معرفة الحقّ - احسان الله نیلفروش زاده
الذهاب إلى القناة على Telegram
🍃 به مرحمت حقّ تعالی؛ نیّت تأسیس این کانال،ارائۀ دروسی برای «مبناسازی» معارف الهی است. و پیش از هر قدمی، معترف و مقرّ آنیم که؛آنچه نگاشته میشود اظهارنامۀ عجز ماست. و عاجزانه؛مستدعی نظر،و مستسقی رحمتِ حضرات آلالله علیهم السلام هستیم. ادمین: @ehsannil
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
692
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+1130 أيام
أرشيف المشاركات
.
#اراده_عبد_و_اراده_حق
🔶 سؤال پنجم:
🔸چه میشود که خدا برای بندهای خیر میخواهد؟
🔷 پاسخ:
🔹چون این بنده طالب خیر بوده.
🔸میفرمائید برای این خیر، بنده بر خدا مقدّم افتاده و طالب شده یا خدا بر بنده مقدّم است و خیر را اراده کرده؟!
🔹عرض میکنم همین جاست که بایستی از قالب حدود و تعیّنات فراتر رویم تا به مرحمت حقّ تعالی به جواب این مطلب دست پیدا کنیم.
🔶 بنابراین سؤال را سختتر میکنم و آنرا بسط میدهم:
🔸چه میشود که یک نفر مؤمن میشود و یک نفر کافر؟
🔷 جواب در ما فوق این عالم و در هنگام ایجاد طینتهاست که گِل مؤمن از اضافۀ گِل آل الله (علیهم السّلآم) و از علیّین خلق شد، اما گِل کافر از سجیّن.
🔸سؤال میفرمائید چرا این طور شد که مؤمن از علییّن و کافر از سجّین خلق شد؟!
🔷 اینجاست که عدهای در جواب این مطلب ماندند!
🔹یا از اشاعره شدند و قائل به جبر، و یا از معتزله شدند و قائل به تفویض.
🔷 اشاعره میگویند این جبر خداوند است و خداوند را آن طوری میبینند که جبّاری است که حکم راند و ایجاد کرد و عالمیان محکوم حکمش شدند.
🔹بله البته که خدا هر حکمی کند، حاکم اوست؛ ولی جبر بایستی معنا شود.
🔹جبر برای خدا معنا ندارد. در مسئلۀ جبر، یک «مجبور کننده» داریم و یک «مجبور». پس در حقیقت، جبر، فرع بر دوئیت است.
اما در عالم، «دو» نداریم. وحدتی یکپارچه همه جا حاکم است و عالَم، عالَم احدِ واحد است و توحید. خدا هست و باقی، فانیاند. بنابراین جبری در کار نیست. دوئی در کار نیست، تا جبری باشد.
🔹مطلب اشاعره از کوتاه فهمی به همین جا متوقف شده است و اشاعره، جبریّون شدند.
🔹در نتیجه در سؤال ما، با تفکر اشاعره، نه اینکه خداوند، مقدّم بر عبد است، بلکه اصلاً عبد، کارهای نیست و شرّ نیز با این تفکر غلط، العیاذ بالله به دست خدا رقم خورده که صد البته اشتباه است. میدانید که تالی فاسدِ این مطلب چقدر خطرناک است که اصلاً عِقاب کردن نادرست میشود و چه و چه!
🔷 اما معتزله که العیاذ بالله خدا را دست بسته میدانند ("ید الله مغلولة")، همه چیز را به عبد، تفویض میکنند.
🔹به این معنا که عبد است که همۀ امور را به دست گرفته است در نتیجه در سؤال مورد نظر ما، عبد در طلب خیر، مقدّم بر ارادۀ خداوند است. این تفکر هم غلط است.
🔹تفویض بدین صورت، بستن دست خداست که پناه بر خدا اگر چنین باشد.
🔶 پس مطلب چیست؟!
🔸چه شد که در ازل عدهای به سرعت به سؤال "ألست بربکم"ِ حقّ تعالی، "بلی" گفتند و شدند انبیاء و اولیاء و شیعیان و محبّین. و یک عده دیرتر، که شدند دشمنان خدا و کفار؟!
🔸چه شد که عدهای با رغبت "بلی" گفتند و عدهای با کراهت؟!
🔷 عرض کردم باید دست از تعیّنات و حدود شست که بشود مطلب را دریافت کرد.
🔹عالم حدود، عالم ابعاد است. زمان، یکی از ابعاد است و "بُعد" یعنی دوری.
🔹ما اغلب این مطالب را با درگیر بودن در بُعد زمان میخواهیم حل کنیم؛ در حالی که مقدّم و مأخّری بدان معنا که در تعیّنات است، در کار نیست!
🔹همانجا و به همان قوّت که خدا اراده میکند، عبد، طالب است؛ نه در دوئیت و نه در شرک. بلکه در وحدتِ ارادهٔ معبود و عبد.
🔷 مثالی از روایات میزنیم:
🔹کافری از خباثت باطنش میوهای را در دست گرفت و به همْمَسلکانش گفت که آن را به نزد امام شیعیان میبرم و به او میگویم که آیا این رزق من است یا خیر؟!
اگر او فرمود بله رزقت است، آن را در زیر پا از بین میبرم و اگر فرمود رزق تو نیست، آنرا میخورم!
🔹پس همین سؤال را از امام پرسید.
امام (ع) فرمودند:
💠 اگر بخوری، رزقت است و اگر نخوری، رزقت نیست 💠
🔸چه شد؟!
مگر نه اینکه قرآن فرمود:
💎 قلْ لَنْ يُصيبَنا إِلاَّ ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا
🔹بگو: هيچ حادثهاى براى ما رخ نمىدهد، مگر آنچه خداوند براى ما نوشته و مقرّر داشته است.
(سورهء توبه، آیهء ۵۱)
🔸اگر خدا نوشته، پس چرا حضرت روزی این شخص را به دست خودش سپردند؟!
🔷 این همان چیزی است که قبلاً ضرورت فهمش را عرض کرده بودم.
🌕 عالم نور، معیار خودش را دارد.
از تعیّنات بایستی کنده شد. اگر گامی فراتر از زمان و مکان برداریم و آنگاه مطلب را تصوّر کنیم، قضیه روشن میشود.
🔹همان جا که این شخص، آن میوه را میخورد، قلمِ حقّ تعالی در خوردن او، مینویسد که این رزق اوست.
🔹و همانجا که بنده خیر را میپذیرد، ارادۀ حقّ تعالی در پذیرش او، به آن تعلق میگیرد و نه در پی آن.
🔹دقیقاً ارادۀ حقّ، طلبِ بنده است و طلبِ بنده، ارادۀ حقّ در رقم زدنِ خیر و شرّ برای او🔹
🔷 باز برایتان مثال میزنم:
🔸از معصوم (ع) سؤال شد که از کجا بفهمیم که خدا از دست ما راضی است؟
🔹فرمودند ببین از خدا راضی هستی؟!
اگر راضی بودی، او از تو راضی است وگرنه، راضی نیست!
🔷 رضایت خدا، آن چیزی که حضرت امام حسین (علیه السلآم) در دعای پر معنای عرفه میفرمایند:
.
🔶 سؤال چهارم:
🔸نظر حضرتعالی راجع به حدیث ذیل در لسان حضرت امام جعفر صادق (علیه السلآم)، چیست؟
💠 و اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُوذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ
(📚الكافي، ج ۱، ص: ۴۰۱)
🔷 پاسخ:
🔹معرفت حضرات آل الله (علیهم السّلآم) درجات دارد و اگر هر کس قبل از آمادگی درک درجات بالاتر معارف، از مرتبهای بالاتر سر در بیاورد، تحملّش برایش مشکل است.
🔹برای حضرت موسی (ع) و حدود هفتاد تن از یاران ایشان، تجلی رخ داد و تاب تحمل این تجلی برای ایشان نبود؛ تا جایی که حضرت موسی (ع) مدهوش شد و یاران ایشان قالب تهی کردند.
علت این امر العیاذ بالله از کوچکی حضرت موسی (ع) نبود، بلکه از بزرگی این تجلی بود.
🔷 برای حضرت اباذر و حضرت سلمان و حدیثی که مرحمت کردید، مطلب به همین صورت است.
