ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك 👈

اکرام بسیم

اکرام بسیم

الذهاب إلى القناة على Telegram

شعر، ادبیات و موسیقی اگر نظری داشتید دریغ نفرمایید👇 @Basim64

إظهار المزيد
551
المشتركون
+124 ساعات
+37 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
بیرون‌ زده‌ست از رگ هر جاده خون دود افتاده است شهر به پای ستون دود کس را گمان نبود که روزی چنین سیاه در جای عقل کل بنشیند جنون دود باید گذاشت عینک شرمی، اگر گذشت چشم جهان سلامت از این آزمون دود گردیده شرمگین که چرا پا گرفته است باری نگاه کن به تن سرنگون دود ای یار تا تو در دل دودی، برای ما بیرون دود تیره‌تر است از درون دود آن کس که داده آتش این دود را زبان باشد که تا همیشه بماند زبون دود بنویس آن چنان که از آغاز بوده است چیزی نبود آخر دنیا بدون دود #اکرام_بسیم @ikrsim

زان قطرهٔ باران که نسیم سحری از ابر جدا کرد به صد حیله‌گری تا بر رخ گل چکاند ای رشکِ پری حقا که هزار بار پاکیزه‌تر «عسکری وهندال، قرن دهم» @ikrsim

حلّ هر نکته که بر پیرِ خرد مشکل بود آزمودیم، به یک قطرهٔ می حاصل بود گفتم از مدرسه پرسم سبب حرمتِ می درِ هرکس که زدم بی‌خود و لایعقل بود خواستم سوزِ دل خویش بگویم با شمع داشت او خود به زبان آن‌چه مرا در دل بود در چمن صبحدم از گریه و از زاریِ من لالهٔ سوخته خون در دل و پا در گل بود آن‌چه از بابل و هاروت روایت کردند سحر چشم تو بدیدم، همه را شامل بود دولتی بود تماشای رخت مهری را حیف صد حیف که این دولتِ مستعجل بود «مهریِ هروی-قرن یازدهم» @ikrsim

آن روز که از مشرقِ خُم مست صبوحیم روزش نشماریم، اگر روزِ شمار است ما دجله‌کشی یاد گرفتیم ز استاد ما را خطِ بغداد به از خطهٔ بغداد «حکیم فغفوری گیلانی-قرن دهم و یازدهم» @ikrsim

به رهگذار تو چون خاک ره شدم، ترسم که نگذری به من و بگذری به راه دگر «میرزا لعلی بدخشی-قرن دهم و یازدهم» @ikrsim

ناله پنداشت که در سینۀ ما جا تنگ است رفت و برگشت سراسیمه که؛ دنیا تنگ است «شیخ حسین شیرازی، شهرت-قرن یازدهم و دوازدهم» @ikrsim

روشن شود به پیش تو چون شمع، سوزِ من یک شب تو هم اگر بنشینی به روزِ من «قزلباش خان امید-قرن یازدهم و دوازدهم» @ikrsim

همواره سپُرد راه با من سایه افتاد به پرتگاه با من سایه پایم که شکست، پای او نیز شکست اما نکشید آه با من سایه یعنی باش یاور و نیاور به زبان عمری بُرده بارِ زمین را خورشید بخشیده همیشه نور و گرما خورشید اما در را تا نگشاید، هرگز در خلوت کس نمی‌نهد پا خورشید بخشندگی و همین بده و نستان باد آمد و زد نخست پهلو بر برگ باران که گرفت شد کلاهی تر، برگ از دستِ درخت اگر رها شد، بگذاشت تا خاک‌شدن به روی پایش سر، برگ این‌گونه دهند پاسخ خوردنِ نان با لحن ملایم خودش نم نم، ابر بارید، اگرچه کم‌کمک شد کم، ابر یک ریگ شکست شیشه را، لیک شهاب بشکافتش و دوباره شد مدغم، ابر این است طبیعت ملایم‌خویان می‌گوید هر چه‌راست سرحد، دیوار از حدِ خودش نمی‌شود رد دیوار پیش روی دزد شده سد دیوار جنبیده اگر نمی‌تواند دیوار گاهی خود را از ایستادن نتکان #اکرام_بسیم @ikrsim

چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار به خاطر آگاه شدن نسبی از حال همسایهٔ عزیز مان، شبکهٔ خبر جمهوری اسلامی ایران را می‌دیدم. یکی از تیترهای خبرش نظرم را جلب کرد: با بارش برف سنگین در افغانستان، برق وارداتی ازبکستان به افغانستان قطع شده و چند ده استان این کشور در تاریکی کامل فرو رفته است. شبکه‌های صدا و سیمای جمهوری اسلامی به ندرت اخبار افغانستان را پوشش می‌دهند آن هم خبرهای نه چندان مربوط و مهم برای ایران را. اما چرا این خبر برای صدا و سیمای شان مهم است. چون می‌خواهند بگویند در کشورهای دیگر هم قطعی برق و در مجموع مشکلات وجود دارد. حکومتی که سیاست‌مداران‌اش همیشه در هنگام بردن نام افغانستان لبخند تمسخرآمیزی بر لب دارند، اکنون برای توجیه نارآمدی شان دست‌به‌دامن اخبار مصیبت‌بار این مملکت جنگ‌زده و عقب‌مانده شده‌اند. در حالی‌که بایستی کشور خود را با کشورهایی مثل ترکیه، امارات و عربستان مقایسه کنند. افغانستان چیزی ندارد که برق داشته باشد. نه نفت دارد، نه اقتصاد و صنعت و فن‌آوری پیش‌رفته‌ای. هرچند ارزش پول آن در چهار سال گذشته در مقابل یک دلار آمریکایی، به اندازه‌ای معادل با ۶۰ هزار تومان افزایش یافته است. این بالا رفتن ارزش پولی افغانستان البته تیتر خبر صدا و سیما نمی‌شود. تیترهای دیگر خبرها هم تظاهرات و رسیدن توفان و کمبود مواد غذایی در آمریکا، شکسته‌شدن چندین بارهٔ آتش‌بس اسراییل و فلسطین از سوی اسراییل و چند خبر کلی در بارهٔ حمایت ملت ایران و... از این دست بود. خبرگزاری‌های خارجی هم که اغلب جانبدارانه و مغرضانه رفتار می‌کنند. این وسط آدم گیج می‌ماند و بی‌خبر از وضعیت واقعی دوستان و عزیزان. با آرزوی سلامتی برای هر جان و دلی که برای انسانیت و محبت و نوع‌دوستی می‌تپد. @ikrsim

دوباره یک شبِ بی‌ماه می‌رسد از راه نفس که می‌کشمت، آه می‌رسد از راه لطافت از غزلم رفته، لب که بگشایم قصیدهٔ بد و بی‌راه می‌رسد از راه نگو که چشم به دنیای خیره باز کنم تو نیستی، غمِ جان‌کاه می‌رسد از راه کجا گرفته‌‌ای آه ای سکونِ دل مسکن که در پیِ تو فقط راه می‌رسد از راه دلی نمانده و یادت در آمدن، عجبا که قصرْ ریخته‌ و شاه می‌رسد از راه در این میانه نه اشک و نه گریه، اما شعر همین مصیبتِ دلخواه می‌رسد از راه اکرام بسیم @ikrsim

برای دوستان ایرانی‌ام آرزوی تندرستی و سلامتی دارم. متاسفانه به خاطر قطع اینترنت خبری از هیچ‌ عزیزی نداریم. انگار سرنوشت ما کشورهای فارسی‌زبان با جنگ، محرومیت و اختناق گره خورده است. کوچک‌تر از آنم که در باب تحولات اخیر کشور زیبای تان حرفی بزنم. امیدوارم هرچه خودتان دوست دارید و حق است همان را داشته باشید. برگردید و بنویسید که بدون شعرها و نوشته‌های شما عزیزان گرانقدر چیزی برای ما هم باقی نمی‌ماند. کوچک یکایک تان @ikrsim

رفته رفته آبرو را برطرف سازد غضب آب را چندان که جوشانند کمتر می‌شود «اشرف مازندارانی-قرن یازدهم و دوازدهم» @ikrsim

