کانال بهشت طارم ( رزان )
الذهاب إلى القناة على Telegram
عكس هاي خود را با توضيحات به اين ادرس بفرستيد تاهمه با اسم شما ازش لذت ببرند @sh_norozi
إظهار المزيد527
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
+2
رضا و باقر قنبری در کودکی به ما یاد دادند که محبت فقط برای انسانها نیست. گاهی یک حیوان زخمی و بیپناه نیز میتواند به اندازه یک انسان، محتاج دست یاری و دل مهربان باشد.
شاید سالها از آن روز گذشته باشد، اما خاطره آن سگ هنوز میتواند بخشی از نوستالژی شیرین رزان باشد؛ روزگاری که امکانات کم بود، اما دلهای مردم بزرگ بود و کودکان روستا با سادهترین چیزها، امید را به زندگی یک موجود زنده برمیگرداندند.
این، یکی از قصههای فراموشنشدنی رزان است؛ قصه سگی که قرار بود بمیرد، اما با محبت دو کودک دوباره به زندگی برگشت.
مراقبت و دارو و البته امید و محبت آن دو کودک، کمکم نتیجه داد. سگ سلامتی خود را به دست آورد و دوباره توانست راه برود و زندگی عادیاش را از سر بگیرد.
اما شاید زیباترین قسمت ماجرا این بود که سگ دوباره به همان کودکانی پیوست که در سختترین روزهای زندگیاش تنهایش نگذاشته بودند.
دوباره صدای بازی کودکان در روستا پیچید و این سگ وفادار هم در کنارشان بود؛ انگار هیچوقت آن روزهای سخت را فراموش نکرده بود.
این قصه شاید یک اتفاق ساده از روزگار قدیم رزان به نظر برسد، اما در دل خود چیزی بزرگتر دارد؛ قصهای از رحم، مروت و مهربانی.
_
📸 عکس از خانه قدیمی مرحوم خیبر قنبری ،و اقای حسین قنبری
صبحها مادر و پدر برای صبحانه به آنها شیر میدادند؛ رضا و باقر شیرشان را نمیخوردند و آن را برای سگ به صحرا میبردند. نانشان را هم با خود میبردند تا حیوان گرسنه نماند.
روزها گذشت.
هفتهها سپری شد.
ماهها گذشت و چیزی که هیچکس انتظارش را نداشت، کمکم اتفاق افتاد؛ سگ زنده ماند و بهتدریج توانست خودش را پیدا کند.
یک روز رضا توانست سگ را در آغوش بگیرد و او را دوباره به روستا، به خانه قدیمیشان، برگرداند.
_
یک روز، سگ به دنبال مینیبوس روستا راه افتاد. اما اینبار اتفاقی تلخ افتاد و حیوان زیر چرخهای مینیبوس آسیب دید و کمرش شکست.
اهالی که وضعیت سگ را دیدند، تصور کردند دیگر زنده نخواهد ماند. همه میگفتند: «این سگ دیگه زنده نمیمونه.»
اما رضا و باقر که آن روزها هنوز کودک بودند، نمیتوانستند مرگ حیوانی را که اینهمه دوستش داشتند، بپذیرند.
سگ را به بیرون روستا، حوالی دره مزار و «اهلی قبور)بردند؛ جایی دور از خانهها. با خودشان فکر میکردند شاید اگر قرار است بمیرد، همانجا بماند؛ یا شاید گرگها او را بخورند و به این شکل از رنجش کم شود.
اما دل کودکیشان طاقت نیاورد.
هر روز به سراغش میرفتند و حالش را می دیدند سگ تنها و ناتوان گوشهای افتاده بود و تنها امیدش همان دو کودک بودند.
چند روز بعد، رضا و باقر تصمیم گرفتند برایش پتو و غذا ببرند. شیر و نان.
آن روزها امکانات زندگی مثل امروز نبود. اما همین بچهها حاضر بودند از سهم خودشان بگذرند._
قصهای از خاطرات رزان داستانی از رحم ومروت کودکان روستای رزان .
در سالهای اوایل دهه ۱۳۷۰، زمانی که مینیبوسها هنوز یکی از مهمترین وسیلههای رفتوآمد میان روستاهای منطقه بودند، آمدوشد آنها برای اهالی روستا اتفاقی آشنا و دوستداشتنی بود.
هرگاه صدای مینیبوس از دور به گوش میرسید، سگهای چوپانان و سگهای نگهبان روستا نیز گاهی به دنبال آن راه میافتادند و برای مسافتی طولانی پشت سر مینیبوس میدویدند. همین دویدنها گاهی حوادث تلخی برای حیوانات رقم میزد.
در یکی از روزهای همان سالها، فرزندان مرحوم خیبر قنبری، رضا و باقر قنبری، سگ نگهبانی داشتند که برای آنها چیزی فراتر از یک حیوان نگهبان بود؛ سگ، دوست و همبازی کودکان خانواده شده بود و به آنها انس گرفته بود-.
عکس از مرحوم حیدر اسدی
دومین سالگرد روان شاد محمد عباسی ( نجار محمد) رو به خانواده وی تسلیت عرض می نمایم.
روحش شاد ویادش گرامی 🍁🍂🥀🖤🖤🖤🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
این میخهای آهنی در زمینهای سخت و سنگلاخی هم کارایی بیشتری داشتند و دیگر مانند میخهای چوبی بهآسانی نمیشکستند. با این حال، میخهای چوبی نیز همچنان در میان دامداران استفاده میشدند و جای خود را کاملاً از دست نداده بودند.
