استادان اک
الذهاب إلى القناة على Telegram
4 549
المشتركون
-524 ساعات
-67 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
4 547
🌻🌻🌻🌻🌻🌻
به نام اک
استادان اک شمشیرزنان سوگماد متعال اند . هنگام سفرشان نبض کارما سرعت میگیرد . در مسیر پشت سرشان طوفانی بر می خیزد که ملتی را بر ملتی دیگر می شوراند و هم تبار ها را به جدال با یکدیگر وا میدارد . عناصر غضب اک معابد را به زیر می آورد ، شهر ها را بر خاک میکند و روح ها را در هم میدرد . طوفان ها بر پا میکند ، سیل می انگیزد ، زمین ها را می لرزاند و جنگ و مصیبت به بار می آورد .
🌹 شریعت کی سوگماد _ ص 23 🌹
#کانال_استادان_اک
🌻🌻🌻🌻🌻🌻
4 547
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
داستانی بسیار زیبا به نام :
🐯 پادشاه ببرها 🐯
از کتاب :
🌸سوگماد خدای عشق🌸
⬇ امشب در سوپر گروه خودشناسی ⬇
ساعت ۹:۳۰ امشب https://t.me/joinchat/DV4E_xHxjLqtcuRhgUBUFg
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
4 547
🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺🌸🌺
🌱الن به ماموریت معنوی اش پی می برد🌱
در این رؤیا یک نفر الن را به مکانی دور برد که در آن عده ای جلسه داشتند . ماهانتا ، استاد اک در قید حیات هم در میان آنها بود . ماهانتا به طرف الن رفت و قسمتی از ماموریت او در این زندگی را برایش آشکار کرد . الن مدتها بود که چنین ماموریتی را احساس میکرد . ولی چطور باید آن را انجام میداد ؟ صبح روز بعد وقتی از خواب بیدار شد رؤیا کاملا در خاطرش بود شاید برای دیگران خیلی معمولی به نظر میرسید اما برای او مسئله فرق میکرد . سپس الن در اتاق خود مشغول مدیتیشن شد . مرد چینی ریز اندامی به طور غیر منتظره در صفحه ی بینایی درونش ظاهر شد . او لباس غربی ها را به تن داشت و لباسهایش از پایین تا بالا یکسره آبی بود .الن او را نمیشناخت ولی او استاد دوست داشتنی اک ،سری لایت سی بود . لباس های غربی لایت سی در یک چشم بر هم زدن تغییر کرد و او در حالی که ردایی شرابی رنگ به تن داشت در مقابل الن استاده بود . روی سرش کلاه قرمز کوچک و عجیبی بود . او در حال رقصیدن و خندیدن بود . الن با دیدن او حس عظیمی از شادی و خیر خواهی قلبش را فراگرفت . او با خودش گفت : این پیرمرد چطور میتواند چنین قدرتی را داشته باشد که در این حد مرا شاد کند ؟
ادراکی که الن از تجربه درونی اش گرفت این بود که به عنوان ابزاری برای عشق الهی عمل کند . این ماموریت او بود . و با دنبال کردن تعالیم اک ادراک کاملتری در طی این ماموریت به سوی او خواهند آمد . او ماموریتش را تمام درک خواهد اک . ولی نهایتا مامورریت کلی الن خیلی ساده ، این است که همکار خدا شود . تنها دلیل وجود داشتن روح این است که خدا به او عشق می ورزد . فردی که این اصل را دریابد . روش های بیشماری را برای ارایه عشق الهی به سراسر حیات همه ی موجودات آن خواهد یافت . الن در زمان خودش این مساله را خواهد فهمید . در واقع تمام روح ها این مساله را خواهند فهمید . آن فقط به زمان نیاز دارد .
💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐
#کانال_استادان_اک
#سری_لایی_تسی
#مآمورین_خداوند
4 547
به نام سوگماد متعال 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
💫 مآمورین خداوند 💫
شِلی بعد از مرگ مادربزرگش شب ها نمیتوانست بخوابد . خوابیدن برایش مشکل شده بود ، چون اکنون حسابی از مرگ ترسیده بود . او زمانی یکی از مربیان تعلیم اک بود ولی تماس اولیه خود را با تعالیم از دست داده بود . بنابراین یه یاد خواندن هیو ترانه ی باستانی و عاشقانه برای خداوند نبود . این مامورین خدا با افرادی که رابطه ی نزدیکی با آنها احساس میکنند به روش خاصی کار میکنند . شِلی شب هنگام خواب در حالیکه از این طرف به آن طرف غلت میخورد و سعی میکرد بخوابد گاهی اوقات در چشم معنوی خود پیرمردی را میدید . موهای سفید او ، وقار خاصی به او داده بود . چشم های او هم چون دو برکه ی عشق و مهربانی بود . هر بار که پیرمرد در اتاق او حضور می یافت ترس شِلی هم از مرگ از بین میرفت و میتوانست بخوابد . پس از مدتی که این اتفاق تکرار شد ترس او از مرگ به طور کلی ناپدید شد و او دوباره توانست به زندگی عادی ادامه دهد . شِلی روزی به خانه ی مادرش رفت . کتاب های اک در قفسه کتاب ها و تصاویر اک روی دیوار توجه او را جلب کردند . او به مادرش گفت : " این همان مردی است که وقتی نمیتوانستم بخوابم به اتاقم می آمد . " او عکس ❤️ سری فوبی کوانتز❤️ که سالها قبل رهبر معنوی اک بود را نشان داد . حتی پس از آنکه استاد اک در قید حیات ماموریتش را تمام میکند ، پیوند عشق خاصی میان او و دانشجویان قدیمی اش باقی خواهد ماند و او همچنان به کمک کردن به آنها در سفرشان به سوی منزل حقیقی نزد خدا ، ادامه میدهند . دانشجویان او ممکن است حتی تعالیم اک را ترک کرده باشند ، ولی عشق محافظت استاد قدیمی آنها همچنان با آنها خواهد بود . این عشق و محافظت همیشه در زمان نیاز در کنار آنها خواهد بود ............ و این دقیقا چیزی بود که شِلی یافت .🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
#کانال_استادان_اک
#سری_فوبی_کوانتز
#مآمورین_خداوند
