ar
Feedback
قلم سرخ

قلم سرخ

الذهاب إلى القناة على Telegram
9 672
المشتركون
-524 ساعات
-77 أيام
-4230 أيام
أرشيف المشاركات
استقلال به پیکان ببازد دچار زلزله خواهد شد. زلزله از مدیریت تا پایین تر

دوباره مصاحبه کرده😂 خیلی خوبن

هر چی کارتال بگه در فوتبال حرفه‌ای، گاهی باید تصمیم‌هایی گرفته شود که در نگاه اول تلخ و سنگین به نظر برسند، اما ریشه در آینده‌نگری و تحول دارند. آمدن کارتال به پرسپولیس، برای بسیاری از هواداران بارقه‌ای از امید بود؛ امید به نوسازی، پایان دوران روزمرگی و عبور از ساختارهای پوسیده‌ای که سال‌هاست بر بدنه‌ی تیم سایه انداخته‌اند. اما این روزها، برخی زمزمه‌ها و تحرکات از سوی محافلی خاص شنیده می‌شود که گویا نمی‌خواهند بپذیرند دوران باندبازی، شخص‌محوری و بازیکن‌سالاری گذشته است. کسانی که منافع‌شان در وضع موجود گره خورده، حالا از تصمیمات جسورانه سرمربی احساس خطر کرده‌اند و با حاشیه‌سازی، در تلاش‌اند کار را برای او سخت کنند. این خیانت خاموش به تیم، تنها یک قربانی خواهد داشت: پرسپولیس. هواداران پرسپولیس اما باید بدانند که اگر تغییر می‌خواهند، اگر آرزوی بازگشت به اوج در لیگ و آسیا را دارند، تنها راه، حمایت قاطع و بی‌قید و شرط از سرمربی است. کارتال آمده تا ساختار تازه‌ای پی‌ریزی کند؛ تیمی که پا به سن گذاشته، خسته شده و نیاز به جوان‌سازی و پوست‌اندازی دارد. این فرآیند، شاید با حذف برخی اسم ها چهره‌ها همراه شود، اما نباید فراموش کرد که در فوتبال، نام‌ها جاودانه‌اند، اما نقش‌ها باید به‌روز شوند. پرسپولیس امروز بیش از هر زمان دیگری به قاطعیت، تصمیم‌های شجاعانه و فاصله گرفتن از عافیت‌طلبی نیاز دارد. در این مسیر، هر چه کارتال بگوید، باید شنیده و اجرا شود. او نه اهل مماشات است، نه مرعوب نام‌ها می‌شود. و این، همان چیزی است که پرسپولیس برای رسیدن به روزهای بزرگ نیاز دارد. پس هوادار؛ یک روز ایستادی و گفتی هر چی برانکو بگه و نتیجه آن را دیدیم حالا هن بایست پشت تیم. بایست پشت سرمربی. و بگو:هر چی کارتال بگه.

«آن‌سوی لبخند، همیشه یک بغض کمین کرده» شادی‌های بزرگ، همیشه بی‌خطر نیستند. گاهی لبخندهایی که از ته دل می‌زنیم، جرقه‌ی شعله‌هایی‌اند که روزی دامن‌مان را می‌گیرند. سید حسین حسینی، آن روز که با لی‌لی و خنده، پنالتی ششم استقلال را به تور دروازه هوادار چسباند، شاید لحظه‌ای حس کرد جاودانه شده؛ در قاب دوربین، در حافظه هواداران. اما فوتبال، مثل زندگی، عاشق تعادل است. حالا همان هوادار ته‌جدولی آمده بود تا لبخند آن روز را با اشک عوض کند. دو گل ساده، دو نگاه خسته، و سکویی که دیگر نامش را با افتخار فریاد نمی‌زند. شاید فوتبال بی‌رحم باشد، اما بیشتر از آن، آینه‌دارِ روح ماست. هر چه دادیم، همان را بازمی‌گرداند؛ نه کم، نه زیاد. و حالا، آن حسینی مغرورِ پنالتی ششم، شده گلری تنها، میان طوفان انتقاد و بی‌اعتمادی. گاهی یک حرکت، یک شادی، یک ژست... تمام فصلت را می‌سوزاند.

