.....کلبه شعر.....
الذهاب إلى القناة على Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
إظهار المزيد740
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
تمام عمر من انگار در غم و درد است
مرا غروب تو صد سال پیرتر کرده است
تمام خاطرهها پیش روی چشم منند
زبان گشوده به تکرار: او چه نامرد است
ـ بیا و پاره کن این نامه را نمیبینی؟
دو سال میشود او نامهای نیاورده است…؟
همیشه گفتهام اما نمیشود انگار
دل تو سخت مرا پایبند خود کرده است
تمام میشود این قصه آه حرف بزن
فقط نپرس که «لیلی زن است یا مرد است!!»
#نجمه_زارع
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
.... عهد کردم عاشقانه سرنهم درپای عشق.
زندگی یعنی نشستن باتودر دنیای عشق
گفته ام این رابرایت بارها،ای عشق من
دوست دارم باتوباشم تاشب یلدای عشق
بازبی تاب است این دل،بیقراری میکند
بامن ازامروزیک دل باش تا فردای عشق
ماهی احساس من درتنگ دل جان میکند
موج برمیدارداز این حادثه،دریای عشق
عشق یعنی باتو بودن تاابد،دلدار من
نقش کردم ازتودرقاب دلم،سیمای عشق
آسمان آبی شعر مرا مهتاب باش
واژه هایم راستاره سازم ازرویای عشق
....قصد سفـر کردهای دستِ مـن و دامنت...
کاسه ی خون میشود چشمِ من از رفتنت
بنــدِ دلم پاره شد تــا تــو صدایـم زدی
بوی سفـر می دهـد لحـنِ صدا کـردنت
می روی و می رود از گـل ســرخ آبــرو
می رسی و می رسد بوی گلاب از تنت
لحظه ای آرام شو، سر بگذارم به پات
تـا که بگیـرد سـرم بـوی گـل از دامنت
مسخ شدن سخت نیست در اثر اشتیاق
چشـمِ من از شوق شد دکمه ی پیراهنت
من که گرفتم فقط تیغ تــو را گــردنـم
کاش بگیری تـو هـم خونِ مـرا گردنت
#الهه_سلطانی
....بغلم کن که از این دربه دری میترسم
و ازاین وحشت واین بیخبری میترسم
مدتی هست که از خانه ی امنم دورم
بغلم کن که من از هر خطری میترسم
هی خبـر پشتِ خبر بـاز درختی افتاد
من تنم ساقه و از هر تبری می ترسم
اگر از رخوتِ دنیـا و زمیـن شعر شدم
علت آن است که از بی اثری میترسم
آی مردم بخدا روزِ قیـامت شده است
من ازاین تیترِ به ظاهر خبری میترسم
تا که احوالِ دل و دیدهٔ ما بارانی ست
از خودم از تو و از پشتِ سری میترسم
#امیـر_اخـوان
....ساقی بده پیمانهای زآن می که بیخویشم کند
بر حسن شورانگیز تو عاشقتر از پیشم کند
زان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم
غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کند
نور سحرگاهی دهد فیضی که میخواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم کند
بستاند ای سرو سهی! سودای هستی از رهی
یغما کند اندیشه را دور از بداندیشم کند
#رهی_معیری
....مُهرِ دیوانـگے ام را تـو به دیوار نـزن
قصه یِ عاشقے ام را به فلک جار نزن
دلِ بیچاره یِ من را تو دمے مهمان ڪن
خاطراتِ من و دل را به شبے دار نـزن
من ڪه تسلیم و مطیعِ دلِ تبدار توام
نیشتر بـر جگر و بـر دلِ تبدار نـزن
همه یِ جان و جهانـم تو ربودے از مـن
بے مروت! تو دگر زخمه به این تار نزن
روزِ محشر ڪه ز ایل و زتبارم پرسند
شافعم باش و دگر پیشِ دلم زار نزن
"مهر"بالطف و محبت به دلت تا مے ڪرد
لطف ڪن زخم به آن دلبر و دلدار نزن
....گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وآن چنان پای گرفتهست که مشکل برود
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن روز که محمل برود
نه عجب گر برود قاعده صبر و شکیب
پیش هر چشم که آن قد و شمایل برود
کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست
مگر آن کس که به شهر آید و غافل برود
گر همه عمر ندادهست کسی دل به خیال
چون بیاید به سر راه تو بیدل برود
