.....کلبه شعر.....
الذهاب إلى القناة على Telegram
به کانال کلبه شعر خوش آمدید خواهم که به سینه ات نهم سینه خود را تا دل به تو گوید غم دیرینه خود را .............. @N50019 ............ لینک کانال رو به دوستان خود معرفی کنید ؛ @hamnafasane1
إظهار المزيد740
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-1030 أيام
أرشيف المشاركات
لبش را هر چه بوسيدم، فزون تر شد هواى من
ندارد انتهايى خواهش بى منتهاى من
چرا بالاتر از واعظ نباشم بر لب کوثر
که در مى خانه دائم صدر مجلس بود جاى من
خطاى بنده بايد تا عطاى خواجه بنمايد
نمايان شد عطاى او ز طومار خطاى من
به ميدان محبّت خونبهايش از که بستانم
که پامال سواران شد دل بى دست و پاى من
دواى عاشق دلخسته را معشوق مى داند
کسى تا درد نشناسد نمى داند دواى من
رساند آخر به دست من سر زلف رسايش را
چه منّت ها که دارد بر سرم بخت رساى من
فروغى، مستىِ من کم نشد از دولت ساقى
که بر عمرش بيفزايد خداى من براى من
#فروغی_بسطامی
@hamnafasane1
عشق، بارانِ زلالے ست ڪه خواهان دارد
حسِ آغــوشِ تــو زیبــایــیِ بــاران دارد
علتِ شعروشراب وشب ومستے عشق است
عشق احساسِ قشنگے است ڪه انسان دارد
@hamnafasane1
ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد
دوباره دوام می آورد
اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است
شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم
اما در آنجا که ترکم کردی
هرگز دوباره مرا نخواهی یافت!
#برتولت_برشت
@hamnafasane1
تا در سکوتم گفته باشم ماجرایم را
عمری نوشتم روی کاغذها صدایم را
مثل رسولی خسته می مانم که یارانم
هرگز نفهمیدند صدق ادعایم را
یک روز شاعر می شوم با اینکه یک عمر است
نشنیده می گیرید از من شعرهایم را
بعد از من ای آنها که می نوشید سهمم را
خالی نگه دارید در میخانه جایم را
این شعرها گاهی مرا بد جور می خوانند
چونانکه من وقت پریشانی خدایم را
ای شعر دیگر داشتم می رفتم از شهرت
کاش این دم آخر نمی کردی هوایم را
#مهرانه_جندقی
@hamnafasane1
سن قال گؤزه لیم قوی، بو گئدن قافله گئتسین
دونیا یارانیب دیر بئله گلسین،بئله گئتسین
چوخداندی یئرین بوشدو سنین گل لر ایچینده
گل فصلی گولوم،خوشدو دوشن،فاصله گئتسین
سینه م دولو کؤزدور،آلیشار چوخ دا یوبانسام
بیر گؤز دولوسو ائیله نظر سائله گئتسین
طوفاندا قالان کشتی یه،والله سنه خاطیر
هر لحظه دعا ائلییرم،ساحله گئتسین
کیپریک لرین هر تک تکی بیر آیه ی حق دیر
حق گلدی اشارت ائله،قوی باطله گئتسین
آشوب سالیب،شهره سنین شبهه لی خالین
چک زولفونو خال اوستونه،قوی غائله گئتسین
سندن سورا یوخ فایده سی دای منه عشقین
چک جار بوتون عشقیمی حراج ائله گئتسین
#شهریار
@hamnafasane1
در نامه هايت جمله هایی سرد می گویی
آه؛ از جدایی راحت و بی درد می گویی
اي آنكه نامم روی لب هايت شنيدن داشت
نـام مـَرا اين روزهـا دلـسرد مـی گویی ...
