ar
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

الذهاب إلى القناة على Telegram

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

إظهار المزيد
2 085
المشتركون
-124 ساعات
-57 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات

آگهی 🔱تعویض روغنی و اپاراتی جوادالائمه🔱 🥇با مدیریت:قوی هیکل🥇 ✔️تمامی محصول بهران ✔️صد در صد اورجینال ✔️فیلتر روغن و هوا م
+3
آگهی 🔱تعویض روغنی و اپاراتی جوادالائمه🔱 🥇با مدیریت:قوی هیکل🥇 ✔️تمامی محصول بهران ✔️صد در صد اورجینال ✔️فیلتر روغن و هوا معتبر(خوش نام) ✔️اپارات لاستیک ✔️بالانس ✔️تعویض لاستیک ✔️نازل ترین قیمت ها ✔️بالاترین کیفیت ⚡️در خدمت تمامی هم روستایان عزیز هستیم با تخفیف ویژه⚡️ ارادتمند شما:مصطفی قوی هیکل ☎️۰۹۱۵۸۸۸۹۹۱۰ 🏬 شیروان ،خیابان جوادالائمه نبش خیابان رحیمیان

من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق در مقام شما چه می‌توانیم بگوییم که اقیانوسی از لطف و رحمت را به رگ‌های خسته و کوفته‌مان جریان دادید، با این عمر کوتاه خاکی، قادر به جبران الطاف شما نیستیم، پس دست به دامان ذات کبریایی دراز می‌کنیم و از درگاهش می‌خواهیم تا پاسخگوی این همه لطف، از روی عنایت خویش باشد. بدین وسیله از عنایت و حسن توجه کلیه سروران، دوستان، آشنایان  که در همه مراحل    تشییع   تدفین  ترحیم  خواهر عزیز مان ، ما را مدیون لطف و غریق محبت خویش نمودند، از صمیم قلب تقدیر و تشکر نموده و برای همگان از خداوند رحمان، حضور در رکاب نورانی امام زمان (عج) را در عصر ظهور مسئلت می‌نماییم. با تشکر از محبت و لطفتان، خانواده بهزادفر

گزینش برای استخدام درشرکت دوستان توجه داشته باشنداین کلیپ چند سال پیش ساخته شده به همین دلیل مبالغی که افراد پیشنهاد میدهند پایین میباشد لطفا با دقت ببینید و بشنوید رسانه مردم فرهیخته بوانلو @buvanloo

تقدیم به روح ملکوتی معلم فرزانه و فرهیخته مرحومه ( مهسا بهزادفر) فرزند بزرگ مرد بوانلو مرحوم شاه گلدی بهزاد فر :                وه که چه زیبا آمد. به جا ماند و نا‌به‌جا رفت. زیباترین روز های عمرش را پای تخته گذراند و مفیدترین ساعات زندگی را در چرخش قلم چرخید و گرانبهاترین لحظات را در شیرازه دفتر خاطرات دانش آموزان به یادگار گذاشت. قسم به عهد تو که در این سنگر، قلم یادگار تو شد و قاب عکس به دیواره دلها آویخت و مقام انسانیت در رفتار پایان یافته ات تفسیر شد. قلم ای آشنا به گریه های نهانی! ای نشسته بر سطور دفتر زندگانی  این فرزند خلف کم‌تکرار ای سوار بی‌غبار رها در کارزار زندگی سپری بر زمین افتاده و هجوم نگاه‌های حیرت زده و بغض‌آلود به رد پای آشنایی دوخته شده. به احترام مقام این پایان نابهنگام، بایست و ایستاده ببار. به گمانم دیگر نمی‌آید. یحیی خوش نمای @buvanloo 🖤🖤🖤🖤😢😢😢

