مجله الکترونیکی تخصصی شعر چرو
الذهاب إلى القناة على Telegram
1 297
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
-130 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
مايو '26
مايو '26
+2
في 1 قنوات
أبريل '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '260
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+16
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+7
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+18
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+16
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+19
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+20
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+26
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+32
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+15
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '25
+16
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+9
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+11
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+29
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+17
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+32
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+22
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+16
في 2 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+14
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+31
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+19
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+30
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '24
+26
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+33
في 2 قنوات
Get PRO
مارس '24
+23
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+41
في 4 قنوات
Get PRO
يناير '24
+101
في 8 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+30
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+25
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+17
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+28
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+30
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+25
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+24
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+33
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+28
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+22
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+18
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+21
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+24
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+9
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+7
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+18
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+20
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+28
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+21
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+26
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+11
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+32
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+30
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+14
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+20
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+26
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+36
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+35
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+32
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+1 399
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 26 مايو | 0 | |||
| 25 مايو | 0 | |||
| 24 مايو | 0 | |||
| 23 مايو | 0 | |||
| 22 مايو | 0 | |||
| 21 مايو | 0 | |||
| 20 مايو | 0 | |||
| 19 مايو | 0 | |||
| 18 مايو | 0 | |||
| 17 مايو | +1 | |||
| 16 مايو | +1 | |||
| 15 مايو | 0 | |||
| 14 مايو | 0 | |||
| 13 مايو | 0 | |||
| 12 مايو | 0 | |||
| 11 مايو | 0 | |||
| 10 مايو | 0 | |||
| 09 مايو | 0 | |||
| 08 مايو | 0 | |||
| 07 مايو | 0 | |||
| 06 مايو | 0 | |||
| 05 مايو | 0 | |||
| 04 مايو | 0 | |||
| 03 مايو | 0 | |||
| 02 مايو | 0 | |||
| 01 مايو | 0 |
منشورات القناة
🖤با درود و احترام 🖤
جهت اطلاع و حضور اهالی شعر و ادب ایران زمین در مراسم وداع با شاعر ملی معاصر اعلام می کنیم:
مراسم تشییع و خاکسپاری علی باباچاهی، شاعر، منتقد و پژوهشگر معاصر، روز پنجشنبه ( هفتم اسفندماه) ساعت ۱۰ صبح از محل سالن معراج آرامستان بهشت سکینهٔ کرج بهسوی قطعهٔ نامآوران برگزار میشود.
از جامعه هنری، ادبی و دوستداران باباچاهی برای شرکت در این مراسم دعوت می شود در مراسم وداع شاعر بزرگ معاصر ما را همراهی کنند.
#کانال_علی_باباچاهی
https://t.me/kanale_alibabachahi
| 2 | 🛑گسترده نامحدود معنا 🛑
#علی_باباچاهی
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد | 200 |
| 3 | اعتراض از یک سو
انقراض از سمتی دیگر
آتش افروختهایم در کشتی آنان که
باد شرطه یارشان نیست دیگر
ترس از ارتفاع دارند و سقوط از قلهی کوه
این، اینان
دزدیدند جسدهامان را
و کاشتند ما را در شورستانها
جوانه زدیم و قد کشیدیم و
همچنان و چنین و چنانترها
خندهمان گرفته از چارچشمانی که
به تعجب و ترس شاخ درآوردهاند
از سوزاندن روسریهامان همزمان در آزادی و
تا آزادی
دیدن دارد اکنون خیابانهایی که راه افتادهاند
و ما گرفتهایم به دهان و به دندانها
کلمات و جملههای برافروخته را
و فعلیت در زانوهای ماست!
من برخاستم و تو
برخاستیم ما
بله، برخاستیم و متوقف نمیشویم
بله و دقیقا بله!
#علی_باباچاهی
تیم مجله چرو درگذشت شاعر و منتقد توانا جناب آقای علی باباچاهی را به خانواده ایشان و جامعه ادبیات تسلیت میگوید.
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu | 241 |
| 4 | اما شب
در نور زرد بزرگراه
شفای آخرین سیگار است
شب که شکایتی نمیکند از بیداری
اگر نور مشوشی نشسته باشد
بر پوستی بوسهوار
که شمایل ما لبهای دوختهای دارد
که خانههای روشن سخت در کار گریهاند
دریغا که گداختن در دالانهای بی سایه را به خاطر نداری
اما به یاد خاک بیاور
که سالیان درازی آفتاب شرحههای تن را نمی پذیرفت
شكنج ملایم زخم را نمیشناخت
به یاد خاک بیاور
که تا جان در چشمها داشتیم هجرت کردیم
هجرت از جنگلی مخدوش به کارخانهی چوببری
هجرت به خانهای که قاتلان نشانش کرده بودند
ناگزیریم در جیوه و غبار پنهان شویم
که چشمهای غایب
سپیدی بی شتاب زندگی را نبینند
از شکاف بین دو دنیا میبینمت
اما با نیمرخت
که مرمر با آواز مختصرت
بر تیغهی چاقو
سیب گلویت را خرد کردهاند
آنطور که نمیتوانی به سبکی بگویی خدا حافظ
شهری در جناغ سینهات می سوزد
با فاختهها و ادریسیهایش
و شب شفیع استخوانهای توست
شب که گلایهای ندارد
اگر نتوانی بوسهها را بر ردیف زخم بنشانی
سرانجام لب فرو میبندیم و ملائک جهنم را میآمرزیم
مرگ نامهای دیگری جز مه داشت و ما نمیدانستیم
#آنا_رضایی
اول بهمن ۱۴۰۳
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد | 369 |
| 5 | من و دیوارها
من و کاشیهای بلورینِ حمام
ما برهنگان؛
در لایههای ناپایدارِ حضور
کوچکترین لکهها را پدیدار میکنیم.
