پژوهشکده ابرار معاصر تهران
الذهاب إلى القناة على Telegram
کانال رسمی پژوهشکده ابرار معاصر تهران پژوهشگاه مطالعات امنیت و پیشرفت؛ پژوهشکده ابرار معاصر تهران. ارتباط با ادمین: @Tehraninstitute_admin
إظهار المزيد2 492
المشتركون
-224 ساعات
+67 أيام
+9430 أيام
أرشيف المشاركات
معنای دقیقتر آتشبس در لبنان چیست؟
پژوهشکده ابرار معاصر تهرانبراساس بند نخست تفاهمنامهای که به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسیده است، جنگ در لبنان باید فوراً پایان یابد و تمامیت ارضی و حاکمیت این کشور محترم شمرده شود. همچنین طبق بند ۱۳، اجرای این تفاهمنامه منوط به آغاز پیشبرد برخی بندها از جمله بند یک (مربوط به لبنان) است. در اینمیان، باوجود آغاز اجرای تعهد ایران در بازگشایی تنگه هرمز، حملات وحشیانه اسرائیل به خاک لبنان در میانه سکوت آمریکا ادامه داشته است. فارغ از ارزیابی رویکرد ایران در اجرای گامبهگام تفاهمنامه و نیز تحلیل سفر هیئت مذاکرهکننده ایرانی به سوئیس، باتوجه به پیشینه آمریکا در تفسیرسازیهای گسترده از متون تفاهمشده و نیز پیشینه توافقگریز رژیم تروریستی اسرائیل، پرسش اساسی این است که در لبنان چه تحولاتی باید صورت گیرد که به معنای تاموتمام اجرای بند نخست تفاهمنامه باشد؟ به عبارت دیگر، چه اقدامات ایجابی و سلبی ازسوی رژیم اسرائیل در قبال لبنان باید انجام شود تا تهران با اطمینان از اجرای بند نخست، به اجرای تعهدات متقابل خود بپردازد؟ در ادامه مهمترین مواردی که ازسوی هیئت مذاکرهکننده ایرانی باید پیگیری شود، مورد اشاره قرار میگیرد: ۱. برقراری آتشبس کامل در سراسر خاک لبنان؛ ۲. توقف ترورهای هدفمند اسرائیل علیه هرکدام از مسئولان، فرماندهان و وابستگان به محور مقاومت در خاک لبنان با هر ملیتی؛ ۳. خروج کامل اسرائیل از اراضی اشغالی لبنان براساس جدول زمانی مشخص، کوتاه و تضمینشده؛ ۴. خروج کامل اسرائیل از نقاط پنجگانه اشغالی در لبنان که پس از جنگ ۲۰۲۴ اشغال کرده بود؛ ۵. توقف هرگونه نقض حریم هوایی و زمینی لبنان؛ ۶. آزادی اسرا و تحویل پیکر شهدای لبنانی؛ ۷. ممنوعیت تخریب منازل و زیرساختهای جنوب لبنان توسط ارتش اسرائیل بهویژه با توجه به پیشینه تخریبگری این رژیم هنگام خروج از یک منطقه اشغالی؛ ۸. تعهد آمریکا به پرهیز از هرگونه اخلالگری سیاسی، اقتصادی و یا نظامی در مسیر بازگشت آوارگان و بازسازی مناطق جنوبی لبنان. جمعبندی آنکه بهنظر میرسد پرونده لبنان، نخستین آزمون پیشرفت تفاهمنامه ۲۸ خرداد است. هرگونه عقبنشینی (زمانی، تاکتیکی و یا با هر عنوان دیگر) از اجرای کامل بند مربوط به لبنان، ایران را از دستیابی به سایر حقوق خود طبق تفاهمنامه دورتر خواهد کرد. تهران نباید تصور کند با تفاهم بر سر یک «تفسیر مضیّق» از بند یک، میتواند منافع خود و لبنان را تأمین کند؛ برعکس، بهنظر میرسد تحقق اهداف محور مقاومت در تلاش برای پیشبرد یک «تفسیر هرچه موسّعتر» از بند نخست تفاهمنامه است. @Tehraninstitute
یک خط تحلیلی در کشور این است که ایران و آمریکا بهعنوان دو state با یکدیگر به تفاهمی رسیدهاند و نباید آن را بهدلیل یک بازیگر فروملی همچون حزبالله به خطر اندازند.
اکنون که ترامپ، گراهام و اورتگا، در شش ساعت، هر سه از این گفتهاند که اگر حزبالله به اسرائیل حمله کند (!)، آمریکا به ایران حمله خواهد کرد، باید منتظر ماند و دید این خط تحلیلی نادرست در تهران، چه استدلالی خواهد آورد.