🔹همانطور که در حدیث آمده است، اگر اباذر از دل سلمان خبر داشت، او را هلاک میکرد. برای حضرت سلمان هم در حدیث همین مطلب آمده است، که اگر حضرت سلمان از دل حضرت اباذر خبر داشت، او را هلاک میساخت.
🔹این مطلب از "بیحدّی معرفت" حضرات آل الله (علیهم السلآم) است که به سلمانها و اباذرها ختم نمیشود. و آنچه اباذر چشیده، مخصوص اباذر است و آنچه سلمان چشیده، مخصوص سلمان است.
جــام ســلمان به ابـوذر ندهند
چــون که این میکده دفــتر دارد
🔹و این است مقام "لا حدّ"ی آل الله (ع) در معارف.
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔶 سؤال سوم:
🔸نظر حضرتعالی در مورد #پلورالیسم_دینی (در خود مذهب تشیع) چیست؟
🔸اعتقادات در عرض هم را تا چه اندازه صحیح میدانید؟
مثلا در مورد مطلب بیان نوزدهم میتوان بعضی از این اعتقادات را در عرض هم و در مسیر تعالی دانست و نام شرک خفی را بر آنها ننهاد؟
🔷 پاسخ:
🔹"پلورالیسم دینی" :
پلورال در زبان انگلیسی یعنی جمع. و پلورالیست یعنی کثرت گرا. و پلورالیسم یعنی #کثرت_گرایی . و پلورالیسم دینی؛ یعنی کثرت گرایی دینی. یعنی دین، بسیار است و سازندگان این تفکر، با بیان نفی یکی بودن دین، نابودی اسلام را نشانه گرفتهاند.
پلورالیسم دینی، یک مطلب پوچ و بی اساس است و در مقابل توحید الهی پایهریزی شده است.
در پلورالیسم که تفکری کثرت گراست، برای اینکه مکاتب «ساختگی» خودشان را درست جلوه دهند و جلوی توحید خدا و دین خدا قد عَلَم کنند، همۀ روشها را دین معرفی میکنند.
🔹البته برای این تفکر اشتباه بایستی بیش از اینها صحبت کرد. اصل "پلورالیسم دینی" از دشمنان معلون حضرات آل الله (علیهم السّلآم) نشأت میگیرد.
ملعونِ اوّلی و دوّمی که سابقۀ شرک و کفر و فسق و فجورشان برای تابعینشان نیز قابل انکار نبوده و نیست، بعد از به زور بر سر کار آمدن و غصب خلافت، این مطلب را مطرح کردند که خلیفه و حاکم دین لازم نیست که معصوم باشد و در این راستا به حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز تهمت هایی زدند.
با پایه ریزی این مطلب، فسق و فجور و کفر و شرک خودشان را با عدل و حسنه و ایمان و یقین حضرات آل الله (علیهم السّلآم) در یک ردیف قرار میدادند تا بتوانند خیانت و ظلمی را که کردند، برای اهل خلاف توجیه کنند.
🔹#منشأ_پلورالیسم_دینی از آنجاست.
قائلین بر تفکر پلورالیسم همه را درست میدانند تا خرابی خود را جا بیندازند!
🔹دین که از پائین درست نشده است؛ بلکه دین، «عند الله» است و درست شدنی نیست؛ بلکه بودنی است.
قرآن می فرماید:
💎 إنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلام
(آل عمران، آیۀ ۱۹)
🔹خرابی از اینجاست که با جا انداختن پلورالیسم، هر کسی در عالم میتواند خدا باشد (!) و دین یا خلیفه یا امام تعیین کند و بگوید همه قداست دارند.
آن وقت است که اسلام حقیقی منزوی شده و صاحب اسلام، مولی علی (علیه السّلآم) خانه نشین میگردند.
🔹شرک خفی به معنای واقعی، خفی و مخفی است و تا ولایت حضرات آل الله (علیهم السّلآم) شناخته نشود، شرک خفی، باقی است.
🔹هرچند به ولایت اقرار کنیم؛ ولی تا آن را نشناسیم بطوریکه صاحبانش را در کنار خدا ببینیم، ایمانمان همان است که قرآن میفرماید:
💎 و ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُونَ
🔹و بيشترشان به خدا ايمان نمىآورند جز اين كه همچنان مشركند.
(سورۀ حضرت یوسف علیه السلام ، آیۀ ۱۰۶)
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔶 سؤال دوم:
🔸توحید در معنای عامّ و در معنای خاصّ چیست؟
🔷 پاسخ:
🔹در یک بیان کلی و مختصر:
توحید در منظر عام، اثبات وجود خداوند و در منظر خاصّ، اثبات این است که غیر خدا، نیست.
🔷 اما متناسب با مطلب فوق و ارتباط حضرات آل الله (علیهم السّلآم) با الله تعالی، این طور بیان میشود:
🔹توحید به معنای خاصّ این است که حقیقتِ ولیّ خدا را به همانی که هست یعنی به حقیقتِ الله ببینیم و بیابیم که آل الله (علیهم السّلآم) ولیّ مطلق خدا هستند، به هیچ عنوانی جدا از الله و دونِ الله نیستند.
🔹کسانی که حضرات آل الله (ع) را وسائلی برای رساندن مخلوقین به الله میدانند؛ در حالی که آن وسائل در مقصد و مقصود حاضر نیستند(!)، در واقع ولیّ خدا را محدود دانسته و معنای «اطلاق» ولیّ را متوجه نشدهاند.
🔹و تصوّر میکنند از مقام "الله" در حال دفاع هستند!! در حالی که نمیدانند خدای بدونِ ولیّ، یعنی خدایی که صمد نیست و خالی میباشد.
🔹و این، یک خدای ساختگی است.
🔷 قرآن می فرماید:
💎و لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ
🔹و برای خداوند از ذلّت، ولیّ نیست.
(سورۀ اسراء، آیۀ ۱۱۱)
🔹یعنی از ذلالت و نداری و خواری نیست که خداوند، ولیّ دارد (که آل الله علیهم السّلآم، ولیّ خدایند)، بلکه از عزّت و داشتن و ملئیّت و صمدیّت است که خداوند ولیّ دارد.
🔹یعنی نمیشود که ولیّ نداشته باشد. اگر العیاذ بالله گفتیم یک وقتی یا یک جایی (به حسب لفظ عرض میکنم) خدا ولیّ نداشته، منکر صمدیّت و عزّت خدا شدیم که این کفر است.
🔹و اگر بگوئیم ولیّ خدا، بیرون از خداست، اوّلاً به نفس اینکه برای خداوند، "بیرون" در نظر گرفتهایم، صمدیّت خدا را منکر شدهایم و در ثانی خداوند متعال را به بیرونش محتاج کردهایم.
که این خدای ساختگی، صمد نیست!
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔶 در پی بیان نوزدهم نکات و سؤالاتی به نظر میرسد:
🔶 سؤال اول:
🔸در مورد مطلبی که بیان کردید بیشتر توضیح دهید.
🔷 پاسخ :
🔹دستۀ اول در حقیقت بر این اعتقادند که چه حضرات آل الله (علیهم السّلآم) باشند، چه نباشند، رسیدن به خدا ممکن است. منتها با حضرات آل الله (ع) مقصد سهل الوصول است.
🔹از این رو آل الله (ع) را تنها در بُعد انسانی و بشری تماشا میکنند و جنبۀ لاهوتی ایشان را نادیده یا کمرنگ میدانند.
🔹دستۀ دوم میگویند رسیدن به خدا تنها با حضرات آل الله (علیهم السّلآم) امکان دارد، منتها آل الله (ع) را مجرایِ خالی از مقصد و مقصود میدانند.
یعنی مثل یک جاده که شما را میخواهد به مشهد برساند.
🔸حالا اگر مشهد به شما چسبیده باشد یا در یک قدمی شما باشد، آیا جاده لازم است؟
🔹میگویند نه!
جاده، طریق و ابزار بود برای رسیدن. مقصد که بیاید، جاده میخواهیم چه کار ؟!
🔹اختلاف بین عرفای بزرگ در مسیر یافتن توحید به یک چنین طبقه بندی مشخص میشود.
