اول آموزش(برای همزیستی)
الذهاب إلى القناة على Telegram
برنامه درسی درخدمت آموزش چندفرهنگی، صلح و برقراری عدالت اجتماعی لینک مطلب اول کانال: https://t.me/cacpc/2
إظهار المزيد1 110
المشتركون
-224 ساعات
-37 أيام
-2430 أيام
أرشيف المشاركات
https://www.ibna.ir/news/552108/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86
آموزش به مثابه امر فرهنگی
به بهانه انتشار کتاب " رقابت یا همکاری" ترجمه محجدرضا سرکار آرانی
من همیشه از افراد آزاده خوشم می آید. از عادل فردوسی خوشم می آمد، به چند دلیل:
ایران دوست است
آزاده است
کا بلد است
اهل فکر است
توانایی ابتکار دارد.
همیشه به این فکر می کنم که چرا برخی نمی توانند افرادی مثل عادل فردوسی پوز، علی دایی، مهدی مهدوی کیا، کریم باقری و ... نمی توانند تحمل کنند؟ به صرف این که نمی خواهند زیر بلیط شما باشند، مستحق همه جور رفتارند؟
اگر در ت
ما عادل فردوسی پور در این کشور داریم مگه؟ آدم شریف باید قدر بیند و در صد نشیند. نه اینکه اینگونه با وی رفتار شود.
#شرف
#شریف
#آزاده
#فردوسی_پور
@cacpc
· در لایهٔ تکلیفِ استراتژیک: یک دانشجویِ تحصیلاتِ تکمیلیِ آگاه، موظفِ اخلاقی و حرفه ای است که نقشهٔ اکوسیستمِ انسانیِ رشته اش را (اساتیدِ شاخص، هسته های پژوهشی، و جریان های فکریِ غالب) بشناسد؛ چون این شناخت، همچون چراغِ راهی است که مسیرهای میانبُرِ علمی، فرصت های همکاری و جلوگیری از موازی کاریِ پژوهشی را به او نشان میدهد.
۴. جمعبندی
این دو تجربه، بزرگترین درسِ فروتنیِ علمیِ زندگی مرا رقم زدند. امروز، من از دانشجویانم نمیخواهم که اسمِ مرا بدانند؛ اما از آنها انتظار دارم که کنجکاویِ جستوجوگریِ قله هایِ علمیِ رشتهٔ خود را داشته باشند، همانندِ منِ دانشجویِ دیروز. اگر این کنجکاوی باشد، خودبه خود نامِ استادانِ ترازِ اول، نه به عنوان یک اسم، که به عنوان یک «چشماندازِ استراتژیک» در ذهن شان نقش خواهد بست. این وظیفه صرفا برای دانشجویان نیست. استادان هر رشته هم موظفند استادان مطرح رشته خود را در مقیاس جهانی بشناسند، ارتباط بگیرند و تعامل کنند.
#صادقی
#استادان_بنام_رشته
@cacpc
روایت دو ماجرای تلخ و شیرین
..........
ماجرای اول؛ سال اول استخدام:
تازه عضو هیأت علمی شده بودم. پر از آن حس خوشایندِ واهی که فکر میکنی حالا دیگر عالم و آدم باید تو را بشناسند. مخصوصاً تصور میکردم دانشجویان رشتهٔ خودت که حتماً باید بشناسنت! اصلا وظیفه شون است!! حتی یادم هست با خودم فکر میکردم اگر دانشجویی مرا نشناسد، یعنی از قافلهٔ علم عقب مانده است. .یادم است در همان ایام رفته بودم خانه ای اجاره کنم. صاحب ملک خانمی معلم بود. در میانهٔ نوشتن قولنامه، از شغلم پرسید. گفتم عضو هیأت علمی دانشگاه هستم. با اشتیاق پرسید کجا؟ گفتم فلان دانشگاه. پرسید رشته تان؟ گفتم برنامه ریزی درسی. او ذوق زده گفت: «چه جالب! منم دانشجوی همین رشته هستم و ارشد میخوانم!»
در آن لحظه، نفسم حبس شد. هم ذوق داشتم از این اشتراک، هم دلخور از اینکه یک دانشجوی ارشدِ رشتهٔ خودم، استادِ مطرح رشته خود را نمی شناسد!
