ar
Feedback
الف میمی که من باشم

الف میمی که من باشم

الذهاب إلى القناة على Telegram

دست نوشته های #الهام_محمودی استفاده از متن‌ها با ذکر نام نگارنده، سبب شادمانی وی خواهدبود.. و همین آدرس در پلتفرم اینستاگرام. ناشناس؛ https://telegram.me/BChatBot?start=sc-92270-vEGYnuE

إظهار المزيد
341
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
اگر من آن بازیگری بودم که مهره‌های شط رنج جهان را جابه‌جا میکرد، تو را از آن دورترین نقطه در صفحه بازی برمی‌داشتم و در خانه سفیدی پشت قلعه‌ام پنهان می‌کردم. اگر من آن دست جادویی بالای سر بودم، هر صبح روی صورتت نقاشی می‌کشیدم :) اگر من آن باغبان سالخورده خلقت بودم، برایت یکسو آفتاب و یکسو ابرهای کوچک بازیگوش را به آسمان می‌دوختم. اگر من تنها تورا می‌داشتم، به یک‌باره تمام این خدایگان بودم.
#الهام_محمودی

البته غریبه بود، اما جوری نگاه می‌کرد گویی قرار است قوت قلبی باشد برای گذشتن از پلی باریک و لغزان. قصه‌ی پر غصه مرا شنیده بود و آرام سرش را تکان داده بود. در لحظه‌های اوج داستان، به آرامی دستش را روی دستان سردم کشیده بود و آه گرمی سر داده بود و تمام سعی خود را کرده بود تا دلگرمم کند. پیش از من، کمی مانده تا به مقصد برسم، پیاده شده بود و در هنگام رفتن گفته بود: می‌بینمت. رفته بود و یک دوستی؛ در ساعت کوتاهی شکل گرفته بود، اوج گرفته بود و به پایان رسیده بود. #الهام_محمودی

در روزهای بارانی، موهایتان را محکم ببندید، دکمه‌هایتان را هم، بند کفش‌هایتان را هم.. باید که بلد باشید از روی چاله‌های پر آب بپرید، بدوید از زیر شرشر ناودان‌ها، اگر ماشینی سررسید قایم شوید جایی و پناه بگیرید از پاشیدن آب گِل‌آلود، مراقب باشید موش آب‌کشیده نشوید، مراقب باشید، مراقب باشید سرما نخورید، مراقب باشید چون سرماخوردگی در زمستان، تنهایی را هزاربرابر می‌کند.. #الهام_محمودی @elham_mahmoudy

یک شب سرد زمستانی، گیس‌های بافته‌ام را برایت از پنجره پایین می‌فرستم، …
#الهام_محمودی

اولین چیز درست و حسابی که تو عمرم نوشتم گمونم انشایی بود در کلاس اول راهنمایی. خانم معلم گفته بود از زبان یک جسم بی جان حرف بزنید. بیشتر بچه‌ها از قول کفش پاره یا مدادی که زیاد تراشیده شده، یک صفحه نوشته بودند. من از زبان یک صندلی چوبی تاب‌خور ِ در خانه مادربزرگ (که اونموقع نمی‌دونستم اسمش صندلی راکه) نوشته بودم. از شلوغی خونه اش که یکهو ساکت و خلوت و تنها شده بود. چندصفحه قصه بود از زبان صندلیِ خالی. اما اگر این‌روزها قرار بود بنویسم چه! شاید ار زبان گوشی موبایلی مینوشتم که هر روز زل می‌زنیم بهش، و اون بهتر از همه دنیا میدونه چه روزهایی چشمامون برق میزد، کِی اشکی بود، کی ترسیده بودیم، کدوم روز رویا بافته بودیم… بهتر از همه میدونه چقدر تایپ کردیم و پاک کردیم، چقدر به یک عکس خاص زل زدیم، چقدر تو یک صفحه چت انلاین موندیم و منتظر بودیم! رویای کودکی‌ام نویسنده شدن بود که دست نیافته و دور موند و بهش نرسیدم.
#الهام_محمودی

