ar
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

الذهاب إلى القناة على Telegram

...

إظهار المزيد
629
المشتركون
+524 ساعات
+807 أيام
+8530 أيام
أرشيف المشاركات

المرأة التي تحبها ، اجعل لها اسماً جميلاً مختلفاً لا يناديها به أحد غيركْ. «زنی را که دوست داری برایش نام زیبا و متفاوتی بگذار که هیچ کس جز تو آن‌ را بدان صدا نکند.» 🌱 #نزار_قبانی https://t.me/bikalamusicnasim

... خورشید پشتش به ماست از دیدگاهی دیگر😂 @simar50 #خورشید_پشتش_به_ماست #طنز #خنده_دار #توهم_دانایی

🟡 دو نوع سیاست #عباس_عبدی می‌گویند که یک نفر کودکی را بغل کرده بود، او چهره ترسناکی داشت و کودک بی‌تابی و گریه می‌کرد. هر چه کرد نمی‌توانست او را آرام کند. نکته‌سنجی به او گفت اگر کودک را بگذاری بر زمین آرام خواهد شد، از چهره تو هراسان و ترسیده است. ماجرای سیاست نیز همین گونه است. نوعی از سیاست داریم که همه را نگران می‌کند و هر جای جامعه را زخمی کرده و تعادل آن را به هم می‌زند. کافی است این سیاست اجرا نشود تا روند بهبودی غالب شود. نوع صحیح سیاست، دخالت حداقلی است، زیرا مردم و جامعه خودشان می‌دانند که بر چه اساسی زندگی خود و امور را اداره کنند. حکومت‌هایی که سیاست دخالت حداکثری را پیش می‌گیرند، هر جایی که وارد می‌شوند زخمی می‌کنند و موجب نگرانی می‌شوند. یکی از بدترین این سیاست‌ها قیمت‌گذاری، سهمیه‌بندی و تولیت همه امور مردم شدن است. براساس این سیاست دخالت در امور با هدف مثلاً عدالت و خدمت‌رسانی و... آغاز می‌شود، ولی جز فساد و تباهی و رانت و خرد شدن اعصاب مردم و نارضایتی آنان نتیجه دیگری ندارد. از این رو و در ادامه این سیاست به مرور و به ناچار منجر به غلبه قاعده‌ای جدید در سیاست می‌شود. به قول یکی از جامعه‌شناسان، سیاست در این مرحله ناچار است که به جای انتخاب تأمین رضایت برای شهروندان، کنترل نارضایتی آنان را پیشه کند، و این شیوه نتیجه نمی‌دهد. چرا؟ چون از یک سو توان دولت‌ها محدود است، اگر همه توان خود را صرف مهار نارضایتی کند، دیگر توانی برای خدمت‌رسانی و تأمین رضایت باقی نمی‌ماند و از سوی دیگر نارضایتی را ممکن است بتوان در کوتاه‌مدت مهار کرد، ولی نمی‌توان آن را محو یا تبدیل به رضایت کرد، بنابراین نارضایتی انباشته می‌شود و هر چه جلوتر برویم، امکان مهار آن کمتر می‌شود و مهار آن نیروی بیش‌تری را طلب می‌کند و به مرحله‌ای می‌رسد که سد نارضایتی شکسته  می‌شود. @simar50 #روزنامه_اعتماد #تامین_رضایت_مردم #کنترل_نارضایتی_مردم