❤️🍃 پدر میگفت: محبتت را به برگ‌ها سنجاق مزن که باد با خود می‌بَرد... محبتت را به آب جویی بریز که با ریشه‌ها عجین شود... ریشه‌ها هرگز اسیر باد نیستند... ♡مادر میگفت: پروانه‌ی محبتت را به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد... محبتت را به خانه‌ی دلی بنشان که خیال بیرون شدن ندارد... ♡و یاد معلمم بخیر... هر وقت به آخر خط می‌رسیدم میگفت: نقطه سر خط... ♡مهربانتر از خودت با دیگران باش♡ @buvanloo💐💐

تقسیم بندی هورمون های شادی در بدن @buvanloo
تقسیم بندی هورمون های شادی در بدن @buvanloo

👏👏👏 فوق العاده عالی از هر جهت ❤🌷❤

از افراد مختلف سوال میکنه زیباترین آهنگ و آرامش بخش ترین صدا مال کدوم خواننده س ؟؟ هرکس جوابی میده آخرش همه شوکه میشن ببینید و لذت ببرید  🥹 @buvanloo

میگن قدیما حیاطها درب نداشت، اگر درب داشت هیچوقت قفل نبود... میدونید چرا قدیمیا اینقدر مخلص بودند؟ چرا اينقدر شاد بودن؟ چرا اينقدر احساس تنهايی نميكردند؟ چرا زندگيها بركت داشت؟ چرا عمرشون طولانی بود؟ چون تو کتاب ها دنبال ثواب نمیگشتند که چی بخونند ثواب داره، دنبال عمل کردن بودند. فقط یک کلام میگفتند: خدایا به داده‌هایت شکر نمیگفتند تشنه رو آب بدید ثواب داره، میگفتند آب بدید به بچه که طاقت نداره. موقعی که غذا میپختند، نمیگفتند بدیم به همسایه ثواب داره، میگفتند بو بلند شده همسایه میلش میکشه ببریم اونا هم بخورن. موقعی که یکی مریض میشد، نمیگفتن این دعا رو بخونی خوب میشی، میرفتن خونه طرف، ظرفاشو می‌شستن، جارو میزدن، غذاشو می‌پختن که بچه هایش غصه نخورن اول و آخر کلامشون رحم و مهربانی بود. به بچه عیدی می‌دادند، میگفتن دلشون شاد میشه، به همسایه میرسیدن میگفتن همسایه از خواهر و برادر به آدم نزدیکتره...👌 خدایا قلب ما را جلا بده که تو کتاب ها دنبال ثواب نگردیم، ✌️🌹 خودمان را اصلاح کنیم و با عمل کردن به ثواب برسی نه فقط با خواندن دعا👏 مهربان باشیم، محبت کنیم بی منت،.. خدایا عاقبت بخیرمان کن🌹 @buvanloo🌹 ‌‌‌‌‎‌‎‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

قابل توجه جویندگان کار: سردخانه شهر بابل نیاز به تعدادی کارگر با شرایط ذیل دارد . شروع کار از ۷ صبح الی ۱۵ دستمزد روی ۶۰۰ هزار تومان از ساعت ۱۵ به بعد بصورت اضافه کاری محل خواب و غذا بر عهده کار فرماست . شماره تماس ۰۹۰۵۸۳۰۴۹۰۵ @buvanloo

هر صبح، گنجشکی، لب ایوان خانه سر می دهد آوازهایی شادمانه ‌ جان مایه‌ی آواز او آزادی اوست آزادی او چهره ساز ِ شادی اوست. پرواز، آواز آواز، پرواز بر شاخه‌ها، بر بام‌ها تا دور دست ِ بی‌کرانه ‌ من نیز، هر صبح اینجا، کنار پنجره، پر بسته، دلتنگ شعری، سرودی، می‌سرایم با حسرت ِ پرواز ِ آن مرغ خوش‌آهنگ ‌‌ او می سراید تا فضای صبحدم را هر لحظه رنگین‌تر کند با هر ترانه من، می سرایم، تا نمیرم؛ تا بمانم بر ما چنین رفته‌ست فرمان زمانه ‌ فریدون مشیری @buvanloo

