا نزد مزارم بمان آیه تفهیم به گوشم بخوان طاق شده بارقه ی صبر من خاک بریزان به سر قبر من فاتحه کن خاطره ام را عزیز قطره گلابی سر خاکم بریز حال که این خاک قرارم شده مرهم این حال نزارم شده حسرت و تشویش لباسم شده طوق سوالات هراسم شده خون بچکان در رگ اشعار من تیغ بزن بر سر افکار من خاک شده خانه ی من ، در بزن گاه به تنهاااااایی من سر بزن ... #محمد_پاکدل_بهدین #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

#ساعت_نشمرده بر گلوی قلمم بغض گره خورده پر است کاسه ی صبر دل شاعر آزرده پر است شهر طاعون زده و ملت درگیر نفاق هر کجا مینگرم آدم دل مرده پر است زیر چنگال جفا  بند حیا پاره شده ... پشت دیوار وفا عاشق افسرده پر است تا به کی دشت محبت غم باران بخورد؟ زیر هر دیده ی تر لاله ی پژمرده پر است کاش آن روز ابد از دل محشر برسد ... چوب خطهای ستم برتن واین گُرده پر است نخورم حسرت عمرم که زمان رفته دگر روی تقویم غمم ساعت نشمرده پر است #محمد_امیری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

ترس بود و هوس گریه ی بی طاقتها خسته بودم من از این شهر و از این عادت ها باز از خویش بریدی که مرا دریابی تو شدی مرهم درد ِ دل ِ ناراحت ها غم تنهایی قلب من و کمتر می کرد بوسه های تو به سیگار و شب پاکت ها دست تقدیر مرا سوی نگاهت پر داد تا شوی خانه ی امن غزلم ساعت ها پر کشیدند ملائک به عبادتکده ات تا بیفتند به سجده همه ی قامت ها دل پر طاقت تو شاعر شبهایم شد باز شرمنده ی تو هستم از این بابت ها #آرمینه_کاظمی_سنگدهی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

آتشفشان نبوده دلت تا بدانی ام بادی که سمت راه خودت می کشانی ام هی زهر پشت زهر دمت گرم ساقیا ساکت نشسته ام که مبادا برانی ام دشمن به سنگ و دوست به نامردمی زده ست دیگر چرا تو گرد جهان می دوانی ام بدنام کوچه های محبّت ندیده ام باشد! به یوسفم برسم آسمانی ام حوّای قصّه های منی توبه می کنم از هر چه غیر سیب تو در زندگانی ام مشغول کارهای خودت باش و دور شو من شعر می شوم که تو یک شب بخوانی ام #سپیده_پرکسب_کار #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

کهنه سرباز است و در دستش سلاحی تازه دارد عشق هر روزی که می آید نگاهی تازه دارد هرچه بی رحمانه خون می ریزد و جان می ستاند باز هم در قلب انسان ها سپاهی تازه دارد سال های سال ویرانی به بار آورده آما پا به هرجا می گذارد سر پناهی تازه دارد من که می پنداشتم از عقل فرمان می برم هم ناگهان دیدم که قلبم پادشاهی تازه دارد کوه بودم، آمد و لرزیدم و درهم شکستم شکر... حالا شانه هایم تکیه گاهی تازه دارد دیگران گفتند زود از یاد خواهی برد او را! آه... اما سینه ام هر روز آهی تازه دارد می رسد حتی اگر در ها به رویم بسته باشد پشت این دیوار ها، تقدیر راهی تازه دارد... #طیبه_عباسی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

در سرم دختر پیری عصبی می رقصد  شهر بر روی سر من عربی می رقصد این جهان با همــه ی دغدغه هایش دارد روی یک جمجمه ی یک وجبی می رقصد سال ها رفته و از برق نگاه تـــو هنوز مرد دیوانه به سازی حلبی می رقصد مـــاه افتـــــاده بر آب و منـــم افتاده در آب اشک می ریزم و او نصفه شبی می رقصد کاش آغـــوش مرا عطر تـــو معنـا می داد بوسه یعنی که لبی روی لبی می رقصد از سبا گیسوی بلقیس بـه همراهی باد بر سر تخت سلیمان نبی می رقصد...! #سید_محمدعلی_رضازاده #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

هركاج يادگار بهاري ست ديدني اما به چشم تيز تبرها بريدني بايد به چشم ‌هاي تو ايمان بياورند چون آيه‌هاي سوره ياسين شنيدني عطر تنت پريد پس از كوچ كردنت عطر تن تو مثل پرستو پريدني رعدم كه داد مي‌زنم و گريه مي‌كنم چون قطره‌هاي هق هق باران چكيدني برشاخه ميوه قسمت خاك است يا كلاغ دستم به تو نمي‌رسد، اي سيب چيدني... #شیما_شاهسواران_احمدی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

هركاج يادگار بهاري ست ديدني اما به چشم تيز تبرها بريدني بايد به چشم ‌هاي تو ايمان بياورند چون آيه‌هاي سوره ياسين شنيدني عطر تنت پريد پس از كوچ كردنت عطر تن تو مثل پرستو پريدني رعدم كه داد مي‌زنم و گريه مي‌كنم چون قطره‌هاي هق هق باران چكيدني برشاخه ميوه قسمت خاك است يا كلاغ دستم به تو نمي‌رسد، اي سيب چيدني... #شیما_شاهسواران_احمدی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