Nevermore Denis Stelmakh @simar50 #آهنگ_بیکلام #آرامبخش

... توماس، پسر خیلی چاقی بود، تا حدی که در کلاس، دسته‌های نیمکتِ او را بریده بودند تا راحت بنشیند. او باهوش و مبتکر امّا زودب
... توماس، پسر خیلی چاقی بود، تا حدی که در کلاس، دسته‌های نیمکتِ او را بریده بودند تا راحت بنشیند. او باهوش و مبتکر امّا زودباور بود و این زودباوری اسبابی شده بود که او را دست بیاندازند. روزی استاد (که یک کشیش بود) داخل کلاس گفت : همین الان در بیرونِ کلاس خری در حال پرواز است. توماس با عجله بیرون رفت تا “خرِ درحالِ پرواز” را ببیند. وقتی برگشت همه به او خندیدند. اما توماس مطلبی گفت که تا اعماق هر تفکری نفوذ می‌کند، او گفت : **اینکه خری پرواز کند برای من قابل باورتر است از اینکه کشیشی دروغ بگوید.** کلاس در سکوتی معنادار فرو رفت. دروغ‌گوییِ متولیانِ رسمیِ هر دینی، بزرگترین لطمات را به همان دین وارد می‌کند. ژان ژاك روسو (نويسنده و متفكر سوئيسى) خطاب به روحانیون مسیحی می گوید: دست از اثبات حقانیت مسیحیت بردارید، چون مسیحیت واقعاً برحق است، بیایید اثبات کنید که خودتان مسیحی هستید، این چیزی ست که نیاز به اثبات دارد... به همین سیاق، باید خطاب به تمام مذهبیون دنیا گفت دست از اثبات وجود خداوند بردارید، وجود او نیازی به اثبات ندارد. شما با رفتار نیکتان، اثبات کنید که به وجود خداوند اعتقاد دارید! @simar50

توماسِ، پسر خیلی چاقی بود، تا حدی که در کلاس، دسته‌های نیمکتِ او را بریده بودند تا راحت بنشیند. او باهوش و مبتکر امّا زود باور بود و این زودباوری اسبابی شده بود که او را دست بیاندازند. روزی استاد (که یک کشیش بود) داخل کلاس گفت : همین الان در بیرونِ کلاس خری در حال پرواز است. توماس با عجله بیرون رفت تا “خرِ درحالِ پرواز” را ببیند. وقتی برگشت همه به او خندیدند. اما توماس مطلبی گفت که تا اعماق هر تفکری نفوذ می‌کند، او گفت : *اینکه خری پرواز کند برای من قابل باورتر است از اینکه کشیشی دروغ بگوید.* کلاس در سکوتی معنادار فرو رفت. دروغ‌گوییِ متولیانِ رسمیِ هر دینی، بزرگترین لطمات را به همان دین وارد می‌کند. ژان ژاك روسو (نويسنده و متفكر سوئيسى) خطاب به روحانیون مسیحی می گوید: دست از اثبات حقانیت مسیحیت بردارید، چون مسیحیت واقعاً برحق است، بیایید اثبات کنید که خودتان مسیحی هستید، این چیزی ست که نیاز به اثبات دارد... به همین سیاق، باید خطاب به تمام مذهبیون دنیا گفت دست از اثبات وجود خداوند بردارید، وجود او نیازی به اثبات ندارد. شما با رفتار نیکتان، اثبات کنید که به وجود خداوند اعتقاد دارید! @

اثر كبری يا تصميم كبری؟! 🐍 در قرن ١٨ زمانی که انگلیس ، هند را به استعمار خود درآورده بود تعداد مارهای کبری در سطح شهر دهلی زیاد بودند و دولت هم برای مدیریت بحران تصمیم گرفت برای هر مار مُرده‌ای که مردم تحویل دهند جایزۀ نقدی به آنها پرداخت کند. این تصمیم در ابتدا با تحویل مارهای مردۀ زیادی توسط مردم موفق به نظر میرسید و همه منتظر بودند که در طول زمان تعداد مارهای کبری کمتر شود اما در نهایت تعجب تنها تعداد مارهای مرده‌ای که مردم تحویل میدادند هر روز بیشتر میشد . دولت از پیامد این کار غافل شده بود زیرا بسیاری از مردم فقیر دهلی با تصور اینکه این کار درآمد خوبی دارد به پرورش مار روی آورده بودند. البته این آخر ماجرا نبود و زمانی که دولت اعلام کرد که دیگر برای مارها جایزه نمیدهد فقرا نیز مارهایی که پرورش داده بودند در هر طرف شهر رها کردند . بنابراین جمعیت مارهای کبری نه تنها کاهشی پیدا نکرد بلکه وضعیـت از روز اولش هم بحرانی‌تر شد، از این پدیده در علوم سیاسی به نام اثر کبری یاد میشود . اثر کبری یعنی نداشتن افق تصمیم‌گیری مناسب درحل مسائل که میتواند عواقب پیش‌بینی نشده و خطرناکی را به همراه داشته باشد . ما تاکنون نمونه‌های بسیار زیادی از این گونه تصمیمات را در طول قرن های اخیر در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی از دولتمردان کشور شاهد بوده‌ایم!