@Tehraninstitute
درحالی که همزمان با آغاز گفتگوی چهارجانبه در سوییس، ترامپ با فاکسنیوز مصاحبه کرد و در جملاتی توهینآمیز، برای ملت و مقامات ایران خطونشان کشید و تلاش کرد تا فضای روانی مردم ایران و جهان را حول مذاکرات سامان دهد، همچنان در ایران، هیچیک از مقامات پاسخی به این اظهارات وقیحانه ندادهاند.
موقت
@Tehraninstitute
چرا حفظ اورانیوم ۶۰درصد ضروری است؟
پژوهشکده ابرار معاصر تهرانمسئله بازگشتپذیری تغییر منطق کارکردی ذخایر دکترین ابهام در دوره جدید جلوگیری از طرح مطالبات موشکی طرف مقابل نبود امتیازات هموزن روی میز @Tehraninstitute
چرا حفظ اورانیوم ۶۰درصد ضروری است؟
بخش پنجم
پژوهشکده ابرار معاصر تهران
نبود امتیازات هموزنِ رویِ میز
یکی از مهمترین نکاتی که در هرگونه توافق احتمالی باید موردتوجه ایران قرار گیرد، اخذ امتیاز هموزن از طرف آمریکایی است. از اینمنظر، موافقت ایران با خروج یا حتی رقیقسازی ذخایر ۶۰ درصدی، یعنی اعطای یک امتیاز بازگشتناپذیر در مهمترین حوزه نگرانی طرف مقابل، یعنی مسئله هستهای؛ آنهم در شرایطی که آمریکا و اسرائیل روشهای سخت ازجمله بمباران و شاید هلیبرن را برای نابودی این ذخایر تجربه کرده و شکست خوردهاند. پرسش اساسی دقیقاً اینجاست که آمریکا چه امتیازی به ایران خواهد داد که هموزنِ چنین امتیازدهی ازسوی ایران باشد؟ در بهترین حالت و در قالب مجموعهای از تعهداتی که ایران در هرگونه توافق احتمالی خواهد پذیرفت، امتیاز اعطاییِ آمریکاییها در حوزه تحریمهاست. بنابراین، در قبال نابودی ذخایر ۶۰ درصدی ایران نیز تعهد آمریکاییها ذیل مسئله لغو تحریمها شکل خواهد گرفت. اما مسئله اینجاست که آیا دولت ترامپ اراده و توان لغو مؤثر تحریمها را علیه ایران، بهنحوی که انتفاع اقتصادی تهران تضمین شود و جمهوری اسلامی امتیازی متناظر با حذف ذخایر خود کسب کرده باشد، دارد؟ برجام با مذاکرات حدوداً دو ساله میان ایران و ۶ کشور غربی و با اتکا به یک متن پیچیده و مفصل در کنار قطعنامه سازمان ملل متحد، در لغو مؤثر تحریمهای ایران ناکام ماند؛ اکنون مذاکراتی کوتاه با طرفی بهشدت بدعهد و البته غیرفنی، در شرایط تشدید تعارضات منطقهای و نیز مخالفتهای دوحزبی با ایران در داخل آمریکا، چگونه میتواند مابهازایی برای حذف ذخایر ۶۰ درصدی در اختیار ایران بگذارد؟ بنابراین، بهنظر میرسد اساساً امکان و بستری برای کسب امتیاز متناظر با حذف اورانیوم ۶۰ درصدی وجود ندارد.
@Tehraninstitute
آیا میتوان تنگه هرمز را در اعتراض به نقض بند یک تفاهمنامه بست، اما هیئت مذاکرهکننده عازم سوئیس شوند تا دور جدید مذاکرات را با ابتنای بر همان تفاهمنامه آغاز کنند؟!
موقت
@Tehraninstitute
چرا حفظ اورانیوم ۶۰درصد ضروری است؟
بخش چهارم
پژوهشکده ابرار معاصر تهرانجلوگیری از طرح مطالبات موشکی طرف مقابل بررسی روند مذاکرات اخیر یا گفتوگوهای منتهی به برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، حاکی از این واقعیت است که مطالبات طرف مقابل افزایش محسوسی داشته است. از اینمنظر، درحالیکه در برجام، غنیسازی ایران تا سطح ۳.۶۷ بهرسمیت شناخته شد، مطالبه طرف آمریکایی در دوره دولت ترامپ، غنیسازی صفر است. ذیل برجام و با تغییر ماهیت راکتور اراک، تولید پلوتونیوم متوقف شد. ازمنظر غربیها، با اجرای تعهدات ایران در راکتور اراک و ایجاد تغییراتی در قلب آن، یکی از راههای تولید بمب توسط ایران مسدود گردید. غنیسازی بهعنوان مسیر دوم اما همچنان حفظ شد و باوجود پذیرش محدودیتهایی در برجام، زیرساخت آن از بین نرفت. نتیجه آنکه از منظر غربیها، چند سال بعد، ایران این زیرساخت را فعال کرد و به تولید و انباشت اورانیوم ۶۰درصدی که فاصله کمی تا غنیسازی تسلیحاتی دارد، مبادرت ورزید. برایناساس، تمرکز آمریکا در جنگ و مذاکرات کنونی، بر مسدودسازی این مسیر دوم است. بنابراین، واشینگتن بهوضوح نسبت به مذاکرات پیشین، یک گام جلو آمده و از دیدگاه خود، به پایان بلندپرواری هستهای ایران نزدیک شده است. ذیل چنین رویکردی، بهنظر میرسد پذیرش انهدام ذخایر ۶۰ درصدی، نه پایان امتیازخواهی آمریکاییها، بلکه نقطه شیفت آنها از پرونده هستهای به سایر پروندههاست. بنابراین، در صورت عقبنشینی در پرونده هستهای، احتمالاً دستورکار مذاکرات تحمیلیِ آتی ایران و آمریکا بعد از طی دورههایی از تنش و درگیری، پرونده موشکی ایران خواهد بود. @Tehraninstitute
سخنگوی وزارت خارجه: تا این لحظه برنامه حضور تیمهای مذاکره کننده در ژنو پابرجاست اما امضای تفاهمنامه به صورت دیجیتالی بوده و مراسم امضایی در سوئیس برگزار نخواهد شد.