یاسین سلمانی؛ بازگشت به خویشتن یا خروج از مسیر؟ یاسین سلمانی، ستاره‌ای که با عنوان شاه‌ماهی نقل‌وانتقالات به پرسپولیس پیوست، در آغاز فصل گذشته نویدبخش روزهای درخشانی برای هواداران بود. اما مصدومیت از ناحیه رباط صلیبی، نقطه عطفی شد که روند رو به رشد او را متوقف کرد. پس از آن آسیب‌دیدگی، نه‌تنها آمادگی جسمانی یاسین به سطح مطلوب بازنگشت، بلکه نشانه‌هایی از افت انگیزه، سبک زندگی غیرحرفه‌ای و فاصله گرفتن از اصول حرفه‌ای‌گری نیز در اطراف او دیده شد؛ مسائلی که آینده فوتبالی‌اش را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. مسیر بازگشت، اگرچه دشوار، اما همچنان گشوده است. تنها با بازنگری در رویکرد ذهنی، اصلاح سبک زندگی و احیای تعهد به تمرین و پیشرفت، می‌توان امید داشت که سلمانی بار دیگر به جایگاه شایسته خود بازگردد. همراهی با چنین استعدادهایی، نه از سر تعارف، که از سر دغدغه برای نسل آینده فوتبال است. این یادداشت نه سرزنش، که دعوتی است برای بازگشت؛ به خودت، به رویایت، به فوتبالی که روزی برایش جنگیدی.

"کشاله درد داشت، بی اخلاقی نه!" در فوتبال ما، انگار دردِ کشاله مهم‌تر از دردِ اخلاق است. شجاع خلیل‌زاده بعد از حواله دادن "عضوِ شریفش" به سکوها، برای دفاع از خود گفت: «کشاله‌ام درد می‌کرد!» فدراسیون هم دست به کار شد؛ نه برای دفاع از حرمت سکوها، بلکه برای معاینه فوری کشاله! ایفمارک وارد شد، پرونده پزشکی باز شد، و بالاخره کشف شد که کشاله محترم درد داشته؛ ولی ظاهراً نه آنقدر که دست شجاع جلوی ادبش را بگیرد. نتیجه چه شد؟ یک جریمه‌ی پانصد میلیونی، آن هم بی‌هیچ اشاره‌ای به رفتار زشت و توهین‌آمیز. کمیته انضباطی نه از حرمت تماشاگران دفاع کرد، نه از قُبح این صحنه‌ها. فقط پول ویزیت ایفمارک را با سود دریافت کرد و رفت. انگار برایشان دردِ اخلاقی جامعه فوتبال مهم نیست؛ فقط دردِ عضله باید بررسی شود. کاش یک کمیته هم داشتیم برای "ویزیت انسانیت"؛ که اگر عضوی بی‌ادب شد، حداقل دردش را جدی‌تر از کشاله بگیرند...