‌‌... این خبر چقدر اهمیت دارد؟ از نظر من: هیچ پس از نازی‌ها، هر منطقه‌ی که آزاد می‌شد، ارتش آزادی‌بخش، انبوه گرسنگانی را می‌دیدند که دیگر هیچ چیز در دنیا برایشان مهم نبود. آنها هیچ همکاری‌ای برای نجات خود نمی‌کردند و از آزادی خوشحال نمی‌شدند.. نازی‌ها خوب دانسته بودند وقتی تمام خروجی‌های ذهن قدرتمند یک انسان را فقط به یک کانال محدود کنند، به راحتی می‌توانند کنترل نامحدود را اعمال کنند. وقتی تمام راه‌ها به «کمبود» ختم می‌شود، در واقع قدرت تفکر و چاره‌جویی انسان را از بین می‌رود و چنین کسی آماده است تا هر بلایی سرش بیاورند و او در مقابل فقط این بیندیشد که فقط روز بعد را دوام بیاورد. نازی‌ها داشتند پوست آنها را می‌کندند اما آنها علاقه‌ی مفرطی به ورق زدنِ کتاب‌های آشپزی پیدا کرده بودند و صفحات کتابهای آشپزی مثل ورق طلا اهمیت پیدا کرده بود بعدها تحقیقات مفصلی در دانشگاه مینه‌سوتا روی این مبحث انجام شد. نتیجه: «اگر ذهن در شرایط کمبود قرار بگیرد، توانایی‌ها و مهارت‌های خود را از دست می‌دهد. مهم‌ترینش هم مهارت برنامه ریزی طولانی مدت برای زندگی است. در شرایط کمبود، در واقع ما ظرفیت‌های ذهنیمان را از دست نمی‌دهیم بلکه توانایی دسترسی به تمام آنچه را که به طور معمول داریم، نخواهیم داشت.» دقت کنید: تمامش! در خبرهاست که سعید حدادیان مداح استاد دانشگاه شد. این خبر چقدر مهم است؟ هیچ. به گفته‌ی سیف، رییس دانشگاه ادبیات دانشگاه تهران، او از سال ۹۵ مشغول اینکار بوده. از نظر من که دانش‌آموخته‌ی این دانشگاهم، حدادیان، پیشِ این آقای رییس، دانشمند به حساب می‌آید. اگر قرار بود امروز واحیرتا سر بدهیم باید آن روزی که سیف، رییس دانشگاه شد، واحیرتا سر می‌دادیم. سر دادیم اما هیچ‌کس گوش نکرد. قله‌و‌قمع دانشجویان نخبه و فرمانروایی امثال سیف را در رمان ناتمامی ببینید! اما هشدارها را کسی نمی‌شنید. چرا؟ چون مغز جامعه به علت فقرِ تزریقی که هزار بار از هرویین بدتر است، ناتوان و رنجور شده و و از شدت گرسنگی مشغول تماشای صفحات آشپزی. امروز که فقر به عرش رسیده، این دست خبرها چیزی جز گمراه‌کردن نیست. ردّ خبرهایی همچون خبر استادی سعید حدادیان را دنبال کنید. همه از کانال‌های اصلاح‌طلبان است. آنها به گسترش این خبرها نیاز دارند تا به نقش تاریخیِ استمرارطلبی‌شان ادامه دهند و دوز تزریق را بالاتر ببرند… قبلا می‌گفتند افراد فقیر برای این فقیر هستند که تصمیم بدی گرفته‌اند. حالا پژوهشگران می‌گویند علت تصمیمِ بد، فقر است. اما آنچه امروز مهم این است: روی این جمله تمرکز کنیم:«فقر احمق می‌کند». حماقت حاصل از فقر حق ما نیست. پس تمرکز ما باید مبارزه با هر آن چیزی باشد که فقر تزریق می‌کند. اصل؛ مبارزه با فقر است، باقی فرع. «زهرا عبدی» @simar50