اولین چیز درست و حسابی که تو عمرم نوشتم گمونم انشایی بود در کلاس اول راهنمایی. خانم معلم گفته بود از زبان یک جسم بی جان حرف بزنید. بیشتر بچه‌ها از قول کفش پاره یا مدادی که زیاد تراشیده شده، یک صفحه نوشته بودند. من از زبان یک صندلی چوبی تاب‌خور ِ در خانه مادربزرگ (که اونموقع نمی‌دونستم اسمش صندلی راکه) نوشته بودم. از شلوغی خونه اش که یکهو ساکت و خلوت و تنها شده بود. چندصفحه قصه بود از زبان صندلیِ خالی. اما اگر این‌روزها قرار بود بنویسم چه شاید ار زبان گوشی موبایلی مینوشتم که هر روز زل می‌زنیم بهش، و اون بهتر از همه دنیا میدونه چه روزهایی چشمامون برق میزد، کِی اشکی بود، کی ترسیده بودیم، کدوم روز رویا بافته بودیم… بهتر از همه میدونه چقدر تایپ کردیم و پاک کردیم، چقدر به یک عکس خاص زل زدیم، چقدر تو یک صفحه چت انلاین موندیم و منتظر بودیم! رویای کودکی‌ام نویسنده شدن بود که دست نیافته و دور موند و بهش نرسیدم.
#الهام_محمودی

سي سالي گذشته ازون خاطره ته ذهنم، كه رو بالكن نشسته بودم پشت به تو، بُرِس بنفش‌رنگ رو روي موهام ميكشيدي و قربون‌صدقه موهاي طلايي‌م ميرفتي، ميبافتي و نزديكي‌هاي كمر با يه كش قرمز سفت ميكردي.. آفتاب خسته روي موهاي قهوه‌ايم افتاده بوده و در چشم تو يك عروسك بودم، يك عروسك با چشمهاي درشت عسلي و موهاي طلايي.. آدميزاد است ديگر، حاضر است نيمي إز عمرش را بدهد و به پنج سالگي روي بالكن زير نور افتاب يك عصر تابستاني برگردد.. پ.ن: براي مادر عزيزم
#الهام_محمودی @elham_mahmoudy

کاش پرنده بودم در فصلی که دوستش نداشتم چمدان می‌بستم و می‌رفتم به کوچ..
#الهام_محمودى @elham_mahmoudy

۲۰۲۳
۲۰۲۳

«گس»؛ مزه این‌روزهاست. قبلا زندگی مزه لواشک بود، مزه شیرکاکائو، مزه بستنی قیفی پاک، مزه تافی میوه‌ای، مزه نون خامه‌ای، مزه بستنی زمستونی، مزه گوجه‌سبز… حالا همه چیز گس است. مزه دهانم. مزه عاشقی، مزه شب‌ها، مزه آفتاب، مزه عطرها، مزه دوستی‌ها، مزه فیلم‌ها و موسیقی‌ها…
الهام محمودی

تصدُقَت برگ نیستم که حالا خشک شوم و در بهار جوانه بزنم من اگر بیافتم، دیدارمان می‌ماند به قیامت..
الهام محمودی

این جهان را پیامبری تازه باید. معجزه‌اش هم بایست از جنس «یک نفس راحت» باشد. زمین دیگر جای خرق عادت نیست. #الهام_محمودی

کاش آفتاب وفا می‌کرد و این شب‌ها به یلدا نمی‌رسید، که جهان تاریک و جهان منجمد و جهان تلخ و جهان سرد است. #الهام_محمودی

تصدُقَت، بگو کاج ها کمی سبز نباشند و خرمالوها کمتر نارنجی باشند. اینهمه رنگ برای این‌روزهای دودگرفته بیش از تحمل ماست. بگو پرتقال‌ها و انارها برگردند به کودکی‌شان و تلخ و گس باشند. بگو خورشید بتابد به روزهای کوتاه و بگو صدبرکت به سرمای گربه‌کش این شب‌های بلند.‌
الهام محمودی

تصدُقَت گردم روزهای آخر پاییز است بگو ‌پرنده‌های مهاجر، پایشان را دراز کنند و بنشینند پای قصه‌ات. قصه‌ی تو همه چیز است.
الهام محمودی

اگر دانه کوچکی در گلدان سفالی بودم، کمی آب و کمی آفتاب برای جان دادنم و ریشه دادنم بس بود. اما زنی هستم در سایه‌ی روزهای تاریک و بی‌باران پاییزی. زنی که جانِ کمرنگی دارد و هرگز ریشه نداشته است. زنی که عاشق گلدان‌هاست ولی یک گل هم ندارد.
الهام محمودی

رخوتی در عصرهای زود تاریک‌شوی پاییز هست که نمی‌گذارد باور کنی روزهای روشنی هم در راهند. انگار قرار نیست هرگز روزهای خوش آفتابی، آرزوهای کودکی و طعم یک زندگی دلچسب را با تمام جان و گوشت و استخوان حس کنیم. این مزه‌ی آخرین روزهای پاییز است.
الهام محمودی

آدمیزاد حتی برای موقعیت‌های «تحمل» احتیاج به یک همراه داره، ... تنهایی تحمل کردن سخت‌تره، خیلی سخت.
الهام محمودی

شاهرخ، خواننده پاپ درگذشت🖤 تو نیلی چشات خیسه.. @elham_mahmoudy