546
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
-230 أيام
أرشيف المشاركات
546
...
معجونِ براندازِ گزینش و تبعیض
مورخان ایرانی و غیر ایرانی، حذف رقیبان کارآمد و افتادن کار به دست متولیان نالایق را در کنار نوعی از تبعیض مذهبی جزو دلایل سقوط صفویان ذکر کردهاند.
این دو پدیده کماکان در روزگار ما هم کار میکنند.
معیارهای سلبی گزینش برای مدیریتها به گونهای است که اکثریت مردم ایران احساس نمیکنند بتوانند از سد آن بگذرند و رویههای ایجابی چنان تنگ است که اگر مدیران در جایی ردیف بشوند، تقریبا هیچ شباهتی به مردم منطقهای که در آن مدیریت میکنند، ندارند. چنین گزینش سختگیرانهای از میان مردم، در کنار امکاناتی که رابطهی اقتصادی و اجتماعی مدیران را با مردم عادی قطع میکند، باعث شده است که اغلب آنان فهمی از مردم، زندکی آنان، مسائل و مشکلاتشان و خواستههای آنان نداشته باشند و از آنجا که ساز و کار پیشرفت نیز به گونهای است که به جای نیاز به جلب رضایت مردم، باید رضایت متولیان نظامِ گزینش جلب شود، بین مردم و مدیران فاصله روز به روز عمیقتر شده است و میشود.
به بیان دیگر آن کاری که در دوران صفویه برای حذف رقیبان کارآمد میشد و رفته رفته سطح کارآمدی مدیران پایین میآمد، در این دوره متولیاش سازوکار گزینش است و بهترین توصیفش در زبان فارسی در این جملهی حضرت سعدی است:
یکی بر سر شاخ و بن میبرید
افزون بر این، تبعیضِ بین خودی و غیر خودی نیز آشکار است. در حالی که بسیاری به دلایلی ساده مشمول محرومیتها و بازداشتها و اخراجها میشوند و آبرویشان در رسانههای وابسته بر باد داده میشود، از تخلفات بزرگ برخی دیگر به سادگی میگذرند.
نمونهاش صاحب این عکس است که به رغم از پرده افتادنِ اتهامات بزرگ خانوادگیاش، هنوز در کسوت نصیحتکنندگی مردم قرار دارد و امکان مییابد هوادارانش را گردش جمع کند تا با توسل به مقدسات ، آبروی رفتهاش را به جوی بازگردانند.
اگر دنبال برانداز میگردید، به تمام نهادها و دستگاههایی سربزنید که در حذف و طرد بخش بزرگی از مردم دخیلند و زمینهی ویژهخواری گروهی کوچک را فراهم میکنند.
@simar50
#ویژه_خواران
#تبعیض
#خودی_و_غیرخودی
#فاسدین_مقدسنما
546
...
پسرانِ صدیقی !
#جعفر_بخشی_بینیاز
نویسنده و روزنامه نگار
می گویند ولید ابن عقبه مست بود. آمد مسجد و نماز صبح را چهار رکعت خواند. این همه قرن از آن نماز کذایی گذشته ، پیش خودم بارها گفتم ولید مست بود. حالش میزان نبود و رفتارش از قاعده خارج بود. اگر ده رکعت هم میخواند حَرَجی بر او نبود. از مست جز این انتظاری نیست. اما آن مردمی که همان صبح پشت سر ولید به صف ایستادند و با شور و شوق نماز خواندند که مست نبودند. حالیشان بود که نماز دو رکعت است.
چرا با ولید همراهی کردند ؟
چرا نماز را با ولید ادامه دادند ؟
چرا به ولید نگفتند که دارد چه خطایی میکند.
آن همه زمان گذشت تا رسیدیم به امروز و دیدم در زمانهی ما پشت صدیقی نماز جمعه خواندند. با این که خطای او و خاندانش برای همهی مردم آشکار شده بود.
چیزی که مردم ما را خسته کرده راهها نیستند. انسانها هستند. همان انسانهایی که تقلب رفتاریشان در نقشآفرینی برای فریب و ریا و تزویر از مرزهای وجدان و شرف رد شده تا با زد و بند و تبانی و رانت و اختلاس ؛ باور و اعتماد عمومی را به لجن بکشند و فسادشان را بدون شرم و حیا، آشکارا پیش روی مردم نمایان کنند.