در ما همهچیز پیداست؛
خونِ انتحاریِ مویرگهای ریز،
گریستنِ گلایولها
بر مفاصلِ پوسیدهی گورها.
و لَختهترین کلمات،
در عَصبهای ناپیدای بیان.
اکنون،
لحظاتِ تشییع خدایان است،
در تابوتِ عقدههای ناگشودهی روان.
در میانهی خواب و بیداری،
حبابها
کوتاهترین رؤیاهای آباند؛
چون بوسهای، برای ما
و کَف؛
سپیدیِ عبثی،
که هیچ را نمیزداید.
چون باد
از لکههای کهنهی عمر میگذرم
و با بخارِ خاطرات،
برحافظهی سردِ کاشیها مینشینم.
قسم به رطوبتِ دهان
به صراحتِ لهجههای گمشده،
که در انبساطِ خون؛
ما پوست کَندهترین کلماتیم
پارهی ناپوشیدهی زبان،
آن لُختترین حالت حرف!
ما را میبینی
ای آینهی مُکدّر؟
ما تنها،
در بیتابیِ فُقدان،
بازتاب میشویم.
#الهام_بسویط
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد | 284 |
| 6 | ۳ شعر از #آمنه_مرادی
۱)
بگو
رو به کدام سمت
نام اعظم را فریاد میزنی
تا در خیابانهای بلند
بر زمین بیفتند
درختان سبز
بگو
چگونه روز را
در لحظههای آغازینش
به خواب میکنی
و بر شانههای فرو افتادهی مردانت
تکهتکه تاریکی میدوزی
بگو
به کدام سمت کفر بورزد
زنی
که در پشت پلکهایش
اندوهی سرخ پنهان است
و میچکد از دستهایش
بر پینهی پیشانیات
قطرههای منجمد
گویی که فوارههای سرخ
وارونه فرود میآیند.
۲)
به تکههای روح من سلام کن
به دستی که به دستگیره در نمیآید
به فاصله انگشتهایم
وقتی در پی لمس لبهایت به تقلا میافتند
به تار جدا مانده از حنجرهام
آنجا که حرف میانی نامت را میخواند
به دم و بازدم موهایم
گم شده در خنکای تنت
مرا در حافظهات بخشکان
چون شاخههای تاکی بیمار
مرا بر لبهایت جاری کن
چون صدای شکستن مردی در خود
از انحنای شانهام
هبوط کن
و به سرخی گونههای زنی زیبا
اضافه شو
دستت را ببر
و تکههای به جاماندهی مرا
از بند بند تنت بیرون بکش
و در شکاف عمیق تخت دفن کن.
۳)
از زیر پوستت بیرون بکش مرا
پیش از آنکه دیر شود
و رد انگشتهایم
بر دیوارهای معلق
بر فرونشست زمین
بر سایههای خاک خورده بماند
از حنجرهام بیرون بزن
و با تکرار نام کوچکم
مرا در خلاء گیج خیابان به رقص بیاور
آنجا که باد به پاهایم بوسه میزند
و مرگ از دست کشیدن به موهایم هراس دارد...
این همه تنهایی در یک تن جا نمیشود
این همه تن در یک پیراهن
و این همه چشم
با کدام نخ به سقف زمین آویزان است
پاهای عاصیام را
از خیابان خسته از خرناسههای شهر بردار
دستهایم را به دستگیره در برسان
و تنم
و تنم را در انسجام آغوشت بند کن...
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد | 292 |
| 7 | روزگاری که سپری شد داغش تا ابد تازه است.
نامهایی که در دلها زندهاند.
آدمهایی که میتوانستند امروز باشند، بخندند، زندگی کنند.
خاموش شدند، و وقت رفتنشان نبود،
خیابانها شاهد بودند و آسمان سنگینتر از همیشه نفس میکشید.
هر شمعی که روشن شد، روایتی از یک زندگی ناتمام بود.
یادشان، زخمی است که فراموشی آن را درمان نمیکند.
ما ماندهایم با سکوت، با سوال، با جای خالی.
دیماه رفت، اما جانباختگانش وجدان زمان شدند.
و یادشان، امانتیست بر شانهی حافظهی ما.
مجله چرو همراه تمام خانوادههاییست که عزیز از دست دادهاند. | 306 |
| 8 | ' آرشههای منزه در موتیفهای جنگی'
تو با دهانِ اسبت،
راه به خیابان باز میکنی و انقلابِ چهرهات در فلاکت مانیتورهای محترمِ شب،
جنبشیست ابدی،
تخدیرِ عصب در جوارحِ عابران که رفتهاند بمیرند بهصورت کاملا تدریجی.
مردمی محتاط با خشونتی موروثی،
مرتکب گناهانِ نابخشودنیِ عصرهای سرسام و ظهرهای سرطان و خوراکیهای مبتذلِ خیابانی،
مردمِ تزریق ژل و بوتاکس با درصدِ بالا رفتن اعتمادی کاذب
منتظر تاکسیهای نارنجیِ ملالآور؛
تو که حدود متعارف زیبایی را درک کردهای بگو
کدام منظرهی مؤثر ما را به وجد خواهد آورد؟
رانندهی تاکسی پریده از عصبِ مخدوشش توی استخرهای بتادین،
زل میزند به نقارههای توی سرش
زل میزند به زنش که رفته زیر نخل سوخته برقصد عربیوار
زل میزند به رگ بریدهی آشوبش؛
منفجر میشوند نقارهها توی سرش،
شهید میبرند زیر نخلهای سوخته،
شهید میبرند روی دستهای نخلهای سوخته.