اهمیت فُرم در کنشهای دیپلماتیک و قاب مشترک قالیباف/ونس در روز جمعه
پژوهشکده ابرار معاصر تهرانفارغ از نقدها و ارزیابیهای محتوایی صورت گرفته طی روزهای اخیر نسبت به برخی گزارههای تفاهم میان ایران و آمریکا که بهصورت غیررسمی ازسوی منابع داخلی و خارجی منتشر شده است، اکنون که به روز جمعه نزدیک میشویم، میتوان با تأکید بر ضرورت حفظ انسجام اجتماعی و وحدت میان آحاد ملت برای عبور از این مرحله سخت، یک ملاحظه شکلی را با هیئت ایرانی اعزامی به سوئیس برای امضای تفاهمنامه درمیان گذاشت. اهمیت فُرم در کنشهای دیپلماتیک در چهارچوب کنشهای دیپلماتیک، فارغ از اهمیت ذاتی و تعیینکننده محتوا، فُرم و مسائل شکلی نیز دارای اهمیت است. اساساً بخشی از فهم عموم جامعه از یک کنش دیپلماتیک و شخص دیپلمات، اینگونه سامان یافته است که در گفتار، کلمات با دقت و حساسیت بسیار و البته در چهارچوبی محافظهکارانه انتخاب و ادا میشود و البته چهارچوبهای شکلی، آراستگی، زبان بدن، تشریفات لازم و... نیز مورد توجه ویژه قرار میگیرد. این الزامات شکلی البته که تا وقتی به محتوا آسیب نزند و عرصه را بر آن تنگ نکند، کاملاً پذیرفتنی و قابل دفاع است. فراتر از این الزامات شکلی معطوف به کنشهای دیپلماتیک، محیط تعاملات دیپلماتیک نیز مورد توجه دولتها بوده است. بهعنوان مثال، شکلِ میز مذاکره، بارها محل دغدغه هیئتهای دیپلماتیک برخی دولتها بوده است. مثلث، مربع، مستطیل، بیضی و دایرهبودن میز مذاکره یا یک رویداد خاص دیپلماتیک، واجد معنا است. خانم دکتر سعیده لطفیان در کتاب «استراتژی و روشهای برنامهریزی استراتژیک» که توسط انتشارات وزارت خارجه به چاپ رسیده است، نمونههایی تاریخی از اهمیت شکل میز مذاکرات را آورده است. بنابراین، فُرم همواره مهم بوده است. قاب روز جمعه اکنون که تصمیم رسمی جمهوری اسلامی ایران، امضای حضوری تفاهمنامه با آمریکا در سوئیس است، درحالی که هیئت آمریکایی نیز با ریاست معاون اول ترامپ، جیدی ونس درآن برنامه حضور خواهد یافت، ذکر یک ملاحظه شکلی ضروری است؛ اگر آقای دکتر قالیباف (یا حتی آقای دکتر عراقچی) و ونس در لحظه امضا در یک قاب رسانهای قرار گیرند، بهنظر میرسد ایران حداقل به دو دلیل متضرر خواهد شد؛ سطح داخلی: انتشار قاب مشترک مقامات ایران و آمریکا، عصبانیت عدهای را که طی روزهای اخیر با تلاشهای بسیار برخی چهرهها تاحدی تعدیل شد، احتمالا برخواهد افروخت و البته گستره ناراضیان نیز ممکن است بیشتر از روزهای قبل شود. بهویژه اگر نقدهای کارشناسی به متن توافق با آشکارشدن متن نهایی بیشتر شود، این میتواند بهصورت همافزا با پیامدهای انتشار قاب مشترک، دستاویز تخریبها و سوءرقابتهای سیاسی برخی شود و وحدت و انسجام اجتماعی را دچار آسیب سازد. یک نمونه مشابه تاریخی، تصویر و فیلم قدمزدن وزیران خارجه وقت ایران و آمریکا در مذاکرات منتهی به برجام بود که پیامدهایی در داخل داشت و البته با واکنش منفی رهبر شهید نسبت نیز مواجه شد. البته که این مثال، تفاوتهایی با رویداد امضای تفاهمنامه دارد، اما از حیث توجه به نگاه انتقادی رهبری شهید به اقدامات غیرضرور و مضر در دیپلماسی، قابلتأمل است. بنابراین بهتر است درصورت دستیابی به توافق نهایی، برخی اقدامات نمادین در دستورکار قرار گیرد، نه اکنون و در تفاهم ایجاد شده. سطح خارجی: واقعیت این است که ترامپ، بیشتر از جمهوری اسلامی ایران به این تصویر نیاز دارد. توان روایتسازی ترامپ و رسانههای آمریکا بهویژه که از روزهای گذشته نیز آغاز شده و شوربختانه بعضاً با سکوت