آن جا که هدف، حقیقت حق باشد
هم قاصد و هم مقصد و مقصود علی است
در مسلک عارفان بٱللّه، بالحق
مسجودِ ملک، علی و معبود علی است
کوتاه سخن اگر ز عنقا پرسی
هر جا سخن از حق است، مقصود علی است
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔷 #حقیقة_الولایة
🔹#ﺑﯿﺎﻥ_نوزدهم_حقیقة_الولایة :
ببین کجای کار هستی؟!
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
https://www.facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
🔷 ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّلاﻡ)، ﭘﻨﺞ ﺩﺳﺘﻪ ﺗﻔﮑّﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ:
1️⃣ دستۀ اول:
ﻃُﺮُﻕ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﺘﻌﺪّﺩ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻭ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺭﺍ ﮐﺎﻣﻠﺘﺮﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ.
ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻔﮑّﺮﯼ، ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺭﺍ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ؛ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﮐﻪ ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ (ﮐﻤﺎﻝ) ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺑﻪ تامّ و تمام بودن ﮐﻤﺎﻝ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ).
2️⃣ دستۀ دوم:
ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻃﺮﯾﻖ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ.
ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ، ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺭﺍ ﻧﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﻧﻪ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻧﻈﺮ ﺍﺯ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥِ ﺧﻮﺩ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ)، ﻣﺠﺮﺍﯾﯽ ﺗﻮ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻭﺍﺻﻞ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ.
3️⃣ دستۀ سوم:
ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺖ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻣﻘﺼﺪﻧﺪ ﭼﻮﻥ ﺫﺍﺕ ﺍﻟﻬﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﯽ ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺣﺠﺎﺏِ ﺍﻟﻬﯽﺍﻧﺪ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻼﯾﻖ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﭘﺲ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺫﺍﺗﯽ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺭﺍ به خاﻃﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﺑﻮﺩﻥِ ﺫﺍﺕ ﺧﺪﺍ، ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ.
4️⃣ دستۀ چهارم:
ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ حضرات ﺁﻝ الله (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻣﻘﺼﺪﻧﺪ ﺍﻣّﺎ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﺧﺎﺭﺝ ﺍﺯ ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ).
ﭘﺲ ﭼﻨﯿﻦ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻧﯿﺰ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻪ ﺟﺪﺍﯾﯽِ ﺫﺍﺗﯽ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻫﺴﺘﻨﺪ. (ﺗﻔﺎﻭﺗﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻪﺀ ﺳﻮّﻡ ﺩﺭ ﺁﻧﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﻨﯽ ﻣﯽﺩﺍﻧﻨﺪ)
5️⃣ دستۀ پنجم:
ﺁﺧﺮین دسته ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺍﺳﺘﻮﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ)، ﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﻃﺮﯾﻖ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
ﻭ ﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﻃﺮﯾﻖ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﻻ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻭ ﻏﺎﯾﺖ ﻃﺮﯾﻖ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﯾﻌﻨﯽ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻏﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﻋﯿﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﻭ ﻃﺮﯾﻖ ﺑﻪ ﻋﯿﻦ ﻏﺎﯾﺘﻨﺪ.
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻃﺮﯾﻘﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻭ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻘﺼﺪﻧﺪ، ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
🌕 ﺍﯾﻦ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﻪ ﺗﻮﺣﯿﺪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﺧﺎﺹ ﺩﺳﺖ ﯾﺎﻓﺘﻪﺍﻧﺪ .
ﻭ اﻟﺤﻤﺪ ﻟﻠﻪ ﺭﺏّ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﯿﻦ.
#ﭘﺎﯾﺎﻥ_ﺑﯿﺎﻥ_نوزدهم_حقیقة_الولایة
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔶 در پی بیان هجدهم نکات و سؤالاتی مطرح شده است:
🔸 در مثال سیب، چه چیزی باعث میشود تا مزّهء سیب را درک کنیم؟
🔷 پاسخ:
🔹مدرِک= درک کننده (اسم فاعل)
🔹مدرَک= درک شده (اسم مفعول)
🔷 هیچ چیزی، هیچ چیزی را درک نمیکند الّا اینکه از مُدرَک در او (مُدرِک) تحقّق پیدا کند.
🔸اما سؤال این است که آیا ما مزّۀ سیب را درک میکنیم، یا تجربه میکنیم؟!
🔸یعنی آیا تمام آنچه در اطراف ما وجود دارد، در وجود ما به طور اجمال وجود دارد، یا بایستی به صورت ابتدایی کسب کنیم؟!
🔷 کوتاه سخن این است که همه چیز در انسان وجود دارد؛ که مولی علی (علیه السّلآم) می فرمایند:
💠 اتزعم انک جرم صغیر؟ و فیک انطوی العالم الاکبر
🔹آیا [ای انسان] گمان میکنی ناچیز هستی؟ در حالی که جهان بزرگ در تو پیچیده شده است
┅─┅─═✾🌀✾═─┅─┅
🔸برای درک بهتر مفهومِ «معنا»، در مقابل «معنا» چه داریم؟
🔷 ابتدائاً مفهوم ضد و نقیض را عرض کنم.
🔹#نقیض_شیء ( #نقیضین )، عدمِ آن شیء است؛ یعنی شیء و لا شیء است.
🌕 مانند نور و ظلمت.
🌑 ظلمت، نبودِ نور است. و چیزی به عنوان ظلمت در کنار نور نداریم.
یا در مثال دیگر؛ فقر و غنا، نقیض هم هستند. یعنی فقر، عدمِ غناست.
🔹اما @ضدّ (#ضد_شیء #ضدین )، دو امر وجودی است که با هم متضادند؛ مثل سیاهی و سپیدی.
هر دو "هستند". هم سیاهی هست و هم سپیدی. اما ضدّ یکدیگرند.
🔷 معنا را اگر درک کنیم، چیزی جز معنا نداریم که مقابل داشته باشد.
🔹معنا، حقیقت است و مقابل حقیقت، عدم است که عدم هم در بیان و لفظ است که میگوییم: "عدم". و الا عدم، حقیقت و وجودی ندارد که مقابل چیزی بخواهد باشد.
🔷 اما در عالم پائین؛ دو دلالت متصوّر است:
🔹۱- شما معنا را داشتید و لفظ را برای آن آوردید. یعنی حقیقتاً سیب را داشتید و بر رویش اسمِ "سیب" را گذاشتید.
بنابراین مطابق معنا، لفظ بکار بردید.
🔹۲- و حالت دیگر اینکه شما اسم را داشتید، معنا را ساختید. یعنی لفظ "سیب" را میگویم و شما تصوّر سیب را در ذهن میسازید.
🔷 بحث لفظ و معنا حتی در عالم دون، بیش از چند پست کار دارد. باید انواع دلالات لفظی بیان شود. در پست فوق هم عرض کردم که مطلب، بسیار مفصل است و به همین مقدار برای رسیدن به مطالب بعدی اکتفاء میکنیم.
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔷 #حقیقة_الولایة
🔹#ﺑﯿﺎﻥ_هجدهم_حقیقة_الولایة :
مختصری در مورد اسم و مسمّی و معنا، ذات و صفت و فعل
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
https://www.facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
🔷 این مطلب جنبۀ آموزشی سادهای دارد تا ان شاء الله به مطالب مهمّی از معارف آل الله (علیهم السلام) بتوانیم وارد شویم.
💠 #اسم_چیست ؟
🍎 میوهای به نام سیب را در نظر بگیرید.
🔸اسم این میوه چیست؟
🔹سیب.
🔸آیا با سیب گفتن دهانتان شیرین میشود؟
🔹خیر.
🔸پس چه چیز دهانتان را شیرین میکند؟
🔹میفرمائی همین میوۀ نسبتا ً کروی شکل که گاهی زرد و گاهی قرمز و یا سبز است و بوی خوش دارد و محصول درختی است، این مطلوب من است.
🔷 عرض میکنم این که فرمودی، ذات و صفات این میوه است.
🔹اگر بخواهید به این میوه با این مشخصات (صفات) که فرمودید، اشاره بفرمائید و صدایش بزنید، باید بر رویش اسمی بگذارید و مثلا بفرمائید:
"سیب"
🔹"سیب" اسمی است بر این ذات که این ذات، «مُسمّا» (مسمّی) نامیده میشود.