تو رفتهای بمیری با نقارههای توی سرت، با گازهای خردل و بمبهای خوشهای
با گوسفندان ذبح و پوستهای تاول و جرح؛
بریز توی سرنگ، مخدرِ شفا و ترمیم.
از بیمارستانها فاصله میگیری، زیرا مشتاقِ رهایی از آیین نکبتی،
زیرا زمان بسیاری از دست دادهای زیر آوار خرافات و جهل بشری
زیرا زبانِ رخدادها دراز است وقتی از تودهها میگوید لکنت میگیرد، میخندد عصبی؛
چهرهها با گردنهای کشیده، میریزند روی صفحاتِ روشنِ جادویی.
زنان حرف میزنند گروهی، حرف میزنند با هیجان،
جمعیت میشورد،
جمعیتِ عاصی متعصب،
جمعیت گریزان از آزادی بیان؛
زن است که بازگو میشود در تیترهای خبری، بازیگوشِ لوندیست معاصرِ نکبتِ اتوبانهای شرق به سمتِ جنوبی آخته،
پیراهن بدراند در تجسد جوانان وطن
با افیونیِ لغاتِ مستجابالدعا
تو از شهیدانِ وطن بگو در مکالماتِ موروثیات
شرحِ مثله شدنِ عکسهای خاکستری،
این است انفجار نور و تصویر موهونِ مردی در مکاشفات ماه که از تخیل گوسفندان میگذشت و صدای پاره شدنِ تصوراتِ الهی و مناظرات فرشتگان در باب علم جفر؛
نوحه بخوانید رفقای مستجابالدعا که درهای رحمت و استغفار به رویتان گشوده شد و شما از اتوبوسهای پوشیده از گِل و خاکستر پیاده نمیشدید.
صدای اذان میگوید یکی باید برود بمیرد؛
بمیرد، برود با کبوترانش در گور
آرامش است همراه با سوگی ازلی،
و لغات عربی که میپاشد فراز روزنهای سکوت
با پرندگانِ سیاهِ عزا و مناجاتهای متعالی.
چشمهای افسردهی جوانانِ ماریجوانا در کوچههای خالی از معاشقه، دنبال باریکههای بوسه،
چشمهای شکافندهی افسرده
به خدای معظمشان، خونِ غلیظِ مفرح میبخشند.
ما فرزندان خلفی بودیم که تعارفاتِ جنگ نمیدانستیم
و حالا در اختلالات رودهای، بالا میاوریم لغات عربی
تف به جوارحِ لالمان،
تف به اندامهای باریکِ هراس وقتی از شانههای حریصِ جوان بالا میروند
وَ معاشقه را وَ بوسه را
وَ پریدن از ارتفاعِ هیجان را به تعویق میاندازد،
تف به آرشههای منزهِ رژههای نظامی و پوتینهای خلاص
و موتیفهای جنگی
ما جوانانِ خط مقدم بوسه و لبخند از زیستن در جوار آهن و سنگ، به اندازهی نوشیدنِ یک لیوان آب خنک با آزادی بدون قید و شرط،
حظ وافر میبریم.
دستهای مبارکِ مشتاق،
حرفهای مطهرِ هوشیار
جامههای سفید معطر،
جانِ خجستهی عاصی ما
در استحالهی آتش و باد
روزی که آفتاب، شاید آفتاب؛
هنوز در حالِ درخشیدنِ است جوان.
#سمیه_جلالی
15 شهریور ماه 1404
🛑 مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد | 653 |
| 9 | ۳ شعر از #مهدی_راد
۱)
از روی آبها به آبها نگاه میکنم
تا تشدید شفاف هر دایره
گوشهای از عصب پراکندهی مرا
که در هیأت یک تور
صید نور میفهمد
با خود بِکَند و تَر کند....
جا، که واقع است سرنوشت
چون گیاهانِ خودروی سیاه بر سینهام
نشانِ رحیل میگذارد این پیکرِ دَلوی
و تنها چشمانِ شناورم را
با خود پیش میآورد...
از کتاب آبهای سخن
۲)
بر مرزها زیستن
و از برهوت، از هیچ
رویایی از آنِ تنهایان ساختن...
و قوم را هر صبح بانگ برآوردن:
که زندگی اینجاست. زندگی حتی خوب است!
و بعد، از دست شدنِ خویش را به چلّه نشستن
بر دستِ گمان و وهم دگران...
شاعر است
که غریباش میخواهند
و غربتاش، نه خاک و نه یاد
بل مغاکِ فراموشی است....
۳)
در این زمان که سر از سپیدی روشنتر است
تارهای دعا به باد میسپارم تا
قاصدِ رنگ پریده جنازهای باشد
سوی شفق...
که هیچ پدری دستانش گرم نبوده
به وقتِ بستنِ فکّ وُ چشمِ شاهپسر....
#مهدی_راد
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد | 352 |
| 10 | "به آن جانهای عزیز که برای آزادی وطن گرفته شد، به جانباختگان دی ۱۴۰۴"
چشمانت
دو تفنگچی
که از قشون میرزا برمیگردد
صدایت را تازیانه زدی
اسبی که میخواست تمام دشت را بدود به خیابان رفتی
و خردههای صدا را
از گوشه و کنار جمع کردی
هر کس دهانش را با خودش برده بود دیگر به خانه برنگشت
تو دهانت را برده بودی
اما دوست من
گاهی فریاد دهان نمیخواهد.
