547
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
547
...
آخرین ایستگاه
#یدالله_کریمی_پور
غالبا جمهوریاسلامی رژیمی پنداشته می شود که دُگم و انعطاف ناپذیر است. البته این تلقی به دلیل ماهیت حکومت و پیچیدگی و تودرتویی تصمیم سازی ها تا حدود زیادی درست است. ولی انگ زدن تغییر ناپذیری محض به این رژیم، به کلی اشتباه بوده است.
۱- چرا با وجود تاکیدات مکرر بر استمرار جنگ تا پیروزی نهایی، سرنگونی صدام و رژیم بعث، رهبری تن به پذیرش قطعنامه و پایان دادن به جنگ داد؟!
۲- چرا با تن دادن به گفتگو و مذاکره با اروپا و آمریکا، تن به انعقاد برنامه راهبردی جامع اقدام(برجام) داد؟!
۳- چرا از بازیگری در سوریه کنار کشید؟!
۴- چرا عملیاتی شدن چندین قانون مانند حجاب و عفاف را به تعویق انداخت و یا به کلی تعطیل کرد(ماهواره)؟!
فهم علل این تسلیم شدنها و تن دادنهای قهری به تغییرات، بس ساده است: طاقت نیاوردن در برابر فشار.
البته که این ویژگی جمهوریاسلامی نیست، بلکه هر رژیمی موجودیت خود را به دلیل فشار و تهدید درونی یا بیرونی تحت خطر دید، تن به دگرگونسازی رویکردهایش میدهد. ولی مشکل جمهوری اسلامی آن است که خیلی دیر و تاریخ گذشته به عظمت تهدیدها و فشارها پی میبرد. آنقدر فرصتنشناس و هزینهسوز است که تا آخرین ایستگاه هم پیش میرود.
ژاپنیها توصیه میکنند: چنان چه اشتباها سوار ترن شدی، در نخستین ایستگاه پیاده شو؛ چون هر چه دیرتر پیاده شوی، سفرت گرانتر خواهد شد.
@simar50
547
...
انقلاب سفید و طوفان انقلاب ۵۷
شصت و سه سال از «انقلاب سفید شاه و ملت» سپری شد، انقلابی که باید آن را گرامی داشت.
انقلاب سفید یک انقلاب واقعی بود که بدون خون و خونریزی رخ داد و ثمرات بسیار مثبتی داشت. ابتدا شش اصل داشت ولی به تدریج بر اصول آن اضافه شد: اصلاحات ارضی و تقسیم زمینهای ملاکین بین کشاورزان، حق شرکت زنان در انتخابات، سپاه دانش، سپاه بهداشت و....
به نظرم مهمترین اصل این انقلاب همان اصل اولش بود: اصلاحات ارضی. تا پیش از انقلاب سفید، فقط بیست درصد زمینهای کشاورزی در دست روستاییان بود و مابقی در اختیار ملاکین و دولت و روحانیون بزرگ (زیر عنوان اوقاف).
بگذارید از تجربهٔ شخصی خانوادگی خودم برایتان بگویم. پدر من در روستای خلج (که حالا شهر شده) زمینهای بسیاری داشت. مادرم همیشه میگفت «نصف زمینهای خلج مال بابات بود.» بابا به پشتوانهٔ این زمینها هیچ کاری نداشت جز شکار رفتن و خوشگذرانی با رفقا و ولخرجیهای آنچنانی. اما در اوایل دههٔ چهل که اصول «انقلاب سفید شاه و ملت» اعلام شد همهٔ زمینهایش را گرفتند و دادند به کشاورزان محل. البته قرار بود که کشاورزان هر سال یک بهرهٔ مالکانه به مالک سابق بدهند. اما «مش رضا» ( کدخدای ده) هر بار که به خانهمان میآمد که بهرهٔ آن سال را بدهد، در حالیکه چهارزانو دم در نشسته بود و سرش را پایین انداخته بود به پدرم میگفت: «ارباب کشت و کار امسال خیلی بد بود و ما همه ضرر کردیم و پولی برای عرضه به شما نداریم.»