به گمانم در هیچ زمانی چون اکنون واژهی اعتماد تا به این اندازه بیمعنا و سخیف نبوده است. در زمانهای که مردم در بدترین وضعیت اقتصادی، روز را به تاریکی شب و ظلمتِ شب را به ناامیدی روز پیوند میزنند ؛ شیادان و کلاشان در قوارههای اجتهاد و شریعت و دین و مذهب هر کاری که میخواهند با این ملت میکنند تا بیشتر ببرند و در پشت نقابهای فریب و تزویر ؛ مردم را به خاک سیاه بنشانند. مردمی که دشوارترین روزگار را پشت سر میگذارند تا بعدها تاریخ گواهی دهد که بر این مردمِ مظلوم چه رفت و چه آفتهای بد بویی یقه هایشان را گرفت.
میگویند از کوزه همان برون تراود که در اوست.
در زمینی که گندم میکارند ؛ برداشت جو احمقانه است و مُضحک. همان برمیداری که کاشتهای.
حالا که صدیقی، اَزگُل را بیواههمه به نام خود سند میزند ؛ باید که بچههایش سر از ناکجا آباد درآورند و در یک رسوایی بزرگ بیآبرو شوند. خطیبی که بیشتر در بهمن سال ۹۵ گفته بود : خانوادهها باید فرزندان خود را از فساد حفظ کنند و نگذارند آنها با افراد آلوده و شبکههای جهنمی ارتباط بگیرند. چرا که به گفتهی امام جمعهی پایتخت، این رسالت از مسؤولیتهایی است که قرآن بر والدین الزامی کرده است. فقط باید پرسید این والدین چه کسانی هستند ؟ مردم عادی یا شما ؟
مردم که تکلیف شان معلوم است.
نه به منابع و نه به کانون های ثروت دسترسی دارند و نه شما اجازه میدهید تا دور سفرههای پرطعام شما بنشینند. پس حتما منظور شمایید حضرت مستطاب.
این کشور را هیچ دشمنی و هیچ نیرویی جز فساد شما آقایان نابود نمی کند.
والسلام !
@simar50
#عوامفریبی
#سوپر_انقلابیها
#سفره_انقلاب
#فساد_سیستماتیک
546
...
شلیک به سگها!
#سعید_معدنی
باور میکنید
این روزها که جامعه ایران در منجلاب انواع پدیدههای مخرب مثل بیکاری و گرانی کمرشکن، ناامنی و فقر و فاصله وحشتناک طبقاتی و همچنین احتمال حمله بیگانگان و دهها مسئله و مشکل گرفتار است، دادستانهای برخی شهرهای ایران اسلحهی قانون را به سوی «سگ و سگ گردانی»! گرفته اند؟!
باور میکنید
در حالی که بیش از ۹۰ درصد پدران ایرانی به قول قدیمیها «شرمنده زن و بچه شان» هستند، قرار است ماموران ببیند چه کسی داخل ماشیناش سگ دارد؟!
باور میکنید
در کشوری که نیمه شبها در بخشی از پارک ها و خیابان های پایتختاش گلهوار معتاد ریخته و مواد خرید و فروش می شود، قرار است انرژی و توان نیروی انتظامی برای نظارت بر سگهای مردم هزینه شود؟!
باور میکنید
در جامعه ای که تورم تباه کنندهی زیست و اخلاق مردم است، تورمی که ساعت به ساعت افزایش پیدا میکند و شما اگر صبح کالایی نخرید معلوم نیست یک ساعت دیگر توان خرید آن را داشته باشید یانه؟ در چنین جامعه ای دغدغه و نگرانی حافظان امنیت جامعه سگ گردانی بوده و قرار است بودجه مملکت صرف جلوگیری از آن شود.
نمی دانم چرا وقتی به این موضوع فکر میکنم یاد فیلم سینمایی «شلیک به سگها»(shooting dogs) به کارگردانی مایکل کاتن که در سال ۲۰۰۵ ساخته شده میافتم. محور و هسته اصلی داستان فیلم، واقعی بوده و حاصل مشاهدات دیوید بلتن تهیه کننده بخش خبری بی بی سی در کشور رواندا در سال ۱۹۹۴ است. فیلم «شلیک به سگها» از آن نوع فیلمهایی است که اگر یکبار ببینید دیگر فراموش نمیکنید و هر از گاهی به مناسبتی یا شنیدن خبری یاد آن میافتید.