طرف ایرانی همراه شده است، عملاً باعث میشود تا احتمالاً روایت واشنگتن از این تفاهم و امضای آن، غالب شود. البته نمیتوان زمینههای انتقادی متوجه آمریکا را در رسانههای غربی کتمان کرد، اگرچه مبالغه در آن نیز راهگشا نیست. اینکه ونس طی دو روز گذشته گذشته، صرفاً درباره توافق با ایران، پنج مصاحبه انجام داده است، نشان از اهتمام ویژه آمریکا به روایتسازی در این حوزه دارد و این درحالی است که در ایران، شرایط متفاوت است. پیشنهاد این یادداشت، پرهیز از قرار گرفتن در موقعیتی است که قابی مشترک به عرصه رسانه و البته ترامپ هدیه دهد. چنین قابی البته می تواند در توافق نهایی محقق شود. طبیعی است که این پیشنهاد سلبی، نیازمند ملاحظات اجرایی و ایجابی است که آقایان مسلط بر آداب تشریفات دیپلماتیک، در صورت وجود اراده برای تحقق این پیشنهاد سلبی، توان ارائه آن را خواهند داشت. @Tehraninstitute
چرا حفظ اورانیوم ۶۰درصد ضروری است؟
بخش سوم
پژوهشکده ابرار معاصر تهراندکترین ابهام در دوره جدید یکی از نکاتی که بهنظر میرسد در جنگ اخیر بر اهمیت و ضرورت حفظ اورانیوم ۶۰ درصدی افزوده، رویکرد طرف مقابل نسبت به حفظ این ذخایر ازسوی ایران است. در دوره پیش از جنگ ۱۲ روزه، جریان اصلی در غرب بر این باور بود که جمهوری اسلامی ایران بهدنبال عبور از آستانه هستهای نیست؛ اما تلاش میکرد تا هرگونه امکان چنین اقدامی را از ایران سلب کند. اما طی ماههای پس از جنگ ۱۲ روزه و بهویژه در دوره پس از جنگ ۴۰ روزه، بهنظر میرسد محافل اندیشکدهای و رسانهای غرب بر این باورند که به دلیل برخی ضرباتی که جمهوری اسلامی در دو جنگ اخیر دریافت کرده، احتمال گذار تهران از سیاست آستانه هستهای بیش از گذشته شده است. اساساً تعداد قابل توجهی از گزارشها و تحلیلهای محافل اندیشهای غرب، افزایش این احتمال را بهعنوان یکی از پیامدهای رویکرد رادیکال ترامپ در قبال ایران ارزیابی میکنند و بعضاً آمریکا را به دلیل هُلدادن ایران به سمت ساخت سلاح، مورد سرزنش قرار میدهند. چنین ادراکی البته در محافل اسرائیلی نیز قابل رهگیری است. بنابراین، بهنظر میرسد کارکرد ابهامزایی اورانیوم ۶۰ درصدی ایران، متمایز از گذشته و بهعبارت بهتر، در اتمسفری جدید، واقعیتر و باورپذیرتر شده است. برایناساس، هرگونه حذف این اهرم ابهامساز، میتواند انگیزه نظاممند و ریشهدار طرف مقابل را برای تشدید رویکرد سخت علیه ایران افزایش دهد و ابهامزایی را بهعنوان یکی از اهرمهای ایران از میان بردارد. @Tehraninstitute
چرا حفظ اورانیوم ۶۰درصد ضروری است؟
بخش دوم
پژوهشکده ابرار معاصر تهرانتغییر منطق کارکردی ذخایر غنیسازی اورانیوم تا سطح ۶۰ درصد و انباشت آن در فضای پس از خروج آمریکا از برجام صورت گرفت و منطق آن لغو تحریمها، فشار بر کشورهای اروپایی برای اجرای تعهدات و درنهایت زمینهسازی برای بازگشت واشینگتن به تعهدات برجامی بود؛ چهاینکه در ماده ۶ و ۷ قانون اقدام راهبردی برای لغو تحریمها بهصراحت، مسئله اجرای تعهدات برجامی ازسوی کشورهای متعاهد مورد اشاره قرار گرفته است. بهعبارت دیگر ادراک تهران این بود که با غنیسازی و انباشت این مواد، میتواند آمریکا و اروپا را وادار کند تا تعهدات خود را به اجرا گذارند. بنابراین، ذخایر اورانیوم ۶۰ درصدی، در آن برهه زمانی، کارکردی معاملهمحور و تحریمزدا برای ایران داشت. این کارکرد در دورانی که هنوز تقابل نظامی میان ایران و آمریکا شکل نگرفته بود و اساساً چندان محتمل هم بهنظر نمیرسید، دارای معنا و توجیهپذیر بود. با وقوع دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه اما فضای مناسبات میان ایران و آمریکا دچار گسست رادیکال شده و طرفین، بهویژه آمریکا، از بسیاری از خطوط قرمز یکدیگر عبور کردهاند. در چنین فضایی که واشینگتن و تلآویو طی دو جنگ، بهدنبال فروپاشی نظام سیاسی ایران بودند، اورانیوم ۶۰ درصدی، نه منطق معاملاتی، بلکه منطق احیای بازدارندگی درصورت اراده ایران را خواهد داشت. بهعبارت دیگر، آمریکا و اسرائیل، سطحی از تنش را در نسبت با ایران به منصه ظهور رساندند که تهران ناگزیر است اهرمهای قدرت خود را صرفاً ابزار یک معامله اقتصادی درنظر نگیرد و به صِرف دریافت برخی امتیازات اقتصادی، آنها را از دست ندهد. برایناساس، این استدلال که «ایران اورانیوم ۶۰ درصدی را برای معامله تولید کرد و اکنون باید آن را معامله کند»، بر روندها و تحولات کنونی صدق نمیکند. @Tehraninstitute
چرا حفظ اورانیوم ۶۰درصدی ضروری است؟/ بخش نخست
پژوهشکده ابرار معاصر تهرانذخایر ۶۰ درصدی ایران را میتوان یکی از مهمترین نگرانیهای آمریکا و اسرائیل و دستیابی به آن را ازجمله انگیزههای غیرقابل چشمپوشی این دو بازیگر دانست. در اینچهارچوب میتوان به اظهارات و لفاظیهای متعدد ترامپ درباره ضرورت در اختیار گرفتن ذخایر ۶۰ درصدی ایران با یا بدون توافق اشاره کرد. بههرروی، هماکنون معامله اورانیوم ۶۰ درصدی ایران، دستکم از منظر آمریکاییها روی میز مذاکره است و باید بخشی از هرگونه توافق نهاییِ احتمالی با ایران باشد. اظهارات نخستوزیر اسرائیل نیز نشان داده که حذف اورانیوم ۶۰ درصدی ایران اگر مهمترین هدف کوتاهمدت همراهی نتانیاهو با توافق واشینگتن و تهران نباشد، دستکم یکی از اولویتهای او است. در ایران اما دیدگاههای گوناگونی درباره این ذخایر وجود دارد. در سطح رسمی، تهران تأکید کرده که حاضر به خروج این مواد از کشور نیست. باوجوداین، گمانهزنیهایی وجود دارد که ایران احتمالاً با پیشنهاداتی مانند رقیقسازی، مخالفت مبنایی نداشته باشد، کما اینکه دکتر عراقچی نیز به رقیقسازی اورانیوم در داخل کشور تحت شرایطی خاص اشاره داشتند. درمجموع، فارغ از اینکه روند مذاکرات کنونی به کدام سمتوسو سوق پیدا خواهد کرد، نوشتار حاضر ضمن تأکید بر ضرورت حفظ ذخایر ۶۰ درصدی بهعنوان یک دارایی راهبردی، به مجموعهای از دلایل اشاره میکند که براساس آنها، تهران نباید با انتقال اورانیوم ۶۰ درصدی به خارج از کشور موافقت کند و رقیقسازی آن نیز ایده چندان قابل قبولی بهنظر نمیرسد و واجد پیامدهایی راهبردی بر امنیت ملی خواهد بود. این گزارش پژوهشکده ابرار معاصر تهران که در چندین بخش منتشر میشود، استدلالهای خود را پیرامون ضرورت حفظ و حراست از ذخایر ایران و دستنخورده ماندن آن صورتبندی میکند. بخش نخست؛ مسئله بازگشتپذیری براساس گمانهزنیهای رسانهای، بخش اصلی اقدامات و تعهدات ایران و آمریکا در هرگونه توافق موقت احتمالی، بازگشتپذیر است. برای مثال، بازگشت وضعیت تنگه هرمز به دوره پیش از جنگ، فارغ از اینکه اساساً با اعمال حاکمیت ایران و اخذ عوارض باشد یا نباشد، تحت ملاحظاتی هرچند قال تأمل، اما ماهیتاً قابل بازگشت است. برایناساس، تهران میتواند درصورت مشاهده نقض توافقات ازسوی طرف مقابل، روند انسداد دوباره تنگه هرمز را بهسرعت آغاز کند. در موضوع هستهای نیز، در صورت حصول توافق، احتمالاً نظارت و بازرسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ایران از سر گرفته خواهد شد. باوجوداین، همین تعهد ایران به پذیرش بازرسیها نیز قابل بازگشت است و جلوگیری از ورود بازرسان