3 499
المشتركون
-324 ساعات
-107 أيام
-6630 أيام
أرشيف المشاركات
3 498
.
من چقدر دلم خوش بود!
فکر می کردم پاییز که برسد، خودت را می رسانی...
فکر می کردم می دانی آدم هر چقدر هم که قوی باشد
این غروب های دلگیر را نمی تواند تنهایی سر کند.
فکر می کردم می دانی این زود شب شدن ها،
این ابرهای تیره در آسمان، و باران های گاه و بی گاه،
دمار از روزگارِ آدمِ تنها در می آورد...
فکر می کردم می دانی آدم،
دلش وقت پاییز آنقدر کوچک می شود،
که جا برای دلتنگی ندارد...
اگر دستی نداشته باشد برای گرفتن،
و گوشی برای شنیدن، غصه بیچاره اش می کند!
فکر می کردم می دانی اما، کاش می دانستی...
کاش خودت را می رساندی…
@gitmit
3 498
سالهاست نبودَت را پایِ پاییز می نویسم!
دِلم راضی نمی شود قبول کُند،
تو مَرا نخواستی!
وگرنه این پاییزِ بیچاره
هَربار،
باران های عاشقانه اش را...
برگ های نارنجی اش را...
خودش را،
آماده ی آمدَنت میکند!
@gitmit
3 498
زیباییه تو تنها ترم کرد
تنهایی اما رها ترم کرد
تا به غمم پابندم
تو گریه هام میخندم...
#علی_زند_وکیلی دنیای بیرحم #کلیپ
@gitmit
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