جدال رسانه‌ای بی‌ثمر؛ وقتی ادعا بی‌مدرک می‌ماند ماجرای درویش و دانیال در حالی که رسانه ملی باید تریبونی برای شفافیت، صداقت و آرامش فضای ورزشی کشور باشد، ماجرای اظهارات درویش درباره دانیال اسماعیلی‌فر و حواشی پیرامون آن، بار دیگر لزوم تعهد به اصول حرفه‌ای مدیریتی را یادآوری می‌کند. درویش، مدیرعامل باشگاه پرسپولیس، در تلویزیون مدعی شد که اسماعیلی‌فر با ارسال یک فایل صوتی (وویس) تمایل خود را برای بازگشت به باشگاه اعلام کرده بود.او این ادعا را بدون پخش مستندات مطرح کرد، در حالی که کمی بعد، دانیال اسماعیلی‌فر با ارسال پیامی به محمدحسین میثاقی خواستار پخش آن فایل صوتی شد و اجازه رسمی خود را برای انتشار آن اعلام کرد. در این میان، آنچه بیش از محتوای فایل یا نیت بازیکن اهمیت دارد، نحوه مواجهه با افکار عمومی است. مخاطب امروز، بیش از هر زمان دیگری، توانایی تحلیل و تمیز روایت‌ها را دارد. در غیاب سند یا ارائه شواهد روشن، ادعا هرچند با قطعیت بیان شود، در دادگاه اذهان عمومی اعتبار خود را از دست می‌دهد. مدیری که ادعایی را مطرح می‌کند اما از ارائه مستندات آن امتناع می‌ورزد، ناخواسته خود را در موضع بازنده قرار می‌دهد. انقلاب دعوی، آن‌گاه اتفاق می‌افتد که نه شاکی توان اقناع دارد، و نه مستندات او راهی به میدان می‌یابند. یک مدیر مدبر، در چنین بزنگاه‌هایی، باید خود را از افتادن در دام خبرسازی‌های بدون پشتوانه مصون بدارد. اگرچه فضای فوتبال ایران همواره با هیجان، حاشیه و جدل همراه بوده است، اما از مدیران باشگاه‌ها، به‌ویژه در چنین سطحی، انتظار می‌رود که از ادبیات مستدل، حرفه‌ای و مبتنی بر شفافیت بهره بگیرند. تنها در این صورت است که می‌توان به اعتماد عمومی وفادار ماند و شأن مدیریت ورزشی را حفظ کرد.درویش چنین نکرد و باخت.

«دل ها قرص نبود؛ نوبت تصمیمی بزرگ در قلب دروازه» دروازه‌بان بودن در تیمی چون پرسپولیس، تنها مهار توپ نیست؛ باید دل هوادار را هم نگه‌داری. گندوز، بی‌تردید این فصل خیلی زحمت کشید. بارها با واکنش‌هایی خوب، روزهای پرالتهاب را آرام کرد. اما واقعیت را نمی‌توان نادیده گرفت: دل ها بابت دروازه قرص نبود. نه خیال نیمکت مطمئن بود، نه سکوهای سرخ. هرچند در قیاس با سایر گلرهای لیگ، اشتباهات او پررنگ نشد، اما دلیلش کم‌اشتباه بودن او نبود، بلکه نبود یک دروازه‌بان شش‌دانگ در سطح لیگ بود که کاستی‌ها را در هیاهوی ضعف عمومی پنهان کرد. پرسپولیس تیمی نیست که به حداقل‌ها دل خوش کند. تاریخ دروازه این باشگاه را مردانی ساختند که در سخت‌ترین لحظه‌ها، به جای لغزش، ایستادند. حالا زمان آن رسیده که برای دروازه فصل بعد، فکری اساسی شود. فکری به اندازه نام پرسپولیس. برای فصل آینده، باید تصمیمی بزرگ گرفت. تصمیمی که آرامش را به دل خط دفاعی و غرور را به سکوهای آزادی بازگرداند.آشیانه عقاب، با عقاب پر می شود.

