629
المشتركون
+524 ساعات
+807 أيام
+8530 أيام
أرشيف المشاركات
630
...
کریستین رونالدو و فرش قرمز ایران
کل سفر کریس رونالدو و کاروان النصر به تهران حتی ۴۸ ساعت هم طول نخواهد کشید.
اما کل کشور دلشوره حفظ آبرو دارد!
هرطرف را نگاه میکنی،یک نفر دارد نسخه می پیچد که برای استقبال ازرونالدو باید فلان کار را بکنیم یکی دنبال زیبا سازی مسیر حرکت او از فرودگاه است.
یکی دارد محل ورودش به آزادی را موکت می کند.
یکی تشکیل ستاد استقبال با حضور مقامات عالیرتبه را سفارش می دهد.
ویک گروه پر شمارهم به فکر حل مشکل فیلترینگ برای کریس هستند.
حال و هوای این چند روز تهران شبیه فیلم میهمان مامان آقای مهرجویی است .
آنجا که ساکنان آن بیغوله همه همسایه ها را بسیج کردند و به آب و آتش زدند تا بلکه یک شام آبرومند برای میهمان ناگهانی خود ترتیب بدهند.
او آمد و خورد و رفت ،اما آیا بعد از آن همه چیز درست شد؟
خرابی در و دیوار ها از بین رفت؟
کارو بار اهالی خانه سامان گرفت؟
سوراخ جوراب مرد خانه رفو شد؟
راستی چه ساختید که حالا اینهمه نگران حضور موقت یک میهمان سرشناس هستید؟
ما برای کمتر از دوروز پذیرایی از رونالدو اینطور سرگیجه گرفته ایم و داریم به درو دیوار می زنیم، اما کشوری در همسایگی مان ترتیب اقامت دائمی او و اهل و عیالش را داده و نگران چیزی هم نیست.
یک شیر پاک خورده پیدا می شود این فاصله بعید را برایمان توضیح بدهد؟
اگر فیلترینگ مایع آبروریزی است.
اگر جا دارد تهران زیبا شود.
اگر آزادی رنگ و روی تازه می خواهد.
اگر فرودگاه باید خوشگل شود و رفتار مسئولان بهبود بيابد، پس چرا این اشکالات را برای ما ایرانی ها رفع نمی کنید؟
کریس برای یک بازی فوتبال می آید و می رود.
ما اما ساکنان ابدی این خانه پدری هستیم.
آیا بخشی از این احترام و تقلا برای بهتر کردن اوضاع حق ما نیست؟
رونالدو نیستیم
آدم که هستیم
ضمنا وقتی رونالدو وارد زمین بازی شد تعجب نمی کند چرا در استادیوم تماشاچی نیست!
@simar50
#طنز_تلخ
630
...
کچلان را اخراج کنید...
#برگی_از_خاطرات؛
ایرج پزشکزاد روزنامهنگار و نویسنده معروف، سالها قبل نوشته هست:
من در کلاس سوم دبستان که درس میخواندم شاگرد بسیار درسخوان و ترو تمیز و منظمی بودم...
یک روز مدیر مدرسه، من و سه - چهار دانشآموز دیگر که مثل من شیک و ترو تمیز بودند را صدا کرد پروندهمان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد...!!
شب گریهکنان جریان را به پدرم گفتم، فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید...!!
مدیر گفت؛ چون بچههای این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور دادهاند برای اینکه بچههای سالم، مبتلا به کچلی نشوند هر بچه کچلی که در مدرسه هست اخراج کنیم...!!
پدرم گفت؛ اما پسر من که کچل نیست...!!
مدیر مدرسه گفت؛ بله منم میدانم پسر شما کچل نیست اما اگر قرار بود کچلها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را میبستیم....!
این بود که چهار- پنج بچهای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود...!!