(مسمــّا یعنی چیزی که دارای اسم است و در لغت به معنای «اسم گذاشته شده» میباشد).
🔷 اسم بدون مسمّا نیست و مسمّا بدون اسم نیست. این دو با همند.
اسم، دلالت بر مسمّا میکند یعنی مسمّا را نشان میدهد. و مسمّا، به اسم، خوانده میشود.
🔶 همینطور در مورد صفت و موصوف؛
موصوف شما -یعنی آن میوهٔ کروی- با صفات خاصّی که مطرح کردیم (شیرینی، ویتامین، رنگ، بو و ...) بدون صفات معنا ندارد. پس موصوف و صفت با هم هستند.
🔸آیا ذات سیب میتواند بدون صفات باشد؟ یعنی مثلا رنگ و بو و مزّه و ویتامین و شکل را از سیب بگیریم، چه میشود؟
🔹هیچ. دیگر سیب نیست.
🔸اگر یک رنگ و بو و مزّه و ویتامین و شکل دیگر به آن بدهیم، چه؟ باز هم سیب است؟
🔹خیر.
(مثلا انگور است. یک چیز دیگر است. هر چه! )
🔷 مانند داستان مولوی:
🔹جوانی که مدعی پهلوانی بود (!) به رسم پهلوانان از استاد خالکوبی خواست تا نقش شیری بر پشت و بازویش خالکوبی کند.
دلاک سوزن را برداشت و کار خود را آغاز کرد. به محض فرو کردن سوزن، جوان از درد فریاد زد:
این کجای شیر است که از آن شروع کردی؟
دلاک گفت: دُم شیر.
جوان گفت: دُم را رها کن.
همین طور برای نقش کردن گوش و پشت و شانه و یال و شکم و بقیۀ اعضای شیر، باز جوان فریاد برآورد که این چه قسمت شیر است؟ این قسمت را نکِش و رها کن. تا صدای استاد خالکوبی در آمد:
شیر بی دمّ و سَر و اِشکـَم که دید؟
ایـــن چـــنین شـــیری خدا کی آفرید؟
┅─┅─═✾🌀✾═─┅─┅
💠 #معنا_چیست ؟
🔷 من میگویم: "سیب"
🔹شما یک تصویری از سیب با همان مشخصات طعم و رنگ و شکل و بو و ویتامین در ذهنتان جلوه میکند که حتماً چیز دیگری نیست. مثلا انگور نیست.
🔹این را "معنا" میگویند.
فعلا همین قدر از "معنا" را درک کرده باشیم برای مطالب بعدیمان کافیست.
┅─┅─═✾🌀✾═─┅─┅
💠 #افعال_چیست ؟
🔷 برای افعال هم همینطور است:
🔹مثلا دوست یا آشنای شما "محمّد"، که مردی عاقل و فهیم و زیباروی است، کاری را انجام میدهد.
🔹محمّد، اسمی است برای دوست شما که مسمّای "محمّد" است و دوست شما بدون این نام قابل صدا زدن نیست.
🔹عاقل بودن و فهیم بودن و زیبا بودن این دوست شما، صفات اوست.
🔹کاری هم که انجام داده است، فعل اوست.
🔷 کمی جدیتر:
🔹تمام اسماء و صفات و افعال، زیر مجموعۀ اسماء هستند. چرا که از یک مسمّا صادر میشوند🔹
🔹این مقدمۀ ساده برای نیل به مطالب مهم معرفتی لازم است.
ﻭ اﻟﺤﻤﺪ ﻟﻠﻪ ﺭﺏّ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﯿﻦ.
#ﭘﺎﯾﺎﻥ_ﺑﯿﺎﻥ_هجدهم_حقیقة_الولایة
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔶 سؤال ششم ذیل بیان هفدهم:
🔸چرا دوستان جابر با دیدن معجزه، "لا اله الا الله" گفتند؟
🔷 پاسخ:
🔹به یادتان بیاورم؛ زنان مصری که همه بت پرست و کافر بودند با دیدن حضرت یوسف (ع) دستان خود را بریدند و همه با هم گفتند:
💎 قلْنَ حاشَ «لِلَّهِ»
(سورۀ حضرت یوسف علیه السلام، آیۀ ۳۱)
🔸چه شد؟ اینها که کافر به الله بودند؟ چطور دم از "الله" زدند؟
🔷 جمال اولیاء خدا، جمال خداست.
🔹چون زنان مصر جمال پیامبرِ خدا را دیدند، کانّ جمال خدا را دیدند و دیگر منکر "الله" نشدند.
🔹البته تا وقتی که در این رؤیت بودند، به بودن "الله" اقرار کردند و آن از فطرتشان بود. ولی تنها زلیخا بر این اقرار پا برجا ماند و تا آخر مست جمال خدا بود و نهایتا به آن رسید.
🔷 بحث "لا اله الا الله" و "لا اله الا انت" و "لا اله الا هو" و "لا اله الا انا" و "یا من لا هو الا هو" و تفاوت این عبارات توحیدی با هم بحث مفصلی است.
فقط برای اینکه اشارهای شود و قبلا هم خدا مرحمت کرده است، به مناسبت این بیان تکرار میکنم که قرآن میفرماید:
💎 اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
(سورۀ طه صلّی الله علیه و آله و سلّم، آیۀ ۸)
🔸چگونه "الله"یی؟
🔹اینگونه که "لا اله الا هو".
🔸چگونه "لا اله الا هو"؟
🔹اینگونه که "له الاسماء الحسنی".
🔸پس چگونه "الله"یی؟
🔹اینگونه که "له الاسماء الحسنی".
🔹"اسماء الحسنی" یعنی حضرات آل الله (علیهم السّلآم) را در "الله" بیاب و "الله" را در اسماء الحسنی🔹
فکر میکنم به لطف خدا، کم کم با بحثهای ولایی این مطلب روشن شده است.
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔶 سؤال پنجم ذیل بیان هفدهم:
🔸چرا حضرت سجاد (علیه السلآم) در ابتدا سؤالشان را از طریق جابر مطرح فرمودند، و دوستان او را مستقیماً مخاطب قرار ندادند؟
🔷 پاسخ:
معانی مختلفی دارد:
🔹۱- شناساندن جابر به دوستانش که جابر، امین ماست و چیزی که او میگوید، از ماست.
🔹۲- با این کار مطلب را ابتدائا ً در جابر تقریر فرمودند. اینگونه جابر را در مطلبی که میفرمودند، بزرگ کردند و این یک امر ولایی است.
🔹۳- اینکه ابتدائا ً به جابر فرمودند و جابر به دوستانش گفت، تنزیل مطلب بود. اصل مطلب برای جابر که معرفتش و مقام ایمانیاش بیشتر بود، قرائت شد و بعد از جابر به دوستان جابر تنزیل مطلب شد. چرا که درکِ تنزیلِ مطلب فرموده شده، برای دوستان جابر راحتتر بود.
🔷 اولیاء الهی بابی برای حضرات آل الله (علیهم السّلآم) هستند. جابر از یاران خاصّۀ حضرات آل الله (ع) بود و از یاران سرّ بوده است و داستانش مفصل است.
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
#الاسم_غیر_المسمی
#الاسماء_الحسنی
🔶 سؤال چهارم ذیل بیان هفدهم:
🔸مگر نه اینکه حضرات آل الله (علیهم السّلآم)، اسماء الحسنی هستند؟ پس اینکه میگوئیم اسم برای اشاره است و اشاره خبر از حد زدن میدهد، چگونه با اطلاق نوری حضرات آل الله (علیهم السّلآم)، قابل جمع است؟
🔷 پاسخ:
🔹اسم به اسم بودن، "غیر المسمّی" است و در روایات هم آمده است "الِاسْمُ غَيْرُ الْمُسَمَّى" (📚الكافي ، ط - الإسلامية، ج1، ص: 87).
🔸یعنی چه به "اسم بودن"؟
🔹اسم، در عموم اسم این طور است که از بیرون بر معنایی گذاشته میشود. مثلا چیزی کُروی با طعمی دلپذیر که بوئی خوش دارد و محصول درختی است که در فلان فصل این شیء را به عنوان میوه ، حاصل میدهد و این شیء خوشمزه، ویتامین دارد و چه و چه...
