SevenHells
الذهاب إلى القناة على Telegram
464
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-37 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
464
نمى دونم چطور بعضى از پيرمرد پيرزنا لب مى گيرن و من همچنان اعتقاد دارم عشق واقعا وجود نداره.
464
الان باید سال ۱۸۹۰ میبود. من، ژولیت، بعد از یه روز طولانی، وقتی آخرین دسته گندم رو میذاشتم توی انبار، مینشستم روی نیمکت کنار انبار و از دور عشقم یعنی رومئو رو تماشا میکردم.
464
اونجایی که وسط راه وایمیسی، نفس نفس میزنی، به آسمون نگاه میکنی و میگی چرا گذاشتی زنده بمونم؟
464
اینکه وقتی یه مشکل حاد میشه مردم از همه قولای داده و نداده و عمل کرده و نکرده تون صحبت میکنن نشون دهنده ی عمل ضعیفتون در همه حوزه ها و انتظار مردم برای عمل به قولاتونه مسئول عزیز، نه هیچ چیز دیگه.
464
حالا همش که عکس میذارید ع رختخواب کنار پنجره، ولی حقیقت اینه که اگه ساختمونی که توش زندگی میکنید برای زلزله مقاوم نشده باشه، با زلزله اومدن اون پنجره میشکنه و شیشه هاش کاملن میره تو چش و چارتون.