عریان‌ترم زِ شیشه و         مطلوبِ سنگسار    #محمدعلی_بهمنی @simar50 #شعر_و_دکلمه #جان_بی‌قرار

‌‌.... دستگاه غم‌‌سنج... متولی امامزاده چند هیزم گذاشت زیرِ کتریِ دودزده و گفت: "تا شما زیارت کنین، چایی هم تیار میشه!" همه به محوطه‌ی سبز و درهای چوبی امامزاده نگاه کردیم. آمده بودیم سیاحت و مودِ زیارت نبودیم‌. اما خجالت کشیدیم به پیرمرد پیشانی‌بلند و سفیدریش که برایش زیارت‌کردن بدیهی بود این را بگوییم. توی امامزاده بیشتر محو چوب‌های ضریح و گچکاری‌های سقف و ملیله‌دوزی‌های پارچه‌های سبز شدیم. وقتی بیرون آمدیم، یکی‌مان بیشتر ماند و وقتی بیرون آمد چادرنماز را از سرش درنیاورد و کمی دورتر نشست. متولی آرام گفت: "این دوستتون غم داره!" خندیدیم. "کی؟ اون؟ نه بابا!" و باز خندیدیم. تمام مدت سفر خوانده بود، رقصیده بود، آدامس ترکانده بود، توی یقه‌ی راننده آب ریخته بود، پانتومیم بازی کرده بود و مافیا پیدا کرده بود! به نظرمان غم با او لانگ‌دیستنس هم نداشت! صدایش کردیم: "این آقا میگه تو غم داری!" و خندیدیم. دوستمان، چند لحظه نگاهمان کرد، بعد به پیرمرد نگاه کرد، بعد چادر گل‌نخودی را کشید روی چشم‌هایش. و گریه کرد. باورمان نمی‌شد. داشت گریه می‌کرد، بی‌مقدمه، بی‌اینکه کسی چیز خاصی گفته باشد. متولی گفت: "من چشم‌ها رو می‌خونم!" کمی بعد، وقتی متولی لیوان چای را داد به دوستمان، دخترکِ چشم‌خیس گفت: "مرسی بابا!" و لبخند زد. و ما می‌دانستیم "لبخند" سبُکی بعد از گریه است و "مرسی" تشکری‌ برای مهربانی و "بابا" خطابی برای مردی که پدرانه غمی را توی چشم‌های دختری تشخیص داده بود؛ همان غمی که ما، همسفران چند روزه‌اش ندیده بودیم، نفهمیده بودیم. دستگاه غم‌سنج اگر می‌فروختند، هر کسی باید یکی توی خانه‌اش نگه می‌داشت. غم وقتی بروز می‌کند دیگر غم نیست، اشک است، غمی که توی دل مانده اما گره است. گاهی فکر می‌کنم هر شهری باید علاوه بر درمانگاه و ورزشگاه و میدان و چهارراه و رستوران و کتابخانه، یک "اتاق جیغ" هم داشته باشد. اتاقی که بشود رفت، ایستاد درست وسطش، دست‌ها را مشت کرد و رو به سقف فریاد زد. اتاقی که بشود سند گذاشت و غم را از حبس چشم‌ها آزاد کرد. #سودابه_فرضی_پور @simar50 #داستانک