خب برای هر بار رساندن مطلب به مخاطب، باید یک صفحه حرف زد که شاید متوجه شود، و یا شاید اشتباه متوجه شود!
🍎 پس از بیرون، ما برای آن اسم میگذاریم و قرارداد میکنیم که بین ما و شما به این شیء، "سیب" بگوییم.
🍏حالا برای صدا زدن و اشاره به این شیء در ذهن و یا در عالم خارج، هر بار که میگوییم "سیب"، تصوّر سیب و معنایش زنده میشود.
🔸آیا حضرات آل الله (علیهم السّلآم) که اسماء الحسنای خدا هستند، اینطورند؟
🔹هرگز این طور نیستند.
اسم خدا از خودِ خدا مشتق شده است. خداوند حقیقتاً رحیم است و نام "رحیم"، از شدّت رحیم بودنِ حقیقی اوست.
🔹ممکن است کسی در عالم، اسمش رحیم باشد؛ ولی اصلاً رحم و مروّت در وجود این شخص محقّق نباشد. پس این اسم رحیم، با مسمّایش که آن شخص است ، دو تا هستند.
امّا خداوند، رحیم بودن، ذاتش است. از اینکه ذاتش عین رحیم است، اسمش "رحیم" است. از اینکه ذاتش وَدود است، اسمش "وَدود" است. از اینکه ذاتش علیم است، اسمش "علیم" است و مانند آن...
🔹اینها اسماء الحسنای حقّ تعالی است که به "حُسنی" (مونث أحسن به معنای نیکوترین)، تحت قانون عمومی اسم و مسمّا واقع نمیشود. بلکه در قانون اسم و مسمّا میآید تا اسم و مسما را رقم بزند و ایجاد کند، و خودش فراتر از این قانون است که او مطلق علی الاطلاق است...
🔹پس اوّلاً ان شاءالله یاد گرفتهایم که اسماء الحسنی، عین ذات حقّ تعالی هستند و از بیرون به آن واقع نمیشوند.
🔹ثانیاً مطلب این است که حضرات آل الله (علیهم السّلآم) که مثلاً محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین و... (علیهم افضل الصلوات المصلیّن) میباشند، خودشان "محمّد" هستند که اسمشان "محمّد" است و الی آخرهم (علیهم السلام).
🔹اگر تا اینجا روشن شد، پس دقیق شویم که خودِ آل الله (ع) "اسماء الحسنی" هستند که فرمودند:
💠 نحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی
(📚 الكافي ج1، ص: 144)
نه اینکه ایشان مظاهر اسماء الحسنی باشند (که این شرک است و کفر).
💠 عليٌّ اشتقَّ من العليِّ
🔹"علی" از "علی" بودنِ آن ذات، مشتق شده است و نه مشتقی که جدا باشد. بلکه اشتقاقِ نوری که خودِ مشتق شده، مبدأ اشتقاق است.
🔸حالا آیا حضرات آل الله (علیهم السّلآم) صرفاً در اسماء حاضرند، بطوریکه در ذات الهی، خبری از ایشان نیست؟!
🔹هرگز اینطور نیست.
چه بفهمیم و معترف باشیم، و چه نفهمیم و معترف نباشیم، حضرات آل الله (علیهم السّلآم)، واسطۀ مطلقه الهی هستند و مطلقه بودن این واسطه، یعنی "بدون قید" و چنانچه به ذات راه نداشته باشند، مقیّد شدهاند. و درضمن نمیتوانند حجّت آن ذات باشند.
🔹پس اگر کسی بگوید در وحدت ذات نیستند، مطلقه بودنِ واسطه را متوجه نشده است و ایشان را مقیّد ساخته و در نتیجه منکر اطلاق ایشان است.
واسطه، حقیقتاً مطلق است و مسامحه و مداهنه نیست که بخواهیم یک چیزی بگوییم!
🔹بعضی از عالِم نماها گاهی یک حرفهایی میزنند که واقعاً از حضرات آل الله (علیهم السّلآم) شرمنده میشویم.
فکر میکنند که این معارفی که بیان میشود و در واقع هنوز چیزی بیان نشده، غُلوّ است و هزاران حرف و حدیث میسازند!
اینها غلوّ نیست، ما در معرفت مقصّریم و کوتاهی کردیم که تا مطلب بیش از طاقتمان میشنویم، غلو میدانیم! هرکس غلوّ میداند باید به فکر درمان باشد که معلوم نیست چقدر عمر کنیم و با این انکارها فقط شرمندگی بیش از اینی که هست، زیاد میشود.
🔹عاجزانه این مطالب نوشته میشود. با شرمندگی نزد حضرات آل الله (ع). که هر چه در وصفِ ساحتِ مقدسان بیان شود، اظهارنامۀ شرم است و نامۀ عجز.
یا علی!
شرمندهایم...
اِنّی اُحِبُّ هرچه که دارد هـوای تو
شرمنده ام قدم نزدم جای پـای تو
اِنّی بَرِئْتُ هرکه بخواند به جز تورا
اِنّی عَجِبْتُ هرکه ندیده عطـای تو
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔶 سؤال سوّم ذیل بیان هفدهم:
🔸فعل " #اخترعنا " در حدیث "اخْتَرَعَنَا مِنْ نُورِ ذَاتِه" به چه معناست؟
🔷 پاسخ:
🔹حقیقت حضرات آل الله (علیهم السّلآم) فراتر از این است که بگوییم اسماء الهی هستند و تمام. واسماء الهی را نیز مانند اسماء دیگر موجودات تصور کنیم!
قبلا در بیان شانزدهم خداوند روزی کرد که چهارده معصوم (ع) در مقام اسماء، چهارده نور هستند.
🔹البته هر چیزی که بشود در موردش صحبت کرد، تصوّر کرد، خیال کرد، وهم کرد، فکر کرد، همه و همه در عالم اسماء است. گریزی از اسماء نیست. ذات الهی به علوّی که دارد در جلالت و است و هرچه بگوییم «هست» ، باز او «هو» است و غیب الغیوب و منزّه از این است که به چنگ ما در آید و در معرفت، احصاء شود.
خصوصیت ذات؛ "#لا_اسم_له_و_لا_رسم_له " است.
منزه از این است که اسم و رسمی داشته باشد که در حدّ و حصر بیاید. اسماء الحسنی که حقیقت ذات هستند و ذات را بتمامه نشان میدهند در جلالت هستند و به احصاء نمیشوند.
و همان است که در جامعۀ کبیره میخوانیم:
💠 موَالِيَّ لاَ أُحْصِي ثَنَاءَكُمْ وَ لاَ أَبْلُغُ مِنَ الْمَدْحِ كُنْهَكُمْ وَ مِنَ الْوَصْفِ قَدْرَكُم
🔹اى پيشوايان من! ثنای شما را شمارش نکنم و به كــُنه مدح و توصيفِ قدر و منزلت شما نرسم.
🔹باز تاکید میکنم : حتی اگر در مورد ذات هم سخنی بیان شود، در اسم هستیم و صحبتها و بیانها در اسماء الحسنی است.
🌕 اما در مقام بیان، اینطور میگویم که حضرات نور واحدی بودند، به وحدت الهی.
و سپس از نور خدا اختراع شدند.
🔸که سؤال شد که " #اختراع " چیست؟
🔷 در #ﭘﺎﯾﺎﻥ_ﺑﯿﺎﻥ_سیزدهم_حقیقة_الولایة این مطلب کمی باز شد ( 👈 https://t.me/ehsannil1/106 ).
🔹معنای اختراع یعنی شکافتن و جدا کردن. که حضرت امام صادق (علیه السّلآم) میفرمایند:
💠 «يَفْصِلُ» نُورُنَا مِنْ نُورِ رَبِّنَا كَشُعَاعِ الشَّمْسِ مِنَ الشَّمْس
🔹نور ما از نور پروردگارمان جدا شد، مانند شعاع خورشید از خورشید.
(📚 بحار الأنوار، ج ۵۴، ص: ۱۶۹)
🌕 این، معنایِ حضور تامّه و مطلقۀ حضرات آل الله (علیهم السّلآم) را می دهد.
🔹برای رعایت حال بعضی از خوانندگان این مطلب را بیشتر باز نمیکنم!