آژانس درصورت تخلف طرف مقابل در اجرای تعهدات، مسئله پیچیدهای بهنظر نمیرسد، اگرچه قطعا در ظرف زمانی خود، واجد نکات و ملاحظاتی است. ازسوی دیگر، مهمترین تعهدات احتمالی طرف مقابل ازجمله لغو (توقف اجرا، اعطای معافیت و یا هر عنوان حقوقی دیگر) تحریمها نیز قابل بازگشت است. توقف جنگ در همه جبههها ازجمله لبنان ـباوجود احتمال بسیار پایین پذیرش کامل ازسوی طرف اسرائیلیـ اقدامی کاملاً بازگشتپذیر در زمانی کوتاه است. در اینمیان، صرفاً آزادسازی مقادیری از منابع بلوکهشده ایران، بهصورت کامل، در چهارچوب بازگشتپذیری قرار نمیگیرد که آنهم اولاً عدد چندان بالایی محسوب نمیشود و ثانیاً بهنظر میرسد طرف آمریکایی با برخی سازوکارها ازجمله منوط کردن این آزادسازی به اعطای وام و یا خرید کالای اساسی با مجوزهای موردی، بازگشتپذیری آن را در اختیار خواهد گرفت. دراینمیان، شاید مهمترین اقدام ایران که در شرایط کنونی، بهنوعی بازگشتناپذیر محسوب میشود، حذف اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی اعم از انتقال آن به خارج کشور یا رقیقسازی آن است. البته به گفته برخی مقامات، بنا نیست موضوع هسته ای در توافق موقت مورد بررسی قرار گیرد، اما باتوجه به خواسته های قطعی و مشخص آمریکا درخصوص اورانیوم، حساسیت نسبت به آن ضروری است. اگرچه دانش فنی و زیرساخت غنیسازی اورانیوم ۶۰ درصدی در کشور وجود دارد، اما باتوجه به حملات آمریکا و اسرائیل به مراکز هستهای کشور در جنگ ۱۲ روزه و برخی برآوردها درباره کاهش توان غنیسازی ایران از یکسو و زمان لازم برای غنیسازی دوباره اورانیوم ۶۰ درصدی ازسوی دیگر، از دست دادن این ذخایر را باید اقدامی بازگشتناپذیر تلقی کرد؛ این بازگشتناپذیری بهویژه در فضای کنونی مناسبات ایران با آمریکا و اسرائیل، پس از دو جنگ، معنای دقیقتری مییابد. @Tehraninstitute
آیا لغو محاصره هموزن بازگشایی هرمز است؟
پژوهشکده ابرار معاصر تهرانطی ساعات اخیر، گمانهزنیها درباره حصول توافق میان تهران و واشینگتن افزایش یافته و حتی جزئیات ۱۴ مادهای از متن توافق احتمالی درحال انتشار ازسوی منابع غیررسمی است. فارغ از اینکه اساساً آیا طرفین به توافق خواهند رسید یا نه؛ و در گذر از بررسی برخی بندها و جزئیات احتمالی که البته هنوز ازسوی منابع رسمی ایران مورد تأیید قرار نگرفته است، توجه به یک نکته ضروری بهنظر میرسد. تنگه هرمز، یک منبع جغرافیاییِ خدادادی برای سرزمین ایران و برگ برنده تهران در جنگ اخیر بود. ایران با انسداد این تنگه که البته متعاقب حملات متجاوزانه ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی صورت گرفت، تلاش کرد فشار اقتصادی و سیاسی بر کشورهای مهاجم و متحدان آنها برای پایان جنگ وارد آورد. انسداد تنگه هرمز، فارغ از تعیینکنندگی آن در روند جنگ، به اعتراف محافل رسمی و غیررسمی غربی، به معضلی فوری برای آمریکا و اقتصاد جهانی تبدیل شد. همزمان با آغاز آتشبس، آمریکا با محاصره دریایی ایران، استراتژی «محاصرهی محاصره» را پیش برد. در گذر از ارزیابی میزان موفقیت این استراتژی، در حقیقت واشینگتن تلاش کرد تا به همسانسازی و هموزنسازی اهرم تنگه هرمز با محاصره دریایی بپردازد و بارها تأکید کرد این محاصره زمانی پایان مییابد که آبراه هرمز باز باشد. ایران مانع از عبور کشتیها از تنگه هرمز و آمریکا مانع از تجارت دریایی ایران در جنوب میشوند. این هموزنی در متن غیررسمی منتشرشده بازتاب یافته است. برایناساس، مقرر شده بلافاصله پس از امضای توافق، ایالات متحده محاصره را لغو