شکاف مدیریتی در باشگاه پرسپولیس در سایه تصمیمات بانک شهر باشگاه پرسپولیس، به عنوان یکی از پرهوادارترین و پر افتخارترین باشگاه‌های فوتبال ایران، در سال‌های اخیر با چالش‌های متعددی در سطح مدیریت روبرو بوده است. یکی از مهم‌ترین مسائل کنونی، شکاف و تنش میان اعضای هیئت‌مدیره و کنسرسیوم بانکی، به‌ویژه بانک شهر است؛ شکافی که نه‌تنها روند تصمیم‌گیری را کند کرده، بلکه آینده تیم را در مقاطع حساس دچار ابهام ساخته است. ریشه شکاف: توافق دوجانبه و ساختار ناقص مدیریتی طبق توافق صورت‌گرفته میان بانک شهر و کنسرسیوم بانکی، حق انتخاب مدیرعامل پرسپولیس (چه از درون هیئت‌مدیره، چه خارج از آن) تا مدت دو سال در اختیار بانک شهر است. این در حالی‌ست که بانک شهر با در اختیار داشتن ۳ کرسی از ۵ کرسی هیئت‌مدیره، عملاً به بلوک کنترل‌کننده در باشگاه تبدیل شده است. این ساختار باعث شده است که اعضای اقلیت (دو کرسی باقی‌مانده) عملاً قدرت اجرایی و تصمیم‌گیری مستقل نداشته باشند و جلسات هیئت‌مدیره بارها بدون نتیجه مشخص خاتمه یابد. آنچه در جلسه اخیر نیز رخ داد، نمونه‌ای از همین تضاد ساختاری و نبود وفاق مدیریتی بود. پیامدهای این شکاف مدیریتی: ۱. تضعیف انسجام درونی باشگاه با طولانی شدن وضعیت بلاتکلیف مدیریت اجرایی، تصمیم‌های کلان باشگاه از جمله تمدید قراردادها، نقل و انتقالات، برنامه‌ریزی مالی و حقوقی به تعویق افتاده و اعتماد درون‌سازمانی تضعیف می شود و نگاه بیرونی به مجموعه هم ضعیف خواهد بود. ۲. سرگیجه برای هواداران و کادر فنی در فضایی که مشخص نیست مدیرعامل یا سرپرست چه کسی است و تصمیم‌گیر نهایی کیست، هواداران با بی‌اعتمادی و بلاتکلیفی روبه‌رو می‌شوند. همین وضعیت برای سرمربی و بازیکنان نیز نوعی آشفتگی روانی ایجاد می‌کند. 3. دو دستگی و صف‌بندی‌های درون هیئت‌مدیره ترکیب فعلی هیئت‌مدیره، به‌جای همکاری، بیشتر به دو بلوک مخالف و موافق بانک شهر تقسیم شده که مسیر هم‌افزایی و حل مسئله را به بن‌بست رسانده است. تا زمانی که تکلیف مدیریت اجرایی باشگاه به‌صورت شفاف و باثبات مشخص نشود و هیئت‌مدیره به‌عنوان یک نهاد همگرا عمل نکند، پرسپولیس همچنان از نظر مدیریتی در وضعیت شکننده خواهد ماند. بانک شهر اگرچه طبق توافق اختیار دارد، اما مسئولیت اجتماعی و حرفه‌ای ایجاب می‌کند که از اعمال سلیقه مطلق پرهیز کرده و زمینه تعامل مؤثر با سایر اعضای هیئت‌مدیره را فراهم آورد. در غیر این‌صورت، باشگاه بیش از آنکه در زمین بازی رقیب داشته باشد، در دفتر جلساتش درگیر شکست مدیریتی خواهد شد.

خیلی دوست دارم بدونم پلن c نظری جویباری برای نیمکت استقلال کی بوده که الان این مربی پلن B بعد از ماتزاری است. یعنی ممکنه رو بیگ زاده حساب کرده باشه؟