#حسین_دهلوی
@hamnafasane1
گره عمر به شادی و تکاپو زده ام
پشتِ پا بر غم و اندوهِ فرارو زده ام
درجهانی که پُر از زمزمه ی طوفان است
دل به دریاچه ی آرام ِ پُر از قو زده ام
درهوای نفسِ باغ و گل افشانیِ دشت
طعنه بر رایحه ی بوته ی شب بو زده ام
طرحِ معماریِ فردای جهان ناپیداست
منطبق بر خطِ لبخندِ دل ،الگو زده ام
واژه ها راویِ ســرسختِ سکوتنـــد ولی
بر لبم مُهر، از این اهلِ هیاهو زده ام
باز با مثنویِ پرسشِ بی پاسخِ عشق
خنده بر مصرعِ کوتاهِ دو پهلو زده ام
بال دربالِ نسیم ِ سحر و تابشِ نور
پَر به سوی افقِ کوچ ِ پرستو زده ام
همچوشیری که کمین کرده به دنبالِ شکار
سر به صحرای خیال ِ بچه آهو زده ام
"مزرعِ سبزِ فلک" دیدم و" گل کرده بهار
وه ! چه فالی به غزلواره ی نیکو زده ام
#بهار_راد
@hamnafasane1
چشمهایت زاده ی دریاست باور می کنی
سرزمین روز وانفساست باور می کنی
ظاهرا دیوانه هستی در غزلها نازنین
مست هم باشی که واویلاست باور می کنی
شعر از چشم تو لبریز است باور می کنم
بر لبت صدها غزل پیداست باور می کنی
بوسه ات گرمای تابستان لبت مجنون ولی .....
لای موهای تو صد لیلاست باور می کنی
از نگاهت می چکد لبخند مثل شعرهات
رقص تو آئینه ی دنیاست باور می کنی
#سارا-سینکی
@hamnafasane1
غمم این است آیا ،با غم تو سر کنم یا نه
تو را دیگر نمی بینم بگو باور کنم یا نه
شب دیدار در پیراهنم یک غنچه پنهان بود
بگو این غنچه را در دوری ات پرپر کنم یا نه
تمام روز ها گرم از هوای دیدنت بودم
بگو نفرین به ماه سرد شهریور کنم یا نه
به خوابم آمدی با چشم هایی مست در باران
از این پس گریه با دلتنگی ات کمتر کنم یا نه
مرا چون کوه می دانند یارانم ولی ابرم...
غرور و عشق نزدیکند،چشمی تر کنم یا نه
سفر خوش،اشک های گرم من پشت سرت، اما
تو را دیگر نمی بینم...بگو باور کنم یا نه
#مهدی_مظاهری
@hamnafasane1
آدمی هرگز دلش اینقدر می لرزید؟! نه
اینهمه آدم به آدم عشق می ورزید؟! نه
هر که هرکس را که رد می شد بغل می کرد؟! نه
یا که هر که هر که را می دید می بوسید؟! نه
هیچ قومی مثل ما در طول تاریخ این همه
با دلش ور رفت؟ با احساس خود لاسید؟! نه
هیچکس مثل من و تو هر مرض را عشق خواند؟
یا که بد بختیش را لطف خدا نامید؟! نه
ملتی داری سراغ اینطور بی چون و چرا
چشم بسته کرده باشد هر چه را تایید؟! نه
اصلا از هر مرجع تقلید می خواهی بپرس
عاقل از نادان خدایی می کند تقلید؟! نه
پس چه طوری "ای برادر تو همه اندیشه ای"؟
خر لگد زد پای استدلالیون لنگید؟! نه
این همه انگشت ما خاراند آیا پشت ما
واقعا خاراند آنجا را که می خارید؟! نه
هیچکس این روزها در جای خود آرام نیست
واقعا چیزی زمین را می کند تهدید؟! نه
این همه از آسمان بارید بر روی زمین
از زمین یک مرتبه بر آسمان بارید؟! نه
فرض کن دوزاری ما دیر می افتد، مگر
خواجه روی دیگر این سکه را هم دید؟! نه
با دو تا قفلی که خورده بر توالت های شهر
امنیت شد برقرار و قائله خوابید؟! نه
گوش ها را می توان پیچاند اما بی صدا
می توان پیچاند، وقتی که صدا پیچید؟! نه
