ترنم
الذهاب إلى القناة على Telegram
کانال شعر
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
6 990
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
6 990
ساقیا این می از انگور کدامین پشتهست
که دل و جان حریفان ز خمار آغشتهست
خم پیشین بگشا و سر این خم بربند
که چو زهرست نشاط همگان را کشتهست
بند این جام جفا جام وفا را برگیر
تا نگویند که ساقی ز وفا برگشتهست
درده آن باده اول که مبارک بادهست
مگسل آن رشته اول که مبارک رشتهست
صد شکوفه ز یکی جرعه بر این خاک ز چیست
تا چه عشقست که اندر دل ما بسرشتهست
بر در خانه دل این لگد سخت مزن
هان که ویران شود این خانه دل یک خشتهست
بادهای ده که بدان باده بلا واگردد
مجلسی ده پر از آن گل که خدایش کشتهست
تا همه مست شویم و ز طرب سجده کنیم
پیش نقشی که خدایش به خودی بنوشتهست
#مولانا
@llehad
6 990
من که جز همنفسی با تو ندارم هوسی
با وجود تو چرا دل بسپارم به کسی
زنده ام بی تو و شرمنده ام از خود هرچند
که دمی از سر رغبت نکشیدم نفسی
ناامیدم مکن از صبر و بگو میآید
عادل ظلم ستیزی، ملک دادرسی
به کجا پَر بکشد در هوس آزادی
آنکه از بال و پرش ساخته باشد قفسی
من کسی جز تو ندارم که به دادم برسد
میتوانی مگر ای عشق به دادم نرسی !
#فاضل_نظری
@llehad
6 990
برابرِ منی امّا، مجالِ دم زدنت نیست
خموشیَت همه فریاد و خود به لب سخنت نیست
چه کردهای؟ چه ستم کردهای به خویش که دیگر
چنان گذشتهی شیرین لبی شکر شکنت نیست؟
هوا چرا همه بویِ فراق میدهد امروز؟
تو تا همیشه گر از من سرِ جدا شدنت نیست!
همیشه راهِ دل از تن جداست در سفرِ جان
دلت مَراست _ تو خود گفتهای _ اگر بدنت نیست
چه غم؟ نداشته باشم تو را! که در نظرِ من
سعادتی به جهان مثلِ دوست داشتنت نیست!
من و تو هر دو جدا از همیم و هر دو بر آنیم
که یار، غیر توام نه، که یار، غیر منَت نیست
همیشههای مشامم شمیمِ زلف تو دارد
تو با منی و نیازی به بویِ پیرهنت نیست
#حسین_منزوی
@llehad
6 990
ز شوق دوست نالم زار در پوست
نگنجم در قبا چون مار در پوست
من آن کافردل زاهد جبینم
که دارد سبحهام زنار در پوست
مرا ز آهنگ ساز ناله گویی
که دارد سینه موسیقار در پوست
ترنج غبغبش تا دیدم از شوق
نمیگنجد دلم چون مار در پوست
ازین پهلو بهآن پهلو نپیچم
چنان غلطم که دارم خار در پوست
سخن در پرده گویم با دل خویش
که دارد لذتِ گفتار در پوست
برآ از پرده همچون مغز «طالب»
که عارف می نسازد کار در پوست
#طالب_آملی
@llehad
6 990
نیست او را سر موئی سر سودائی ما
کار شد سخت، مگر بخت کند یاری ما
تا به آهوی ختن، نسبت چشمت دادند
شهره گردید به هر شهر، خطا کاری ما
گر بدادیم بهای دهنت نقد روان
سود بردیم که شد هیچ خریداری ما
همه شب تا به سحر، از غم رویت شادیم
به امیدی که بیائی تو به غمخواری ما
چند آزار دل ما دهی، ای راحت جان
راحت جان مگرت هست، دل آزاری ما؟
تو که چون سرو، ز آسیب خزان آزادی
چه غمی باشدت از حال گرفتاری ما؟
چشم فتّان تو را دوش، بدیدم در خواب
ای بسا فتنه که برخاست ز بیداری ما
#شاطر_عباس_صبوحى
@llehad
6 990
این هدیه را اگر نپذیری کجا برم؟
جان است جان! اگر تو نگیری کجا برم؟
یار عزیز! یوسف من کم تحمل است
این برده را برای اسیری کجا برم؟
بخت مرا سیاه چو گیسوی خود مخواه
موی سفید را سر پیری کجا برم؟
ای قلب زخم خوردهء بیمار، من تو را
گر پیش پای دوست نمیری کجا برم؟
جان هدیهایست پیشکش آورده از خودت
این هدیه را اگر نپذیری کجا برم؟
#فاضل_نظری
@llehad
6 990
بازآی دلبرا ، که دلم بی قرار توست
وین جان بر لب آمده، در انتظار توست
در دست این خمار غمم، هیچ چاره نیست
جز باده ای که در قدح غمگسار توست
ساقی به دست باش که این مست مِی پرست
چون خُم ز پا نشست و هنوزش خمار توست
بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست
ای سایه صبر کن که براید به کام دل
آن آرزو که در دل امیدوار توست
#هوشنگ_ابتهاج
علیرضا _قربانی
@llehad