پرسیدم: «واقعاً اسم مرا نشنیده اید؟» با لحن جدی گفت: "نه". پرسیدم: طبیعیه که چهره منو نشناسید «حتی اسمم را هم نشنیده اید؟» باز هم پاسخ منفی شنیدم. کلی از او دلگیر شدم و در دلم گفتم این چه غفلتی است!
بگذریم که بعدها، نه تنها استاد راهنمای پایان نامه اش شدم، بعدتر، عضو تیم راهنمایی رسالهٔ دکتری همسرش هم شدم! اما آن سؤالِ تلخ، تا سالها در گوشهٔ ذهنم ماند: مگر می شود که یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی، دستِ کم اسامیِ استادانِ مطرحِ رشتهٔ خود را بلد نباشد و با رزومهٔ آنها آشنا نباشد؟
---
ماجرای دوم؛ بیست سال بعد: وقتی اعضای هیات مدیره انجمن علمی رشته خودم که سال ها عضو هیات مدیره، رییس کمیسیون، رییس سیگ و بودم، مرا نمی شناختند.
حدود بیست سال از آن ماجرا گذشت. من سال ها عضو فعال هیئت مدیرهٔ انجمن مطالعات برنامه درسی کشور بودم. در یکی از جلسات، چند نفر عضو جدید داشتیم، که همگی فارغ التحصیلِ دورهٔ دکتری بودند،
طبیعی بود که ما آنها را نشناسیم؛ چون تازه وارد بودند. اما اتفاقِ عجیب این بود که آنها هم ما را نمی شناختند! تا جایی که وقتی از یکی از آنها خواستم خودش را معرفی کند، او با کمالِ صراحت رو به من کرد و گفت: «خواهش میکنم اول شما خودتان را معرفی کنید!»
من کاملاً شوکه شدم. با خودم گفتم: «مگر می شود یک فردِ دکتریِ رشتهٔ ما، استادانِ ترازِ اولِ رشتهٔ کشور را نشناسد؟! مگر ما در تمام این سالها در همایشها، سمینارها، مجلات و منابعِ اصلیِ رشته، نامی از خود به جا نگذاشته ایم؟»
---
یادآوریِ تلخِ گذشته: منِ دانشجو، برعکس بودم
درست در همان لحظه، خاطره ای از دوران دانشجوییِ خودم برایم تداعی شد. یادم می آید وقتی دانشجوی ارشد بودم، همهٔ اساتیدِ پیشکسوت و مطرحِ تمامی دانشگاههای کشور را نه تنها به اسم، که با چهره و رزومه میشناختم. در نشست ها، همایش ها و سخنرانی هایشان شرکت میکردم و علایقِ پژوهشی هرکدام را تا حد خوبی بلد بودم. این تقابلِ آشکار، سؤالِ بیست سال پیش مرا دوباره زنده کرد، اما این بار در سطحی بسیار بالاتر.
---
حالا، برشِ تحلیلی و علمیِ این دو روایت
با تعریفِ این دو ماجرا، حالا میتوانیم به لایه های پنهان آن نفوذ کنیم:
۱. پدیدهٔ «توهمِ شفافیتِ علمی» در استادان تازه کار
ماجرای اول، نمونه ای کلاسیک از یک سوگیریِ شناختی است. منِ استادِ تازه کار، دچار این توهم شده بودم که «هویتِ علمی ام برای همه بدیهی و روشن است». اما واقعیتِ دانشگاهی این است که دانشجویانِ در گیرودارِ واحدهای درسی و دغدغه های شغلی و معیشتی، به ندرت نقشهٔ کاملی از اساتیدِ رشته خود در ذهن دارند، مگر اینکه به طور خاص برای انتخابِ استاد راهنما یا یک نیازِ پژوهشیِ فوری، به جستوجو بیفتند. دلخوریِ من، نه تقصیرِ آن دانشجو، بلکه حاصلِ یک انتظارِ نابجا از «معلوم بودنِ بدیهی» بود.