بنام خدا موضوع انشا: دوست دارید در آینده چه‌کاره شوید؟ من دوست دارم در آینده روزبه چشمی شوم؛ همان بازیکن تیم استقلال که میلیاردها تومان پول می‌گیرد و بعد از هر باخت، به‌جای عذرخواهی، با صدایی بلندتر از هر صدایی مصاحبه می‌کند! دوست دارم مثل او باشم؛ چون ظاهراً در دنیای او، همه مقصرند جز خودش و دوستانش در زمین. داور اشتباه کرد، زمین بد بود، توپ باد نداشت، هوا گرم بود، یا باران آمد! هر چیزی جز اینکه شاید، فقط شاید، یک‌بار هم باید در آینه نگاه کرد. دوست دارم روزبه با تعصب باشم؛ چون وقتی داد می‌زند و از "غرور پیراهن استقلال" حرف می‌زند، همه یادشان می‌رود که توپ آخر را چه کسی لو داد و عامل پنالتی چه کسی بوده یا دفاع با رهبری کدام بازیکن اتوبان شده است. چقدر خوب است آدم جایی باشد که باخت هم برایش برد حساب شود؛ که اگر خوب بازی نکرد، باز هم قهرمانِ مصاحبه باشد!فوق ستاره میکسدزون. من اگر روزبه چشمی شوم، هم پول دارم، هم شهرت، هم همیشه حق با من است. تازه در فضای مجازی هم کلی هوادار دارم که به‌خاطر «تعصبم» برایم هورا می‌کشند، حتی اگر گل به خودی بزنم یا پنالتی و سوتی بدهم‌ خلاصه که آینده را روشن می‌بینم. فقط امیدوارم روزی نرسد که دیگر کسی گوشش بدهکار این فریادها نباشد...

«وقتی عزمِ رفتن با چسبِ هیئت مدیره بند می‌آید!» در سرزمین ما عجایب کم نیست؛ اما گاهی آن‌چه در باشگاه‌های فوتبال می‌گذرد، مرزهای عقل و منطق را جابه‌جا می‌کند. تازه‌ترین صحنه، نه از یک سریال طنز بلکه از دلِ جلسه‌ای رسمی بیرون آمده: مدیرعامل استعفا می‌دهد و با صداقت می‌گوید «من در این شرایط نمی‌توانم کمکی بکنم»؛ اما خبر رسیده گویا هیئت مدیره، با نگاهی ژرف و نبوغی نایاب پاسخ می‌دهد: «اتفاقاً می‌تونی!» ای کاش کسی به ما می‌گفت بالاخره اینجا باشگاه فوتبال است یا صحنه‌ی دوربین مخفی؟ آیا هدف از چنین جلساتی، تصمیم‌سازی است یا صرفاً تمرینی برای نادیده‌گرفتن واقعیت؟ وقتی ناخدا خودش می‌گوید کشتی را نمی‌تواند در این طوفان هدایت کند، هیئت مدیره با چه منطق و شجاعتی پارو به دستش می‌دهد و می‌گوید: «برگرد، هنوز دریا نرفته‌ای!نترس» واقعیت این است که ما با کشتی‌ای روبه‌رو هستیم که هم سکان‌دارش ناامید است، هم بادبان‌هایش آسیب دیده و هم ملوانانش به جای نجات، سرگرم بندبازی‌اند. در این میان توقع داشتن از آینده‌ی تیم، مثل انتظار شکوفه از شاخه‌ای خشک است؛ خنده‌دار، غم‌انگیز، و البته بیهوده. شاید روزی برسد که به جای چسب زخم زدن به استعفاها و ترمیم تصمیمات، مرهمی بر زخمِ مدیریت ناآگاهانه بگذاریم؛ اما تا آن روز، همین بازی ادامه دارد... و ما همچنان تماشاگر یک تراژدی در لباس طنز خواهیم بود.خدا قوت .