خلاصه پدر من در سن حدودا پنجاه سالگی برای گذران زندگی خودش و خانوادهاش مجبور شد کارمند دولت شود. اینجوری ما کلاً از طبقهٔ فئودال پرتاب شدیم به بیرون طبقه، که البته حقمان بود. شاید قرار بود که در طبقهٔ بورژوا ادغام شویم که البته این توفیق نصیبمان نشد و به صف خردهبورژوازها پیوستیم (به قول چپها).
باری، همهٔ اینها را نوشتم که بگویم آن انقلاب واقعی بود و شاه فقید واقعاً موفق شد رژیم ارباب و رعیتی (فئودالیسم) را به شیوهای آرام و متمدنانه الغا کند و این در حالی بود که مراجع دینی آن زمان با تمام قدرت در برابرش ایستاده بودند و کارشکنی میکردند و جالب اینکه حزب توده هم که مثل هر حزب کمونیستی قاعدتاً باید موافق تقسیم زمین بین کشاورزان باشد بدترین حملات را به شاه میکرد و انقلابش را قلابی و فریبکارانه مینامید.
انقلاب سفید به تدریج از شش اصل به چهارده اصل رسید (از جمله تغذیهٔ رایگان در مدارس، بیمهٔ درمانی همگانی و....). افسوس که طوفان انقلاب ۵۷ از راه رسید و اجازه نداد که اصول مترقی انقلاب سفید شاه و ملت ثمرات بیشتری را نصیب ملت ایران کند.
#بیژن_اشتری،
نویسنده و مترجم
@simar50
#تاریخ_معاصر
#انقلاب_سفید
547
...
بر بامِ کوشک!
شورای سردبیری جامعهنو
در تعیین فرجام نبردها، «زدن به کوه» و «گیر افتادن در قلعه» دو موقعیت متفاوت هستند. اولی میتواند منجر به تداوم نبرد با فرجامی نامعلوم و در زمانی نامحدود شود و در دومی، رسیدنِ فرجامِ مشخص صرفاً منوط به یک بازهٔ زمانی است.
موقعیت کنونی کشور ما در عرصهٔ بینالمللی، دومی است. معلوم است به کجا میرسیم و یک بازهٔ زمانی محدود دارد.
روشنتر بگوییم. سرداری را در نظر بگیرید که پایگاهها و سنگرهای دفاعیِ اطراف قلعه را از دست داده و به داخل قلعه برگشته است.
عاقبت او چیست؟ عواملی این عاقبت را معین میکنند. اولینِ آنها آب و غذاست: کمبودش سبب میشود اطرافیان آن را برای خود بردارند و به قلعهنشینان فرودست چیزی نرسد. دومین آن افزایش آیندهاندیشیِ نزدیکان است که نمیخواهند در سرنوشت محتوم شریک شوند. اولی زایندهٔ بیتفاوتی و دومی زایندهٔ خیانت است.
دروازهٔ قلعه که فرومیریزد، فرودستان یا در کنج پنهان میشوند و یا از دشمن استقبال میکنند. نزدیکانِ خائن به دشمن میپیوندند و سردار را که دائماً به طبقات بالاتر قلعه میگریزد دنبال میکنند.
پایان داستان معمولاً باید مرگی از سر ذلت یا عروجی قهرمانانه بر فراز قلعه باشد.
عناصر واقعی این داستان در کل تاریخ بشر تغییر نکردهاند و پدیدآورندهٔ بخشی از ملات در پدیدار شدن بنای حکمت در حیات بشر بودهاند.
چرا راهبران مجبور میشوند به کوشک و قلعه بگریزند؟
برای پاسخ به این پرسش به هر واقعیتی چنگ بزنیم، در تحلیل نهایی به گریختنِ عقل از ذهن آنان و یا محبوس شدنِ خرد در اعماق سیاهچال ذهن آنان میرسیم. هیولای نفس، گریزانندهٔ عقل است!
موقعیت خطیر کنونی در کشور ما حاصل چنین موقعیتی است. در قلعهٔ خود گیر افتادهایم، آب و نانمان دارد ته میکشد، اعتقادی به پایان خوش نداریم و با تلقین نمیشود روی ریل مقاومت نگهمان داشت.
علت صداهایی که از گوشهوکنار و اطرافیان بارگاه دربارهٔ مذاکره با آمریکا شنیده میشود همین است. برای یک سردار، شنیدن این حرف از نزدیکان که باید با محاصرهکننده مذاکره کرد، علامت آغاز روند فرار به آخرین طبقهٔ قلعه است. در این نقطه، معمولاً دیگر نمیتوان وضعیت را تغییر داد.