#رسول_پیره
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد | 330 |
| 11 | @cherouu
♦️♦️♦️
۹
سخن بیضایی سخن دیروز و امروز است، سخن که خودش میگوید: " مردمانی ناشناس و نشنیده " او خود در گفتگو با مجله چلچراغ به تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۹ میگوید:
"ما قرنها حرف نزدهایم و حالا همهی چراهای نگفتهی تاریخیمان با هم در برابر ما هستند و پاسخی نداریم و کم کم داریم در مییابیم این زبان بَستگی و خلع اندیشهی تاریخی چه بر سر ما آورده است؟" او بخشی از دلیل مسئله را حذف و توقیف سخن بهوسیله اسباب قدرت است و با اشاره به همین میگوید:" رسم است که اصل را توقیف میکنیم و بدلها میسازیم برای پایمالکردن اصل و تحمیل نظرات خودمان!" چنین فکری را در نمایشنامه " بن بست فرخی کجاست؟" را به خوبی میتوان دید، آنجا تحمیل نظری خاص سوتفاهم اجتماعی گستردهای را بهوجود آورده و آدم از دریافت حقیقت موضوع ناتوانند و تبلیغات دروغین به جای حقیقت نشسته و باغ پدری نابود شده و از خاطر رفته است. آنچه که در سخن بیضایی برجسته مینماید، انتقاد و نگاه انتقادی او به فرهنگ ماست که گاه متوجه پسرکشی شده است؛ چنان که در نمایش"سهراب_ کشی"
و گاه متوجه باورداشتهای غلط فرهنگی از زن در " شب هزار و یکم"【 خِرَد تا به زَنان بِرسد نامَش مَکْر
میشود، نه؟ و مَکْر تا به مَردان برسد نام عَقْل میگیرد!】
و گاه متوجه قدرت در " مرگ یزدگرد" چنین:
【آسیابان: هر چه داریم از پادشاه است. زن آسیابان: چه میگویی مرد؟ ما که چیزی نداریم!
مرد آسیابان: آن هم از پادشاه است.】
و گاه تیغ انتقاد متوجه مرد عادی؛ چنین که در " ندبه" آمده:
"[جمهوری هم بشود همینها خواهند بود، اداره هم بشود همینها رئیس و دبیرند، ملت تا جاهل است از آنها خلاصی نیست!】
او برای پررنگ کردن انتقاد؛ متون کلاسیک ما را میدان نبرد آرا و اندیشهها قرار داده؛ تا از آینهی گذشته امروز را ببینیم و چهره و هویت و امضای در زمانی برای خویشتن دست و پا کنیم.
بیضایی در یزدگرد این خط گفتگو را با مرگ یزدگرد و ایجاد فضای گفتگوی جدید_ در ارداویراف با میداندادن به دوزخیان برای گفتگو و اعتراض به اورمزد و موبدان و با وارونهی اژدهاک به ما نشان داده و با سخن نو جهان را بر ما و متن تازه کرده است. او در ارداویراف _ این فرصت را مهیا ساخته که دوزخیان نیز سخن بگویند و بپرسند آیا خداوند زیر دست موبدان است؟ آیا گناه با نحوه کیفر و میزان آن عادلانه است؟ گنهکاران میپرسند آیا به دنیا آمدن اختیار ما بوده است؟ آیا بیماری، گرسنگی و مرگ ایزدی است یا اهریمنی؟ دوزخیان میپرسند [ اگر این شکنجه ها ایزدی است پس اهریمنی چیست؟!] و این پرسش ریشهای به میان انداخته که چرا زنان بایستی چنین شکنجه گردند و اساسا سرچشمه این فکر از کجا پیدا شده است؟
بیضایی بازآفردیدهی متن است. او متن را مانند یک بسته پستشده با نشانی مشخص و معنای از پیش انگاشته نپذیرفته است. او کوشیده از لابهلای سطرها، پرسشها، نقطهگذاریها و تکرارها سفیدخوانی کرده و گفتههایی را که بارها و بارها مهر تایید خورده را بشکند و به معنی و رمز نهانی آنان برسد، معنی و رمزی که پشت آن دانش، قدرت، سیاست و یا ایدئولوژی خوابیده است. بیضایی با زجر روان خویش در پی درمان دردها و اندوه تاریخی ما و رسیدن به گونهای از خوشبختی و گذر از اندوه بوده؛ اندوهی که در【 پرده_ نئی】از آن چنین سخن رفته است:【ما آنچه دانستیم را به تو آموختیم ورتا،
ولی دارویی برای اندوه نمیشناسیم؛
برای دلی که از بیداد میشکند.】
با این فرازهایی که رفت؛ باشد که شناختچهای از کارنامه بهرام بیضایی ممکن شده باشد؛ اگر چه باید گفت ارژمندی بیضایی و سخن او بیش از این بوده و در کار او پژوهیدن و کاویدنی بیش از این لازم است. چکیدهی سخن اینکه ما با نویسندهای تجربگرا روبرو هستیم؛ نویسندهای که به دفع بیدادگری زندگی کمر بسته و به دنبال حقیقتی بود که خود در _ روز واقعه _ از زبان شبلی آن را در زنجیر، پاره پاره و بر سر نیزه _ یافته است. بهرام بیضایی را برای همیشه میتوان با چند واژه بخاطر آورد؛ روشن. ششدانگ. تاثیرگذار.