نعمت زنبیل باف - خیال @buvanloo

کسب مقام اول دوومیدانی پرش طول به طول ۳مترو ۷۰ سانتیمتر توسط دانش اموز حمید رضامر دانی بوانلو فرزند ( نایبعلی ) در مسابقات دا
کسب مقام اول دوومیدانی پرش طول به طول ۳مترو ۷۰ سانتیمتر توسط دانش اموز حمید رضامر دانی بوانلو فرزند ( نایبعلی ) در مسابقات دانش اموزی مقطع ابتدایی مدرسه ایت الله طالقانی  شهرستان شیروان وراهیابی به مسابقات استانی با مربیگری حجت حسنی ❤️❤️❤️❤️❤️ @buvanloo✌️✌️

هه نگ و دنگ : هه نگ :مه گل ده نگ : علي باقری @buvanloo🌹🌹

اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد است... قلم را به دست گرفته ام تا از شیرزنان و مردان عشایر این خانه بدوشان تاریخ که لحظه ای آرام و قرار نداشتە و ندارند بنویسم هر چند که زبان و قلم را یارای گفتن نیست... زنانی کە گاهی قنداقه ای بر پشت و نوزادی در بغل با همه این سختی های بچه داری، زندگی سخت و پر مشقت عشایری و دوشیدن  تقریبا دویست گوسفند شیرده و حمل دیگ های مسی بزرگ شیر و ماشین زدن و ماست بستن و در مشک گذاشتن و کره گرفتن و... همه و همه این کارهایی که به چشم نمی آید را بر آماده کردن غذای چوپانان و مهمانان  و نان پختن  در تنور را بیفزا... عشایر سیاه چادرهایشان رادر ییلاق بر پا کرده اند،  صدای بره ها و گوسفندان در دره سرسبر پیچیده ، بوی گل و سبزه و سوسن و گل گۆنهای رنگارنگ و برگهای سوزنی درختان سرو در فضا  پیچیده ،  برفندیل های دامنه آق کمر چشمه های ییلاق را پر آب کرده و در پائین دستها از دل زمین فوارە زدە ومی جوشد... چشمها بە قسمت آفتاب گیر درە که "بروژ" گویند افتاده و اسبهای رنگارنگ سفیدو سیاه و ... در دل طبیعت آرام گرفته اند... در قسمت " زمانگ اشترانی که مشغول نشخوار و استفاده از خاکشیرو خارهایی هستند که خارتیکان می گوئیم... بچه ها مشغول بازی کودکانه و زنان مشغول کارهای روزمرە و اکثر مردان ایل برای فروختن بره ها بە شهر رفتە اند... تنها مرد اوبه کربلایی بابا حسن حسین زاده بزرگ مردی معتمد و خوش اخلاق و خوش زبان است که باید یکی دو شب گله را راە ببرد تا مردان از شهر برگردند، اما متاسفانە اتفاق غیر منتظره ای رخ می دهد... دو روز قبل سگهای اوبه بد جور با هم گلاویز می شوند طوری که برای جداکردنشان هر کار می کنند و دم سگها را می گیرند و می کشند انگار نه انگار... کربلایی بابا حسن به ناچار سگی را که حریفش را زمینگیر کرده با چوب می زند و این زدن باعث جدایی می شود... اما درست روزی که کسی در اوبه نمانده و هنگام غروب باباحسن از درب چادر وارد می شود تا شال و کلا کند و امشب گله را به کوه و بیابان ببرد همان سگی که از دستش ضربه خورده و کینه به دل داشت ران پایش را گاز گرفته زخم عمیقی بر پایش ایجاد می شود... فورا او را سوار بر اسبی کرده از ییلاق سفرآقا راهی باجگیران می کنند... اما امشب گله ای مانده بی چوپان و احدی از مردان حتی نوجوان و بچه ای در اوبه نمانده است... یکی از شیر زنان کیوانی که در نظم و بهداشت به اذعان همه عشایر زبانزد است بنام اثنی جعفرزاده لباس مردانه به تن کرده، شال و کلا کرده و توبره را که داخلش مقداری آب و نان بود برپشت بست و چوب چوپان را به دست گرفت و چراغ قوه را بر گردن انداخت و به تنهایی گله را به دامنه های اطراف برد و در آن شب و میان آن سروهای بلند و درختان جنگلی تا صبح گله را نگهبانی و مراقبت کرد... اثنی گله را راهی کرد دو سگ همرا گله راه افتاده اند، یک گله هزار راسی گوسفند در دل شبی تاریک میان سروها و درختان جنگلی سختی کار را دوچندان کرده است اثنی کیوانی با تجربه ای است که با هدایت گله به خوبی آشناست، او سعی می کند گله را در دامنه های مرتفع نگهداری کند و راهی کوه نکند، چرا که به دلیل راه های باریک و صعب العبور جمع کردن گوسفندان مشکل خواهد شد اما مشکلی که هست درجنگلهای دامنه کوه هر چند راس گوسفند پشت یک درخت مشغول چرا هستند کە دید کافی برای مراقبت از گله نیست... پراکندگی گله در میان درختان و وجود حیوانات درنده ای چون گرگ و پلنگ در این منطقه باعث نگرانی زنان اوبه شده  که مبادا امشب مشکلی برای اثنی و گله پیش آید.. پاسی از شب گذشته بود که ناگهان گوسفندان از قسمت شرق رم کرده و به سمت یکدیگر هجوم آوردند و جمع شدند(گوسفندان وقتی احساس خطر کنند دریک نقطه جمع می شوند) اثنی سگها را به حمله تشویق کرد... چند تا از گون های خشک را دور گله آتش زد تا حیوانات درنده را از حمله مجدد باز دارد... او خوب می دانست گرگها از آتش می ترسند و آن شب با چنین درایتی گله را از خطر حمله گرگهای درنده در امان نگاه داشت و صبح روز بعد گله را سلامت راهی اوبه کرد از این تاریخ بیست و اندی سال می گذرد اما شجاعت زن کیوانی ایل مرحومه اثنی جعفرزاده هنوز ورد زبان بزرگ و کوچک است... تاریخ از این زنان که برای زندگی و فرزندان مردانه تلاش کردند به خود زیاد دیده اند که باید درفرصت و وقتی مناسب به گوشه ای از زوایای زندگی آنان ازجمله شهربانو محمدزاده ، مرحوم اینچه نادری، مرحوم دلبر مردانی و...اشاره کرد.  "روحشان شاد و یادشان گرامی باد و آنان که زنده اند عمرشان دراز باد" ✍ علی محمدزادە بوانلو @buvanloo👍🌹

