1 303
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+77 أيام
+3030 أيام
أرشيف المشاركات
1 303
@hazll
«هنر نزد ایرانیان است و بس»
گهر نزد ایرانیان است و بس
هر آن شیوه که عمر را می دهد..
هدر نزد ایرانیان است و بس!
چه در ارتحال و چه ایام عید
سفر نزد ایرانیان است و بس!
شنیدم فقط پنج شش درصدِ..
خزر نزد ایرانیان است و بس!
نمانده ست جنگل در این مرز و بوم
تبر نزد ایرانیان است و بس
خبر نزد بی بی سی و غیره نیست
خبر نزد ایرانیان است و بس!
نظر می دهند از صغیر و کبیر
نظر نزد ایرانیان است و بس
رکورد جوانان افسرده و..
پکر نزد ایرانیان است وبس
پسرهای پر مغز در رفته اند
پدر نزد ایرانیان است و بس!
گذشت آن زمانی که معروف بود...
جگر نزد ایرانیان است و بس
نترسید دیگر که کبریتِ بی..
خطر نزد ایرانیان است و بس!
تکی، دسته جمعی ضرر می دهند
ضرر نزد ایرانیان است و بس..!
#شروین_سلیمانی
@hazll
1 303
@hazll
اگر زِ گور، به جایی دری نباشد چه؟!
وگر تمام شود، محشری نباشد چه؟!
گرفتم اینکه دری هست و کوبهای دارد...
در آن کویر، کسِ دیگری نباشد چه؟!
کفنکِشان چو در آیم زِ خاک و حق خواهم،
دبیرِ محکمه را دفتری نباشد چه؟!
شرابِ خُلَّرِ شیراز دادهام از دست...
خبر زِ خمرهی گیراتری نباشد چه؟!
چنین که زحمتِ پرهیز بُردهام اینجا،
به هیچ کرده اگر کیفری نباشد چه؟!
بَرَنده کیست در این بازیِ سیاه و سپید؟
در آن دقیقه اگر داوری نباشد چه؟!
.
#حسین_جنتی
@hazll
1 303
@hazll
«شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش »
به شرطی که نبیند گشت نامحسوس از دورش
عبادتهای بعضی مومنین بودار میباشد
بهشتی دیده اند و حوریان جور وا جورش
به دانشگاه رفتم پادگان آمد به یاد من
که هر دو مشترک بودند در میزان کافورش!
من از این سینمای گیشه ای صدبار بیزارم
که آن «یارو» بُود از کارگردان های مشهورش
مدیری می شناسم جیب او بسیار جادار است
که در جیب کتش جا می شود بهرام با گورش!
به غیر از اینکه باید رفت با او با زبان خوش
چه باید کرد هنگامی که معذور است مامورش
جهان را قهوه ای می دید آن «یارو» به کنجی رفت
و چسبانید شیئ قهوه ای رنگی به وافورش
برایش شعر گفتم گفت:جمعش کن بینیم بابا
نمیدانم چه بود از گفتن این حرف منظورش
ببین گندش درآمد وای کل شهر فهمیدند
خداوندا خدایا در نیاید بیش از این شورش
بدان یک جای کار این جهان همواره می لنگد
دلیل روشنی دارم ببین لنگ است تیمورش
«یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد »
جهان شاد است با نطق ریاستهای جمهورش
خودش خیلی بلا می باشد آن یار بلا بُرده
تو هم لطفاً خداوندا نگهدار از بلا دورش
دلش را زد به نام ما به یاد این وفاداری
لبانش را به مهر بوسه فرمودیم ممهورش...
#سعید_بیابانکی
@hazll
1 303
@hazll
بنام خداوند هستی که نیست
و بود و نبودم برایش یکیست
خداوند مرد و خداوند زن
خداوند صفر و خداوند بیست
خدایی که منظور خود را نگفت
و ما هم نباید بپرسیم چیست
به تو چه خداوند من هر که هست
به من چه که اصلا خدای تو کیست
نگو هی به مردم که آدم شوید
که آدم خودش مثل آدم نزیست
اگرچه که مشتی خدا ناشناس
و آدم کش و بدتر از صهیونیست
به گوش من از کودکی خوانده اند
عبادت به جز کشتن خلق نیست
الهی خودش هم سر و ته شود
کسی که کسی را کند سر به نیست
#رحیم رسولی
@hazll
1 303
@hazll
هر روز می رسد خبری وصف ناپذیر!
از قحط آفتاب، در این فصلِ زَمهریر
عُزلت گرفته اند، تمام پرندگان
سر را به زیر بال فروبرده، ناگزیر!
شهری به تنگ آمده-هی داغ پشت داغ-
از دست این قبیله، ازاین قوم زورگیر!
آتش، میان خانه ی جم، شعله می کشد
در دستِ بیوَرَسپ، شده «شهرناز» اسیر
در بند کرده اند هزار «اَرنواز» را
یارانِ سرسپرده ی آژی دَهاک پیر
دارند، فوج فوج کبوتر می آورند
از دامنِ سَهند و دِنا، تا به تنگسیر...