# رضا روشنی
مردادماه / ۱۴۰۳
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد | 217 |
| 12 | @cherouu
♦️♦️♦️
۸
_ریتم و آهنگ
بیضایی از زبانی ریتمیک و آهنگین در نوشتن نمایشنامههای کهن بهره گرفته و با استفاده از عنصر تکرار و مواردی همانند این [ این کجاندیش، این خودنما، این هرزهدار، این یادگو، نه دبیر، خامه بشکن و این خشت بر آب زن!] زبانش را پر نبض و پر تپش نموده است.
_ زبانورزی
بیضایی در نوشتارهایش؛ از زبان به عنوان وسیله استفاده نکرده است. او نویسندهای زبان آگاه بوده و در کنار، علائم ویژه نوشتاری همچون نقطه، کاما و کامانقطه _ نیز در کارش زبانورزی داشته و این را در ترکیبسازیهای زبانی او در ساختن مواردی همچون ( میژغارد، می دوست دارم، گودنای، غریونده، کشان خروش و غرش سهم، آبخیز و آبخفت، اندوهخوار) میتوان یافت.
_ شاعرانگی و تخییل
زبان بیضایی زبانی خشک و رسمی و دیوان سالارانه نبوده؛ بلکه زبانی درشت_ نرم و شکوهمند با حس و حال شاعرانه است. مواردی چون (آنک در اندیشهی آرش تیری چون باد می رود)، (مردی می آید چون درختی زمستان برف بر او نشسته)،( آرش پای بر زمین و سر بر آسمان، تیر بر کمان نهاد) و (ای شب، تو سیاهرنگ از هر شب دیگری. و دلی دیدم سیاهتر از سیاهی تو. و تازیانهای سخت بلند. به گونه ی ماری دهان گشوده)،(پادشاهی که وحشت پرچم اوست و سپاهش تنهایی است) و(به تندی تندباد از تو بگریزند؛ همچون پرنده از شاخ و زندگی از تن) در نوشتارهای او بسیار به چشم میخورد.
_سرپیچی از شکل نوشتاری با حذف فعل در آخر جمله و یا دگرگون کردن ارکان.
در نوشتار بیضایی _ بیشتر نوشتارهای که رنگ و بوی کلاسیک داشته_ سرپیچی از شکل نوشتاری زبان رسمی و نیز جابهجایی و حذف برخی ارکان جمله دیده میشود. نمونههایی این چنینی: (تازیانه فرود آمد_ خون! و با فرودآمدنش آتشی در هزار رگ!)، (روز بود. و آفتاب، بلند. و آسمان کوتاه. و اذهان چیره. ) ، (و دل بسیار رنجبردهی خود را رها کردم؛ از پا تا سر)،( اینک من از همزاد جدا میشوم از بینوایی_)و (دور باد نفرین پلیدان!) کم نیستند.
ترکیبی از این شگردها؛ زبان او را برکشیده و آن را برجسته و ویژه ساخته است. زبان او آینهای است بزرگ برای بازتاب زندگی و سخن و اندیشه و کرده آدمیان_ خرد و درشت. | 175 |
| 13 | @cherouu
♦️♦️♦️
۷
روزگار چه ستمی کم دارد که ماش بیفزاییم؟
بس نیست بیماری و پیری و درد؟
بس نیست آوار و زمینلرزک و تندباد و تگرگ؟
بس نیست خشکسال و تندبار اهریمن؟
بس نیست دیوباد آتشگون و سرمای پیرزن؟
بس نیست درندگان رمه، و شاخداران کشتکن؟
بس نیست خوابمرگ شب و مرگخواب روز؟
(سیاوش_خوانی)
"بیضایی و زمان و زبان"
بیضایی به دو ساحت یکی زمان و دیگری زبان سخت اندیشیده است. او به دیروز به نیت امروز پرداخته است. او میکوشد از طریق گذشته امروز را بشناسد. میکوشد همزمان با بازگوکردن ظرفیتهای تاریخی داستان؛ نیز آن را دگرگون ساخته و از آن داستان نویی برای ما بسازد. در پایان بندار بیدخش وقتی او جام را میشکند این را میگوید تا [ نگویند ما این دانش نداشتیم.] که این جمله خود زندهکردن دیروز در امروز است. او دیروز و امروز داستان و روایت را در ساحت زبان به هم پیوند میدهد. جنس زبان او تازه است و زبان او زبانی که به تجربه به آن رسیده است. در زبان او جرقههایی شبیه زبان اخوان، مسکوب، پورداود و شاهنامه دیده میشود و شاید به همین دلیل هم او را( فردوسی معاصر) نامیدهاند. براهنی در قضاوت از کار او در مرگ یزدگرد؛ از تألیف جدید بیضایی از تراژدی کهن گفته، تألیفی که بر پایه زبان بوده و بر ایجاد" ایجاز در زبان، حذف روابط منثور کلامی، کاستن از منطق عقلایی مفردات بیان و افزودن بر هیجان و حسّ نمایشی از طریق شعریکردن صوری و بطنی زبان، تقلیل توضیحات و توصیفات" استوار است. مشیت علایی ارزش زبان بیضایی در نمایشنامه اژدهاک را در زبان غیر عربی آن دانسته و در این باره میگوید" بیضایی به نوعی بدعتگذاری دست زده است و آن استفاده از زبان نزدیک به فارسی باستان به کنار از هر نوع تأثیرپذیری از زبان عربی."
