ar
Feedback
3imar سیمار

3imar سیمار

الذهاب إلى القناة على Telegram

...

إظهار المزيد
615
المشتركون
+1424 ساعات
+607 أيام
+6430 أيام
أرشيف المشاركات

photo content

photo content

جَلّاسانِ گِردگو #محمد_فاضلی واژه‌های طبّاخ، قصّاب و خبّاز را شنیده‌اید. نام مشاغل‌اند. کسانی هم هستند که بر وزن همین مشاغل، می‌توان آن‌ها را «جَلّاس» نامید؛ اگرچه چنین واژه‌ای وجود نداشته باشد. این‌ آدم‌ها را حتماً می‌شناسید. این دسته – که هر یک از ما هم می‌توانیم یکی از آن‌ها باشیم – کارشان این است که از این جلسه به آن جلسه در حرکت هستند. اگر طبّاخ یعنی «بسیار طبخ‌کننده»، «جَلّاس» نیز «بسیار نشیننده در جلسه است، بسیار جلوس‌کننده!» خصیصه‌ی بارز دستگاه اداری این مملکت، انبوه جلسات است و «جَلّاسان»، بوروکرات‌هایی هستند که هر روز در چندین جلسه شرکت می‌کنند. تقصیر خودشان نیست. ساختار است که آن‌ها را صبح تا شب دور میزهایی می‌نشاند تا فرسوده‌شان کند، تا فرصت نکنند چیزی بخوانند، فکر کنند و به کار و بارشان برسند. همه در جلسه‌اند. «جَلّاسی» بیماری نظام اداری‌ است. نظام اداری به دلیل ابهام در وظایف، کمبود دانشی که به مدیران جرأت تصمیم‌گیری بدهد، فقدان شفافیتی که اطلاعات را با سرعت و دقت به گردش درآورد و لازم نباشد در جلسه اطلاعات را رد و بدل کرد، و ساختار مستعد تخلف که مدیران را در معرض رسیدگی سازمان‌های نظارتی قرار می‌دهد، به تدریج هر تصمیمی را موکول به جلسه می‌کند. اکثریت مدیران قادر به تصمیم‌گیری نیستند و بنابراین وقت گرانبها صرف جلوس در جلسات می‌شود و به تدریج «جَلّاسان» ظهور می‌کنند. نظام اداری «جَلّاس‌پرور» به این حد نیز قناعت نمی‌کند. کثیری از «جَلّاسان» به تدریج خود را به خُلقی دیگر نیز می‌آرایند و آن «گِردگویی» است. «گِردگو» کسی است که ماهرانه درباره هر مسئله‌ی مهمی چنان سخن می‌گوید که نه سیخ بسوزد نه کباب! «گِردگو» می‌تواند چنان سخن بگوید که دل همه را به دست آورد. سخنش هیچ گوشه‌ای ندارد و رئیس فعلی و رؤسای محتمل آتی را خرسند می‌سازد. گِردگو می‌تواند چنان سخن بگوید که هیچ مسئولیتی را متوجه اظهارنظرش نسازد. «گِردگویان» طائفه‌ای هستند که جز در مواردی که ناچار شوند، پای هیچ اظهارنظری را امضا نمی‌کنند تا مبادا امروز و فردایی گریبانش را بگیرند. این جماعت از مکتوب کردن بیزارند و ترجیح می‌دهند صدای‌شان در کنار صداهای همگان قرار گیرد و همواره مسئولیت تصمیم‌ها میان همگان تقسیم شود. دیوار حاشا برای «جَلّاسان گِردگو» بلند است. «گِردگویی» مهارتی است برای گفتن سخنانی که آن‌قدر گرد هستند که در هر زمینی می‌توان آن‌ها را غلطاند و به هر زمان و مکانی می‌توان آن‌ها را قِل داد. گویِ گِرد را از هر زاویه که نگاه کنید فرقی نمی‌کند و جهت خاصی ندارد. «جَلّاسانِ گِردگو» محصول نظام اداری‌ای هستند که بر سنت شفاهی بنا شده و گزارش کارشناسی مکتوب و امضاشده در آن جایگاهی ندارد. نظامی که در غوغای آمارهای متناقض آن، همواره می‌توان هر اظهارنظری را توجیه کرد. اکثریت آدم‌ها در چنین سیستمی آخر و عاقبت حرفه‌ای‌شان «جَلّاسی» و «گِردگویی» است؛ حرفه‌ای که در آن می‌آموزند چگونه سی سال بمانند و کسی را نرنجانند، روی حرفی نایستند، و مسئولیت هیچ مخاطره‌ی حرفه‌ای را نپذیرند. «جَلّاسی» و «گِردگویی» بسیار به هم مرتبط هستند، زیرا گردگویان بسیاری را دیده‌اید که چون جلسه تمام می‌شود و بیرون از اتاق جلسه، ایستاده در کنار شما سخن می‌گویند، حرف‌هایی می‌گویند که از خود می‌پرسید چرا این‌ها را همان‌جا داخل جلسه نگفت؟ گویی وقتی می‌نشینند و آن‌گاه که ایستاده‌اند، متفاوت‌اند. گِردگویی در این نظام اداری، راهی برای ماندن است. «جَلّاسان گِردگو» خود می‌مانند؛ بی هیچ صراحتی! سی سال یا بیشتر، اما سرمایه‌های بسیاری را به فنا می‌برند. #مدیریت @simar50