۲. تغییرِ پارادایم در نسلِ جدیدِ دانشجویان؛ از «چهره شناسی» تا «کلیدواژه شناسی»
ماجرای دوم، ابعادِ هشداردهنده تری دارد. نسلی از دانشجویانِ که استادان علمیِ رشتهٔ خود را نمی شناسند. این پدیده، ریشه در انفجارِ اطلاعات و تغییرِ عادتهایِ پژوهشی دارد. دانشجویانِ امروزی، بیش از آنکه به دنبالِ «نامِ استادانِ باسابقه» باشند، به دنبالِ «کلیدواژه هایِ جاری و مقالاتِ بدونِ مؤلفِ مشخص» می گردند. این تغییر، اگرچه سرعتِ دسترسی را بالا برده، اما پیوندِ نسل ها را در یک رشته، به شدت تضعیف کرده است.
۳. پاسخِ نهایی به سؤالِ بنیادین: آیا شناختِ اساتیدِ برتر، تکلیفی بر دوشِ دانشجوست؟
از منظرِ علمِ آموزش شناسی، پاسخ دووجهی است:
· در لایهٔ تکلیفِ انفعالی: نمی توان دانشجو را به خاطرِ نشناختنِ یک استادِ خاص، مؤاخذه کرد؛ چون نظامِ آموزشیِ ما چنین «سوادِ علمیِ محیطی» را به او آموزش نمی دهد.
Repost from N/a
#جغرافیای تصمیمات
این روزها که واژه «جنوب» بیش از همیشه شنیده میشود، تصمیمهای متمرکز نهادهای دولتی، جبر جغرافیا را در زمانه آرامش و صلح برایم یادآوری میکند.
گاهی احترام به مردم یک سرزمین، نه در شعارها و ابراز همدردیها، بلکه در جزئیترین تصمیمهای اداری خودش را نشان میدهد.
سالهاست بسیاری از تصمیمها چنان اتخاذ میشوند که گویی معیار، زندگی در چند استان همجوار پایتخت است.
نمونه آن، زمانبندی مصاحبههای آزمون دکتری را در دوسال پیش به خاطر میآورم؛ داوطلبی که در جنوب کشور زندگی میکند، تنها ۴۸ ساعت فرصت دارد خود را به تهران برساند، بیآنکه کسی بپرسد آیا بلیت پروازی پیدا میشود، آیا امکان طی این مسیر طولانی برای داوطلب ممکن است ، آیا او میتواند با آرامش در جلسهای سرنوشتساز حاضر شود.
این فقط یک نمونه است. مسئله، نادیده گرفتن جبر جغرافیاست و شرایطِ زیستی است که فرد خودش انتخاب نکرده است.
حذفها، ندیدنها و لحاظ نشدنها در همین تصمیمهای به ظاهر کوچک خودش را نشان میدهد.
جنوب،شرق،شمال و غرب ایران حاشیه نیستند.خودِ ایراناند. اگر برای همه ایران حرمت قایلیم، این احترام باید در روزهای عادی در تصمیم سازی ها و صدور بخشنامه و دستورالعمل ها دیده شود. عدالت فقط توزیع امکانات نیست در شیوه تصمیم گیری هم هست.
تصمیم گیرندگان ربات نیستند؛ در همین سرزمین رشد کردهاند اما وسعت نگاهشان به اندازه وسعت ایران نیست. به نظر میرسد وسعتِ نگاه هم آموختنی است. این پرسش طرح میشود که در کجا افق دید را میتوان آموخت؟ در مدرسه و دانشگاه با روایتهای همگون امکانپذیر است؟ فکر میکنم تا آموخته نشود، جغرافیای تصمیمها از جغرافیای ایران هم کوچکتر است.
معمولا به قول و خبری که همفکرم، هم کیشم، هم فرهنگ و هم زبانم بگه بیشتر اعتماد می کنه تا غیر هم فرهنگم؟ ب
بعد از دریافت پاسخ ها، در این زمینه یک گزاره آموزش چندفرهنگی را توضیح خواهم داد.
به این گویه ها پاسخ دهید. نتیجه را با گزاره های آموزش چندفرهنگی تحلیل خواهم کرد.