اگر بخواهیم موردی درباره آثار کلاسیک او سخن بگوییم؛ ویژگیهای زیر در زبان بیضایی برجسته مینماید:
_ فشردگی
زبان بیضایی فشرده، پالوده و با کمترین حشو و زائد است. او فضاسازی با کمترین واژگان ممکن ساخته است. حروف اضافه و عطف کمی داشته و جملاتش سادهاند. مواردی چون 【آنک زمین. و زمین تیره. و برد زمینی چنینتیره. روزگاری خانههای ما بود " و " پس تازیانه بود و تن؛ وتن زیر تازیانه بود. و آسمان بر لاشهی روز چادری کشیده سیاه.】در نویسش او زیاد به چشم میآید. | 132 |
| 14 | @cheruu
♦️♦️♦️
۶
【از بی دانشان باکی نیست که خود چاره خویشند.]
_دانش و قدرت
دانش و قدرت و انتقاد سه ستون اندیشیدگی بهرام بیضایی است. اینکه دانش و قدرت در دست کیست و چگونه با دانش میتوان اعمال قدرت کرد و چطور با گمان برانگیزی میتوان پایههای قدرت را دچار سستی کرد و دادگری را در آینهی افق پدیدار نمود. در نمایشنامه بندار بیدخش همهی داستان دور دانش و قدرت میچرخد. جم خدای/پادشای _ دانندهی دانش و قدرت میگوید:" دانشی که ما را به فرمان نیست، بودن چرا؟ و چه زیانش بیش، آنکه در دست دشمن باشد و کیست ناخجستهتر که دانش یکسان به ما و دشمن ما خواهد داد؟"
او بیدخش را در روئینه دژ زندانی میکند. جم مست از قدرت دانش که اینک راستی را وانهاده و راه دیوی برگزیده؛ دانش را فقط برای خوشکامی و خودخواهی خویش میخواهد. این دلمشغولی به دانش و قدرت و نقد و نقادی آن در بیشتر کارهای بیضایی بازتاب داشته است. در ارداویراف _ موبد_ نماینده قدرت در لباس ایدئولوژی است. در داستان یزدگرد او با دانش دینی خود در قدرت پادشاه _ گسترش و استواری آن، سهیم است. در نمایش/ فیلم پرده نیز همین سواستفاده قدرت از دانش را میبینیم. قدرت اخبار را کنترل میکند. قدرت روابط آدمها را زیر نظر دارد. قدرت پیشامدها و اتفاقات را رقم میزند. قدرت باعث قطع پیوند آدمها گردیده؛ قدرت مانع مانع رسیدن نامه سارنگ به زنش میگردد. قدرت با انتشار عکسهای تبلیغاتی و دروغین از سهش سارنگ که در زندان بوده، به مدت ۱۵ سال به زنش القا کرده که او در خارج است و در حال خوشگذرانی. بیضایی در دیوار به ما این را میگوید که اگر قدرت و دانش نقد نگردند؛ جامعهای خشن و بیدادگر و لمپنپرور بوجود میآید. در داستان آرش نیز مسئله بنیادین قدرت است. پادشاه توران در اوج پیروزی با بهانهای تمسخرآمیز میگوید با یک تیر مرز ایران و توران مشخص گردد. در اژدهاک نیز یامای پادشاه _ که در بزرگترین و استوارترین دژ پناه گرفته _ زمانی که اژدهاک به او میگوید:" مرا بکش و از رنج برهان" میگوید:" چنین نخواهد کرد و دانشمندان او که می انگبینشان از اوست به او گفتهاند اگر اژدهاک را بکشی خود را نابود خواهی کرد."
کار بارز بهرام بیضایی؛ گمانافکنی است. او با گمانافکنی روایتها و الگوهای ذهنی و سازههای زبانی جامعه را شکسته و به چالش میکشاند. میخواهد بداند پشت پرده چه رفته و چه نوشته شده است. همان چیزی که در داستان کلاغ و دارکوب خود به آن اشاره کرده و وقتی کلاغ میپرسد:" این همه نوکزدن به دارها چرا؟" او در پاسخ میگوید: [ تا ببینم پشت آنها چیست. پوست را بدرم و به اعماق آن پی ببرم.] دریدن پوسته باورها و فرارفتن از نظام سخنها و گفتمانها آرمان بهرام بیضایی است. | 131 |
| 15 | @cherouu
♦️♦️♦️
۵
#مرگ_یزدگرد
مرد یزدگرد داستان آخرین پادشاه ساسانی است؛ پادشاهی بی پناه و بی پایگاه که از ترس پایتخت را واگذاشته و در پی سپاه برای رویارویی با یورش تازیان بوده و از بی اختیاری به آسیابی پناه آورده و هم آنجا نیز کشته شده است. نمایشنامه پیرامون مرگ پادشاه است، اینکه مرگش چگونه و به دست چه کسی بوده است. به ظاهر قاتل آسیابان است و انگیزه قتل هم زر و سیم پادشاه. اما بن داستان چنین نیست و نویسنده دو دلی و گمان فراوان در میان انداخته و به گفتگو و چالش بین کهتران و مهتران دامن میزند.