هر چند که حرف حساب فقط در لابهلای سطور کتاب آن پنهان است.
این دعوای چنددههای ما با ایالاتمتحده (که در میانهٔ آن رفاقتهایی تاکتیکی هم در دو کشورِ دو سوی ایران وجود داشته است و اتفاقاً هر دو مورد هم مربوط به تهاجمات آمریکاست!) بهزودی پایان مییابد و مسئله فقط این است که ما دیگر نمیتوانیم پایان محتومش را تغییر دهیم.
این روزها گفتنِ اینگونه حرفها از سوی منتقدان نهی شده، ظاهراً چون پیشنهاد مذاکره از سوی ابنای حکومت مجاز شده(!!) ولی بسیاری از حرفها دیگر «حاجت به بیان» هم ندارند. ما از این قلعه، فقط برای مذاکره میتوانیم بیرون برویم که معنایش را عاقلان دانند.
آیا میشود چیزهایی را نجات داد؟ پاسخ این سؤال بستگی به آن دارد که کجا ایستادهاید و میخواهید چه چیزی را حفظ کنید. آن طرف میز، اوجب واجبات حفظ همان است که این چهار دهه بوده، این طرف فقط یک واجب دارد، حفظ وحدت سرزمینی! احتمالاً با هم تعارض قطعی ندارند اما مسئله این است که حتی اگر بشود هر دو را با هم پیش برد، بر عوامل خارجی مؤثر بر آن هیچ کنترلی نیست. در گذشته (زمانی که استراتژی خارپشت را پیشنهاد میدادیم)، توصیهٔ دائمی ما این بود که محاسبات عقلانی مبتنی بر منافع غیرایدئولوژیک در برابر جهان بیرونی اولویت یابند تا حفظ نظام همسو با منافع سرزمینی باشد، اکنون اگر چنین بگوییم توصیه به استراتژی ناممکن کردهایم.
هنگامی که طرح و زور عوامل خارجی بر خرد داخلی و توان مادی آن بچربند، باید منتظر یک دگرگونی ماند و بعد دوباره حرف زد. فقط میتوان منتظر ماند!
@simar50
547
...
آیا «گروه قنات» را میشناسید؟
در نخستین ماههای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عدهای از انقلابیون در جهرم، گروهی را در این شهر و نواحی اطراف آن با هدف قلع و قمع مخالفان جمهوری اسلامی، تشکیل دادند. آنان پس از ربودن مخالفان سیاسی و پس از شکنجه در غسالخانهٔ قبرستان بهشت رضوان، قربانیانشان را میکشتند آنها را مثله میکردند و سپس اجساد تکهتکه شدهشان را در قناتهای زمینهای کشاورزی جهرم میانداختند. دلیل معروف شدنشان به #گروه_قنات هم همین بود.
تقریباً بیشتر اهالی منطقه از وجود چنین گروهی خبر داشتند اما کسی جرأت اعتراض نداشت. در آن دوران وجود چنین گروهی باعث رعب و وحشت بسیار در منطقه شده بود و تا اعتراضی صورت میگرفت، بسیاری میگفتند «چیزی نگویید که گروه قنات به سراغتان میآید!»
گروه قنات قربانیان خود را از بین بهاییان، همجنسگرایان و زنان تنفروش انتخاب میکرد.
نام یکی از زنان تنفروش که قربانی گروه قنات شد اما جان به در برد، گُلو بود. گُلو از خانوادهای تنگدست بود و از راه تنفروشی امرار معاش میکرد. گروه قنات به جرم اینکه گُلو جوانان شهر را آلوده به فساد کرده مقدار زیادی اسید به صورت او پاشیدند. گُلو جان به در برد اما کور و خانهنشین شد.
گُلو پسری داشت که او را ممدگُلو مینامیدند. ممدگُلو، جلو در خانه مینشست و از مردان مشتری مادرش پول میگرفت. ممدگُلو بعد از کور شدن مادر، خودش به گروه قنات پیوست و در تکهتکه کردن اعضای بدن مخالفان و سوراخ کردن جمجمههایشان با دریل و مته، یکی از بهترینهایشان شد!