حالا حکایتِ مبارزه با فساد هم مثل حکایت آقای پزشکزاد شده است…
📎 حالا که نمیشود همه دزدها و رانتخوران و اختلاسگرها را گرفت و یا زندانی و اخراج کرد، بهتره همین تعداد معدود افراد سالم و غیر دزد را از مملکت اخراج کرد...!! تا هم مملکت یکدست شود و هم تعطیل نشود...
#خالص_سازی
#اخراج_اساتید_نخبه
@simar50
630
میگویند مردی روستایی با چند الاغش وارد شهر شد. هنگامی که کارش تمام شد و خواست به روستا بازگردد، دست بر قضا سه رأس از الاغها را نیافت. سراسیمه به سراغ اهالی رفت و سراغ الاغهای گمشده را گرفت. از قرار معلوم کسی الاغها را ندیده بود.
نزدیک ظهر، در حالی که مرد روستایی خسته و ناامید شده بود، رهگذری به او پیشنهاد کرد، وقت نماز سری به مسجد جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالای منبر از جمعیت نمازخوان کسب اطلاع کند.
مرد روستایی همین کار را کرد.
امام جماعت از باب خیر و مهماندوستی، نماز اول را که خواند بالای منبر رفت و از آن جا که مردی نکتهدان و آگاه بود، رو به جماعت کرد و گفت:
آهای مردم در میان شما کسی هست که از مال دنیا بیزار باشد؟
خشکه مقدسی از جا برخاست و گفت: من!
امام جماعت بار دیگر بانگ برآورد:
آهای مردم! در میان شما کسی هست که از صورت زیبا ناخشنود شود؟!
خشکه مقدس دیگر برخاست و گفت: من!
امام جماعت بار سوم گفت:
آهای مردم! کسی در میان شما هست که از آوای خوش متنفر باشد؟!
خشکه مقدس دیگری بر پا ایستاد و گفت: من!
سپس امام جماعت رو به مرد روستایی کرد و گفت:
بفرما! سه تا خرت پیدا شد. بردار و برو
@simar50
630
...
رنج قابل حذف نیست، اما ارزش هم نیست
بله! رنج و درد بخش بزرگی از زندگیست، بخشی که نمیشود حذفش کرد، نمیشود جدایش کرد از دل زندگی، آدامسیست که چسبیده به جانِ زیستن.
اما این روزها یک جوری همه دارند رنج را تقدیس میکنند که انگار کسی که از پدر و مادری معقول زاده شده و در فقر بزرگ نشده و در تصادف فلج نشده، یک بیآبروی بیشرفِ حقخور است و آنکه در چنبرهی درد و بلا و عزا و نداری گرفتار شده تندیسیست از شرافت.
رنج قابل حذف نیست، اما ارزش هم نیست.
گاهی حس میکنم عدهای آگاهانه طوری دارند به رنج و حضورش در لحظههایمان ارزش میدهند که انگار موهبتیست تقدیمشده از عرش الهی!
به نظرم آنقدر این روزها به رنج بها داده شده که اگر ناکامی را میشد بستهبندی کرد و فروخت، الان یک عده دلال زرنگ داشتند "پکیجهای درد و بلا" را تبلیغ میکردند.
به رنج اعتبار ندهیم، تلاش کنیم تا جایی که میشود این زنجیر را شُل کنیم از دست و پای زندگی. نگذاریم آنها که ثروت و آسایش را غصب و قبضه کردهاند، از مزایای رنج و فقر در گوشمان زمزمه کنند.
شادی، راحتی و آزادی "باید" بیشینهی زندگی هر انسانی باشد.
ِغم و رنج "حق" نیست، نباید باشد، ولی هست! اگر بپذیریمش، اگر قبولش کنیم، اگر مثل گوشواره آویزانش کنیم؛ به دیگریای، به دیگرانی این اجازه را دادهایم که آن را به ما تحمیل کنند، همهی عمر...
#سودابه_فرضی_پور
@simar50
