از بین رفته.
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام از بین رفته.
تُعد قناة از بین رفته. (@azbeynrafte) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 15 221 مشتركاً، محتلاً المرتبة 7 234 في فئة العملات المشفرة والمرتبة 21 371 في منطقة إيران.
📊 مؤشرات الجمهور والحراك
منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 15 221 مشتركاً.
بحسب آخر البيانات بتاريخ 12 يوليو, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار -809، وفي آخر 24 ساعة بمقدار -34، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.
- حالة التحقق: غير موثّقة
- معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 0%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً N/A% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
- وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 0 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 0 مشاهدة.
- التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 0.
- الاهتمامات الموضوعية: يركز المحتوى على مواضيع رئيسية مثل گردونه, دورف, ترند, داد, میرت.
📝 الوصف وسياسة المحتوى
وصف القناة غير متوفر.
بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 13 يوليو, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة العملات المشفرة.
15 221
المشتركون
-3424 ساعات
-2127 أيام
-80930 أيام
أرشيف المشاركات
15 221
" فقط میخواستم در کنارش باشم،
همیشه در هالهی او، در پرتو او، تا آخر عمر
و غیر از این هیچ نمیخواستم.
نه عشق، نه مهربانی، نه حتی نگاهش.
همین که بود، همین که میتوانستم اورا ببینم، کافی بود.
حالا میفهمم که همین آرزو، خودش بزرگترین قمار زندگیام بود... "
-فئودور داستایفسکی، قمارباز
15 221
میگویند :
" موهایتان را پنهان کنید تا
مردهایمان مرتکب گناه نشوند "
به قول شاعر :
ایمانی که به گیسویی بلرزد، به چه ارزد؟!
15 221
و ناگهان، آن مرد خسته ای که صبح زود میرفت
و دیر به خانه برمیگشت،
دیگر پدرت نیست؛ بلکه خودت هستی
15 221
یه تجربه عجیبم این بود که بازداشتم کردن بخاطر حمل سلاح
یه حسی بین هوش کامل و نادانی رو باید تقلید میکردم که ازادم کنن
همه چیو میدونستم ولی باید خودمو به نفهمی میزدم
ولی حرکتی که زدم گرفت
و ازادم کردن
15 221
یه تجربه عجیبم این بود که رفتم بازداشتم کردن بخاطر حمل سلاح
یه حسی بین هوش کامل و نادانی رو باید تقلید میکردم که ازادم کنن
همه چیو میدونستم ولی باید خودمو به نفهمی میزدم
ولی حرکتی که زدم گرفت
و ازادم کردن