کم نذاشتم فاضل دریس @simar50 #آهنگ

ساقی مسعود درویش @simar50 #آهنگ

برای زمستان آماده شو #میم_رسولی #بیکلام

دلم گرفت راهی بند @simar50 کانال سیمار #آهنگ

🌼

... ‍ حقیقی‌ترین اوجب واجبات اوجب واجبات، "شریف دانستن جان آدمی‌"ست... بدور از هر نوع تفاوت‌های طبیعی و غیرطبیعی میان آن‌ها. اوجب واجبات، "حفاظت جان یکایک شهروندان" است.... در سراسر کشور و حتی بیرون از کشور.... اوجب واجبات، "حفظ شاٌن انسانی" و کرامت شهروندان است... در تمامی رده‌های سنی و تمامی گروه‌ها و طبقات اجتماعی. اوجب واجبات، مهیا ساختن زمینه‌های لازم و کافی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی یک زندگی در خور شاًن انسانی است... برای تمامی شهروندان بدور از هر نوع تبعیض میان‌ آنان. اوجب واجبات، کارآمدی حکومت و کاربلدی حاکمان است... برای آماده ساختن کامل زمینه‌های زیست انسانی و تاًمین حداکثری منافع ملی. اوجب واجبات، حفظ سیستمی‌ست که "جان می‌بخشد" به انسان و طبیعت برای تداوم زیستن ... نه حفظ سیستمی که "جان می‌ستاند" از انسان‌ها و حتی از طبیعت و ... آن‌ هم فقط و فقط برای باقی ماندن هم‌چنان خویش در قدرت از طریق "تداوم روند جان ستانی" مردمان ناراضی!! حفظ حکومت برای حکمرانی، اوجب واجبات نیست.. گذر از حکومت بد و تلاش برای "برپایی حکمرانی خوب" مطابق قواعد زمانه، است که اوجب واجبات است تا در آن: آبادی میهن و رفاه و آسایش مردمان تلاش اصلی حاکمان باشد و نقطه مرکزی آن تلاش، بر مدار کرامت انسانی و حقوق شهروندی بچرخد... که "چرخ روزگار" چنان مردمانی، بچرخد "به کام‌ شان".     چند دهه ناکامی کامل و مستمر در همه‌ی زمینه‌ها و در تمامی این امور بنیادینِ اساسی، اما نشان داده است که حفظ یک  نظام با مسئولینی ناکارآمد نه تنها اوجب واجبات نیست... بلکه "تداوم آن مُضرِ مُضرات" است. @simar50 #تاریخ_معاصرایران

