کانال اطلاع رسانی ایل بزرگ ذوله
الذهاب إلى القناة على Telegram
هدف کانال تجمع مجازی ایل بزرگ ذوله و زنده نگه داشتن فرهنگ،لباس،زبان و ....ایلی و عشایری می باشد. انتقاد،پیشنهادوارسال تصاویر و فیلم @Hamidreza_naderi
إظهار المزيد1 807
المشتركون
-124 ساعات
+37 أيام
+1130 أيام
أرشيف المشاركات
مبلغ سصد هزار تومان نقدی از طرف مادر شهید قدرت آله خالوندی به نیابت از فرزند شهید ش تحویل اینجانب گردید
شادی روح تمامی اموات وشهدا
شهید قدرت آله خالوندی صلوات
پنجمین شب محرم
هیات شهدای عشایر ایل بزرگ ذوله
شهرک دولت آباد کرمانشاه
https://www.instagram.com/tv/CgxHDjPjGhL/?igshid=MDJmNzVkMjY=
شب چهارم محرم
هیات شهدای عشایر ایل بزرگ ذوله
شهرک دولت آباد کرمانشاه
https://www.instagram.com/tv/Cguhqzuj59C/?igshid=MDJmNzVkMjY=
✨﷽✨
🌼روضه های که قبول نشدن
✍ مرحوم سید علی اکبر کوثری روضه خوان امام خمینی (ره )میگه بعد از اتمام جلسه اومدم از دربمسجد بیام بیرون یکی از دختر بچه های محله اومد جلوم و گفت اقای کوثری برای ماهم روضه میخونی؟
گفتم: دخترم روز عاشوراست و من تا شب مجالس مختلفی وعده کردم و چون قول دادم باید عجله کنم که تاخیری در حضورم نداشته باشم. میگه هر چه اصرار کرده توجهی نکردم تا عبای منو گرفت و با چشمان گریان گفت مگه ما دل نداریم!؟
چه فرقی بین مجلس ما و بزرگترها هست؟
میگه پیش خودم گفتم دل این کودک رو نشکنم و قبول کردم و به دنبالش باعجله رفتم تا رسیدیم. حسینیه ی کوچک و محقری بود که به اندازه سه تا چهار نفر بچه بیشتر داخلش جا نمیشدند.
سر خم کردم و وارد حسینیه ی کوچک روی خاکهای محله نشستم و بچه های قد و نیم قد روی خاک دور و اطرافم نشستند. سلامی محضر ارباب عالم حضرت سیدالشهدا عرضه کردم
السلام علیک یاابا عبدالله...
دو جمله روضه خوندم و یک بیت شعر از آب هم مضایقه کردند کوفیان...
دعایی کردم و اومدم بلند بشم باعجله برم که یکی از بچه ها گفت تا چای روضه رو نخوری امکان نداره بزاریم بری ؛ رفت و تو یکی از استکانهای پلاستیکی بچه گانشون برام چای ریخت، چایی سرد که رنگ خوبی هم نداشت ، با بی میلی و اکراه استکان رو آوردم بالا و برای اینکه بچه ها ناراحت نشن بی سر و صدا از پشت سر ریختم روی زمین و بلند شدم و رفتم...
شام عاشورا (شب شام غریبان امام حسین) خسته و کوفته اومدم منزل و از شدت خستگی فورا به خواب رفتم.
وجود نازنین حضرت زهرا، صدیقه ی کبری در عالم رویا بالای سرم آمدند طوری که متوجه حضور ایشان شدم
به من فرمود؛ آسید علی اکبر مجالس روضه ی امروز قبول نیست. گفتم چرا خانوم جان فرمود؛
نیتت خالص برای ما نبود. برای احترام به صاحبان مجالس و نیات دیگری روضه خواندی فقط یک مجلس بود که از تو قبول شد و ما خودمون در اونجا حضور داشتیم، و اون روضه ای بود که برای اون چند تا بچه ی کوچک دور از ریا و خالص گوشه ی محله خواندی....
آسید علی اکبر ما از تو گله و خورده ای داریم!
گفتم جانم خانوم، بفرمایید چه خطایی ازم سر زده؟
خانوم حضرت زهرا با اشاره فرمودند اون چای من با دست خودم ریخته بودم چرا روی زمین ریختی!!؟
میگه از خواب بیدار شدم و از ان روز فهمیدم که توجه و عنایت اونها به مجالس بااخلاص و بی ریاست و بعد از اون هر مجلس کوچک و بی بضاعتی بود قبول میکردم و اندک صله و پاکتی که از اونها عاید و حاصلم میشد برکتی فراوان داشت و برای همه ی گرفتاری ها و مخارجم کافی بود.
بنازم به بزم محبت که در آن
گدایی و شاهی برابر نشیند...
📚منبع؛ برگرفته از خاطرات مرحوم کوثری
┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄
💠🌷
#کانال_ایل_بزرگ_ذوله
@ealezooleh
آماده دریافت نذورات شما عزیزان هستیم
کرمانشاه شهرک دولت آباد موکب شهدای عشایر ایل بزرگ ذوله
شماره کارت
۵۰۴۱۷۲۱۰۸۶۴۸۵۰۲۷
بنام براخاص خالوندی
کانال ایل بزرگ ذوله 👇👇
@ealezooleh🍀🍀🍀
کمک های نقدی به هیئت شهدای عشایر ۳
#کانال_ایل_بزرگ_ذوله
@ealezooleh
کمک های نقدی به هیئت شهدای عشایر ۲
#کانال_ایل_بزرگ_ذوله
@ealezooleh
کمک های نقدی به هیئت شهدای عشایر ۳
حاج محمد رضا خالوندی
یک میلیون تومان
#کانال_ایل_بزرگ_ذوله
@ealezooleh
کمک های نقدی به هیئت شهدای عشایر
۱
#کانال_ایل_بزرگ_ذوله
@ealezooleh