" معمولا خبر یا سخنی را همفکرم، هم زبانم، هم قومم، هم دینم، هم نژادم ، هم فرهنگم به من میگه بیشتر باور می کنم تا غیر همفکرم و ....؟
✅ کارگاه شایستگی های چند فرهنگی اعضای هیأت علمی در کلاس های دانشگاهی
⏱زمان: یکشنبه ۷ تیرماه، ساعت ۱۷ الی ۱۸:۳۰
🌐 لینک ثبت نام:B2n.ir/qw2843
🔻لینک شرکت در کارگاه (مجازی):
http://webinar.araku.ac.ir
(نام کاربری کد استادی و پسورد کد ملی بدون صفر اول است)-پس از ورود در بخش درسهای من، کارگاههای مرکز فناوری های نوین آموزشی را انتخاب نمایید)
✅ شرکت در این کارگاه دارای امتیاز سرآمدی آموزش است
معاونت آموزشی و تحصیلات تکمیلی
به نام خدا
معاونت پژوهشی دانشگاه علامه طباطبائی برگزار میکند:
شنبهشبهای پژوهش
عنوان: *پژوهش با گروههای سخت در دسترس*
سخنران: آقای دکتر علیرضا صادقی؛ عضو هیئت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی
زمان و تاریخ : ۶ تیر ماه ۱۴۰۵ - از ساعت ۱۹ تا ۲۰
https://meeting.atu.ac.ir/ch/research
تصویر: کاشی مسجد جامع یزد؛ جلوه ای از هنر و اندیشه ایرانی
با انتشار متن تفاهمنامه، طبیعی است که برخی افراد و جریانهایی که سالها راهبرد خود را بر تقابل، تشدید تنش یا حتی فروپاشی نظام سیاسی ایران بنا کرده بودند، از این تحول رضایت نداشته باشند. با این حال، به نظر میرسد این توافق میتواند آغازگر فصل تازهای در روابط ایران و ایالات متحده و گامی در جهت کاهش تنشهای پرهزینه برای دو کشور باشد.
در این میان، شجاعت سیاسی و مسئولیتپذیری رئیسجمهور پزشکیان و رئیس مجلس قالیباف در حمایت از مسیر گفتوگو و تفاهم، قابل توجه و شایسته تقدیر است. تجربه روابط بینالملل نشان میدهد که توسعه، امنیت و رفاه پایدار بیش از هر چیز در سایه ثبات، تعامل سازنده و پرهیز از سیاستهای تنشآفرین محقق میشود.
امید است که مخالفان داخلی این روند نیز با نگاهی واقعبینانهتر به منافع ملی، از همسویی ناخواسته با جریانهای جنگطلب خارجی پرهیز کنند و زمینه را برای تقویت آرامش، ثبات اقتصادی و بهبود شرایط کشور فراهم آورند.
اکنون که متن تفاهمنامه در معرض افکار عمومی قرار گرفته و امکان ارزیابی دقیقتر آن فراهم شده است، میتوان این تحول را ــ صرفنظر از دیدگاههای سیاسی مختلف ــ یک دستاورد مهم و بالقوه تاریخی در مسیر کاهش تنشها و تأمین منافع ملی ایران دانست.
بعد از تفاهم!
تفاهم ایران و آمریکا، که پس از روزها مذاکره فشرده و میانجیگریهای منطقهای حاصل شده، یکی از آن لحظات نادری است که میتواند مسیر کشور را برای سالهای آینده تغییر دهد. اما این تفاهم از همان لحظه شکلگیری، با مخالفت چهار گروه مواجه شده که هرکدام از زاویهای متفاوت، اما با اثری مشابه، در پی تضعیف یا برهم زدن آن هستند.
گروه اول، تندروهای داخلی نزدیک به جریانهایی مانند جبهه پایداری هستند. این طیف، که با تجمعات و شعارهایی علیه چهرههای مذاکرهکننده واکنش نشان داده، توافق را نوعی عقبنشینی و حتی تسلیم میخوانند. برای این گروه، هر تفاهمی با آمریکا، فارغ از محتوای آن، نشانه ضعف است.