در سال ۱۹۹۴ هواپیمای حامل رییس جمهور رواندا که از قبیله « هوتو»ها بوده با یک موشک زمین به هوا در فرودگاه کیگالی پایتخت این کشور سقوط میکند. هوتوها این ترور را به اهالی قبیله رقیب یعنی «توتسی»ها نسبت دادند و شورش خشونتباری علیه آنها شروع کردند و یک نسلکشی وحشتناک به معنای واقعی و گسترده رخ داد. آنها با تفنگ و دشنه و ساطور و چماق و هر وسیلهای که دم دست داشتند به قتلعام توتسیها پرداختند.
این کشتار بیش از سه ماه ادامه داشت. حدود ۸۰۰ هزار نفر از جمعیت ۸ میلیونی(یعنی یک دهم جمعیت کشور) کشته شدند و بیش از دو میلیون به کشورهای همسایه فرار کردند. در این میان سربازان اعزامی سازمان ملل فقط به طرف سگها که اجساد رها شده توتسیها را میخوردند شلیک میکردند تا آنها را پراکنده کنند، و بنابر وظیفه و ماموریت، با جنایتکاران کاری نداشتند.
امروز هم تصمیمگیران قوه قضاییه ما با مسئولان، مدیران و تصمیمگیران مملکتی و رانتخواران که جامعه را به این فلاکت و تباهی و گرانی و تورم افسارگسیخته رساندهاند کاری ندارند و با سلاح قانون کمک نمیکنند تا وضعیت مردم درمانده در نان روزمره بهبود یافته تا اندکی از رنجشان کاسته شود. اینهمه را رها کرده و تفنگِ قانون را به سوی «سگ و سگ گردانی»! نشانه رفتهاند. همانطور که سربازان اعزامی سازمان ملل در رواندا با قاتلان مردم کاری نداشتند و سربازان اجازه داشتند به سوی سگها شلیک کنند.
@simar50
546
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت
خاقانی
موسیقی بیکلام در کانال زیر :
https://t.me/bikalamusicnasim
546
...
بیژن اشتری
بیژن اشتری، مترجمی بود که عمیقاً اعتقاد داشت: «اگر نمیتوانی با استبداد بجنگی، دستکم در دروغها و فریبهای دولتی مشارکت نکن و بگذار حکومت بدون حضور تو کارش را انجام دهد.»
خودش طبق همین اصلی که باور داشت، نه مشارکت میکرد، نه سکوت میکرد، نه مینشست تا بگذرد، نه خنثی و بیکار میماند، نه اجازه میداد بیانگیزگی، نومیدی و افسردگی بر وجودش چیره شود و نه اهل معامله و شل و سفت کردن و گولزدن خود در موقعیتهای وسوسهکننده بود تا منفعتی نصیبش شود.
بیش از دو دهه از زندگیاش را گذاشت و درباره استبداد، خفقان، کمونیسم، اختناق و چگونه زندگیکردن و تاب آوردن در عصر ظلمت پژوهش و ترجمه کرد؛ از شوروی تا کوبا، از اروپای شرقی تا آفریقا... آنقدر ترجمه کرد و هدفمند و هدفدار نوشت و گفت، تا آثارش به مؤثرترین و ماندگارترین و معتبرترین منبع و منشا بررسی ظلم و جنایت و استبداد خودکامهگان تاریخ در کشور خودش، تبدیل شد؛ در کشور خودش به آزادیخواهی تبدیل شد که با ادبیات به جنگ استبداد رفته بود و راهش، هدفش، منش و مرام و مسیرش نشان میداد که حاضر نمیشد، در دروغها و فریبهای سیستماتیک مشارکت کند، چون معتقد بود: «از هرجایی که بوی فریب و دروغ میآید، باید فاصله گرفت تا دروغ بمیرد
@simar50
#یادش_گرامی
546
زن کشی ساده است!
علی شمایلی
تمدنی که بشری تا کنون آفریده و بر آن گردنِ پیروی نهاده، تمدنی است سراسر بر بنیاد ارزش گذاری های مردانه. دین، دولت، علم، فلسفه مردانه بوده است یعنی مردان با نگاه و نگرش خود آنها را ساخته اند، بدتر آنکه الگوها، معیارهای داوری و ارزشِ شیوه های به دست آوردن آنها هم همه آلوده به نگاه و نگرش و ارزش گذاری مردانه است.
این نگرش و ارزش گذاری مردانه چنان گستردگی و ژرفایی گرفته که زنان؛ همه هستی اجتماعی آنان، بدن و آفریده های شان هم هیچ خودبنیاد نیست، ازآن زنان نیست؛ بلکه عاریتی است؛ چون ازآن مردان است. مردان هستند که روشن می سازند به درد می خورد یا نه؟ باید باشد یا خیر؟ تغییر کند، کم و زیاد شود یا همانگونه که هست بماند.