پایین مباد، پرچم ِخورشید باوران
صف بسته اند پشت سرِ کاوه، چشمگیر
دیریست، خلق یکسره فریاد می زنند
در انتظار اینکه فریدون شود امیر!
تا زودتر، به ما برسد، پورِ آبتین
پل بسته اند بر سرِ اَروند، در مسیر
امّیدبسته ایم، در این روزها، به او
آیین جهل را، بکشاند مگر به زیر
آرش- خبر رسیده- به البرز می رود
تا بفکند به ساحل جیحون دوباره تیر
یاران آب و آینه از راه می رسند
گل می کنند باز درختان در این کویر
نوبت به بال های زمینگیر می رسد
پرواز می کنند دوباره در این مسیر...
#خدابخش_صفادل_نیشابور
@hazll
1 303
1 303
زمان جنگ تحمیلی کجا بودی چه میکردی
به غیر از اینکه پشت جبهه ها بودی چه میکردی
کسی از نسل امروزی نمی داند درآن تاریخ
کدامین نقطه ی جغرافیا بودی چه میکردی
چرا یک قطره خون از بینی ات حتی نشدجاری
ولی با آنکه اصل ماجرا بودی چه میکردی
دم از جمهوری و جمع و جماعت میزنی اما
همیشه از صف ملت جدا بودی چه میکردی
به حکم کدخدایی کفر ملت را در آوردی
خدا داند اگر روزی خدا بودی چه میکردی
بدون هیچ آگاهی شتر را میخوری با بار
اگر با کامپیوتر آشنا بودی چه میکردی
تو که یک روضه ی عباس مجانی نمی خوانی
نمی دانم اگر در کربلا بودی چه میکردی
غم تحریم وبیم قحط و جریانی چنین حاکم
برادر جان شما شاعر ،شما بودی چه میکردی
مسلم حسنشاهی راویز
1 303
1 303
1 303
1 303
@hazll
شرح این سالهای سرد و سیاه
خامه در خون من بزن بنویس
با سر کلک خود به دیدهٔ من
شرح ویرانی وطن بنویس
از زمین اشک و خون همیجوشد
آتش از آسمان همیریزد
بر سر خلق بیپناه بلا
از زمین و زمان همیریزد
از خزر تا خلیج فارس همه
خاک خسرو چو فرق فرهاد است
راه شیری به رنگ دیدهٔ شیر
چنگ زهره به راه بیداد است
دامن مادر وطن گلگون
گشت از خون پاک فرزندان
مادران گل ز خون دل ریزند
دستهدسته به خاک فرزندان
هر کجا بنگری ز تیغ ستم
کوه و صحرا و دشت در خون است
جای آب آگنیده از خوناب
جای ترخون پر از تبرخون است
مادران موکنان و مویهکنان
پدران رود رود میگویند
ندبه جای سرود میخوانند
نوحه جای درود میگویند
ظلم آژیدهاک مار به دوش
کهنه شد ظلم تازیان بنویس
کهنه شد داستان خان مغول
حال ضحّاک این زمان بنویس
در عزای دلاوران وطن
زندهرود است رودرودکنان
ناله از ظلم و جور جنگافروز
آب آتش گرفته دودکنان
کینهها ماند سینهها افروخت
خانهها ریخت سوخت خرمنها
پیرهنها قبا شد از حسرت
شد پر از خون دیده دامنها
هر کجا آب پر ز آتش شد
هر کجا خاک غرق خون بس نیست
از تو پر فتنه شد ری و بغداد
پیشگیر تو در جهان کس نیست
سایهٔ خلق آفتابسوار
نشدی سوختیش شرمت باد
کین دیرینهات فرو ننشست
چند کین توختیش شرمت باد
ای دریغا که از یکی ضحّاک
سد فریدون تباه میگردد
از یکی ابرپارهی خونبار
روی گردون سیاه میگردد
دینبهدنیافروشتر ز تو کیست
ای گریبان به نام دین زده چاک
خاک خاور ز تُست پرفتنه
پاک باد از تو دامن این خاک
#مظاهر_مصفا
@hazll
1 303
1 303
@hazll
یک تَن شُکوهِ رزمِ تورا شایگان نگفت
شایستۀ تو آنچه که بایست، آن نگفت!
هرکس که رفت بر سر منبر به نام تو،
جز نالههای العطشت، داستان نگفت!
تا اشکِ خلق را به در آرَد ز چشم خشک،
جز مشکِ آن سوارِ ابَر قهرمان، نگفت!
مشکل سر تو بود و دهان تو بود و هیچ
یک تن ز اصلِ قصه از این ذاکران نگفت!
ور گفت از سر تو، زِ نی یاد کرد و بس
ور گفت از دهان تو، جز خیزران نگفت
فهمید ماجرا نه همین گریه کردن است
این راز سر به مهر به پیر و جوان نگفت
دانست اگر تو را بشناسند و بشنوند
طوفان به پا کنند همین مردمان، نگفت!