کودکان؛ همراهان کوچک دامداران
در آن روزگار، کودکان رزان نیز از همان سالهای خردسالی با زندگی دامداری آشنا میشدند. گاهی همراه پدر یا برادر بزرگترشان به صحرا میرفتند و وظیفه داشتند طناب، میخ طویله یا وسایل موردنیاز را حمل کنند. بعضی وقتها هم مراقب حیوانات بودند و با شور و شوق کودکانه در کارهای دامداری مشارکت میکردند.
اما بستن حیوانات همیشه هم بیدردسر نبود. اگر طناب بهدرستی گره نمیخورد یا میخ محکم در زمین فرو نمیرفت، ممکن بود حیوان خود را آزاد کند و به سمت گله یا زمینهای دیگر برود. گاهی همین اتفاق باعث بههمریختن نظم صحرا، اذیت شدن حیوانات دیگر و نگرانی دامداران میشد.
در چنین موقعیتهایی، کودکانی که مسئول بستن حیوانات بودند، ممکن بود بهخاطر بیدقتی سرزنش شوند و گاهی نیز تنبیه شوند. آنها کمکم یاد میگرفتند که بستن یک حیوان، هرچند کاری ساده به نظر میرسد، به دقت و تجربه نیاز دارد.
امروز شاید «طولع میخی» تنها نام وسیلهای قدیمی باشد که در گوشهای از خاطرات نسل گذشته جا مانده است؛ اما برای مردم رزان، یادآور روزهایی است که هر ابزار کوچک، نقشی بزرگ در زندگی داشت. یادآور صحراهای دور، صدای کوبیدن سنگ بر چوب، دستهای پینهبسته دامداران و کودکانی که در کنار بزرگترها، درس زندگی و مسئولیتپذیری را در مکتب ساده روستا میآموختند.
چه بسیار وسایلی که روزی ضروریترین ابزار زندگی بودند و امروز تنها با شنیدن نامشان، خاطرات یک عمر زنده میشود؛ «طولع میخی» نیز یکی از همان یادگارهای فراموشنشدنی رزان قدیم است.
#رزان@razaneverything
#رسم_رسومات_رزان
#داستان_راستان
#نوستالژی
اقای اقا دادا نوروزی و حاج شعبان فرهادی رزانی.
در دوران نوجوانی در حال بستن اسب و الاغ خود .( هوروکلمع)
🫏🐎
میخ طویله (طولع میخی)؛ یادگاری از روزگار دامداری در رزان
در روزگاران نهچندان دور، وقتی زندگی در روستای رزان با صدای زنگوله گوسفندان، هیاهوی کودکان و رفتوآمد دامها به صحرا گره خورده بود، یکی از وسایل ساده اما ضروری زندگی روستایی، میخ طویله یا به زبان ترکی محلی، «طولع میخی» بود.
آن روزها که هنوز خبری از امکانات امروزی نبود، چوپانان و دامداران هنگام بردن حیوانات به صحرا، طنابی به نام «هوروک ایپی» همراه خود میبردند. اگر در محل چرا، درخت، بوته یا تکیهگاهی محکم برای بستن طناب پیدا نمیشد، نوبت به میخ طویله میرسید.
میخهای چوبی را که معمولاً از چوب درختان جنگلی و محکم ساخته میشدند، با خود به صحرا میبردند. سر تیز چوب را روی زمین میگذاشتند و با سنگ بر انتهای آن میکوبیدند تا در دل خاک فرو برود. سپس طناب حیوان را به آن میبستند و با خیال آسودهتری به کارهای روزانه میپرداختند.
اما همیشه کار به این سادگی نبود. گاهی زمین آنقدر سخت و سنگلاخی بود که میخ چوبی بهراحتی در خاک فرو نمیرفت. گاهی هم هنگام بیرون کشیدن آن، چوب میشکست و دردسر تازهای برای دامدار درست میکرد. آن روزها یک میخ چوبی ساده هم میتوانست حسابی وقت و حوصله آدم را بگیرد.
روزگار آهنگران و میخهای محکم
با گذشت زمان و رونق گرفتن آهنگری در روستای رزان، مرحوم طالب عباسی و مرحوم فرامرز عباسی به ساخت ابزارهای آهنی روی آوردند. از جمله وسایلی که به دست این استادکاران ساخته شد، میخ طویلههای آهنی بود؛ میخهایی نوکتیز، محکم و دارای حلقهای در انتها که برای بستن طناب حیوانات به کار میرفتند.
تو این تحقیق به یکی از ادبات دامداری در روستای رزان می پردازیم . باهم بخوانیم وبدانیم
این موضوع راجب میخ طویله می باشد .
سومین مراسم کربلایی علی اکبری رزانی
به ترتیب بالا می باشد .
ایشون اصالت گونجی هستند و داماد سنگانی ها هستند واصالت رزانی نیستند.
بعضی از فامیلی ها بنا به مامور بخت ثبت احوال باعث شده پسوند روستاهای دیگه رو یدک بکشند.
🏆🥇 قهرمانی امیرحسین بختیاری فرزند خانم کبری معصومی و عبدالله بختیاری ،در مسابقات چندجانبه MMA استان همدان
کسب مقام نخست و عنوان قهرمانی مسابقات چندجانبه MMA استان همدان توسط امیرحسین بختیاری را صمیمانه تبریک میگوییم. 🇮🇷🏆
این موفقیت ارزشمند، حاصل تلاش، پشتکار، تمرین و اراده اوست.
برای این قهرمان جوان، آرزوی موفقیتهای روزافزون و کسب افتخارات بزرگتر در میادین ورزشی داریم. 💪🥇
به امید درخشش در قلههای بالاتر قهرمانی! 🌟
عکس ها از مراسم تشییع مرحوم احسان عزیزی رزانی می باشد .
روحش شاد ویادش گرامی 🥀🙏🏻🥀🙏🏻🥀🖤🖤🖤
📸 جناب اقای مردعلی عباسی