روی بنمای که صبر از دل صوفی ببری
پرده بردار که هوش از تن عاقل برود
سعدی ار عشق نبازد چه کند ملک وجود
حیف باشد که همه عمر به باطل برود
قیمت وصل نداند مگر آزرده هجر
مانده آسوده بخسبد چو به منزل برود
#حضرت_سعدی
....باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم
آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم
خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست
تا فتنه خیال تو برخواست در دلم
خاموشی لبم نه ز بیدردی و رضاست
از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم
من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ
لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم
دستی به سینه من شوریدهسر گذار
بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم
زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد
ای دیده هوش دار که دریاست در دلم
باری امید خویش به دلداریم فرست
دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم
گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز
صدگونه داغ عشق تو پیداست در دلم
#هوشنگ_ابتهاج
....در خلوت دلتنگی ما رهگذری نیست
در ساحل رویای تو از ما اثری نیست
حیرانم و سرگشته درین بحر مه الود
در دایر پرگار تو اصلا وتری نیست
آواز چکاوک هنر خالق دهر است
در ساز فلک نغمهی مرغ سحری نیست
سرمای تنم گرمیِ عشقت طلبید چون:
از آن همه احساس قشنگت خبری نیست
گویی چو اسیری همه در بند اسارت
در وادی عشاق چرا همسفری نیست؟
مهمان دلم شو که بر این ماعده ی عرش:
چون منزل عشقست ورا قفلِ دری نیست
مَحرَم به دلم شو که همین کلبهی اسرار
جز مِهرِ تو بر لوح دلم گو نظری نیست...
گفتا ، که مرا طالب روی تو نباشد!
ذوقی اگرم بوده دگر بال و پری نیست
همره نشوم با تو شریک سفر عشق
نیلوفر مرداب تو را برگ تری نیست
با طرح لبان تو نسازم قدح خویش
چون سهم من از عشق تو جز دربدری نیست
....تـا شمیـمِ نفست را ، نفـسی تـازه زدم
عشق را بـا طپـشِ قلبِ تـو، اندازه زدم
نـاگهـان آمـدی از عطـرِ تنـت لـرزیدم
مثـلِ یک زلـزلـه ای لرزه به شیرازه زدم
طرحِ اندامِ تـورا دیدم و همچون پَـرگار
چرخشی را متـوالی بـه همین بازه زدم
تا به آغوشِ تو یک لحظه رسیدم، گویی
پـرچـمِ فتـحِ خـودم را، سـرِ دروازه زدم
دستِ معمارِ اَزل در بدنت مشهود است
شرمسارم که چرادست به این سازه زدم
عشقِ تو معجزه ای بود، که من عشقم را
گِره ای سخت بـه این عشقِ پُرآوازه زدم
چند صباحیست که ازعشقِ تو سرگردانم
عفو کن! حرفِ دلم را بـه تو من تازه زدم
....بی تو این دیده کجا میل به دیدن دارد
قصه ی عشق مگر بی تو شنیدن دارد
بال پرواز مرا سخت شکستی ای داد
بعدتو وحشت یک لحظه پریدن دارد
لب خشکیده ی مارا نظری کن جانا
جز لبت بوسه مگر ارزش چیدن دارد
ای که راهت ز ره عشق جدا بنمودی
واقعا بعد تو این راه رسیدن دارد
مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو
همدم دردم و این درد، کشیدن دارد
تا که پرهیز نمودی ز هم آغوشی من
سینه ام حسرت آغوش ، شدیدا دارد
....باش با من که دلم عاشق و شیدا بشود
تا که احساس دلم با تو هویدا بشود
باید عاشق شد و دل بست که در شهر وفا
برده ای یوسف دلخواه زلیخا بشود
نظری بر من شاعر کن و بگذار که باز
چشم تو مطلع زیبای غزلها بشود
چونکه عاشق شده ام دل به دلم یکدله کن
حیف عشقی که پر از شاید و اما بشود
باید انگونه کنار دل من باشی تا
فارغ از هر چه غم و غصه ی دنیا بشود
جان جانان دلم باش و خریدار دلم
تا که دنیای من از عشق تو زیبا بشود
بر سر کوچه ی مهرت بنشینم شب و روز
تا دری از در قلبت به دلم وا بشود..