این همه رنگ شما ساعت به ساعت شد عوض
اندکی دنیا کند تغییر می میرید؟! نه
بی بهاران هیچ لطفی دارد آیا روزگار؟
لذتی دارد بدون سبزه آیا عید؟! نه
در دل بستان اگر می مرد شوق زندگی
گل جوان می شد؟درختی سبزمی پوشید؟! نه
شیخ را گفتم چرا اینقدر می پایی مرا؟
هیچ معلوم است دنبال چه می گردید؟! نه
نکته سنجی گفت پاییدن همان پایندگی است
گر نمی پایید تا امروز می پایید؟! نه
"یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش"
این همه گفتی کسی حرف تو را فهمید؟! نه
#رحیم_رسولی
@hamnafasane1
چیزی از عشق بلاخیز نمیدانستم 👌👌
هیچ از این دشمن خونریز نمیدانستم
در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق
چه کنم؟ شیوۀ پرهیز نمیدانستم
گفتم ای دوست، تو هم گاه به یادم بودی؟
گفت من نام تو را نیز نمیدانستم
بغض را خندۀ مصنوعی من پنهان کرد
گریه را مصلحتآمیز نمیدانستم
عشق اگر پنجرهای باز نمی کرد به دوست
مرگ را اینهمه ناچیز نمیدانستم
#سجاد_سامانی
@hamnafasane1
كج ميكنم از راه تو هر بار راهم را
تا ديدنت يادم نیارد اشتباهم را
هرچند طوفان ديده ام، وقت نسیم صبح
محكم نگه میدارم از ترست كلاهم را
تو انعكاس ماه بودى بر دل بركه
گم كردم از هول تماشاى تو ماهم را
با رفتنت هم خواب را از چشم من بردى
هم از لبم لبخندهاى گاه گاهم را
مردم گمان بر زلف تو بردند هر جا من
توصیف كردم قامت بخت سیاهم را
طبع لطیفم را مپندار از سر ضعف است
پشـــت غزل هایم نــمیبینى سلاحــــم را
خونخواه من كارش به چشمان تو میافتد
دنبال اگر گیرد شبى رد نگاهم را 👌👌
#محمد_شیخی
@hamnafasane1
حال و احوال دلم بد بود و بدتر کرد و رفت
آرزوهای مـرا یکباره پـرپـرکـرد و رفت
بی وفـا حرف دلـم را از نگـاهم او نخواند
این دل بیچاره ام را دست ،بر سرکرد و رفت
آنکه روزی مـاه شبهای مـنِ دلخسته بود
رو بسوی خانه ی دلدار ِدیگر کـرد و رفت
خورد نان سفره ام را بعد ازآنکه جان گرفت
تیـر باران سینه ام از زخم خنجر کرد ورفت
خواستم یک شب فراموشش کنم امـا نشد
خاطرات مانده برجا نقش دفتر کرد و رفت
بیکسی در فال من افتاده شاید بعد از این
آسمانی ـ بـود و او یاد کبوتر کرد و رفت
شور وشوقِ آن غزلهایت چه شد سنگ صبور؟
چشمهای هر غزل را مثل من تر کرد و رفت
#جوادالماسی(سنگ صبور)
@hamnafasane1
بر سرکوچه شبی هالـه ای از نـور افتاد
در دلِ مرد و زن از آمـدنـت شـور افتاد
زدصباشانهبه زلفت که علی رغم سکوت
دوسهآهنگخوش ازگوشه یماهور افتاد
هرزمانی که زدم زخمه به سیم بم و زیر
نت به نت نام تو درسینه ی سنتور افتاد
لب مستت که به رویِ لب پیمانه نشست
تَـرک از تـاب ِحسد بر تـن انگـور افتاد
زده شد طبل پـر از وا اسفا برسر سیب
قصه ی ِآدم و حـوا نـه که مستور افتاد
مانده ام مات وپریشان که بهروی کمرت
آن همه موی معطر بـه چه منظور افتاد
درشب جشن شکوفا شدن از ناز تو بود
هیجانی کـه بــه قلب دف وتنبور افتاد
گفتم از شهـد لـبِ ناب تـو بانو عسلم
ناگهان ولـولـه در لانه ی زنبور افتاد
نه کـه از طبع بلند و هنـر شاعری است
در فـرآیند غـزل قـافیه ها جور افتاد ...
