ar
Feedback
ناســــــاز

ناســــــاز

الذهاب إلى القناة على Telegram

ناساز: از فرهنگ و ادبیات و هنر. راه ارتباط با ادمین @outofharmony آدرس اینستاگرام: https://instagram.com/out_of_harmony

إظهار المزيد
3 168
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
ا

آخ ! دل می‌تواند چه شوق‌آکند باشد در آن سینه که خالی از هر آن امید است! فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدا
آخ ! دل می‌تواند چه شوق‌آکند باشد در آن سینه که خالی از هر آن امید است! فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدادی @out_of_harmony

آخ ! دل می‌تواند چه شوق‌آکند باشد در آن سینه که خالی از هر آن امید است! فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدا
آخ ! دل می‌تواند چه شوق‌آکند باشد در آن سینه که خالی از هر آن امید است! فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدادی @out_of_harmony

هیچ چیز نمی‌تواند چنان بلند برببالد، و چنان عمیق افول کند که انسان. فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدادی @
هیچ چیز نمی‌تواند چنان بلند برببالد، و چنان عمیق افول کند که انسان. فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدادی @out_of_harmony

هیچ به گفتن نمی‌ارزند آن روزها که هنوز تو را نمی‌شناختم... ای دی‌یو‌تیما، ای سرشت آسمانی! فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان
هیچ به گفتن نمی‌ارزند آن روزها که هنوز تو را نمی‌شناختم... ای دی‌یو‌تیما، ای سرشت آسمانی! فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدادی @out_of_harmony

آه ، ای سرگشتگی جاویدان! آدمی کی از غُل و زنجیرهای تو رهایی می‌یابد؟ فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدادی
آه ، ای سرگشتگی جاویدان! آدمی کی از غُل و زنجیرهای تو رهایی می‌یابد؟ فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدادی @out_of_harmony

من هیچ نداشتم که پیشکش او کنم، مگر سینه‌ای آکنده از ناسازی‌های دیوانه‌وار، آکنده از خاطراتی خونین. گوشه‌نشین در یونان هیپِریو
من هیچ نداشتم که پیشکش او کنم، مگر سینه‌ای آکنده از ناسازی‌های دیوانه‌وار، آکنده از خاطراتی خونین. گوشه‌نشین در یونان هیپِریون/ فردریش هلدرلین/ترجمه ی محمود حدادی @out_of_harmony

این‌حال خاموش باش، ای دل من! این آخرین نیرویی است که می‌روی به هدر دهی. آن آخرین نیروی تو؟ و تو می‌خواهی که به آسمان بتازی؟ خ
این‌حال خاموش باش، ای دل من! این آخرین نیرویی است که می‌روی به هدر دهی. آن آخرین نیروی تو؟ و تو می‌خواهی که به آسمان بتازی؟ خوب، کو آن یکصد بازویت، ای غول خدایی؟ فریدریش هُلدرلین/ گوشه‌نشین در یونان

ای کاش هرگز به مدرسه‌ی شما در نمی‌آمدم. عِلم، که من به طلب آن تا به بُن چاه رفتم و در بلاهت جوانی تایید شادی نابم را از آن ان
ای کاش هرگز به مدرسه‌ی شما در نمی‌آمدم. عِلم، که من به طلب آن تا به بُن چاه رفتم و در بلاهت جوانی تایید شادی نابم را از آن انتظار داشتم، همه چیز را بر من تباه کرد. من در مکتب شما حسابی منطقی شده‌ام، و آموخته‌ام خود را از آنچه احاطه‌ام کرده، تمییز بدهم. و حال، رانده از باغ طبیعتی که در آن بالیدم و برومند شدم، در جهان زیبا تنها مانده‌ام و در آفتاب نیمروزی می‌خشکم. فردریش هُلدرلین/ گوشه نشین در یونان ترجمه‌ی محمود حدادی @out_of_harmony

