3 330
المشتركون
-224 ساعات
-137 أيام
-5430 أيام
أرشيف المشاركات
3 327
@gitmit
باید یکی را در زندگی داشت،
حتما که نباید عشق یا معشوقت باشد...!
میتواند یک دوست یا یک رفیقِ خیلی صمیمی باشد،
که حالت کنارش خوبه خوب باشد،
که شریکِ غم و شادی هایت باشد،
که تفریح و شوخی و خنده هایت
کنارِ او باشد،
که روز هایت چه خوب و چه بد
کنارِ او بگذرد،
باید یکی را در زندگی داشت...
یکی از جنسِ رفیقی بی ریا،
یکی درست مثلِ " تو " رفیق من❤️
بفرست برای رفیقای نابت
@gitmit
3 327
هر چیزی نو کردن اش ذوق و افتخار دارد،
الّا رفیق؛ که کهنهاش بهتر است...
چون آنچه به پای کهنه کردنِ رفاقت رفته را
به هیچ قیمتِ دیگر نمیتوان خرید..
@gitmit
3 327
@gitmit
پاییز بهانه است...
تو که باشی،
فصلها همه دلنشین اند و دوست داشتنی...
پاییز و بهار ندارد،
هر فصلی میشود پادشاهِ فصلها،
دلیلِ عاشقانهها...
پاییز فقط آستانهی تحملت را،
پایین میآورد و بیتابت میکند!
با همهی زیباییاش این بار اعتراف میکنم،
هنر دیگری ندارد جز پررنگ کردنِ دردها...
دلتنگیها...
شاید روزی که بیایی اعتراف کنم،
هنرش بخشیدنِ رنگِ خوشبختیست،
به دنیای تاریکِ این روزهایم...
@gitmit
3 327
پاییز اگر آدم بود
زن تنهایی می شد که اگر سایه ی،
زیر گونه های استخوانی اش را نمی دیدی،
دیگر هیچ وقت برایت روشن نمی پوشید...
به خیالت این فصل چرا اینقدر زود می گذرد؟
@gitmit
3 327
دیدی آخرشم دادمت از دست
عزیزم عزیزم
دلم از زندگی خستست
عزیزم عزیزم
#مهدی_جهانی #تنها_تر_از_من #کلیپ
@gitmit
3 327
@gitmit
آدمایی که زیاد میبخشن و کوتاه میان،
یه روز میشینن فکر میکنن به اینکه،
چیا رو تاب آوردن و تو روی کیا واستادن،
و اون روز از اون آدما و اون چیزا و از خودشون،
که این همه بخشیدن متنفر میشن...
بخشش،
تو اون لحظه احساس "بزرگی" به آدم میده
اما وقتی برگردی و ببینی بخششت،
اجازه چه رفتارایی به اون آدم رو به روت داده
میفهمی بخشش گاهی مجوز اینه،
که آدما کوچیکت کنن...
اونوقت دلت میخواد رو همه چی بالا بیاری
و تف کنی تو روی زندگی...
اما بدبختانه بار بعدم که پاش بیفته
باز میبخشی و یاد نمیگیری چجوری باید بالا بیاری،
رو آدمی که حقش هرچی هست،
جز گذشت و روی خوش...
@gitmit
3 327
برای نگه داشتن هیچ رابطه ای،
عزت نفستون رو نذارید زیر پاتون،
آدم شکسته و بی شخصیت شده،
نهایتا بتونه،
ترحم طرف مقابلش رو تحریک کنه..
@gitmit
3 327
@gitmit
نه عزيزم مرد؛ پيراهن چهارخانه،
و سينه ى ستبر و غرور احمقانه نيست،
مرد؛ ته ريش مرتبُ كفش هاى كالجُ،
ساعت چندميليونى نيست،
خنده هاى دلبرانه و اخم جذابُ صورت استخوانى هم،
مالِ مردهاى كاغذى توى رمان هاست...
مرد يعنى، "تا آخرش هستم"
دقيقا همين معنا را بدهد...
و "آخرش" حتى "مرگ" هم نباشد،
مرد يعنى،
يكـ دقيقه هم كه شده توى يك روز شلوغ كارى،
به تماشاى چشم هايت بنشيند،
گاهى برايت شعر بخواند،
توى گوشِ چپت، يك جايى نزديكِ قلبت،
آرام بگويد؛ "دوستت دارم"
و دوستت دارمش تا "كِى" يا تا "كجا" نداشته باشد،
مرد؛ بازوى برجسته و قدِ بلند نيست جانم،
مرد يعنى؛
آغوشِ امن، قولِ محكم،
دريايى از عشق، و ديگر هيچ...
@gitmit