یک نکته بیش نیست پیام قیام تو
من عاجزم ز گفتن و آن روضهخوان نگفت!
#حسین_جنتی
@hazll
1 303
@hazll
سیاهپوشِ کهای؟! آنکه سربلند گذشت؟!
چراغِ نیزه شد از این جهانِ گَند گذشت؟!
سیاهپوشِ کهای؟! آنکه چون غزالِ جسور،
بهتاخت از وسطِ حلقهی کمند گذشت؟!
پیاده ماندهای و ناله میزنی او را،
که تند و تیز، ازین فتنه با سمند گذشت؟!
خمود و لِه شده زیرِ گرانیِ بازار،
گریستی به کسی که "نگفته چند" گذشت؟!
تو چون مگس به سرِ خویشتن بکوب که او،
"عسلپسند" زِ سودای "حبهقند" گذشت!
اسیرِ خِفّتِ خود باش زیرِ یوغِ ستم،
که آن رهاییِ مطلق زِ هرچه بند گذشت....
#حسین_جنتی
@hazll
1 303
Repost from آخرین خبر
🔺آیتالله جنتی در دبیری شورای نگهبان ابقا شد
🔹در جلسه امروز شورای نگهبان، انتخابات هیأترئیسه این شورا برگزار شد که در این جلسه دبیر و اعضای هیأترئیسه شورای نگهبان با رأی اعضای این شورا برای یک سال دیگر ابقا شدند./تسنیم
@akharinkhabar | akharinkhabar.ir
1 303
این شمر که آدم لعینی بوده
در نوع خودش شیخ وزینی بوده
با این همه مداحِ درآمد بالا
دیدیم چه کار_آفرینی بوده
#احسان_ناصر
1 303
@hazll
ماضی بعید
چیست این قصه ی ابلیس پدید آوردن؟!
وسوسه در دل ارواح پلید آوردن؟!
چیست این قصه ی هیزم کشی تاریخی
آتش معرکه از گور فقید آوردن؟!
پیر کردن همه را تا مثلاً "پیر" شدن
جمع بر گرد خود انواع مرید آوردن؟!
ناله و زاری و مظلوم نمایی کردن
مجلس تعزیه با خرج یزید آوردن؟!
باختن گریه ندارد! نه مگر ما بردیم
چیست این بازی خنجر به ورید آوردن؟!
با دو تا مصدر جعلی به عقب غلطیدن
حال را دیدن و ماضی بعید آوردن!
نتوان در دل تاریکی مطلق ماندن
مژده ی آمدن صبح سپید آوردن
نتوان در قِبَل این همه بدبینی و یأس
به دل جامعه ی مرده امید آوردن
نتوان صرف فقط عاقل و بالغ بودن
تاب بی تابی دنیای جدید آوردن
عشق سرکش تر و شوریده تر از باور ماست
نتوان تاب، سر شاخه ی بید آوردن
"کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ"
سر در آوردن از این شوق شهید آوردن!
حرم خانه ی خود را به اسارت بردن
برده ی تازه به بازار خرید آوردن!
"بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم"
با کلاغان نتوان گفت و شنید آوردن
بهتر این است که با پنجره تنها باشیم
دیدن و دیدن و انگار ندید آوردن
مثل سابق بگذاریم که در وا باشد
دزد مجبور نباشد به کلید آوردن!
ای درختان نکند باز شود باورتان
قصه ی چلچله و مژده ی عید آوردن
"سر بند آمدن این برف ندارد دیگر"
سندی بهتر از این موی سفید آوردن؟
#رحیم_رسولی
@hazll
1 303
1 303
@hazll
«سیل»
یک سیل در راه است، ایدهقان چهخواهی کرد؟
با کلبهای پوسیده در طوفان چهخواهی کرد؟
زنها بهنامِ زندگی بیوقفه میبارند
با چترِ پاره زیرِ این باران چهخواهی کرد؟
گیرم کمی بالا کشیدی بادبانت را
با کشتیِ سوراخ و بیسُکّان چهخواهی کرد؟
یک عمر مثلِ کِرم خوردی برگِ گُلها را
با ریشههای مانده در گلدان چهخواهی کرد؟
روزی اگر آنها که تو خر فرضشان کردی
بستند روی گُردهات پالان چهخواهی کرد؟
این نسل، تُنبان میکِشند از پای قُلدرها
فردا میانِ شهر، بیتنبان چهخواهی کرد؟!
از این پَلَشتی توبه کن حالا که رو پایی
وقتی شدی از پایه آویزان چهخواهی کرد؟!
شعرم به پایان آمد و این آخرین بیت است
اما نفهمیدم تو با پایان چه خواهی کرد؟!
#شروین_سلیمانی
@hazll
1 303
بگو به شیخ و نیروهای شحنه
بسیجی های حاضر توی صحنه
ز سرهای برهنه دست بردار
بشو حساس بر پای برهنه
#احسان_ناصر