... #ابتذال_هنر نمایشگاه نقاشی به سبک کونیسم 😊 @simar50 #طنز #یک_شف

... ** «نه» مردان به شغل معلمی! ** #مریم_خباز روزنامه جام‌جم، ۱۲ شهریور  ۱۴۰۲ ⚜ آزمون استخدامی جذب دبیر و هنرآموز یک ماه قبل (۱۲ مرداد) در حالی برگزار شد که تصور می‌رفت در این وانفسای بیکاری، برای شغلی مانند معلمی که هرچه نباشد، لااقل استخدامی ۳۰ ساله را تضمین می‌کند، سر و دست شکانده شود اما با اعلام نتایج اولیه آزمون، حقایق از پرده برون افتاد و یک بار دیگر ثابت شد که معلمی دیگر آن آش دهان‌سوزی که سال‌ها قبل بود، نیست. ⚜ از ابتدا قرار بر استخدام ۲۲هزار و ۱۸۴ دبیر و هنرآموز از طریق این آزمون استخدامی بود اما اکنون خبر رسیده که از ۱۷هزار شغل، محلی که برایش رقابت وجود داشت ۱۱هزار شغل محل بدون متقاضی بوده و فقط در شهر تهران بیش از ۲۰۰۰ ردیف استخدامی برای مردان خالی مانده است. این نه بزرگ و معنی‌دار مردان به حرفه معلمی است. مردان دیگر آن‌طور که در دهه‌های قبل مرسوم بود، رغبتی به معلمی کردن ندارند و اگر هنوز هم وارد این حرفه می‌شوند یا واله و شیدای فرآیند تعلیم و تعلم‌اند یا گزینه بهتری برای اشتغال ندارند.

Repost from 3imar سیمار
... کلا علاقه‌ی شدید به درس و مدرسه و معلما در همه جای دنیا بین دانش آموزا غوغا میکنه نمونه‌اش این دختر بچه! ببینید چه درخواستی داره!😂 این موضوع مرا یاد حکایتی از عبید زاکانی انداخت که گفت : کودکان را از مکتب به بیابان برده بودند، عابری پرسید: برای چه این کودکان را آورده‌اید؟ گفتند: از برای دل پاک ایشان، تا مگر دعای‌ آنها کارگر بیفتد و باران بیاید... عابر گفت: اگر دعای کودکان کارگر بودی، یک معلم و یک مکتب در جهان نماندی…!😂😂😜 #عبید_زاکانی @simar50 #طنز #مدرسه_معلم

. جزیره جمهوری اسلامی #مهدی_پیرقلی این یک قاعده علمی‌ست که حتی مستحکم‌ترین سدها اگر خروجی نداشته باشند؛ ابتدا سرریز می‌کنند و بعد از مدتی می‌شکنند...!! جزیره‌ها نیز همین‌طور هستند! هرچقدر کوچک‌تر؛ غرق شدن‌شان زودتر... یکی از اشتباهات عجیب و شاید دستوری حاکمیت جمهوری اسلامی ایران؛ اداره جزیره‌ای کشور است! و روز به روز در حال کوچک‌تر کردن این جزیره هستند...! اینکه کشور متعلق به نسل انقلاب است یا انقلابی‌ها؛ کثیف‌ترین و خائنانه‌ترین رویکرد ظالمانه و چاپلوسانه است...! کشور برای همه ملت است! هر قشر و تفکری باید در این کشور جایگاهی داشته باشند! سهمی در اداره و توسعه کشور داشته باشند! حق‌شان را بتواند بستانند! ایده‌هایشان را بتوانند پیاده کنند و خانه‌هایشان را به دلخواه‌شان بسازند...! رهبری، برای همه ملت است! فقط رهبر امام جمعه‌ها و بسیجی‌ها نیست! رهبر کارتن‌خواب‌ها، بی‌خانمان‌ها، یتیم‌ها، بیکاران، مظلومان و ... هم هست...! اینکه کشور در یک سقوط قرار گرفته؛ دلیل اصلی آن اسارت رهبری توسط یک عده قلیل است و ایجاد دو قطبی دشمن و خودی...! کدام عقل سلیم می‌تواند جمهوری‌اسلامی را جزیره‌ای بپذیرد...؟! هر آن‌کس داخل جزیره است؛ هر کاری بکند مشروع است! هر خیانت و جنایتش مقبول است! اما خارج از جزیره جمهوری‌اسلامی؛ نابغه جهان هم باشی؛ یک دشمن محسوب می‌شوی! به‌قدری آزارت می‌دهند تا چاره‌ای جز دشمنی نداشته باشی...! هر روز جزیره را کوچک‌تر می‌کنند و فکر می‌کنند امنیت‌شان در کوچک‌تر کردن جزیره جمهوری‌ اسلامی است؛ غافل از اینکه هر چه جزیره کوچک‌تر؛ غرق شدنش آسان‌تر.... #جزیره_جمهوری_اسلامی

دیوونگی نکن معین @simar50 کانال سیمار #آهنگ