کند تا عبورومرور کشتیهای ایرانی طی مدت ۳۰ روز به وضعیت پیش از جنگ بازگردد. در سوی دیگر، ایران نیز متعهد شده طی یک بازه ۳۰ روزه، عبورومرور تنگه هرمز را به دوره پیش از جنگ بازگرداند. بنابراین، رفع محدودیت این دو، متناظر است. اکنون این تلقی تقریباً درحال تکمیل است که چه در دوره آتشبس و چه در توافق، طرف آمریکایی اهرمی بهدست آورده که هموزن تنگه هرمز باشد. با کاربست این اهرم در دوره آتشبس، فشار اقتصادی و سیاسی بر ایران وارد کند و سپس آن را در توافق، برای بازگشایی هرمز روی میز بگذارد. این یعنی آمریکا با محاصره، ابزار ژئوپلیتیکی ایران را بیاثر یا دستکم، کماثر کند. حتی در وضعیت بازگشتپذیری، اگرچه ایران میتواند هرمز را دوباره مسدود کند، آمریکا نیز میتواند سیاست محاصره دریایی را دوباره به اجرا گذارد؛ این نکته در باقیماندن نیروهای کنونی آمریکا در منطقه معنا مییابد. زیرا در متن تأکید شده که واشینگتن، بر نیروهای خود در منطقه نیفزاید. بنابراین، بهنظر میرسد آمریکا با اعمال محاصره دریایی (در دوره آتشبس) و ارتباط آن با انسداد تنگه هرمز (در توافق)، الگویی را تثبیت کرده که در آینده بر کاربرد ابزار انسداد تنگه هرمز ازسوی ایران تأثیر منفی خواهد داشت. @Tehraninstitute
چرا باید با فوریت تنگه بابالمندب را ناامن و مسدود کرد؟
یادداشت وارده | پژوهشکده ابرار معاصر تهراندر تقابل نامتقارن دریایی میان ایران و ایالات متحده در خلیج فارس، استراتژی «انسداد در برابر محاصره» بهعنوان یک الگوی کلاسیک از «بازی انعکاسی» ظاهر میشود. ایران با تغییر سطح و ابزار درگیری، عملاً جبهه جدیدی را میگشاید که در آن مؤلفه «قدرت» بازتعریف میشود که نه بر اساس تعداد ناوهای جنگی، بلکه بر اساس قابلیت اعمال هزینه بر زنجیره تأمین انرژی جهانی است. درحالی که ایالات متحده با تکیه بر برتری آتشباری ارتش خود بهدنبال هدف قرار دادن مستقیم داراییهای دریایی ایران یا تحمیل اراده خود بر تهران است، جمهوری اسلامی منطق «قدرت سخت» را با منطق «گلوگاههای حیاتی» جایگزین میکند. اگر ایران تصمیم به انسداد بابالمندب را بهعنوان مؤلفه مقابلهبهمثل و البته همراه با سایر اجزای عملیاتی خود اتخاذ کند، در واقع حلقه محاصره دریایی علیه خود و وضعیت حملات شبانه آمریکا را به یک بحران جهانی ناوبری تبدیل میکند. این اقدام، محاسبات آمریکا را از «تحریم ایران» به «نجات اقتصاد جهانی» تغییر میدهد. ایجاد موازنه نسبی و نامتقارن از طریق انسداد بابالمندب در برابر محاصره آمریکا در خلیج فارس، یک بازی پریسک است. ایران ثابت کرده که میتواند با سلاح تنگهها، تهدیدات آمریکا را تاحدی خنثی کند. در این معادله جدید، نه آمریکا میتواند به راحتی نفت ایران را متوقف کند و نه ایران میتواند اقتصاد خود را از گروگانگیری آمریکا نجات دهد، مگر از طریق دیپلماسی که خود ملاحظاتی خاص دارد. بااینحال، تا زمانی که این توازن نامتقارن برقرار است، ابتکارعمل استراتژیک در دست کسی است که توانایی بالا بردن بیحد ریسک را داشته باشد. انسداد بابالمندب، آخرین برگ برنده ایران برای شکستن بنبست نیست، بلکه ابزاری برای وادار کردن واشنگتن به انتخاب میان «تسلیم در برابر خواست ایران» یا «فروپاشی قیمت انرژی» است. @Tehraninstitute
اگر این فرضیه را بپذیریم که آتشبس، تلهای برای آغاز ایمن محاصره دریایی ایران بود، عملیات کنونی آمریکا، فرصتی برای ناامن کردن و پرهزینهسازی تداوم محاصره در تمام روزهای آتی است؛ حتی اگر آمریکا عملیات کنونیاش در جنوب کشور را متوقف سازد.