تساوی با وار و هوادار استقلال باز هم نبرد

حدادی و صندلی داغ مدیرعاملی؛ وقتی یک مدیر «نه» گفتن را بلد است ✍عبدالصمد ابراهیمی در فوتبال ایران، کمتر پیش می‌آید کسی در نزدیکی صندلی مدیریت پرسپولیس قرار بگیرد و وسوسه نشود؛ اما پیمان حدادی، عضو هیئت‌مدیره سرخ‌ها، نشان داد هنوز هستند مدیرانی که نه‌تنها خودشان را می‌شناسند، بلکه شأن باشگاه را هم می‌فهمند. او در پاسخ به احتمال جانشینی رضا درویش در سمت مدیرعاملی، با صراحت گفت: «من آدم ورزشی نیستم و چنین مشخصاتی ندارم. کسی باید بیاید که بزرگ، نامی و توانمند در حوزه اقتصادی و ورزشی باشد تا بتواند بهترین شرایط را برای باشگاه رقم بزند.» در روزگاری که خیلی‌ها برای نشستن روی صندلی مدیرعاملی دست‌وپا می‌زنند، این موضع‌گیری، نشانه‌ای از بلوغ مدیریتی و درک درست از ابعاد بزرگ باشگاهی مثل پرسپولیس است. حدادی نه تنها از قدرت‌طلبی فاصله گرفت، بلکه نشان داد می‌توان از مسئولیت گذشت، اگر باور داشته باشی فردی شایسته‌تر می‌تواند خدمت کند. البته که حالا توقع می رود او در انتخاب مدیرعامل بعدی هم مشخصاتی که گفته را مدنظر قرار دهد. برای هواداران خسته از تصمیم‌های عجولانه و مدیرانی که با آزمون و خطا، تیم را به چالش می‌کشند، این صراحت و واقع‌بینی، دست‌کم یک امید است: اینکه شاید فصل جدید پرسپولیس، با مدیرعاملی آغاز شود که واقعاً برای این صندلی ساخته شده، نه کسی که فقط دلش می‌خواهد روی آن بنشیند.

شجاعت؛ حلقه مفقوده استیناف چرا استیناف فدراسیون فوتبال در برابر یک مسئله روشن، این‌چنین سکوت پیشه کرده؟ چرا درباره پرونده فسخ یک‌طرفه دروازه‌بان تراکتور، افکار عمومی را در بی‌خبری و گمانه‌زنی رها کرده‌اند؟ اگر فسخ قرارداد از نظر کمیته وضعیت غیرموجه تشخیص داده شده، چرا صدور رأی نهایی این‌چنین با تأخیر و سکوت عجیب همراه است؟ آیا بی‌طرفی و عدالت، باید قربانی مصلحت‌اندیشی‌های پشت پرده شود؟بالاخره این فسخ یا موجه است یا غیر موجه.تعلل چرا؟ شفافیت، نخستین پیش‌نیاز اعتماد عمومی است؛ و قضاوت، بدون شجاعت، بی‌ارزش است. وقتی رأی اولیه صادر شده و باشگاه و بازیکننیز درخواست رسیدگی مجدد کرده اند دیگر چه جای تعلل؟ اگر تأخیری هست، علتش را توضیح دهند. فوتبال ایران نیازمند تصمیم‌گیرانی است که از فشار نترسند، و از مسئولیت فرار نکنند. سکوت، شائبه می‌آورد. شائبه مماشات، شائبه نفوذ، شائبه تبعیض. و چه ظلمی بالاتر از آنکه حقی روشن، در هزارتوی سکوت و تعلل، خاک بخورد؟ قضاوت بدون شجاعت، عین بی‌عدالتی‌ست.

خبر استعلام استقلال از فدراسیون درباره اینکه اگر ساپینتو الان قرارداد ببندد، مدت تعطیلات بین دو فصل هم به عنوان بخشی از محروم
خبر استعلام استقلال از فدراسیون درباره اینکه اگر ساپینتو الان قرارداد ببندد، مدت تعطیلات بین دو فصل هم به عنوان بخشی از محرومیت او محسوب می شود و پاسخ مثبت فدراسیون صحت ندارد. بند ۱۵ ماده ۱۱۲ مقررات انضباطی به صراحت تعیین تکلیف کرده و نیازی به استعلام نیست.