در جوانی روشِ حالت پیری دارم چون گلِ زرد، بهارم به خزان می‌ماند «اشرف مازندارانی-قرن یازدهم و دوازدهم» @ikrsim

در مقاله‌ای از خانم ملیحه کرباسیان چنین آمده است: ....قاشق شربت‌خوری باید از چوب گلابی ساخته می‌شد (موریه، ۱ / ۱۱۶). این قاشقها با هنرمندی خاصی ساخته می‌شد و دستۀ آن شبکه‌سازی شده بود (نک‍ : فلاندن، ۶۵). روی دستۀ دم‌طاووسی قاشقِ افشره‌خوری اشعاری وجود داشت، مثل: تیشه‌ها خوردم به سر فرهادوار تا رسیدم بر لب شیرین یار .... کمتر ز قاشقی نتوان بود در طلب صد تیشه می‌خورد که رساند لبی به لب ... چوب ضعیف را اگرش تربیت دهی جایی رسد که بوسه‌گه خسروان شود (جمال‌زاده، همانجا) آدرس مقالهٔ مذکور https://www.cgie.org.ir/fa/article/257659/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C @ikrsim

دوست عزیزی پیام داده‌اند که: (سلام، قاشقا قدیم چوبی بوده مهندس، اون شاعر بنده خدام فرق تیشه و چکش رو حتما میدونسته😁) بنده آنچه از دوران تیموری در موزیم‌ها دیده‌ام همان قاشق فلزی بوده که اتفاقاً رد چکش‌کاری روی آن معلوم می‌شده، اما این که با تیشه قاشق چوبی می‌ساخته‌اند هم حرفی‌ست. ولی خدایی برای ساختن قاشق چوبی تیشه کمی بزرگ می‌نماید. حالا نگویید تیشه‌های کوچکی هم بوده است. تشکر از دوست عزیز مان.

کمتر ز قاشقی نتوان بود در طلب صد تیشه می‌خورد که رساند لبی به لب «جعفرالله وردی خان-قرن یازدهم» در آن زمان ظاهراً قاشق را با چکش‌کاری شکل می‌داده‌اند. مراد از تیشه‌خوردن اینجا همان باید باشد. @ikrsim

بیدل هم مثل خیلی از حکیمان و فیلسوف‌ها معتقد است که در زندگی دنیایی دست‌یافتن به آرامشِ کامل مقدور نیست. انسان در مرحلهٔ انتقال از رنجی به رنجی احیاناً خفیف‌تر یا از جنسی دیگر است که می‌تواند گلویی تازه کند. گاهی وقت‌ها که سختی‌یی پایان می‌یابد بلافاصله سختی دیگری آغاز می‌شود‌. گاهی سایهٔ آفتی که گذشته بر زندگی آدم باقی می‌ماند و به سادگی از میان نمی‌رود. گاهی آدم با فکر کردن به خاطرات تلخش به خود می‌لرزد. اما همین رویهٔ مشقت‌بارِ زندگی آدم را هم بیدل به بهترین شکل در شعر خود به نمایش می‌گذارد: به عافیت نیم ایمن ز آفتی که کشیدم چو آن غریق که آرند بر کرانش و لرزد برای توضیح نرسیدن آرامش کامل پس از مصیبت، تصویر غریقی که پس از نجات یافتن از دریا و رسیدن به ساحل هنوز می‌لرزد چقدر شفاف و مناسب است. @ikrsim

غم عالم فراوان است و من یک غنچه دل دارم چه‌سان در شیشهٔ ساعت کنم ریگ بیابان را «عالم‌گیر/ اورنگ زیب، پادشاه تیموری هندوستان در قرن یازدهم» @ikrsim