@Tehraninstitute
وقتی دشمن به صراحت میگوید: «این حملات با هدف اعمال فشار بر تهران برای امضای توافق انجام شد»، نهتنها باید در میدان هزینهای سنگین بر او تحمیل کرد، بلکه با سختگیری بیشتر در سطح سیاسی و ارتقای سقف مطالبات، باید به راهبردش حمله کرد. او چیزی مشابه دیپلماسی قایقهای توپدار را پیشه کرده است. کارآمدی این دیپلماسی وحشیانه را باید برای او در دو سطح میدان و دیپلماسی از میان برد.
@Tehraninstitute
ترافیک تهدیدهای سخت و شدید مقامات سیاسی و نظامی آمریکا،جدای عرصه عملیات، به پاسخ قاطع مقامات نظامی و سیاسی ایران در رسانه نیاز دارد.
@Tehraninstitute
تاکید عجیب وزیر جنگ آمریکا بر «آشکار و شدید بودن حملات ساعات آتی در تاسیسات اصلی» که برخلاف اصل غافلگیرسازی است، نباید باعث آسودگیخاطر از عدم انجام ترورهای هدفمند توسط آمریکا و اسرائیل شود و زمینه کاهش ضریب حفاظت از شخصیتها را فراهم سازد.
@Tehraninstitute
تحلیل اطلاعاتی-عملیاتی و نیز فهم هویتی از اسرائیل در بستر تاریخ چنددهساله آن، به ما میگوید او بازیگری نیست که برای اقناع افکار عمومیمان یا نشاندادن پایبندیمان به خطوط قرمز، به او حملهای کرده، معادلهای ساخته و منتظر عادیشدن شرایط باشیم. او معادلهسازی را بهراحتی نخواهد پذیرفت. حال که بر او حملهور شدهایم، مدبرانه «دندانها را بر هم بفشاریم و جمجمهها را...»
@Tehraninstitute
نبرد ایدههای معادلهساز
پژوهشکده ابرار معاصر تهراناسرائیل بعد از جنگ ۲۰۰۶، ناگزیر به پذیرش معادلهای با حزبالله لبنان شد. این معادله بازدارندگی، فرصت جهش توان نظامی را دراختیار حزبالله قرار داد، تاجایی که حزبالله برای چندین سال، نخستین تهدید برای اسرائیل معرفی میشد. بنابراین اسرائیل تجربه خوبی از پذیرش معادلهسازی از سوی دشمنانش ندارد. اکنون در اسرائیل، حداقل سه نگاه درباره معادلهای که ایران میخواهد با محوریت بیروت ایجاد کند، طرح شده است: گالانت از رد هرگونه معادله و معادلهسازی گفته است و اینکه باید کار ایران را فراتر از معادلهها یکسره کرد. اسموتریچ اما از معادله موشک ایران/ ساختمان بیروت سخن گفته؛ هر موشک ایران با تخریب دهها ساختمان در بیروت از سوی اسرائیل همراه شود. نتانیاهو البته از دیشب تاکنون، تمرکزِ مانند گذشته بر ایران را پیش گرفته است؛ حمله به مراکز نظامی و حداقل زدن یک زیرساخت که میتواند بیشتر هم شود. البته همزمان لبنان نیز مورد هجوم است. این تلاش، مقابله مستقیم با معادلهسازی ایران است. در اینسو نیز معادلههایی مطرح است. تلاش برای ایجاد معادله حمله به بیروت/ حمله به اسرائیل، از دیشب از سوی ایران آغاز شده است. البته همراه با فعالشدن سایر بازیگران مقاومت، ازجمله انصارالله. برخی معادله بیروت/ امارات را طرح کردهاند که البته دامنه نبرد را بهصورت عینی، توسعه خواهد داد. حداقل سه نکته در شرایط کنونی درباره این معادلهسازیها قابل طرح است: وابستگی تلاشها برای معادلهسازی: هیچ طرفی بدون توجه به ایده طرف مقابل، نمیتواند مسیر معادلهسازی خود را پیش ببرد. بنابراین تغییر در این ایدهها در بستر میدان، محتمل است. عدم کفایت معادله ایران: ایده حمله اسرائیل به بیروت/ حمله ایران و مقاومت به اسرائیل، در سطح اجرا، موانعی دارد و احتمالا برای تحقق، نیازمند تغییراتی در دامنه نبرد باشد. مسئله ایران: برای اسرائیل، موجودیت جمهوری اسلامی و ایران، مسئله است و تلاشهای معادلهسازی صرفا موقتی و مقدمهای برای نبرد ترکیبی نهایی است. متغیر آمریکا: همچنان موضع آمریکا، کلیدیترین متغیر در رفتار اسرائیل است. بنابراین هر طرفی که بتواند این متغیر را با اقناع (از طرف اسرائیل) و اجبار (از سمت ایران) تغییر دهد، در ساخت معادله خود، با موانع کمتری مواجه است.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
