590
المشتركون
+1824 ساعات
+207 أيام
+2430 أيام
أرشيف المشاركات
595
...
پارادوکس ابیلین
در یک بعدازظهر داغ در کولمن تگزاس، خانوادهای در آسایش و راحتی، در حیاط خانهشان، مشغول دومینو بازی کردن بودند تا اینکه پدربزرگ پیشنهاد داد که برای یک گردش کوتاه به ابیلین (۵۳ کیلومتر بیرون از شهر) بروند و ناهار را آنجا بخورند.
مادر گفت: «وای... چه ایدهٔ خوبی!»
و پدر با وجود آنکه از دوری راه و گرمای هوا میترسید اما از آنجا که احساس میکرد مخالف جمع است تاییدکنان گفت:
«من هم موافقم! تنها امیدوارم که مادربزرگ هم مشکلی با این ایده نداشته باشد.»
و مادربزرگ فوراً گفت: «البته که مشکلی ندارم، من مدتها است که ابیلین را ندیدهام…»
سواری طولانی، هوا گرم و راه پر از خاک و طوفان بود.
زمانی که به رستوران رسیدند، غذا به بدی راه بود.
آنها چهار ساعت بعد در خستگی مفرط، به خانه بازگشتند.
یکی از آنها به دروغ گفت:
«گردش خوبی بود. این طور نیست؟» این را مادربزرگ گفته بود که از صمیم قلب، تمایلی به رفتن نداشت اما در عین حال نتوانسته بود در برابر سه انسان مشتاق مقاومت کند.
پدر خطاب به مادر گفت:
«من که چندان لذتی از گردش نبردم. تنها به خاطر تو بود که حاضر شدم بیایم.» و مادر گفت: «من فقط میخواستم که تو ناراحت نشوی. کدام انسان عاقلی در این هوای گرم از خانه بیرون میرود؟»
در پایان پدربزرگ خاطرنشان کرد که تنها به این خاطر چنین پیشنهادی را دادهاست که احساس میکرده بقیه از ماندن در خانه خسته شدهاند.
اعضای گروه همگی حیران بودند که چهطور تصمیمی گرفتهاند که هیچکدامشان به انجام آن تمایلی نداشتهاند.
آنچه در بالا ملاحظه فرمودید تحت عنوان
"پارادوکس ابیلین" مطرح شده است.
مجموعهای از مردم به شکل گروهی، تصمیم به انجام کاری میگیرند؛ در حالیکه هر کدام به تنهایی، با انجام آن کار مخالفاند.
این اتفاق زمانی روی میدهد که هر کدام از اعضایِ آن گروه، به اشتباه فکر میکند که تصمیم شخصیِ او، در تعارض با خواستِ جمعی است و بنابراین باید از ارائه نظر خود، خودداری کند.
چقدر از تصمیمات ما در زندگی شبیه این داستان است؟
جری هاروی
استاد مدیریتِ دانشگاه جرج واشینگتن
@simar50
#روانشناسی_فردی
595
...
اربابان گردنهبگیر و رعایای گردنگیر
حکایت میکنند شخصی به تنگآمده از مصائبِ زیستن در این کشور، راهی دیار غربت شد. پس از چند سال همان کسانی که عرصه را بر او تنگ کرده بودند پیاپی به او پیغام میدادند که برگرد! چه میکنی آنجا در دیار غربت؟
بیا در وطن خودت آقایی کن.
ما هم در حدّ وسع خودمان کمکت میکنیم.
عجالةً خانهای برایت کرایه کردهایم. حتی برایت زن گرفتهایم. باور نمیکنی!
دوتا بچه هم داری.
بچۀ اوّلت سهساله و بچۀ دوم هم توی راه است. تو فقط بیا. خوشبختی بیصبرانه انتظارت را میکشد.
حالا حکایت انتخابات در ایران است.
حاکمان در این سالها هرچه خواستند به رأی و میل خود کردند. اکنون دیگر آردها را بیختهاند و الکها را آویخته. بعد از اینهمه دنائت و بیکفایتی و دزدی از جیب مردم به طرق مختلف از بورس و خودرو و مالیات بگیر تا ارز و اینترنت و مخابرات که تاریخ نمونهاش را از هیچ یک از قاطعان طریق و گردنهبگیران سراغ ندارد ؛ عدهای را بدون زحمت و رقیب برای مجلسین بیخاصیت خبرگان و شورا تعیین کردهاند و در مرحلۀ پایانی به اصرار از مردم میخواهند که به میدان بیایند و همۀ آنچه را که حضرات مرتکب شدهاند به گردن بگیرند.