"وار" آمد، اما واقعیت بی نیاز از بازبینی بود ✍عبدالصمد ابراهیمی می‌گفتند "فقط VAR بیاد، اون‌وقت می‌فهمین پرسپولیس چه تیمیه! اون‌وقت می بینید قهرمان واقعی کیه!" وعده ها می دادند از موفقیت هایشان. دیدیم VAR آمد. ولی آنچه روشن شد، نه حق‌خوری پرسپولیس بود، نه داوری مهربان، که برهنگی توهمات بود. بله VAR آمد و شما – آری شما آبی‌پوشان امیدوار به دست عدالت – رفت و برگشت دربی را واگذار کردید. شما رفتید سمت لیگ یک. نه با سوت داور، بلکه با چنان وضوحی که حتی تکنولوژی هم زحمت بازبینی‌اش را به خود نداد. مدعیان سقوط پرسپولیس، حالا خودشان کاندیدای سقوط‌اند. روزگاری در خیال جام آسیا، امروز در دلهره جام حذفی برابر تیم‌هایی که در جدول حتی دنبال سایه‌شان نمی‌گردند. پرسپولیس؟ تیمی که از آغاز فصل با مدیریت بلاتکلیف، خلع‌سلاح در نقل و انتقالات، و مسن‌ترین ترکیب ممکن پا به میدان گذاشت، تا همین هفته‌های پایانی دوشادوش رقبای بالانشین دوید. بی‌هیاهو، بی‌بهانه، بی‌گریه. آبی‌ها هنوز در سودای قهرمانی‌اند، با چرتکه‌هایی که فقط اگر همه ببازند و همه مساوی کنند و... شاید تک رقمی هم نشوند. و خنده‌دارتر اینکه هنوز هم گله‌مندند. از زمین، زمان، داور، باد، نور، حتی از VAR. واقعیت این است: تکنولوژی نمی‌تواند مشکل تیمی را حل کند که خود را بزرگ‌تر از واقعیتش می‌بیند. VAR نه معجزه است، نه مسکن؛ آینه‌ای‌ست که فقط حقیقت را نشان می‌دهد. و حقیقت برای استقلال، در فصل جاری، چیزی جز دربی‌های باخته، امیدهای بر باد رفته، و هوادارانی با قلبی پُر اما دستانی خالی نبوده. امروز دیگر بهانه‌ها خریدار ندارد. پرسپولیس، با تمام دردها، سرپا ماند. شما اما… در اندیشه بازبینی خاطرات.منجم باشی های رصد کننده ماه و ستاره و سیاره.

پرسپولیس، نه محل آزمون که میدان مردان کارآزموده استعبدالصمد ابراهیمی باز هم خبر از تصمیمی رسید که بیشتر به شوخی شبیه است تا یک تدبیر مدیریتی. می‌گویند جناب اینانلو، قرار است جایگزین رضا درویش شود. با احترام باید پرسید بر چه اساسی؟ با کدام رزومه؟ کدام تجربه؟ در کدام باشگاه بزرگ کشور مدیریت اجرایی کرده؟ اساساً این انتخاب بر مبنای کدام منطق ورزشی، کدام عقلانیت حرفه‌ای، و کدام کارنامه‌ی مدیریتی است؟ پرسپولیس، باشگاهی که میلیون‌ها دل در گرو آن است، جای طرح کاد و کلاس آموزش مدیران تازه‌کار نیست. اینجا زمین تمرین شاگردان تازه‌نفس برای آزمودن بخت و خطای سیاست‌های ناپخته نیست. باشگاه پرسپولیس همان جایی‌ست که باید مدیریت را نه آموخت، که پیش از ورود به آن، آموخته و آزموده بود. همان‌جایی که مردان و مدیرانِ مجرّب باید با تدبیر و کارنامه بیایند، نه با توصیه و رابطه. فصل، فصلِ بستن تیم است. نه بستن دهان منتقدان. نه پیچاندن هواداران با اخبار ساختگی و انتخاب‌های عجیب. پرسپولیس باید همین امروز برای فردا بجنگد. نه این‌که تا دو ماه دیگر، مدیر تازه بخواهد قلق کار در باشگاه را پیدا کند و از راز و رمز نقل و انتقالات بپرسد. اگر کسی را صرفاً برای این آوردند که "مورد اعتماد" است، باید پرسید اعتماد چه کسی؟ و در برابر کدام عملکرد؟ مردم به عملکرد رأی می‌دهند، نه به چهره‌ها. هوادار دیگر بازی نمی‌خورد. پشت لبخندها و مصاحبه‌های پرطمطراق، بی‌برنامگی را خوب می‌بیند. و می‌پرسد: "چرا اینانلو؟" پرسپولیس، نه جایی برای آزمون است، نه زمین تمرین سیاست‌زدگان. این باشگاه، قلب تپنده‌ی فوتبال ایران است. اگر قرار است کسی بیاید، باید با کوله‌باری از تجربه بیاید، تیم‌سازی بلد باشد، بازار نقل و انتقالات را بشناسد، از پیچ‌وخم فوتبال ایران گذشته باشد. نه این‌که هنوز از پشت میز مشاور بلند نشده، بخواهد بر صندلی مدیریت بزرگ‌ترین باشگاه آسیا تکیه بزند. این حرف‌ها نه از سر عناد با شخص است، نه از سر عادتِ به نق زدن. این حرف‌ها از دلِ هزاران هواداری می‌آید که عاشق‌اند، ولی خسته از تصمیم‌های بی‌پشتوانه. زمان، دیگر زمان آزمون و خطا نیست. فصلِ آینده همین امروز آغاز می‌شود.در امتداد تمام ناکامی هایی که درویش به جان پرسپولیس تزریق کرد.برای جبران نه تکرار. قواره این صندلی بزرگ است.کسی را روی آن بنشانید که روی آن دیده شود. پرسپولیس، خانه‌ی بزرگان است. اگر مدیر بزرگی ندارید، لااقل سایه‌ی بزرگان را حفظ کنید.این قمار تکلیفش معلوم است.