زنان در مدیریت زندگی اجتماعی خود، در آراستن آفریده های هنری و اندیشگی خود و در رنگ و شکل بخشی به بدن خود از معیارهای مردانه بهره می برند چون هیچیک از آنان برای زنان نیست، ازآن مردان است.
در این هستی زنان به مردان این اجازه و فرصت را می دهند تا وارد نهان ترین بخش هستی آنان شده و آن را به سود و برای خویش بکار گیرند. تصور زنان این است که با این شیوه می توانند بمانند و اثرگذار باشند و با عاملیت کنشگری کنند و قدرت بورزند.
آنچه که زنان با زندگی اجتماعی و اندیشه و هنر و بدن خود می کنند و می آفرینند، برآمده از آزادی آنان در زیستن و آفریدن نیست، آنان چیزی را انجام می دهند که مردان خواسته اند. پس آزادی و خودبسندگی زنان چنان بر باد رفته است که دل و اندیشه و بدن آنان که شخصی ترین و نهان ترین داشته های آنان است پیاپی باید آشکار گردد تا مردان نظر و مدیریت خود را بر آنها اعمال نمایند.
اما جان زن چه؟ آیا جان زن ازآن اوست یا تمدن و جامعه مردان؟
پاسخ این پرسش به شکل پیچیده ای به این می رسد که جان زن هم ازآن او نیست و در کف اختیار مردان است و می توانند آن را بگیرند.
پیچیدگی رسیدن به این پاسخ از آن روی است که زن مرده نمی تواند در خدمت و مالکیت مردان باشد پس باید کوشید تا کار به زن کشی نرسد. ولی این پیچیدگی و کوشش چندان بر دوش مردان نیست، مرد برای مصرف زن و آنچه دارد و می آفریند و در صورت نیاز کشتن او همواره آماده است. این زنان هستند که باید گونه ای بار بیایند، به شکلی پرورده شوند که کارد را به استخوان نرسانند، تا مرد ناچار نشود جان او را بگیرد.
در تمدن جهانی مردانه، همه ارزش های عرفی و عامیانه قومی و نژادی، ارزش های دینی و حتی قوانین -در گذشته بیشتر کشورها و اکنون در بخش هایی از جهان- شکل تربیت و جامعه پذیری افراد، در پیوند با زنان دو کار و آماج مهم را همهنگام به انجام می رسانند: نخست در ذهن و جان و روان همه مردان و زنان نهادینه سازند که زن چیزی ازآن خود ندارد و هر چه دارد و هست و هر چه می آفریند ازآن مرد است.
در این پروریدن و جامعه پذیری مهم آن است که باید حتی ذهن و اندیشه زنان هم چنین ارزشگذاری را بپذیرد، بر آن گردن نهد و در زندگی خود پیاده سازد، چنانکه نه تنها خود را به تمامی ازآن مرد بداند بلکه در همه زندگی اجتماعی و آفریدهایش و نهان و بدن و ذهن خود را هم بر اساس نیاز و ارزش های مردان بسازد و بیافریند و تغییر دهد.
آماج دوم برای روز مباداست تا ساده تر بتوان بر زنان خشونت ورزید و اگر نیاز بود، به راحتی جان شان را گرفت. برای این آماج ساختار جامعه و فرهنگ زن را نه تنها عامل گناه آغازین و هبوط بشر می داند، بلکه او را عامل گناه مردان و امکان انحراف آنان در زندگی و پیش از مرگ تصویر می کند.
زنان پیاپی تحقیر و منکوب می شوند که نه کارشان ارزشمند است و نه در تاریخ آفریده و ساخته مهم تمدنی داشته اند. به آنان یادآوری می شود که نگرانی خانواده و ایل و تباراند که نکند بدنامی بار آورند.
این دو آماج تربیتی و جامعه پذیری از سوی نهادها و سازمان های شکل دهنده ساختارهای جامعه مانند خانواده، آموزش و پرورش، دین، نظام آموزشی غیر رسمی و رسانه ها پیاپی با ارزش گذاری ها و هنجارآفرینی ها دنبال می شود. چنانچه قوی ترین ارزش ها و هنجارها به خصوص در جوامع مسلمان که با کفایت نفس، توان مرد، آبرو داری، جایگاه اجتماعی، غیرت ورزی و قدرت و توان مرد رابطه ای تنگاتنگ دارد در رابطه با کنترل و ظارت بر زنان و خشونت با آنان معنای درخشان می یابد.
@simar50
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