اینک_ جنازه پادشاه در آسیاب افتاده و سرداران برای داوری آسیابان و زن و دخترش آمدهاند.【 ما برای غارت و کشتن نیامدهایم کار ما چنین نیست بخاطر گناهشان باید مجازات شوند...پادشاه سر است و مردم پای.] دختر آسیابان که نیمه دیوانه بوده چنین میگوید که [ او کشته نشده او خواب است و دارد خواب ما را میبیند.] ایجاد دودلی مشخصه بارز کار بیضایی است. در مرگ یزدگرد زندگی مردم و پادشاه، امیال و جاهطلبیها، زندگی و مرگ، روایت میگردد. بازیگران _ از بهر آشکارگی حقیقت _ در نقشهای حقیقی و ساختگی فرو میروند. زن آسیابان از پسرش میگوید که در سپاه ایران کشته شده است. سردار میگوید: [پسر تو با پادشاه همسنگ بود؟] او میگوید:【 نه بسی گرانمایه تر بود.!】 سردار به آسیابان می گوید: [پس تو از آسیابان کینه پسرت را جستی؟! آری من بار سینهام از کینه پر بود با اینحال من او را نکشتم.】او میگوید:" تو بخاطر کشتن پادشاه ایران باید کشته شوی" آسیابان میگوید: [سرداران! من کیفر بی نوایی را پس میدهم نه گناه.】 او【 با لباس گدایان آمد و جامه زر پنهان آیا پادشاهان چنین میکنند؟】
در داستان مرگیزدگرد؛ موبد _ نماینده دین وایدیولوژی است. او که سخن آسیابان را توهین به روح شاه مرده پنداشته دست به دعا گشته و از رستاخیز و آمرزش میگوید. نمایشنامه از طریق کنایه و اشارات پیش میرود. آسیابان میگوید:"پادشاه با کارهایش راست دروغینی را میمانست." موبد فریاد میکشد:"خاموش، روان پادشاه سه روز اینجاست." با شنیدن سخن موبد؛ زن چماق برداشته به دنبال روان پادشاه در آسیاب میگردد و میگوید:【 ای روان! اگر اینجایی نفرین مرا بشنو. بسوزی ای روان. موبد می گوید: 【 دورباد نفرین پلیدان. دور باد. نمیخواهیم دشنام بشنویم. 】سردار بر میخروشد. زن میپرسد آیا دشنام و ناسزا هم سرمایه بزرگان است؟!
نمایش در نمایی بسته _درون آسیاب _ به اجرا در میآید؛ آسیابان که پنجرههایی ریز و درشت داشته و گاهگاهی نیز سرباز نگهبان از بیرون میآید و نمایی بیرونی نیز پدیدار میگردد.
زن آسیابان در قالب خوابی، داستان خیانت سپاهیان به یزدگرد را به آنان گوشزد کرده و میگوید: [پادشاهی که وحشت پرچم اوست و سپاهش تنهایی است.】او مرد، مرگ پسرش را هم به بدی سپاهیان یزدگرد نسبت میدهد. سردار میگوید:"شما مردمانی پست و پست نژاد هستید که جز آب و نان خود دردی ندارید." زن در پاسخ میگوید" 【 شما نوباوگان و نو کیسه دمار از روزگار ما برآوردهاید...فرق من و تو یک شمشیر است.】 دختر میگوید:" که پادشاه با زور با او همبستر شده است و اگر بود کیسهای آرد بر سرم میکردم و شبیه فرشته میشدم و ناهید مرا در چشمهای میشست". سردار هنگامی سخن از خیانت پادشاه به میان میآید برمیآشوبد و میگوید:" شرمتان باد! او بیش از سه هزار زن زیبا در تیسفون داشت، چطور کنیزکی چون تو جسته است؟" دختر باز میگوید:【کاش کیسهای آرد بود تا سراسر خود میریختم و سفید میشدم】 سردار به آسیابان میگوید:" پس بخاطر تجاوز پادشاه را کشتی؟" آسیابان که هر زمان اتهامی متوجهاش گشته؛ پیوسته میپذیرد و انکار میکند. در روند نمایش رفته رفته بدگمانی به همه سرایت میکند. سردار میگوید:" من هرگز چهره پادشاه را از نزدیک ندیدهام. شاید که کشته شده پادشاه نباشد. من از دور از پشت ماسک او را دیدهام." موبد میگوید:" من تا به حال پادشاه را با دهن باز و مرده ندیدم. سردار دیگر من تنها از پس پرده او را دیدهام. " در باز شناختن پادشاه اختلاف پیش میآید. موبد میگوید:" پلیدی و گفتار بد زیاد شده و باید به سراسر ایران پندنامه بفرستیم." زن میگوید:" پندنامه بفرست و اندکی نان نیز بر آن بیفزای! ما مردمان از پند سیر شدهایم." | 118 |
| 16 | @cherouu
♦️♦️♦️
4)
#اژدهاک
یکی دیگر از نمایشنامههای زبانورز بیضایی اژدهاک است. بیضایی در برخورد با نوشتارهای کهن بر همان سبک و سیاق نرفته است. در کار بیضایی، ضحاک، اژدهاکش و بیدادگر و مادر مرگآوری و بیداد در شاهنامه، به انسانی دردمند و رنجدیده و اندوهگین بدل گشته که با ستم یامای پادشاه، خانه و زندگیش را باخته و بیدادگری و بی عدالتی، از او که آدمی عادی بوده اژدها ساخته است. او می گوید:" آن روز که یامای پادشاه پا به زمین ما گذاشت فراموشم باد! آن روز که پدر مرزبانی بادهی سرخ به او پیشکش کرد و یامای باده نوشیده، بسیار نوشیده او را دو پاره کرد تا بنگرد که خون سرخ است یا باده." و خانهی ما را آتش زدند و مرا که بانگ زدم ؛ تازیانه میزدند و مردم برای دردمندی من میگریستند چون خود" از دردمندان بودند" و چنین "از گودنای هستی من_ با نهیب و خشمی تیز دو مار _ کشان خروش و غرش سهم_سر زد، چون بیرونزدهی دیوانهی آتش و دود از دهانهی خاموشترین کوه. باری دو مار غریونده از شانههای من بر زد، سیاه و سرخ که خون بود و درد بود...که این مار کینه بود.】
آژدهاک دردمند که از بلندی به پستی و خواری افتاده_ اینک_ سر به سرزمینهای دیگر گذاشته تا شاید مارهای برخروشنده و آزرندهاش را چاره کند. | 112 |
| 17 | @cherouu
♦️♦️♦️
بیضایی؛ در چند نیم/پرده
۱
روشن. ژرف. شکوهمند. استوار. از کسی سخن میگوییم که پرویز صیاد او را " روایتگر ارزشهای ناشناخته و گمشده فرهنگ ایرانی" و بهمن مقصودلو او را " تاریخ، زبان و مینیاتور ایرانی" و براهنی از او به عنوان" یکی از احترام برانگیزترین چهرههای ادبی و هنری نام برده است_ بله بهرام بیضایی.