یکی دیگر از قربانیان این گروه پسر هفده سالهای با نام «منوچهر هنری» بود. منوچهر را به جرم طرفداری از مجاهدین شبانه ربودند و به غسالخانه بردند. آنجا بستندش، تمام بدنش را با دریل سوراخ سوراخ کردند و جسدش را در قناتی انداختند.
پس از این حادثه، پدر منوچهر برای دادخواهی به تهران رفت. یکی از آشناهایش حقوقدان شورای نگهبان بود. او را پیدا کرد و پس از کلی دوندگی توانستند حسینعلی منتظری را مجاب نمایند تا هیئتی را جهت تحقیق و تفحص به جهرم بفرستد.
هیئتی بهمراه یک روحانی که عضو شورای نگهبان بود به جهرم رفته و جلوی فعالیتهای این گروه را گرفتند و از آنها خواستند تا در صورت شناسایی ضدانقلابها، صرفاً آنها را تحویل مقامات دهند.
پس از آن فعالیتهای گروه قنات در جهرم متوقف شد اما سرنوشت خیلی از قربانیان و اجساد آنها هیچگاه مشخص نشد و البته هیچکدام از اعضای گروه هم هرگز مورد محاکمه قرار نگرفتند.
منابع اطلاعات این یادداشت:
روزنامهٔ انقلاب اسلامی، دوم اردیبهشتماه ۱۳۶۲
روزنامهٔ انقلاب اسلامی هفتم اردیبهشتماه ۱۳۹۳
@simar50
#نیروهای_خودسر
#تاریخ_انقلاب
547
...
ضعف جمهوری اسلامی
#احمد_بخارایی
جمهوری اسلامی مدتهاست که آمادهی مذاکره مستقیم با (بخوانید: حرفشنوی از!) آمریکا است و حاضر است غنیسازی را متوقف کند. آیا جمهوری اسلامی فکر میکند با توقف غنیسازی و بستن دروازه تأسیسات هستهای به باغ سبز رفع تحریمها وارد خواهد شد؟ اگر چنین تحلیلی دارد خطاست.
حکومتی که با مردمش کنار نیاید و با شهروندانش تعامل نداشته باشد چگونه انتظار دارد که جهانیان باور کنند که آمادهی تعامل با جهان است. نه آمریکا و نه اروپا و نه هیچ نظام سیاسی عاقلی باور نمیکند که جمهوری اسلامی راست میگوید زیرا در ابتدا با مردمش صداقت نداشته است. نگاه کنید به زندانیان سیاسی و اعدامها و بگیر و ببندها!
فرض محال، محال نیست. فرض بگیرید پس از مذاکرات مستقیم با آمریکا، تحریمها برداشته شود. طبق آمار اگر حکومت بخواهد سر پا بایستد نیازمند حدود ۲۵۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری داخلی و خارجی در ایران است. کدام آدم عاقل میپذیرد که با وجود کیهان شریعتمداری و تهدیدات فرماندهان سپاه و صدور احکام زندانی و اعدام از سوی قوهی قضائیهی ناکارآمد و فرار مردم و سرمایه از ایران، عقلا در اقتصاد ایران سرمایهگذاری کنند؟! هیچ انسان عاقلی!
تنها راه برون رفت از بنبست کنونی ،آشتی نظام حکمرانی با مردم است. جمهوری اسلامی با مشاهدهی ۳۶ غرفه در نمایشگاه نوآوران و مخترعین به وجد نیاید که: ایران، قوی است.
اگر هم همهی آن ۳۶ غرفه و آن ۳۶ مؤسسه، مخترع هم که باشند این اختراعات در میان هزاران مشکل موجود، رقم ناچیزی است و باید پذیرفت: «جمهوری اسلامی، ضعیف است».
با مردمتان، آشتی کنید و با احترام و عذرخواهی و پرداخت غرامت، زندانیان سیاسی را آزاد کنید. این گام نخست در میان ده گام اصلی برای برونرفت از بنبست کنونی است.
جمهوری اسلامی باید پنبهها را از گوشهایش بیرون آوَرد و توصیهی جامعهشناسان را بشنود …!
547
Homayoun Shajarian
Bayad Kharidaram shavi
باید خریدارم شوی
همایون شجریان
@simar50
#اجرای_زنده
#تا_عاشق_زارت_شوم
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