گروه دوم، بخشی از مردم و جریانهای داخلیاند که سالهاست از سیاستها و عملکرد حکومت ناراضیاند و افق خود را نه در اصلاح، بلکه در تغییر بنیادین نظام سیاسی میبینند. این گروه از منظری متفاوت با گروه نخست، اما با نتیجهای مشابه، به مخالفت با تفاهم میرسد: از نگاه آنها، هر توافقی که به کاهش تنش، رفع تحریمها و گشایش اقتصادی منجر شود، در عمل به تثبیت و تمدید عمر حکومت کمک میکند. به همین دلیل، حتی اگر این تفاهم به نفع مردم عادی و معیشت روزمره آنها باشد، از نگاه این جریان، هر چیزی که فشار را از روی حکومت بردارد، نامطلوب تلقی میشود.
گروه سوم، اسرائیل است. برخی محافل سیاسی این کشور، توافق میان تهران و واشنگتن را در تضاد مستقیم با منافع امنیتی خود میبینند و نسبت به آن واکنشهای تند نشان دادهاند و اصرار دارند که آمریکا نباید پرونده ایران را با سایر پروندههای منطقهای پیوند بزند. برای این گروه، هرگونه کاهش تنش میان ایران و آمریکا، به معنای از دست رفتن یک اهرم فشار راهبردی است.
گروه چهارم، اپوزیسیون برانداز خارج از کشور است. این جریان، که بقای جمهوری اسلامی را در گرو تشدید بحرانها میبیند، از هرگونه گشایش دیپلماتیک نگران است؛ چرا که چنین گشایشی میتواند فضای داخلی را تا حدی باز کند و روایت «فروپاشی قریبالوقوع» را که محور تبلیغات این جریان است، تضعیف کند.
نکته مهم این است که این چهار گروه، با وجود تفاوتهای بنیادین در جایگاه، ایدئولوژی و منافع، در یک نقطه به هم میرسند: همه بهنوعی از تثبیت این تفاهم زیان میبینند. این همپوشانی منافع، میتواند فشار ترکیبی و چندجانبهای بر روند توافق وارد کند که نباید دستکم گرفته شود.
اکنون که این تفاهم با هزینهای سنگین و پس از ماهها تنش و حتی درگیری نظامی به دست آمده، حفظ آن نباید قربانی فشارهای چهارگانه بیرونی شود. تجربه نشان داده که فرصتهای دیپلماتیک میان ایران و آمریکا، هر بار که از دست رفتهاند، هزینه بازگشت به میز مذاکره را برای کشور چندبرابر کردهاند.
برای پایداری این تفاهم، دو الزام اساسی وجود دارد. نخست، شنیدن صدای واقعی مردم؛ مردمی که خواهان ثبات، رفاه و پایان دادن به دورههای پیدرپی تنش هستند. دوم، انجام اصلاحات اساسی در حوزههای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی که میتواند ثمرات این تفاهم را بهصورت ملموس به زندگی روزمره مردم منتقل کند.
بررسی و تبیین نسبت ها و پیوندهای مفاهیم چندفرهنگی، شهروندی و صلح با تأکید بر زمینه ایران
https://www.ipsanjournal.ir/article_244640.html
این چرخه معیوب (دور باطل) نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه بیاعتمادی دوطرفه را نهادینه میسازد و هزینههای نظارتی و انتظامی را سرسامآور میکند.
۵. الزامات یک سیاست مهاجرتی علمی و عملیاتی
بر اساس شواهد یدانی (مهمانشهر ساوه) و مطالعات تطبیقی (تجربه کشورهایی نظیر آلمان در بحران ۲۰۱۵، ترکیه و اردن در مدیریت مهاجران سوری)، یک سیاست مهاجرتی مطلوب برای ایران باید دارای مؤلفههای زیر باشد:
مؤلفه شرح عملیاتی
نیازسنجی قبل از پذیرش تعیین سقف سالانه بر اساس کمبود نیروی کار، ظرفیت مسکن و خدمات عمومی
شناسایی و ثبت مرکزی صدور کارت هوشمند مهاجرت با قابلیت رهگیری محل سکونت و اشتغال
ادغام در بافت شهرها توزیع مهاجران در مناطق مختلف شهری (نه تمرکز در یک نقطه) با استفاده از مشوقهای غیرمتمرکز
دسترسی به خدمات پایه تحصیل رایگان برای کودکان مهاجر (ابزار پیشگیری از حاشیهنشینی نسل آینده)
| برنامه خروج تدریجی بازگشت داوطلبانه و زماندار همراه با حمایتهای شغلی و معیشتی در کشور مبدأ
تدوین قانون جامع مهاجرت تصویب قانونی پایدار توسط مجلس که در آن حقوق و تکالیف هر دو طرف (میزبان و مهمان) مشخص شود
۶. نتیجهگیری و پیشنهاد
«مهمانشهرها» نمود عینی شکست رویکرد بخشی، واکنشی و نبود سیاست مهاجرتی یکپارچه در ایران هستند. ادامه این وضعیت، ضمن تضییع حقوق انسانی مهاجران، دیر یا زود به صورت بحرانهای اجتماعی، امنیتی و بهداشتی به جامعه میزبان بازخواهد گشت. ضروری است:
• کارگروه بینوزارتخانهای (کشور، آموزش و پرورش، بهداشت، کار، امور خارجه) برای ساماندهی مهمانشهرهای موجود تشکیل شود.