ان شاء الله خداوند ظرفیت شنیدن معارف خودش را عنایت کند.
🔆 بعد، این نور تقسیم شد و چهارده نور با آن توضیحات که در احادیث آمده است، در عالم وجود جلوه کردند.
🔅این کثرت، کثرت نوری است و با کثرت در عالم تعدّدات که از جنس حدود است، متفاوت است.
🌕 کثرت نوری، مؤکـــّـد وحدت است 🌕
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔶 سؤال دوم ذیل بیان هفدهم:
🔸مگر نه اینکه حضرات آل الله (علیهم السّلآم) نور واحدند و همه، معانی و مظاهر خداوند میان خلق؟
🔸و مگر نه اینکه طبق حدیث، اشاره شده:
💠 أوَّلُنَا مُحَمَّدٌ وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ وَ آخِرُنَا مُحَمَّدٌ وَ كُلُّنَا مُحَمَّد
همه یک نور واحد هستند و همه محمد (صلی الله علیه و آله و سلــّم) هستند.
🔸پس چرا فقط در مورد حضرت مولی علی (علیه السّلآم) فرمودید که کار به ایشان تمام میشود و دیگر اسمی به این معنا واقع نمیگردد؟
🔷 پاسخ :
🔹اصلا فرقی بین حضرات آل الله (ع) نیست که فرمود:
🌕 کلهم نورٌ واحد.
🔹اگر بیان شد که کار به مولی علی (ع) ختم میشود، به عنوان اشاره به اهل بیت (ع) عرض شد.
فرقی نمیکند، کار به حضرات آل الله (ع) ختم میشود. چون حدیث از حضرت مولی علی (ع) بود، به ایشان اشاره کردم.
🔷 ان شاء الله بحث افضلیّت که روزیمان شد، خواهیم دانست که در مقام بیحدّی، هیچ تفاوتی بین حضرات آل الله (ع) نیست.
🔹بحث افضلیت و بیان مقام نورانیّت از دقیقترین و خطیرترین بحثهای معرفتی است که باید زمینه برای بیانش فراهم باشد و اگر این مطلب درست باز شود، دریایی از معارف مهم الهی در جان و دل جاری میشود. ان شاء الله.
🔷 پس چه مولی علی (ع) بفرمایند:
💠 انا المعنی الذی لا یقع علیه اسم و لا شبه
و چه دیگر حضرات آل الله (علیهم السلآم) بفرمایند. هیچ فرقی نمیکند.
🔷 قبل از این حدیث هم حدیث امام سجاد (ع) را آوردم که حضرت میفرمایند:
💠 و أَمَّا الْمَعَانِي «فَنَحْنُ مَعَانِيهِ» وَ مَظَاهِرُهُ فِيكُم اخْتَرَعَنَا مِنْ نُورِ ذَاتِه
و در روایت خَیط این معنا تقریر شد که حقیقتا همه آل الله (ع) یک نور واحدند.
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔶 در پی بیان هفدهم خواندن نکات و مطالبی ضروری است:
🔷 ۱- شاید لازم باشد این جمله کمی باز شود، هر چند قبلا بیانی جداگانه در این مورد گذاشته شد
(ﺭﺟﻮﻉ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ #ﺑﯿﺎﻥ_اول_حقیقة_الولایة با آدرس 👈 https://t.me/ehsannil1/60 ) :
🔹هر اشارهای خبر از حدّ زدن میدهد که مولایمان علی (علیه السّلآم) فرمودند:
💠 من أشار إليه فقد حَدّه
(نهج البلاغه، خطبۀ توحیدیه)
🔹شما به هر چیزی بخواهید اشاره کنید، باید آن چیز حدّ و حدودی داشته باشد، تا بشود به آن اشاره کرد.
🔷 حضرت مولی علی (علیه السّلآم) در مورد حضرت حقّ میفرمایند:
💠 هوَ فِي الْأَشْيَاءِ عَلَى غَيْرِ مُمَازَجَةٍ،
💠 خارِجٌ مِنْهَا عَلَى غَيْرِ مُبَايَنَةٍ،
💠 فوْقَ كُلِّ شَيْءٍ فَلَا يُقَالُ شَيْءٌ فَوْقَهُ،
💠 و أَمَامَ كُلِّ شَيْءٍ فَلَا يُقَالُ لَهُ أَمَام
🔹خداوند در چيزها است نه بر وجه ممازجت و آميزش
🔹و از آنها بيرون است نه به وضع مبانيت و جدائى (داخل است در چيزها نه چون چيزى كه در چيزى داخل باشد و خارج است از چيزها نه مانند چيزى كه از چيزى خارج باشد)
🔹در بالاى هر چيزی است و نمیتوان گفت كه چيزى در بالاى اوست
🔹و پيش هر چيزى است در حالی که نمیتوان گفت كه او را پيشى هست.
(📚توحید صدوق، ص: ۳۰۶)
🔸شیء نامحدود که همه جا را پر کرده است، حتی ذرّات عالم، خالی از او نیستند، چگونه قابل اشاره است؟
🔷 از این روست که مولی علی (علیه السّلآم)، از سرّی از اسرار توحید پرده بر میدارند و میفرمایند:
💠 من أشار إليه فقد حَدّه
🔹یعنی هرکس تصوّر کند اشاره به خداوند کرده است، در حقیقت او را محدود ساخته است.
🔷 لذا ذات اقدس الهی به ولیّش در عالم اشارات میآید. و همان ذاتی که "لا اشاره" است به اشارۀ به ولیّش، مورد اشاره است.
🔹این اشاره شدن به عین "لااشاره" بودن اوست؛ زیرا او "هو"یی است که غایب از درک حواس است. و این طور نیست که در دسترس نباشد، بلکه از شدّتِ بودن و ملئیّت و صمدیّت، غایب از نظر است.
فتأمّل...
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
🔹
✅ بسیار مهمّ:
🔹ﮐﻼﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎﻗﺮ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺑﻪ ﺟﺎﺑﺮ ﺍﺑﻦ ﯾﺰﯾﺪ ﺟُﻌﻔﯽ ﺩﺭ ﺩﻧﺒﺎﻟﮥ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﺧـَـﯿﻂ (ﻧﺦ):
💠 ﻟﺎ ﺗَﺮُﺩُّﻭﺍ ﻛُﻞَّ ﻣَﺎ ﻭَﺭَﺩَ ﻋَﻠَﻴْﻜُﻢْ ﻣِﻨَّﺎ ﻓَﺄنَا ﺃَﻛْﺒَﺮُ ﻭَ ﺃَﺟَﻞُّ ﻭَ ﺃَﻋْﻈَﻢُ ﻭَ ﺃَﺭْﻓَﻊُ ﻣِﻦْ ﺟَﻤِﻴﻊِ ﻣَﺎ ﻳَﺮِﺩُ ﻋَﻠَﻴْﻜُﻢْ
💠 ﻣﺎ ﻓَﻬِﻤْﺘُﻤُﻮﻩُ ﻓَﺎﺣْﻤَﺪُﻭﺍ ﺍﻟﻠَّﻪَ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَ ﻣَﺎ ﺟَﻬِﻠْﺘُﻤُﻮﻩُ ﻓَﻜِﻠُﻮﺍ ﺃَﻣْﺮَﻩُ ﺇِﻟَﻴْﻨَﺎ ﻭَ ﻗُﻮﻟُﻮﺍ ﺃَﺋِﻤَّﺘُﻨَﺎ ﺃَﻋْﻠَﻢُ ﺑِﻤَﺎ ﻗَﺎﻟُﻮﺍ
🔹ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ میﺭﺳﺪ ﺭﺩ ﻛﻨﻴﺪ. ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﻭ ﺑﺮﺗﺮ ﻭ ﻋﻈﻴﻤﺘﺮ ﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡِ ﺁﻥ ﻓﻀﺎﺋﻠﻰ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻤﺎ ﻧﻘﻞ میﻛﻨﻨﺪ.
