سرای شعر
الذهاب إلى القناة على Telegram
ارتباط بامدیر درتلگرام t.me/HOS_SE_IN سرای شعر (شوریده دلان) گلچینی ازبرترین ونابترین اشعارکهن ومعاصربا زیباترین اهنگهای خاطره انگیز و موزیک ویدیوهای جذاب
إظهار المزيد9 307
المشتركون
+924 ساعات
+607 أيام
+20430 أيام
أرشيف المشاركات
9 305
🔴 #اطلاع_رسانی خانم،های مشهدی وسایر استان هاجنسامون تکه به دلیل نداشتن کارتن قیمت مفت میدیم🔻
https://t.me/forosh9d2
💯 کاملا مورد تایید ماست 💯 😍
9 305
حال دل، با یاد شیرین تو بهتر میشود..
واے اگر باران ببارد هم، ڪہ محشر میشود..
بوتهے یاسے مگر..؟ یا دشتے از آلالہ ڪه..
با خیالت هم، تنِ شعرم معطر میشود..
اے نگاهت ماهتر، در غربتِ شبهاے من..
آسمانم با دو چشمانت منور میشود..
راز چشمِ پرخمارت را نمیدانم ولی..
با نگاهت نبضِ قلبم صدبرابر میشود..
لمس ڪن گلبرگِ جانم را، در آغوشت تنم،،
مثل روحِ قاصدڪ، آزاد و پرپر میشود..
اشتیاق خندههایت بیقرارم میڪند..
نقش لبخندت بہ چشمانم چہ دلبر میشود..
بر لبت هر بار میگویے نگارم،، دلبرم،،
در هوایت، مرغِ بے بالم، ڪبوتر میشود..
نیستی،، اما غمت را در شبِ چشمم ببین..
با نمِ اشڪم، نگاهم دیدنیتر میشود..
ڪاش بودی،، اے پناہ بیڪسیهاے دلم،،
چون ڪنارت عاشقے یڪ جور دیگر میشود...
9 305
بدون تو،
چای عصرانه سرد میشود،
شعرها بیقافیهاند،
سکوت، صدایم را میبلعد...
من بیتو،
شبیه شعری ناتمامم
که هیچکس حوصلهٔ خواندنش را ندارد...
برگرد!
که بیتو، جهان فقط تقویمیست
پر از روزهای تکراری...
9 305
درد دارد همیشه دل کندن، درد دارد تمام پایان ها
گم شدن در مسیر تنهایی،گریه کردن به حال باران ها
عشق با روح من گلاویزست، شهر تا بی نهایت افسرده
من چه کردم که باید اینگونه، له شوم از هجوم تاوان ها
آه ای سرگذشت غمگینم، آه ای انتهای رویاها
زخمهایی زدی که می ترسم، از تو و از تمام انسانها
از دل خاطرات وهم آلود، نکند که دوباره برگردی
اتفاقی ببینمت یک روز، باز هم در همین خیابانها
آخرین لحظه های عمرت را، نکند که به یاد من باشی
جان بگیرم دوباره در ذهنت، در میان عذاب وجدان ها
دردها می کشم، نمی میرم ،فال می گیرم و تو می آیی
وحشتی از نگاهت افتاده، توی قلب تمام فنجانها
#صنم_نافع
@onlyshear
9 305
بی من خوشی، وگرنه از آن تو میشدم
جان میسپردم آخر و جان تو میشدم
گفتم که مردم از غم و گفتی به حرف نیست!
ای کاش من حریف زبان تو میشدم...
معشوق روزگار غزلهای ناب! کاش
همعصر شاعران زمان تو میشدم
ای عمر چندروزهی دنیا! بدون عشق
تا کی اسیر سود و زیان تو میشدم؟
پا بر سرم گذاشتی اکنون که آمدی
ای مرگ داشتم نگران تو میشدم
سجاد_سامانی
9 305
فردا که به محشر اندر آید زن و مرد
از بیم حساب رویها گردد زَرد
من عشق تُرا به کف نهم پیش برم
گویم که حساب من از این باید کرد...
#مولانا
9 305
اینایی که حواسشون به جزئیات هست خیلی خوبن؛
"دیر جواب پیام دادی نگران شدم.
چرا رنگت پریده؟
دستت زخم شدها!
چرا صدات گرفته؟
چرا دیشب انقد دیر خوابیدی؟
چشمات قرمز شده.
چرا غذاتو نخوردی؟
بی حالی، چیزی شده؟"
9 305
امروز از کنار یه غریبه رد شدم اما خیلی عجیب بود!
من تاریخ تولدشو میدونستم، فامیلیش، آهنگ مورد علاقهش، غذای مورد علاقهش، ترسهایی که داشت و حتی بزرگترین رازهاش
اما اون فقط یه غریبه بود...
9 305
بهترین کانالهای تلگرامی تقدیم به نگاهتون😍♥️
https://t.me/addlist/pJsNgvj7PRcxNjU0
حتما کلیک کن پیشنهاد ویژه ی امروز فرصت از نده😍😍👌👌
9 305
عاشقانه ی خاصِ دونفره🩵💍
https://t.me/+G_66ETFrylZlNjEx
https://t.me/+G_66ETFrylZlNjEx
بیا اینجا یادبگیر چجور دلبری ڪنی🩷📎
9 305
🔴 #اطلاع_رسانی خانم،های مشهدی وسایر استان هاجنسامون تکه به دلیل نداشتن کارتن قیمت مفت میدیم🔻
https://t.me/forosh9d2
💯 کاملا مورد تایید ماست 💯 😍
9 305
این منم تنها در این پیچ خیابان میروم
پا به پای بی کسی در زیر باران میروم
گریه کردم با نُتِ هرقطره اشک آسمان
تا نداند هر کسی با درد پنهان میروم
برگِ زرد و رنجِ درد و راه طولانی و سرد
با دوپایِ خسته ام آرام وبی جان میروم
عطرِتو یک لحظه پیچید و جهانم گرم شد
گیج و گنگم در خیابان و هراسان میروم
رفتی وگفتی که روزی خواهم آمدصبرکن
پاره پاره این جگر بر زیرِ دندان میروم
گر چه تسخیرِ غم و دردم ولیکن،ظاهرا
بی خیال و راحت ومسرور وخندان میروم
سوزِ سردی رخنه کرده بر تمامِ جان من
خسته از دنیا شدم سر در گریبان میروم
خاطراتت ذلّه کرده کوچه های شهر را
کوله بارم بسته و«از شهر تهران میروم»
#الهام_رازقی
9 305
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
والله که شهر بیتو مرا حبس میشود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
مولانا
9 305
چو آه، در تن بی روح نِی دمیده شدم
سکوت بودم و با یک نفس شنیده شدم
شبیه سایه، عدم بود هستیام امّا...
به هر طرف نظر انداخت نور، دیده شدم
همین که چشمهی عشق تو در دلم جوشید
ز کوه صبر، به دشت جنون کشیده شدم
تو سیب سرخی و من برگ سبز، خوشحالم
که در کنار تو بودم، که با تو چیده شدم
قسم به آه که «فاضل» ندارد از خود هیچ
من از اضافهی خاک تو آفریده شدم...
#فاضل_نظری
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