آینده پرسپولیس را امروز باید ساختعبدالصمد ابراهیمی اکنون که این فصل فوتبال ما به روزهای حساس خود نزدیک می‌شود، نگاه هواداران و کارشناسان به آینده باشگاه پرسپولیس دوخته شده است. فارغ از نتایج هفته‌های پایانی، یک نکته روشن است: فصل آینده بهانه‌پذیر نیست. دیگر زمان آزمون‌وخطا، تکرار اشتباهات، یا تصمیمات شتاب‌زده نیست. کارتال سرمربي تیم، باید از همین امروز تدوین لیست فصل آینده را آغاز کند. این لیست نباید صرفاً ترکیبی از بازیکنان موجود باشد، بلکه باید بر پایه‌ چند اصل کلیدی طراحی شود: 1. حفظ مهره‌های باتجربه و کلیدی که ستون فنی و روحی تیم هستند؛فقط چند نفر و خداحافظی محترمانه با نفرات غیر موثر بدون تعارف و مماشات. 2. تلفیق تدریجی با نسل جدید و باانگیزه از بازیکنان جوان و جذب ستاره های جوان لیگ. 3. جذب هوشمندانه بازیکنان خارجی مؤثر و باکیفیت، نه صرفاً پرکردن سهمیه؛ 4. و مهم‌تر از همه، کاهش میانگین سنی تیم به‌منظور پایه‌گذاری ساختار فنی پایدار برای چند سال آینده. پرسپولیس باید وارد دوره‌ای شود که در آن ثبات فنی، ساختارِ قابل اتکا، و آینده‌نگری بر هر چیز دیگری اولویت داشته باشد. ساختن یک اسکلت منسجم، با هویت تاکتیکی مشخص و چهره‌های جوان و قابل رشد، نه‌تنها ضامن موفقیت فصل آینده، بلکه تضمین‌کننده تداوم قدرت پرسپولیس در سال‌های پیش روست. باشگاه، هوادار، و فوتبال ایران، از پرسپولیسِ فصل بعد انتظار ساختار دارند، نه شعار. و این ساختار، از امروز باید طراحی شود؛ بی‌هیچ بهانه‌ای.

تار عنکبوت .... تشویق
تار عنکبوت .... تشویق