افتادن مثل جانوری زخمی، در جایی که وعدِگاه نزولِ آیه‌های خدا بود. آلخاندرا پیثارنیک
افتادن مثل جانوری زخمی، در جایی که وعدِگاه نزولِ آیه‌های خدا بود. آلخاندرا پیثارنیک

جام تلخ‌کامی‌ام را که تهی کنم، حال بهتری خواهم داشت. شکسپیر
جام تلخ‌کامی‌ام را که تهی کنم، حال بهتری خواهم داشت. شکسپیر

نیاز به اضطراب، این بود خصوصیت مارگریت دو والوای زیبا. خاطرات دوک دانگولم
نیاز به اضطراب، این بود خصوصیت مارگریت دو والوای زیبا. خاطرات دوک دانگولم

نیاز به اضطراب، این بود خصوصیت مارگریت دو والوای زیبا. خاطرات دوک دانگولم
نیاز به اضطراب، این بود خصوصیت مارگریت دو والوای زیبا. خاطرات دوک دانگولم

نیاز به اضطراب، این بود خصوصیت مارگریت دو والوای زیبا. خاطرات دوک دانگولم
نیاز به اضطراب، این بود خصوصیت مارگریت دو والوای زیبا. خاطرات دوک دانگولم

این است معجزه‌ی چشمگیر تمدن شما! عشق را به یک کار معمولی بدَل کرده‌اید. بارناو
این است معجزه‌ی چشمگیر تمدن شما! عشق را به یک کار معمولی بدَل کرده‌اید. بارناو

گفته‌های پراکنده، برخوردهای اتفاقی، در نظر فرد اهل تخیل که آتشی به دل داشته باشد به شواهدی انکار‌ناپذیر بدل می‌شود. شیلر
گفته‌های پراکنده، برخوردهای اتفاقی، در نظر فرد اهل تخیل که آتشی به دل داشته باشد به شواهدی انکار‌ناپذیر بدل می‌شود. شیلر

اما شیدایی هر اندازه هم که نهان باشد، حتی تیرگی‌اش هم آن را فاش می‌کند، چنان‌که تیزترین آسمان از سهمگین‌ترین توفان خبر می‌دهد
اما شیدایی هر اندازه هم که نهان باشد، حتی تیرگی‌اش هم آن را فاش می‌کند، چنان‌که تیزترین آسمان از سهمگین‌ترین توفان خبر می‌دهد. بایرون/ دُن ژوان، سرود یکم نقاشی/ جان‌پناهِ توفان Refuge Before a Storm/ 1880. by Paul Merwart

پما چودرون مي‌نویسد: «هرکس که در مرز امر ناشناخته بایستد، تماما در لحظه‌ي حال و بی‌هیچ نقطه‌ی بازگشت، بي‌تکیه‌گاهی را تجربه مي‌کند. آن‌گاه است که فهم ما عمیق مي‌شود، یعنی وقتی درمیابیم لحظه‌ی حال مکانی کاملا آسیب‌پذیر و شکننده است و مي‌تواند هم‌زمان کاملا دلهره‌آور و کاملا ناخوشایند باشد.» چودرون باور دارد که ««ترس واکنشی طبیعی است که ما را به حقیقت نزدیک‌تر می‌کند. اگر خود را متعهد کنیم که درست همان‌جا که هستیم بایستیم، تجربه‌مان بسیار پرشور و زنده می‌شود. وقتی جایی برای فرارکردن نیست، چیزها بسیار شفاف می‌شوند.» @Liszt0maniaa

ما باید با نقشه‌ی دریانوردان، قطب‌نمای دریانوردان، با باریک‌پیمایی‌ی مطلق سخن گوییم، وگرنه دوپهلوگویی " فریفتگارانه" ما را نا
ما باید با نقشه‌ی دریانوردان، قطب‌نمای دریانوردان، با باریک‌پیمایی‌ی مطلق سخن گوییم، وگرنه دوپهلوگویی " فریفتگارانه" ما را نابود خواهد کرد. هملت/ترجمه ادیب‌سلطانی @out_of_harmony