ar
Feedback
سرای شعر

سرای شعر

الذهاب إلى القناة على Telegram

ارتباط بامدیر درتلگرام t.me/HOS_SE_IN سرای شعر (شوریده دلان) گلچینی ازبرترین ونابترین اشعارکهن ومعاصربا زیباترین اهنگهای خاطره انگیز و موزیک ویدیوهای جذاب

إظهار المزيد
9 132
المشتركون
-224 ساعات
+327 أيام
+2830 أيام
أرشيف المشاركات
سهم من از عاشقی چشم انتظاری بود و بس عاشقی بودم که کارم بیقراری بود و بس چشمهایت باده ی ناب شراب کهنه بود بر لب خشکم ولی داغ خماری بود و بس از میان زخم های بیشمار زندگی زخم های عشق تنها زخم کاری بود و بس عشق رویای دل انگیز منِ دیوانه بود این غزلها هم برای یادگاری بود و بس می دهم تاوان عشقی را که با دل خواستم از ازل تاوان عاشق گریه زاری بود و بس دل که بعد از عاشقی، دیوانه ای بیچاره شد کار من هم بعد از ان دیوانه داری بود و بس کام دل شیرین نشد از مژده ی دیدار یار کار دنیا با دلم ناسازگاری بود و بس #لاادری

درگیر غمت هستم و این فاجعه زیباست آن لحظه که درمن نگرے وَه که چه غوغاست هر شب به هوایت بزنم پَر ڪه بدانی هرجا که تویی امن ترین قله همان جاست در کوے غزل وسعت پرواز نگاهت از شور تو در قافیه ها هلهله بر پاست تا مرز رسیدن به دلت فاصله اے نیست تابیدن مهرت زِ، همین گستره پیداست در پاے تو، صد بار بمیرم اگر از عشق این مردن و این زنده شدن عین تمناست. #لاادری

ز هجران دیده ام کاری که کافر از اجل بیند خدا کوتاه سازد عمرِ ایامِ جدایی را... #حزین_لاهیجی❣

آخرین فرصت برای عضویت در بهترین های تلگرام

🔻تو این شرایط بازار دلیلی نمیبینم که از اعضا برای ورود به VIP پول بگیرم 🙏دعای خیرتون برای ما کافی است لینک ورود : 👇 https://t.me/addlist/8ohBg8hMWVNkN2I0 🧨🔥پیشنهاد حرفه ای ها👇 @organicketo

چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من https://t.me/+TIu1KIcQZvkFBMT0 @hharfe_del متنهای کوتاه وادبی بشدت مفهومی

گاهی تو هم شبیهِ دعا یاد کن مرا من غرقِ سیل اشکم و فریاد کن مرا من را که سر به سوی بیابان نهاده‌ام صیدِ دلت ندان تو و صیّاد کن مرا هر جا که ردِّ پای تو را من شناختم تا بیستون روانه چو فرهاد کن مرا در مرزِ پوچِ لحظه به عشقت صفا بده با من بمان، به شوقی و بنیاد کن مرا هرچند انتظار غباری زند به دل با بوسه‌ای ز ماهِ شبان شاد کن مرا فرزانه_صیاد

منم ضراب و عشقت چون ترازو از این خاموش گویا چند گویم تو اندر هیچ کویی در نگنجی و من اندر پی تو کو به کویم #مولانا ‌    ‌‌

به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم بیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم الا ای همنشینِ دل که یارانت بِرَفت از یاد مرا روزی مباد آن دَم که بی یادِ تو بنشینم جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکُش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جانِ شیرینم ز تابِ آتش دوری شدم غرقِ عرق چون گُل بیار ای بادِ شبگیری نسیمی زان عرقچینم جهانِ فانی و باقی فدایِ شاهد و ساقی که سلطانیِّ عالَم را طُفیلِ عشق می‌بینم اگر بر جایِ من غیری گزیند دوست، حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جایِ دوست بُگزینم صَباحَ الخیر زد بلبل، کجایی ساقیا؟ برخیز که غوغا می‌کند در سر خیالِ خوابِ دوشینم شبِ رحلت هم از بستر رَوَم در قصرِ حورُالعین اگر در وقتِ جان دادن تو باشی شمعِ بالینم حدیثِ آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد همانا بی‌غلط باشد، که حافظ داد تلقینم   حافظ

من غیر ایرانم کیو دارم❤️