نمک پاشیده ای شاید به خلوت روی لب هایت که لب را بی اراده می کشاند سوی لب هایت چه خوشحالم به من آهسته و پیوسته می بخشی شرابِ بوسه را در خلوت از پستوی لبهایت امان از آن لبِ سُرخِ اناری رنگ و گیلاسی ‌که لب گَس می شود از طعمِ خرمالوی لب هایت نمک دارد اگر لبهایت اما طعم ِ شیرینی ست عسل می ریزد از هر گوشه ی کندوی لب هایت شدم مثل ِ کبوتر که پناه آورده ام بر تو بده رُخصت بسازم لانه ام را روی لب هایت #عباس_عبدالحسینی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺳﺖ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ که ﺑﺎﺷﯽ، ﮐﺴﯽ ﺩﻟﺪﺍﺭﯼﺍﺕ ﻧﻤﯽﺩﻫﺪ... ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﮐﺴﯽ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﺷﮏ‌ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﮐﺎﻓﯽﺳﺖ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﻣﺮﺗﮑﺐ ﺷﻮﯼ ﻫﻤﻪ ﺳﺮﺯﻧﺸﺖ می‌کنند... #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

شنیدم مصرعی شیوا، که شیرین بود مضمونش منم مجنون آن لیلا که صد لیلاست مجنونش‌ ز عشق آغاز کن، تا نقش گردون را بگردانی که تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش به مهر آویز و جان را روشنایی ده که این آیین همه شادی است فرمانش، همه یاری است قانونش غم عشق تو را نازم، چنان در سینه رخت افکند که غم‌های دگر را کرد از این خانه بیرونش #فریدون_مشیری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

با آنکه هر زمان شوم از غصه زارتر گردم زمان‌زمان به تو امّیدوارتر چون بیندم ز گریه‌ی مستانه شرمسار در خنده می‌شود، که شوم شرمسارتر رنجانَدَم ز وعده‌خلافی، ولی چه سود از رنجشی ز وعده‌ی او بی‌مدارتر با شوخی‌ای چنین، که نگیری دمی قرار در دل گذر مکن که شود بی‌قرارتر! تا ذوقِ خواری از دگران بیشتر بَرم از من کسی مباد به کوی تو خوارتر! غمنامه‌ام به غیر نمایی، به این غرض کز ناامیدی‌ام شود امّیدوارتر بی‌اعتبار پیش تو خلقی به جرم عشق بیچاره «میلی» از همه بی‌اعتبااارتر ... #میلی_مشهدی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

در این میخانه خاموش و دور افتاده و خلوت تن تنها نشسته نرم نرمک باده مینوشم کم و کم کم من و خلوت لبی تر میکنیم آهسته و نم نم و من با خویش میکوشم که با هرجام بلورین خلعتی بر قامت هر لحظه ای پوشم حریفم خلوت و ساقی، سکوتِ ساکتِ صحرا و من خاموش خاموشم و چشم اندازِ من تا چشم بیند دشت و بازیهای خاک و باد گهگاهی وزان با نور در این تنهایی و گلگشت همین بازیست ، گر باری تماشاییست ... #اخوان_ثالث #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

نمِ باران نشسته روی شعرم... دفترم یعنی! نمی بینم تو را ابریست در چشم ترم یعنی سرم داغ است و یک کوره تبم، انگار خورشیدم فقط یکریز میگردد جهان دورِ سرم یعنی تو را از من جدا کردند و پشت میله ها ماندم تمام هستی ام نابود شد، بال و پرم یعنی نشستم صبح و ظهر و عصر در فکرت فرو رفتم اذان گفتند و من کاری نکردم... کافرم یعنی؟ اگر ده سال بر میگشتم از امروز میدیدی که من هم شور دارم عاشقی را از بَرَم یعنی تنِ تو موطِن من بوده پس در سینه پنهان کن پس از من آنچه میماند به جا؛ خاکسترم یعنی نشستم چای خوردم، شعر گفتم، شاملو خواندم اگر منظورت اینها بود، خوبم، بهترم یعنی! #مهدی_فرجی #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

"دلم یک دوست میخواهد که اوقاتی که دلتنگم بگوید خانه را ول کن بگو من کی، کجا باشم؟" امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشم اگر بی انتها هم نیستم بی ابتدا باشم چه می شد بین مردم رد شوی آرام و نامرئی که مدتهاست میخواهم فقط یک شب خدا باشم اگر یک بار دیگر فرصتی باشد که تا دنیا - بیایم دوست دارم تا قیامت در کما باشم خیابانها پر از دلدار و معشوقان سردرگم ولی کو آنکه پیشش میتوانم بی ریا باشم ؟ کسی باید بیاید مثل من باشد، خودم باشد که با او جای لفظ مضحک من یا تو، ما باشم یکی باشد که بعد از سالها نزدیک او بودن به غافلگیر کردنهای ناااابش آشنا باشم ... #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈

دلِ من تنگِ کسی نیست ، ندانم چه کنم به سرِ من هوَسی نیس ، ندانم چه کنم خویش بر آب سپُردم که بگیرد دستی التفاتی به خَسی نیست ، ندانم چه کنم به کجا عرضه کنم این همه احساسم را که بهای عدسی نیست ، ندااانم چه کنم آمدم سر بدهم قصّهِ تنهایی را آشنای قفسی نییییست ، ندانم چه کنم بُغض در سینه گرفتهَ ست رهِ فریادم دستِ فریادرَسی نیست؛ ندانم چه کنم بی کسی چون علفِ هَرز به جانم زده است عشق فکرِ هَرَسی نیست؛ ندااانم چه کنم نَفَسم چااااق نشد تا بِسُرایم غزلی ای غزل ! همنَفَسی نیست؛ ندانم چه کنم... #مازیار_نظری #دعوتید‌به‌کانال‌و‌گروه‌کلبه‌شعر 🌹🌹❤️🌹🌹👈