• ظرف شش ماه پیشنویس «قانون جامع مهاجرت و اقامت اتباع خارجی» با بهرهگیری از نظرات دانشگاهیان و تجارب بینالمللی تدوین و به مجلس ارائه گردد.
• برنامه ملی حذف تدریجی الگوی مهمانشهری با اولویت دسترسی کودکان به مدرسه و خانوادهها به مسکن شهری حمایتشده، تصویب و اعتبارگذاری شود.
منابع مورد استفاده:
- گزارش بازدید میدانی ۱۳ خرداد ۱۴۰۵ – مهمانشهر ساوه
- مقاله نسبت ها و پیوندهای میان چندفرهنگی گرایی، صلح و شهروندی. منتشر شده در شماره دوم فصلنامه مطالعات صلح(نگارش علیرضا صادقی)
- داده های همایش های مهاجرت، جغرافیای شهریو علوم اجتماعی
- گزارشهای مرکز آمار ایران
- Castles, S. (2013). The Age of Migration (فصلهای مربوط به سیاست ادغام)
- UNHCR (2022). Global Trends: Forced Displacement
Alireza Sadeghi: لزوم تدوین سیاست مهاجرتی؛ مطالعه موردی «مهمانشهرها» در ایران
(به بهانه بازدید از مهمانشهر ساوه)
چکیده
بازدید میدانی از یکی از «مهمانشهرهای» حومه ساوه در خرداد ۱۴۰۵، تصویری روشن از پیامدهای نبود سیاست مهاجرتی جامع در ایران ارائه میدهد. مهمانشهرها گونهای از اسکان جداگزیده (segregated settlement) برای مهاجران افغانستانی هستند که در فاصله فیزیکی و اجتماعی از بافت اصلی شهرها شکل گرفتهاند. این گزارش با تکیه بر مشاهدات عینی و تحلیل مفاهیم علمی مرتبط، نشان میدهد که چنین الگویی نهتنها با موازین بینالمللی مدیریت مهاجرت (مانند اصل ادغام شهری) ناسازگار است، بلکه هزینههای سنگین اجتماعی، اقتصادی و امنیتی برای کشور میزبان به همراه دارد. نتیجه آنکه تدوین «قانون جامع مهاجرت» بر پایه نیازسنجی، شناسایی، ادغام تدریجی و جلوگیری از شکلگیری کانونهای حاشیهنشین قومی، یک ضرورت غیرقابل تأخیر است.
واژگان کلیدی: سیاست مهاجرتی، مهمانشهر، تفکیک فضایی، ادغام شهری، مهاجران افغانستانی، حقوق شهروندی، ایران.