🔹ﻫﺮ ﭼﻪ ﺭﺍ میﻓﻬﻤﻴﺪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ را ﻧﻤﻰﻓﻬﻤﻴﺪ به خودمان ﻭﺍﮔﺬﺍﺭﻳﺪ ﻭ ﺑﮕﻮﺋﻴﺪ:
🔹ﭘﻴﺸﻮﺍﻳﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮ میﺩﺍﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﭼﻪ میﮔﻮیند🔹
( 📚ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻷﻧﻮﺍر، ﻁ - ﺑﻴﺮﻭﺕ، ﺝ ۲۶، ﺹ: ۱۲)
ﻫﺮ ﭼﻪ ﺭﺍ ﭘﻴﺶِ ﺗﻮ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻩ ﻧﻴﺴﺖ
ﻏـــﺎﻳــﺖِ ﻓﻜــﺮ ﺗﻮﺳـــﺖ، ﺍﻟﻠﻪ ﻧﻴﺴﺖ
ﻭ اﻟﺤﻤﺪ ﻟﻠﻪ ﺭﺏّ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﯿﻦ.
#ﭘﺎﯾﺎﻥ_ﺑﯿﺎﻥ_هفدهم_حقیقة_الولایة
🖊 #احسان_الله_نیلفروش_زاده
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
.
🔷 #حقیقة_الولایة
🔹#ﺑﯿﺎﻥ_هفدهم_حقیقة_الولایة :
ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺁﻝ ﺍﻟﻠﻪ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّلاﻡ)، ﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﺳﻤﺎﺀ ﺍﻟﺤُﺴﻨﯽ
(قسمت دوّم)
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
https://www.facebook.com/ehsan.nilforoushzadeh
🔷 ﺩﺭ ﺭﻭﺍﯾﺖ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺭﻭﺍﯾﺖ "ﺧَـــﯿﻂ" (به معنایِ ﻧَﺦ / 📚ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻷﻧﻮﺍﺭ، ﻁ - ﺑﻴﺮﻭﺕ، ﺝ ۲۶، ﺹ: ۱۴)، ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﻗﺮ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّلاﻡ) ﺩﺭ ﺣﺎلی که ﺑﻪ ﺣﺴﺐ ﻇﺎﻫﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺑﺎ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﺨﯽ، ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺩﭼﺎﺭ ﺯﻟﺰﻟﮥ ﻣﻬﯿﺒﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ که ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻭ ﻧﺎﺻﺒﯿﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ بروند ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺘﻨﺒّﻪ شوند.
🔹ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ نیز ﺑﻪ ﺟﺎﺑﺮ ﺍﺑﻦ ﯾﺰﯾﺪ ﺟُﻌﻔﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ.
🔹ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ، ﺟﺎﺑﺮ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﮐﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺯﻣﺎنشان ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﺎﻓﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻧﺰﺩ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ ﺍﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﺍﻣﺎﻡ ﺳﺠﺎﺩ (ﻋﻠیهما ﺍﻟﺴّلاﻡ) ﺁﻭﺭﺩ.
🔷 ﺍﻣﺎﻡ ﺳﺠﺎﺩ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّلاﻡ) ﺑﻪ ﺟﺎﺑﺮ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:
💠 ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﭙﺮﺱ ﺁﻳﺎ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ (ﻋﻠیهما ﺍﻟﺴّلاﻡ) ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ به صوﺭﺕ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﻣﺤﻤّﺪ (ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّلاﻡ) ﺩﺭ ﺁﻳﺪ؟
🔹ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺗﻌﺠّﺐ، ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
🔷 ﺑﺎﺯ ﺣﻀﺮﺕ امام ﺳﺠﺎﺩ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّلاﻡ) ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:
💠 ﺑﭙﺮﺱ ﺁﻳﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺤﻤّﺪ (ﺣﻀﺮﺕ امام ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّلاﻡ) به صوﺭﺕ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻳﺪ؟
🔹ﺑﺎﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺗﻌﺠّﺐ، ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻔﺘﻨﺪ.
🔷 ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻳﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﻳﻦ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﺣﻀﺮﺕ امام ﺑﺎﻗﺮ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّلاﻡ) اشاره ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ:
💠 ﺍﻳﻦ ﻛﻴﺴﺖ؟
🔹ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭘﺴﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ.
💠 ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻣﻦ ﻛﻴﺴﺘﻢ؟
🔹ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﭘﺪﺭ ﺍﻭ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ (ﻋﻠیهما ﺍﻟﺴّلاﻡ)
🔷 ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﻗﻊ ﻛﻼﻣﻰ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﻣﺤﻤّﺪ (ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) به صوﺭﺕ ﭘﺪﺭﺵ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ)، ﻭ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) به صوﺭﺕ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺧﻮﺩ ﻣﺤﻤّﺪ (ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ:
🔹ﻻ ﺍﻟﻪ ﺍﻻ ﺍﻟﻠَّﻪ🔹
🔷 ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﻣﺎﻡ ﺳﺠّﺎﺩ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:
💠 ﻟﺎ ﺗَﻌْﺠَﺒُﻮﺍ ﻣِﻦْ ﻗُﺪْﺭَﺓِ ﺍﻟﻠَّﻪِ، ﺃَﻧَﺎ ﻣُﺤَﻤَّﺪٌ ﻭَ ﻣُﺤَﻤَّﺪٌ ﺃَﻧَﺎ
🔹ﺍﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﺪﺍ ﺗﻌﺠّﺐ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﻣﻦ ﻣﺤﻤّﺪﻡ ﻭ ﻣﺤﻤّﺪ (حضرت باقر علیه السلام)، ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.
🔷 ﻭ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﺎﻗﺮ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:
💠 ﯾﺎ ﻗَﻮْﻡُ ﻟَﺎ ﺗَﻌْﺠَﺒُﻮﺍ ﻣِﻦْ ﺃَﻣْﺮِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺃَﻧَﺎ ﻋَﻠِﻲٌّ ﻭَ ﻋَﻠِﻲٌّ ﺃَﻧَﺎ ﻭَ ﻛُﻠُّﻨَﺎ ﻭَﺍﺣِﺪٌ ﻣِﻦْ ﻧُﻮﺭٍ ﻭَﺍﺣِﺪٍ ﻭَ ﺭُﻭﺣُﻨَﺎ ﻣِﻦْ ﺃَﻣْﺮِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺃَﻭَّﻟُﻨَﺎ ﻣُﺤَﻤَّﺪٌ ﻭَ ﺃَﻭْﺳَﻄُﻨَﺎ ﻣُﺤَﻤَّﺪٌ ﻭَ ﺁﺧِﺮُﻧَﺎ ﻣُﺤَﻤَّﺪٌ ﻭَ ﻛُﻠُّﻨَﺎ ﻣُﺤَﻤَّﺪ
🔹ﺍﯼ ﻗﻮﻡ ﺗﻌﺠّﺐ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﺍﺯ ﺍﻣﺮ ﺧﺪﺍ. ﻣﻦ ﻋﻠﻲ (ﺣﻀﺮﺕ ﺳﺠﺎﺩ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻭ ﻋﻠﻲ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.
ﻫﻤﻪﺀ ﻣﺎ ﻳﻜﻰ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﺍﺯ ﻳﻚ ﻧﻮﺭ ﻭ ﺭﻭﺡ ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻣﺮ ﺧﺪﺍﺳﺖ.
ﺍﻭﻝ ﻣﺎ ﻣﺤﻤّﺪ (ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ) ﻭ ﺍﻭﺳﻂ ﻣﺎ ﻣﺤﻤّﺪ (ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ) ﻭ ﺁﺧﺮ ﻣﺎ ﻣﺤﻤّﺪ (ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ) اﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﮥ ﻣﺎ ﻣﺤﻤّﺪﻳﻢ (ﺻﻠّﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ).
🔷 ﺩﻗّﺖ ﻓﺮﻣﻮﺩﯾﺪ؟
🔆 ﺣﻀﺮﺍﺕ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻣﻌﺼﻮﻡ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّلاﻡ) ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻧﻮﺭ ﻣﺠﺰّﺍ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ.
ﺣﻀﺮﺍﺕ، ﯾﮏ ﻧﻮﺭ ﻭﺍﺣﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣُﺘﻤﺜّﻞ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﻧﻮﺭ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ "ﻧﻮﺭٌ ﻋَﻠﯽ ﻧﻮﺭ" ﻫﺴﺘﻨﺪ.