....دلبر سرمست ما یار خوشے نو خاسته است
دل به عشقش از سر هر دو جهان بر خاسته است
آفتاب از شرم رویش رو نهاده بر زمین
مه به عشق ابرویش همچون هلالے ڪاسته است
زاهدان را زهد بخشیدند و ما را عاشقی
هر ڪسے را داده اند چیزے ڪه او خود خواسته است
سایهٔ سرو سهے گر بر زمینے ڪج فتد
ڪج نماید در نظر اما به قامت راسته است
در خرابات مغان مستیم و جام مے بدست
نعمتالله مجلس رندانهاے آراسته است
#شاه_نعمت_الله
°
.... ڪَفتمش:
با من بمان
ڪَفت:
هستم غم مخور
بے وفایان
وعدہهاے پوچ، راحت میدهند..
#حمیدرضا_یگانه
.....تو را جور دیگرے دوست دارم
از نوع دوست داشتن های،
ناب دو قلب.
جانانه
پاک و بے ریا
پر از احساس
آرے تو را به رسم خودم دوس دارم
عاشقانه
تمام و ڪمال..
#علی_نوده ی
....در پای ترمههای عزا گریه میکنی
بانو! بلا به دور، چرا گریه میکنی؟
ابری است خانه، یکسره باران گرفته است
تا روبهروی آینهها گریه میکنی
گلدان پشت پنجره میگفت با نسیم
یا خیرهای به پنجره، یا گریه میکنی!
از جزر و مد چشم تو جریان گرفته رود
دریاست چشمهای تو، تا گریه میکنی
بر گونههای خیس تو جاری است آسمان
باران بهانه است، چرا گریه میکنی؟
حیفند اشکهای تو، دیگر سر مزار
اینگونه دلشکسته نیا، گریه میکنی!
#علی_اصغر_شیری
....دلبرانه ناز کن.نازت خریدارش منم
عشوه ها آغاز کن،پایان وآغازش منم
بوسه هایت رعشه اندازد به جانم.بوسه ده
چون تزلزل میکنی،آباد وویرانش منم
محوآغوش تو گشتن،آرزوی هر شبم
درمیان سینه ات،پیدا وپنهانش منم
شعر میخوانی،چه زیبا دلربایی میکنی
واژه های شعر تو،ابیات واوزانش منم
درحصار بازوانت،تنگ در بندم بکش
نیست سودای رهایی،درب ودیوارش منم
غم نبینی نازنینم،شادمانی بیشتر
گر غمی آید تورا،دیوانه غمخوارش منم
دل به دریای جنون،آسوده زن،آسوده باش
بحر عشقت را،سپه سالار دریایش منم
عاشقانه شعرهایم را تو از بر میکنی
یار من عشق است چون،مجنون خیالش منم
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت از این خراب تر نمی زند
گذر گهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند ...
#هوشنگ_ابتهاج
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
من و پروانه را ديگر به شرح و قصه حاجت نيست
حديث هستی ما بشنو از ايجاز خاكستر!
هنوزم خواب نوشینِ جوانی سرگران دارد!
خیال شعله میرقصد هنوز از ساز خاکستر
#هوشنگ_ابتهاج
#دعوتید به کانال و گروه کلبه شعر
🥀