#یه_فنجان_تفکر... آیا  هیچ کشوری در دنیا سراغ دارید که  به اندازۀ ایران تابو داشته باشد؟؟ زنده یاد : #رضا_بابایی در کدام کشور ورود زنان به ورزشگاه‌ها یا دوچرخه‌سواری آنان در کوچه و خیابان ممنوع است؟ در کدام کشور پوشش زنان این همه داستان و بگیر و ببند دارد؟ در کدام کشور، «مذاکره»، گیرم با ابلیس مجسم، تابو است؟ در کدام کشور دموکراتیک، انتقاد از سیاست‌‌های کلان کشوری در رسانه‌های رسمی و مطبوعات، ممنوع است؟ در کدام کشور نشان دادن آلات موسیقی آن کشور در رسانۀ ملی آن کشور ممنوع و تابو است و نباید بشکند؟ آن هم آلات موسیقی سنتی و ملی آن کشور، نه ابزارآلات موسیقی غربی و مدرن... این روزها همۀ جامعه‌شناسان و اهل اندیشه و فرهنگ، از ۱۵میلیون کامنت در زیر یک پستِ روکم‌کنی تتلو در اینستاگرام در بهت و حیرت فرورفته‌‌اند. من هم باور نمی‌کردم تا اینکه به چشم دیدم. خدا می‌داند چه غم سنگینی روی دلم نشست. تتلو همۀ ما را شکست داد. همۀ مؤسسات فرهنگی و دینی، دانشگاه‌ها، حوزه‌های علمیه، سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی و تبلیغی بودجه‌نابودکن، نمازجمعه‌ها، دفتر تبلیغات اسلامی، فرهنگستان‌ها، صداوسیما، وزارت ارشاد و... هر چه بودجه از بیت‌المال گرفته‌اند باید به جیب مردم برگردانند.. چون تتلو بدون هیچ زحمتی همۀ آنها را شکست داد. شبکه‌های اجتماعی هم باید سر به زیر اندازند و خجالت بکشند از این افتضاحی که به بار آمده است. می‌گویند آن ۱۵میلیون کامنت را ۱۵میلیون نفر ننوشته‌اند. قبول؛ بگو ۱۰میلیون نفر کامنت گذاشته‌اند.. بگو ۵میلیون نفر. کدام ستارۀ موسیقی و کدام هنرمند اصیل ایرانی یا کدام فعال محیط زیست می‌تواند چند صد کامنت از مردم و جوانان بگیرد؟ ده هزار و صدهزار و یک‌میلیون و چند میلیون پیشکش... مقصر کیست؟ مقصر سیاست‌هایی است که موسیقی سنتی را در ایران تابو کرده است... مقصر صداوسیما است که قیافۀ تار و سه‌تار و سنتور را از چشم مردم می‌پوشاند... مقصر آنان‌اند که طعم موسیقی کلاسیک ایرانی و سمفونی‌های بتهوون و موتزارت و باخ را به این جوانان نچشاندند تا در این حجم و اندازه دنبال تتلوها نیفتند... روزی‌روزگاری در این کشور، پیرهن‌ رنگی یا آستین‌کوتاه یا تراشیدن ریش برای آقایان تابو بود... شاید الان کسی باور نکند، ولی ما روزگاری را به یاد داریم که شاهنامه در شمار تابوهای نابخشودنی بود... مربی فرهنگی ما در دبیرستان از من و چند دانش‌آموز دیگر خواسته بود که هر کدام چند بیت از شاهکارهای ادب فارسی را حفظ کنیم و در یک برنامۀ فرهنگی در مدرسه بخوانیم... من ابیات نخست شاهنامه را حفظ کردم... به نام خداوند جان و خرد... وقتی مربی فرهنگی ما فهمید که من می‌خواهم شاهنامه بخوانم، اسمم را از فهرست برنامه خط زد و در اولین دیدار نیز من را نصیحت کرد و اندرز داد که کتاب‌های طاغوتی نخوانم... ایران کشور تابوها است.. اما همۀ تابوهای بی‌بنیان دیر یا زود می‌شکنند... پس این همه هزینه برای حفظ تابوهای ساختگی، چرا؟ تابو آن است که مردم تابو بدانند.. وگرنه عمری دراز نخواهد داشت. من مرده، شما زنده... @simar50 #تاریخ_معاصرایران

Sina Parsian Asaye Moosa.mp310.56 MB

"برای تو" شعر: تورج نگهبان آهنگ: بابک بیات صدا: فریدون فرح اندوز میکس: شاپور @FereidounFarahandouz

3imar سیمار - إحصائيات وتحليلات قناة تيليجرام @simar50