عناب، میوه‌ای که به تنهایی غذایی کامل است ! 🔹️ کاهش دهنده حرارت بدن 🔹️ شستشودهنده سلولهای مغزی 🔹️ کاهش دهنده چربی خون 🔹️
عناب، میوه‌ای که به تنهایی غذایی کامل است ! 🔹️ کاهش دهنده حرارت بدن 🔹️ شستشودهنده سلولهای مغزی 🔹️ کاهش دهنده چربی خون 🔹️ مقوی مغز 🔹️ کسانی که قند دارند روزی 5 دانه عناب بخورند @buvanloo

آواز هنگامه اخوان و نی موسوی در مراسم ختم بنان

#موفقیت_نوجوانان کسب مقام سوم کشتی آزاد استانی نونهالان دروزن ۳۷کیلوگرم را به آقا امیرمحمد قوی هیکل فرزند آقا پیمان و نوه جنا
+1
#موفقیت_نوجوانان کسب مقام سوم  کشتی آزاد استانی نونهالان دروزن ۳۷کیلوگرم را به آقا امیرمحمد قوی هیکل فرزند آقا پیمان و نوه جناب بهبود قوی هیکل تبریک عرض می نماییم وازخداوند متعال آرزوی موفقیت وسربلندی را برای امیر محمد عزیز آرزو داریم.