@simar50
595
...
اربابان گردنهبگیر و رعایای گردنگیر
حکایت میکنند شخصی به تنگآمده از مصائبِ زیستن در این کشور، راهی دیار غربت شد. پس از چند سال همان کسانی که عرصه را بر او تنگ کرده بودند پیاپی به او پیغام میدادند که برگرد! چه میکنی آنجا در دیار غربت؟
بیا در وطن خودت آقایی کن.
ما هم در حدّ وسع خودمان کمکت میکنیم.
عجالةً خانهای برایت کرایه کردهایم. حتی برایت زن گرفتهایم. باور نمیکنی!
دوتا بچه هم داری.
بچۀ اوّلت سهساله و بچۀ دوم هم توی راه است. تو فقط بیا. خوشبختی بیصبرانه انتظارت را میکشد.
حالا حکایت انتخابات در ایران است.
حاکمان در این سالها هرچه خواستند به رأی و میل خود کردند. اکنون دیگر آردها را بیختهاند و الکها را آویخته. بعد از اینهمه دنائت و بیکفایتی و دزدی از جیب مردم به طرق مختلف از بورس و خودرو و مالیات بگیر تا ارز و اینترنت و مخابرات که تاریخ نمونهاش را از هیچ یک از قاطعان طریق و گردنهبگیران سراغ ندارد ؛ عدهای را بدون زحمت و رقیب برای مجلسین بیخاصیت خبرگان و شورا تعیین کردهاند و در مرحلۀ پایانی به اصرار از مردم میخواهند که به میدان بیایند و همۀ آنچه را که حضرات مرتکب شدهاند به گردن بگیرند.
@simar50
595
...
معرفتِ هیچ بودن
در جروبحث روی آنتن خیابانی و خداداد، خداداد عزیزی طی سیثانیه حدود ده بار از کلمهی "من" استفاده کرد و این، همین رؤیت آماری میتواند نشان بدهد ایگو و منیت چطور و چقدر در وجود یک نفر رشد کرده، از حد من واقعیاش سربرآورده و تبدیل شده به اژدهایی دو سر که میتواند سر خودِ "من" را بخورد.
سیستمها گاهی اینطور عمل میکنند؛ سیستمها با روی خوش ندیدن از عدهای، با عمدا به محاق فرستادنِ عدهای دیگر، همان چند دانهی انگشتشمار تهِ توبرهشان را طوری مینشانند روی طاقچهی بزرگی، که منی بزرگ زاده میشود ازشان.
و همینها حواسشان نیست که در نبودِ "آن"هاست که "این"ها مجال، تریبون، عرصه، و قاب گرفتهاند.
پدربزرگم حکایتی میگفت از حلوافروشی که سینیِ حلوای پرشیره و زعفرانش را دزدها برده بودند، و در نبودِ او بقیهی حلوافروشها حلوای ترششان را با فریاد تبلیغ میکردند.
خودبینی وقتی مسلک اول آدم شود، دیگر هیچچیز و هیچکس را نمیتواند ببیند و نمیتواند تحمل کند و از همانجا زوال آدمیت شروع میشود.
کاش یک لحظه درست وقتی منِ متورمِ خودبزرگبینمان دارد قلنبه میزند بیرون، دارد کورمان میکند، مکث کنیم و یاد بیاوریم که به قول شمس تبریزی در انسان آنچه مهم است نه ظنِ منیّت، بلکه معرفتِ هیچ بودن است
#سودابه_فرضیپور
@simar5
#آدمهای_کوچک
#ادب
595
اثر تازه همایون شجریان 🤍
" بویِ بهار "
با آهنگسازی انوشیروان روحانی
دف: حسین رضایی نیا
کاخن: آیین مشکاتیان
کنسرت تورنتو کانادا - ۲۴ دی ۱۴۰۲
https://t.me/NasimAtaei