۲
چرا بهرام بیضایی چهرهای دگرسان و در نوع خود یگانه در فرهنگ ایران زمین است؟ به چند دلیل گران؛ یکی تجربیات چندگانه هنری او، دیگری نقش او در تولید آگاهی و اندیشه و دیگرتر جایگاه او در خوانش و نواندیشی متون ادبی. کم شمارند نویسندگانی که در عرصههای گوناگون تدوین، ترجمه، نمایش، نقد، پژوهش و نویسندگی کوشا بوده و به ترکیبی چنین _ برابر با واقعیات جامعه و فرهنگ ایران زمین_ دست پیدا کرده باشند. ما برای دادن شناختنامهای از کارنامه بهرام بیضایی؛ به نامههایی همچون آرش، اژدهاک، بندار بیدخش، ارداویرافنامه و نیز بخشی از گفتگوهای او و نقدهای مربوط به آثار خواهیم پرداخت؛ تا شاید چنین تصویری منطبق بر واقعیت وجودی بهرام بیضایی ممکن گردد.
۳
" آنک زمین. و زمین تیره. و بر زمینی چنین تیره، روزگاری خانههای ما بود."
#آرش
آرش یکی از نوشتارهای زیبای بیضایی است. ارژمندی بهرام بیضایی تنها در این نیست که داستانهای اساطیری را برای ما بازگو نموده است. ارژمندی او تنها در این نبوده که نگاه انتقادی ما را تاریخ وجودی خویش پررنگ نموده است. ارژمندی او در این بوده که خود آفریدگار متن بوده_ نوشتارهای کهن را با نگاهی نو خوانش و بازتالیف کرده_ و اساطیر را از هفت آسمان به زیر کشیده و به صورتکهایی انسانی فرو کاسته است. آرش، ضحاک، ارداویراف و جم در نویس بیضایی آن چهرههای آشنا و کهن نبوده، بلکه اینان آدمهای نو با کردار دگرسان بوده و سرنوشتی دیگرگونه هستند. | 121 |
| 18 | یادداشتی از #رضا_روشنی شاعر، منتقد و پژوهشگر درباره #بهرام_بیضایی | 135 |
| 19 | از شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
روز تلخیست. بهرام بیضایی در روز تولدش از میان ما رفت.
مجله چرو ضایعه درگذشت ایشان را به جامعه هنر ایران تسلیت میگوید. | 184 |
| 20 | ۲ شعر از #اکبر_قناعتزاده
۱)
کُفرات میبارد از سر و صورتشان
باران که نبارد چک چک
از لابهلای ریش و از چانه میچکد
آدم اگر عقل داشته باشد
پیاده راه نمیافتد دنبالِ توله سگی که
به تازگی از مادرش جدا شده
و زوزه زوزه دنبال تو میآید
چتر که نداشتم
استخوان کتفِ بزغالهای پیدا کردم
در بلدیه
حکمِ کیمیا داشت در باران
ای سگبزغالهی لعنتی
رویِ سگام دارد بالا میآید
بروم طپانچه بیاورم شلیک بچکانم
به خونخواهیِ توله سگی که...؟
هزار لعلِ لبریخته داشتم
گذاشتم وسطِ بساطِ صورتگری
سر و صورتشان اما
چشم و گوششان را هم
خط به خط پوشانده بود
فُگُرات - کُفُرات
و حالا
باران دُمبِ اسپی میزد
۲)
در تاریکی
خوشبختی میتواند
از درخت بالا برود
جوجه بردارد از لانه
از مچِ دست پائین بیاید
قدری دندان به جگر بساید
کمی اشعار عاشقانه بخواند
در ظلمتِ اندر ظلمت
دلتنگی را بگیرد- بردارد-ببرد- بزند
تویِ سرِ خودش
ای خوشبختیِ خندهدارِ لعنتی
هیچ سگی در تاریکی
به ساعتش نگاه نمیکند
میگویند در ظلم آباد
آبِ حیات میفروشند
به جوکیانِ هند
که هنوز که هنوز است
روی خوشخوابهایِ میخی دراز میکشند
از درخت پائین بیا
از مچِ دست پائین بیا
سرچشمه ی نابِ آبِ حیوانم
در چشمهی ظلمتت سکندر منم
غوطه منم - غوطهور منم
کوزه را بردارم از گنجه
بگذارم روی طاقچه
برای روزِ مبادا
#اکبر_قناعت_زاده
یادش گرامی🖤
مجله الکترونیک تخصصی شعر #چرو
@cherouu تلگرام
🟡⚪️🟡
cherouu.ir سایت
⚪️🟡⚪️
Cherouu11 اینستاگرام
🟡⚪️🟡
#مجله_الکترونیک_چرو
#مجله_مستقل_ادبیات
#شعر_پیشرو
#شعر_آزاد | 198 |