🔷 ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺭ ﻭﺍﺣﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻮﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﯾﮥ ﻧﻮﺭ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ:
💎ﺍﻟﻠﻪُ ﻧﻮﺭُ ﺍﻟﺴﻤﻮﺍﺕ ﻭ ﺍﻻﺭﺽ
🔷 ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺑﻪ ﺍﺑﺎ ﺧﺎﻟﺪ ﮐﺎﺑﻠﯽ ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﯾﻨﺪ:
🔆"النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ (ص)"🔆
🔹ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ، ﻧﻮﺭ، ﺍﺋﻤه از آل محمّد (ص) ﻫﺴﺘﻨﺪ.
(📚 الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 194)
🔷 ﻫﺮ ﺍﺳﻢ، ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﺴﻤّﯽ ﻣﯽﺩﻫﺪ. و ﻣﺴﻤّﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻌﻨﺎﯼِ ﺍﺳﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ - به بیانی ساده - ﺩﺭ ﺩﻝِ ﺍﺳﻢ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
🔹ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾﯿﻢ "ﻣﺤﻤّﺪ" ، "ﻋﻠﯽ" ، "ﻓﺎﻃﻤﻪ" (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻓﻀﻞ الصلوات ﺍﻟﻤﺼّﻠﯿﻦ) ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ.
و ﺍﯾﻦ ﭼﻬﺎﺭﺩﻩ ﺍﺳﻢِ ﺣﻀﺮﺍﺕ ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﻦ (ﻋﻠﯿﻬﻢ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻣﻌﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺟﻠﻮﻩ ﻣﯽﺩﻫﺪ.
🔷 ﺣﻀﺮﺕ ﺳﺠّﺎﺩ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻣﯽﻓﺮﻣﺎﯾﻨﺪ:
💠 ﻭ ﺃَﻣَّﺎ ﺍﻟْﻤَﻌَﺎﻧِﻲ، ﻓَﻨَﺤْﻦُ ﻣَﻌَﺎﻧِﻴﻪِ ﻭَ ﻣَﻈَﺎﻫِﺮُﻩُ ﻓِﻴﻜُﻢ، ﺍﺧْﺘَﺮَﻋَﻨَﺎ ﻣِﻦْ ﻧُﻮﺭِ ﺫَﺍﺗِﻪ
🔹ﺍﻣﺎ ﻣﻌﺎﻧﻰ، ﻣﺎ ﻣﻌﺎﻧﻰ ﺧﺪﺍ ﻭ ﻣﻈﺎﻫﺮ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺷﻤﺎﺋﻴﻢ.
ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺫﺍﺕ ﺧﻮﻳﺶ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﻓﺮﻣﻮﺩ.
(📚ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻷﻧﻮﺍﺭ، ﻁ - ﺑﻴﺮﻭﺕ، ﺝ ۲۶، ﺹ: ۱۴)
🔷 ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻮﻟﯽ ﻋﻠﯽ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺩﺭ ﺧﻄﺒﺔُ ﺍﻟﺒﯿﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ:
💠 ﺍﻧﺎ ﺍﻟﻤﻌﻨﯽ ﺍﻟﺬﯼ ﻻ ﯾَﻘَﻊُ ﻋﻠﯿﻪ ﺍﺳﻢٌ ﻭ ﻻ ﺷﺒﻪ
🔹ﻣﻨﻢ آن ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﯽ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻭﺍﻗﻊ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺷﺒﯿﻪ ﻭ ﻣﺎﻧﻨﺪﯼ ﻧﯿﺴﺖ.
(📚 ﻣﺸﺎﺭﻕ ﺍﻷﻧﻮﺍﺭ، ﺹ: ۲۶۹)
🔷 ﯾﻌﻨﯽ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﻮﻟﯽ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﺧﺘﻢ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
🔹ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﻤﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﯽ ﻭﺍﻗﻊ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ. ﺍﺳﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺤﻞ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻧﯿﺴﺖ (ﺭﺟﻮﻉ ﺷﻮﺩ ﺑﻪ #ﺑﯿﺎﻥ_اول_حقیقة_الولایة با آدرس 👈 https://t.me/ehsannil1/60 ).
🔹ﻫﺮ ﺍﺷﺎﺭﻩﺍﯼ از عالم حدود، ﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﺣﺪّ ﺯﺩﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﻻﯾﻤﺎﻥ ﻋﻠﯽ (ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴّﻶﻡ) ﻓﺮﻣﻮﺩند:
💠 ﻣﻦ ﺃﺷﺎﺭ ﺇﻟﻴﻪ ﻓﻘﺪ ﺣَﺪّﻩ
(ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ، ﺧﻄﺒﮥ ﺗﻮﺣﯿﺪﯾﻪ)
🔹ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ ﺟﺰ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ🔹
💠 ﺍﻟﻠَّﻪُ ﺃَﻛْﺒَﺮُ ﻣِﻦْ ﺃَﻥْ ﻳُﻮﺻَﻒ 💠
خداوند بزرگتر است از اینکه وصف شود.
(📚الكافي، ط - الإسلامية، ج1، ص: 117)
🔹
.
#اتمام_نور
🔶 در پی بیان شانزدهم، چنین سوالی مطرح است:
در آیۀ شریفۀ:
💎 يريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ
🔹مىخواهند نور خدا را با دهنهاى خود خاموش كنند، و خدا نمىگذارد و دست برنمىدارد تا آنكه نور خود را به كمال و تماميت برساند، هر چند كافران كراهت داشته باشند.
(سورهٔ توبه، آیهٔ ۳۲)
🔸منظور از " يُتِمَّ نُورَهُ " چیست؟
🔷 جواب موجز و کوتاه این است که "یتمّ نوره" را با آیۀ زیر متوجه باید متوجه شد:
💎 الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَـــمْــــتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً
🔹امروز دين شما را براى شما كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و دين اسلام را براى شما پسنديدم.
(سورهٔ مائده، آیهٔ ۳)
🔷 که "الیوم" در آیۀ سوم سورۀ مائده به حسب روایات شیعه و همچنین اهل تسنّن روز غدیر است که "یوم الولایة" است و مراد از اکمال دین و اتمام نعمت، نعمتِ ولایت است.
🔷 "یتمّ نوره"، اتمام نوریِ نور است نه اتمام ظلمتی.
(رجوع شود مطلب #اکتساب_لبی با این لینک 👈 https://t.me/ehsannil1/121
و نیز مطلب #حرکت_خلئی_و_حرکت_ملئی با این لینک 👈 https://t.me/ehsannil1/123 )
🔸یعنی چه؟!
🔹حضرات آل الله (علیهم السلام) تمامیّت و صمدیّت خدا هستند. این طور نیست که از نقص به کمال سیر کنند. حضرات کمال و تمام هستند. آنها کمالِ مطلق و مطلقِ کمالند و خیری بیرون از ایشان نیست. از تمامیّتی که دارند، در "اتــمام" و "اکمال" میآیند.
🔹بر روی لفظ هم اگر بخواهیم دقت کنیم؛ "اکمال" و "اتمام"، باب افعال است که معنای دفعتاً را میدهد. برعکس کلمات "تکمیل" و "تتمیم" که باب تفعیل است و تدریج را می رساند.
🔹اما دفعتاً هم در حضرات آل الله (علیهم السلآم) به این معنا نیست که العیاذ بالله حرکت نقص به کمال داشته باشند. بلکه چون کمال و تمام هستند، از خودشان و در خودشان، به سوی کمال و تمام هستند. این حیات کمال است و نَفسِ کمال حقیقتی است که آن به آن «در خود» تجلی دارد.
این حرکت را حرکت مَلَئی میگویند که شرحش گذشت ( https://t.me/ehsannil1/123 ).
یعنی از داشتن، در طلب هستند. از داشتن، در اتمام و اکمال هستند. و از بودن، در نمودِ آن «بود» میباشند.
🔹پس "يُتِمَّ نُورَهُ" از نقص به تمام و کمال نیست. بلکه از تمام بودن در تمام بودن است و حرکتی کمال به کمال است.
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
🆔 @ehsannil ✍️
🆔 @ehsannil1 کانال معرفة الحق
🆔 @ehsannil2 کانال اللطائف الالٰهیّة
🆔 instagram.com/ehsan_nil 🦋
─═༅࿇༅📓༅࿇༅═─
.
