احســاس💕 زیبـــا 🎵
الذهاب إلى القناة على Telegram
« ازدل شعـرتاعمق نغمه، احسـاس زیـبا جاری است.» تو بیش کنی کم را، از دل ببری غم را 🍂 مولانا
إظهار المزيد717
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
بی گُلِ روی تو ذراتِ جهان در خوابند
رخ برافروز و جهان را به سرِ کار بیار
🍂صائب_تبریزی
🔅
پیش از سپیدهدم
دشتی پر از شکوفه
باغی پر از چراغ
دیدم که نور بر سر عالم فشاندهاند
از پشت میلههای قفس گفتم:
ای دریغ
دلها چگونه این همه تاریک ماندهاند .. 🕊🌱
🍂فریدون_مشیری
🍂روز پزشک به سبک سخن عالیجناب سعدی
تو در میان خلایق به چشم اهل نظر چنان که در شب تاریک پاره نوری اگر به حسن تو باشد طبیب در آفاق کس از خدای نخواهد شفای رنجوری
🍃🍇
به نامِ شهریور
"دستپاچه فرزندِ سال"
دستپاچهیِ بستنِ بارُ بنهیِ گــرما
دستپاچهیِ تمام شدن
مرزِ سبــزی تابستانُ و زردیِ خشخش
وارِ پاییــز
به نامِ شهریور
با عصرهایی کشدار و شبهایِ
غم آلودهیِ رفتن
شهریوری که تویِ گوشِ تمامِ روزهایش
صدایِ زنگِ مدرسهها پیچیده
و مثلِ طفلِ فراری از مکتب
دلش پیچ میخورد و سرش تاب
به نامِ شهریور
که بادِ پاییــزی تنِ رنجورش را
میلرزاند و گرمایِ مردادی
هنوز تویِ رگهایش جاریست
من میبوسمت شهـریورِ جان
که امیدهایِ وصالم
تویِ چشمانِ پر اضطرابت پیداست....
شهریورتون سراسرمهرورزیبازخوانی تصنیف «من از روز ازل»
🔺نسخهی صوتی
• خواننده: همایون شجریان
• آهنگساز: استاد مرتضی محجوبی
• شعر: رهی معیری
.............
#من_از_روز_ازل
#کنسرت
🎵
گر زيان بينی، از بيان بينی
ور زبون گردی، از زبان دانند
راز دل، پيش دوستان مگشای
گر نخواهی که دشمنان دانند..
🍂 رهی معیری
تلخــــ ے
عمٖــــر به
شیـرینی
عشــــــق
آڪنــده
اســـــٺ
چـه سر انجام خـوشی ڪَردش دنیا دارد
🍂فاضل_نظـــــری
سر به گریبان خواب،
از چه فرو بردهای؟
بر قد روشندلان،
جامه بریده است صبح
🍂صائب تبریزی
پیغامت آمد از دلم، کای ماه حل کن مشکلم کی خواهد آمد حاصلم، ای فارغ از پیغام دل 🍂عطار
🍂 مولانا چقدر زیبا از اسرار راز حق گفته :
تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را : آنچه گفتند و سُرودند، تو آنی خودِ تو جان جهانیگر نهانی و عیانی تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی تو خود اسرارِ نهانی همه جا تو نه یک جای نه یک پای همه ای با همه ای همهمه ای تو سکوتی تو خودِ باغ بهشتی تو به خود آمده از فلسفۀ چون و چرایی به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی نه که جُزئی نه که چون آب در اندام سَبوئی تو خود اویی، به خود آی تا درِ خانه متروکۀ هر کس ننشینی و به جز روشنی شعشعۀ پرتو خود هیچ نبینی و گلِ وصل بچینی ...
از ورق گردانیِ وضعِ جهان غافل مباش
صبح و شام این جهان انقلاب رنگهاست
🍂بیدل دهلوی