در گویش هراتی واژهٔ پرکاربردی وجود دارد؛ «پیشون» که نقطهٔ مقابل دَم‌راه است. یعنی انتهای یک فضای بسته. فکر نمی‌کردم که این واژه ریشه در ادبیات داشته باشد. حالا دیدم در بیتی از مولانا عبدالرحمان جامی آمده است: ز راهِ دل رسد اشکِ جگرخون دیدهٔ ما را بلی این خامه را می‌باید آب تیره از پیشان و بیتی از سلطان حسین بایقراء که در جواب جامی گفته است: چو بگشایم دهن آه آیدم از دل برون، گرچه شود در باز، میلِ دود باشد جانبِ پیشان اما نکته‌ای که اینجا وجود دارد، به ویژه در مورد بیت سلطان حسین بایقراء، این است که او «پیشان» را ظاهراً در معنای مخالف پایان به کار برده است. یعنی در یک خانهٔ دود گرفته وقتی در باز کنید، میل دود به طرف بیرون یعنی رو به جلو است. هرچند ممکن است لحظهٔ باز کردن در دود به عقب برود. این باعث شد که به شعر دیگران و فرهنگ‌ها مراجعه کنم. در فرهنگ دهخدا این معانی و اوصاف و ابیات آمده است: ... پيشان - (اِ مرکب، ق مرکب) مقابل پايان. پيش پيش. که از آن پيشتر چيزي ديگر نباشد يعني انتها. (برهان). پيش پيش بود. که از آن هيچ چيز پيشتر نباشد. (جهانگيري) : هرچه مي بيني که در پايان بود آن نه در پايان که در پيشان بود.عطار. پيشگاه عشق را پيشان که يافت پايگاه فقر را پايان که يافت.عطار. اي مرد گرم رو چه روي بيش ازين به پيش چندان مرو به پيش که پيشان پديد نيست. عطار. يکي اول که پيشاني ندارد يکي آخر که پاياني ندارد.عطار. کارسازست او ز پيش و پس وليک هم ز پيشان هم ز پايان مي بسم.عطار. نه کس خبري ميدهد از پيشانم نه يک نفس آگهي است از پايانم.عطار. نه ز اول لحظه اي پيشان بديد نه ز آخر ذره اي پايان بديد.عطار. گر ز پيشان آب روشن مي رود تيره مي گردد چو بر من مي رود.عطار. سر او درتافت در پيشان کار دوستان را درربود از نور نار.عطار. نه کم از يک قطره از پيشانشان نه کم از يک ذره از پايانشان.عطار. تا به پيشان ديده ره را گام گام تا به پايان رفته در در، بام بام.عطار. گر به پايان رفت پيشان شد درست ور به پيشان رفت پايان شد درست.عطار. رو به پيشان بردنش امکان نداشت زآنکه هيچ اين را سر پايان نداشت.عطار. کار از پيشان اگر بگشايدت هر دمي صد گونه در بگشايدت.عطار. نقطهء فقر است پيشان همه فقر جانسوز است درمان همه.عطار. درين وادي بسي در پيش رفتم ولي يک ذره از پيشان نديدم کنون از پس شدم عمري و ليکن سر يک موي از پايان نديدم.عطار. چون ندارد منتهي پيشان عشق پس چگونه منتهائي پي برم ور ز پيشانم بقائي روي نيست بو که در پايان فنائي پي برم.عطار که چون خوددان شوي حق دان شوي تو از آن پس روي در پيشان شوي تو.عطار. نه هرگز هيچکس پيشانش يابد نه هرگز غايت و پايانش يابد.عطار. ز پيشان گر نظر بر تو نبودي ز پيش تو سفر بر تو نبودي ولي چون نور پيشان رهبر تست چرا اين کاهلي در گوهر تست. عطار. در کوچهء عشق تو همه عمر برفتيم آمد بسر اين عمر و به پيشان نرسيدم. اسير لاهيجي. صدر خانه. مقابل صف نعال، پاي ماچان. پيشانه. پيشخانه. پيش مکان. جِ پيش. مقدمان. سابقان. آنان که در پيش هستند. ... در نتیجه نوعی تناقض در معنای این واژه وجود دارد. یعنی هم می‌تواند آغار باشد و هم انجام. به نوعی از طرف آخر، اول معنا می‌دهد 😊 در بیت جامی اگر دقت کنیم، وقتی می‌گوید باید رنگ از پیشان خامه بیرون بیاید، هم می‌تواند از آخر قلم به اول بیاید و هم از اول آن. البته نمی‌دانیم ایشان از قلم نی استفاده می‌کرده است یا نوع دیگری. تا نظر دوستان در مورد پیشان چه خواهد باشد. تشکر @ikrsim