۱. مقدمه
ایران طی چهار دهه گذشته یکی از کشورهای میزبان بزرگ جمعیت مهاجر (بهویژه از افغانستان) بوده است. با وجود این، هنوز یک سیاست مهاجرتی مدون، شفاف و مبتنی بر شواهد علمی در سطح ملی تدوین نشده است. بازدید از «مهمانشهر ساوه» در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از سوی معاونت پژوهشی دانشگاه علامه طباطبایی و انعقاد تفاهم نامه میان این دانشگاه با استانداری استان مرکزی، فرصتی برای بررسی میدانی یکی از پیامدهای عینی این خلاء سیاستی فراهم آورد. واژه «مهمانشهر» که در زبان رسمی رواج یافته، در عمل ناظر بر پدیدهای است که در ادبیات شهرنشینی و مهاجرت با عناوینی چون «کمپهای مهاجرتی درونمرزی»، «محلات جداافتاده قومی»، «اردوگاه» و «اسکان تبعیضآمیز» شناخته میشود. این گزارش با نگاهی علمی-توصیفی به تحلیل این پدیده و استنتاج سیاستی از آن میپردازد.
۲. ویژگیهای مهمانشهرها بهمثابه مطالعه موردی
بر اساس مشاهدات میدانی و مستندات تصویری همراه (عکسهای ضمیمه)، مهمانشهر ساوه دارای مؤلفههای زیر است:
• تفکیک یا جدایی سکونتگاهی (Segregation): استقرار در منطقهای دور از محدوده خدمات شهری (آموزش، بهداشت، حملونقل، اشتغال رسمی).
• تراکم جمعیتی فراتر از استاندارد: زندگی ۴ تا ۷ خانوار در واحدهای مسکونی کوچک (کمتر از ۵۰ متر مربع).
• محرومیت از حقوق پایه: عدم دسترسی کودکان به تحصیل (به دلایل ثبتنامی، فقر و فاصله فیزیکی، باورهای غلط خانواده ها)، افزایش ازدواج زودهنگام به عنوان مکانیسم بقا.
• فقدان شناسایی رسمی: ساکنان معمولاً فاقد مدارک معتبر اقامتی یا در وضعیت شناور و غیرقابل ردیابی هستند.
۳. پیامدهای منفی استمرار الگوی مهمانشهری
از منظر علمی، تحمیل چنین سبک اسکانی بر مهاجران، چه برای جامعه میزبان و چه برای خود مهاجران، پیامدهای ناگواری دارد:
• افزایش هزینههای اجتماعی بلندمدت: مهمانشهرها به کانون فقر، بزهکاری، اعتیاد و بیماریهای قابل انتقال تبدیل میشوند که کنترل آنها برای دولت چندین برابر هزینه ادغام اولیه است.
• کاهش سرمایه انسانی: محرومیت کودکان مهاجر از تحصیل، نسلی از شهروندان فاقد مهارت و آموزش را پرورش میدهد که بعداً به عنوان نیروی کار غیررسمی و شکننده به اقتصاد فشار میآورند.
• تهدید امنیت نرم و سخت: فضاهای جداافتاده و فاقد حاکمیت کامل قانون، بستر مناسبی برای فعالیت شبکههای قاچاق انسان، کار غیرقانونی و حتی گروههای فرامرزی هستند.
• تضییع حیثیت بینالمللی کشور: ادامه سیاست ضمنی «جداسازی فضایی مهاجران» با موازین حقوق بشر (از جمله ماده ۲۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر در مورد حق بهرهمندی از نظم اجتماعی بینالمللی) و اسناد مرتبط با پناهندگان ناسازگار است.
۴. نقد سیاستهای جاری: از پذیرش بیضابطه تا اخراج دستهجمعی
تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که ایران فاقد یک سازواره (سامانه) منسجم مدیریت مهاجرت است:
- مرحله ورود: در مقطعی با رویکرد شبهمهمانپذیرانه، ورود بیرویه و بدون شناسنامه مهاجرتی مهاجران افغانستانی در دولت سیزدهم تسهیل شد. به روایتی سه میلیون و به روایت های متناقض در حدود هفت میلیون افغانستانی وارد کشور شد.
- مرحله اقامت: به جای برنامه ادغام شهری (Urban Integration)، مهاجران به حاشیهها و «مهمانشهرهای» خودساخته رانده شدند.
- مرحله خروج: ناگهان و با منطق امنیتی، موج اخراج گسترده و بیملاحظه جایگزین در دولت چهاردهم اخراج بی رویه صورت گرفت. به طوری که طبق گزارش های غیر رسمی، روزانه حدود سیصد هزار افغانستانی از ایران اخراج شدند که با أصول مهاجرتی و بین المللی مغایر است.