علی_قیصری
@hamnafasane1
اتفاقے تازه همچون عشق میخواهد دلم
ماجرایے ساده رنگ شعر میخواهد دلم
گاه گاهے یک نگاهے اشتباهے سمت تو
یک نفر از جنس تو اصلا " تو "میخواهد دلم ...
#علی_گلپایگانی
@hamnafasane1
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو ،
من می شناختم او را
نام تو را همیشه به لب داشت
حتی
در حال احتضار !
آن دلشکستهِ عاشقِ بی نام و بی نشان
آن مردِ بی قرار ...
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو ،
هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود
و گفتگو نمی کرد
جز با درخت سرو !
در باغِ کوچکِ همسایه ...
شبها به کارگاهِ خیالِ خویش
تصویری از بلندی اندام می کشید
و در تصورش ،
تصویر تو بلندترین سرو باغ را
تحقیر کرده بود ...
#حمید_مصدق
@hamnafasane1
تا شکن زلف توست سلسله جنبان دل
جمع نخواهد شدن حال پريشان دل
شوق تو در هم شکست پنجهی شاهين صبر
عشق تو لشکر کشيد بر سر سلطان دل
هم خط نوخيز تو سبزهی گلزار جان
هم لب جانبخش تو چشمهی حيوان دل
کار من آمد به جان از ستم پاسبان
رفتم از آن آستان جان تو و جان دل
چاره هر درد را خلق به درمان کنند
درد تو را کرده عشق مايهی درمان دل
گر چه صبوری خوش است در همه کاری ولی
کردن صبر از رخت کی شود امکان دل
دل به تو بربست عهد، کز سر جان بگذرد
جان گران مايه رفت بر سر پيمان دل
در طلب چشم تو دور به آخر رسيد
آه که آن هم نشد حاصل دوران دل
رشتهی عقلم گسيخت بر سر سودای عشق
گوهر اشکم بريخت بر در دکان دل
سوزن فکرت شکست، رشتهی طاقت گسيخت
بس که ز نو دوختم چاک گريبان دل
عمر فروغی گذشت، کام دل آخر نيافت
گر تو مراد دلی واااای ز حرمان دل ...
#فروغی_بسطامی
@hamnafasane1
من میبینم
و سرانگشتم را که به تاراج میبرید
با پلکم مینویسم
با مژههایم نقاشی میکنم
با تکان سرم
سرودی میسازم
پلنگی آرام بودم
پسرانم را خوردهاید
با چرمینهای از پوستشان
برابر من راه میروید
چمدانی پرم👌👌
که تحمل هیچ قفلی را ندارم
شیپوری از یاد رفتهام که همهمهای شنیدم
و از هیجان نبرد
بر خود میلرزم ...
#شمس_لنگرودی
@hamnafasane1
دارم روایتی کهن از
خسته خاطری
شوریده شاعری
«کاندر جدالها که گاه درافتد میان خلق؛
تا شعلههای فتنه نخیزد
تا خون بیحساب نریزد
تجویز میکنند به امید عافیت
ذبح کبوتری.»
اینک
من آن کبوترم
ای تییییغ تشنگان!
خونم حلالتان که بریزید و بس شود
کشتاااااار بیامان ...
#سیاوش_کسرایی
@hamnafasane1
در حضور خارها هم
میشود یک یاس بود .
در هیاهوی مترسکها
پر از احساس بود .
می شود حتی برای دیدن پروانه ها .
شیشه های مات یک متروکه را
الماس بود .
دست در دست پرنده
بال در بال نسیم .
ساقه های هرز این اندیشه ها را
دااااااس بود .
کاش می شد حرفی از
" ای کاش " ها هرگز نبود .
هر چه بود احساس بود و
مهر بود و
عشق بود و
یاااااس بود ...👌👌
@hamnafasane1
